تیوال امین | دیوار
T1 : 01:10:49
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
سلام، من دو تا بلیت برای فردا دارم، صندلی های c-1-7 و c-1-8.
می‌تونید برای تهیه‌ی بلیت‌ها با شماره‌ی 09352000457 تماس بگیرید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام، من دو تا بلیت برای امروز پنجشنبه دارم که متاسفانه نمیتونم برم.
جایگاه A، ردیف 2، صندلی‌های 8 و 9
09123206273
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در این نوشته به برخی از جزییات فیلم اشاره شده است.
از یک زاویه، فیلم موضوع دروغ و مسئولیت‌پذیری را بیان میکند با طرح چند سوال؛ اینکه این زوج باید مسئولیت این بچه را میپذیرفت یا انتخابی دیگر داشت؟ و حال که مسئولیت را پذیرفته نباید تاوان این پذیرش مسئولیت را میداد بجای فرار از آن؟ و رویکری که سوژه های فیلم داشتند البته پذیرش یک مسئولیت نابجا و بعد از آن فرار از پذیرش نتایج آن مسئولیت‌پذیری و البته در این فرایند دروغهای مکرری که گفته شده در جهت پنهان کردن واقعیت و به جای پذیرش مسئولیت، آن را به گردن شخصی دیگر انداختن علیرغم میل باطنی (شاید پرستار بچه هم دقیقا در همین وضعیت بوده و ترجیح داده خود را از آن شرایط رها کند (سراسیمگی پرستار و زوج در هنگام ترک خانه این شباهت را بیشتر نشان میدهد) این زاویه از فیلم شباهت زیادی با فیلمهای آقای فرهادی دارد ... دیدن ادامه » که البته ان جزییات و ساختار قوی را نمیبنیم.

از زاویه‌ی دیگری هم میتوان این فیلم را دید. به غیر از سکانس آخر، این فیلم تماما در یک آپارتمان فیلمبرداری شده است و غیر از چند صحنه‌ی محدود از بیرون آپارتمان، خیابان و درون تاکسی، تمام صجنه‌ها هم مربوط به درون آپارتمان میباشند. در طبقه‌ای که این زوج ساکن هستند، دو خانواده‌ی دیگر هم زندگی می‌کنند که به نظر میآید مجموعا نمایانگر سه نسل هستند. نوزاد را میتوان نمادی از اینده‌ی کشور یا حکومت (؟) دید که نسل دوم که آنرا به ارمغان آورده (ایجاد کرده) به نسل سوم میسپارد (ولی معلوم نیست زنده یا مرده! و خود نسل دوم هم وضعیت اسفباری از جهت یکپارچگی و اتحاد دارد و کاملا از هم گسیخته و نیازمند حضور نیروی نظامی جهت رفع اختلاف بین چپ و راست!) و نسل سوم که آنرا مرده می‌یابد (حال ممکن است خود باعث مرگش شده باشد به‌دلیل سهل‌انگاری یا واقعا از ابتدا مرده تحویل گرفته باشدش)، راهی جز این نمیایبد که خود مهاجرت کند؛ البته تاکید فیلم بر مهاجرت نکردن است و تنها به قصد ادامه تحصیل سفر کردن، ولی باتوجه به جریانات فیلم و دیالوگ‌های بین امیر و مادرش، مهاجرت منطقی‌تر جلوه می‌کند خصوصا که اسم استرالیا به میان میاید که مقصد بسیاری جهت مهاجرت شده است یا حداقل میتوان گفت اگر از ابتدا هم قصد مهاجرت نکردن داشته شاید با این اتفاق چاره‌ای دیگر برای خود نیابند.
زاویه دید دوم جالب توجه است.
البته خود کارگردان در گفتگویش اشاره به ایده این قصه کرده که خیلی ارتباطی با آینده کشور و یا حکومت ندارد اما مثل شعر حافظ که مثل آئینه است و هرکس خود را در آن می بیند فیلم هم میتواند چنین باشد و این نوع نگاه هم که امین بیان کرد ... دیدن ادامه » قابل تعمق است.
۱۷ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
راستش خیلی برام عجیبه که این فیلم چطور جایزه‌های اصلی جشنواره (فیلمنامه و فیلم) رو برده. به نظر من که کاملا فیلم شلخته ای ساخته شده و این شلختگی از اسم فیلم شروع میشه و توی داستانک‌های فیلم هم ادامه پیدا میکنه. جند تا داستانک مثل بازیگر شدن شهدخت، اختلاف شهدخت و پرویز، مهاجرت و جدایی آذر، داستان آذر و کیانی و ... در فیلم شروع می‌شن و بدون اینکه پرداخته بشن رها می‌شن.
به نظر من برخلاف خلاصه‌ی فیلم منتشر شده، نکته‌ی اصلی فیلم کوبیدن (و نه نقد) مهاجرت و ستایش فرهنگ و بنیان خانواده‌ ایرانی بوده که از نگاه من ابدا منصفانه نیست. اون چیزی که از فرهنگ ایرانی نشون داده میشه کمترین تشابهی با واقعیات بیرونی نداره همچنین توصیفی که از یک مرد انگلیسی منتقل میکنه و ....
این فیلم به نظر قرار بوده کمدی باشه و تلخی‌های فیلم رو با دیالوگ‌ها و موقعیت‌های طنز تلطیف ... دیدن ادامه » کنه ولی به غیر از یکی-دو موقعیت، بقیه‌ی مواقع با شوخی‌های بی‌مزه‌ای طرف بودم.
نماهای طبیعت، برخی بازیها مثل خانم خیراندیش و قسمتی از کارگردانی آقای افخمی حرفه‌ای بودن کار رو می‌رسونه ولی در مجموع فیلم ضعیفی رو شاهد هستیم که ابدا لایق بهترین فیلم و بهترین فیلمنامه نیست.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من هم 2 تیر نمایش رو می‌بینم (به‌همراه همسرم)؛
برای برگشت (صیاد-عباس‎آباد-سهروردی) می‌تونیم در خدمت 2 نفر از دوستان باشیم.
0935-2000457
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم از نظر تکنیکی، مثل تدوین، فیلم‌برداری، کارگردانی، جلوه‌های ویژه و صدابرداری به‌نظرم جزء بهترین‌های جشنواره است مخصوصا 2 تای آخری اما متاسفانه با حرف‌های فیلم نمی‌تونم کنار بیام:
...اینکه بین سرتیپ فلاحی و وصالی (فرمانده پاسدارهای پاوه) حق به وصالی داده می‌شه (واقعا تمام اون فرمانده‌های ارتش که اول انقلاب اعدام شدن یا خونه‌نشین دشمن مردم بودن؟)
...یا اینکه چون انقلاب روسیه و فرانسه خشونت داشته توجیه خوبیه برای اینکه انقلاب ایران هم همون مسیر رو دنبال کرده باشه که اگه به این شکل باشه پس ادعای مقدس بودن اون کجا قرار می‌گیره؟
...یا وقتی بین دکتر چمران و دکتر عنایت حق به چمران داده می‌شه (واقعا چرا شیعیان لبنان حق استقلال دارن ولی کردها ندارن؟)
...یا وقتی جدایی‌طلبای کرد آشوبگر نشون داده می‌شن و ...
انصافا کسانی که خواهان جدایی سازی ایران هستن (حالا چه کرد یا هر قومیتی) اگه آشوبگری نباشه پس چیه !! .. قطعا نافرمانی مدنی نیست . یک شورش مسلحانه اس و تهدید برای امنیت و یکپارچگی ایرانه
۲۰ بهمن ۱۳۹۲
چنین نتیجه‌گیری‌ای از حرف من درست نیست. شما کمتر جایی رو پیدا می‌کنید که یک قومیتی به‌این شکل چندپاره باشند بنابراین نیازی نیست کل دنیا مرزبندی جدیدی داشته باشند. نکته‌ی دیگه اینه که خط‌کشی همین مرزها هم "ایجاد" شده، وحی منزل نیست و ممکنه نیاز به تغییر ... دیدن ادامه » داشته باشه.
۲۱ بهمن ۱۳۹۲
(( نکته‌ی دیگه اینه که خط‌کشی همین مرزها هم "ایجاد" شده، وحی منزل نیست و ممکنه نیاز به تغییر داشته باشه. )) .. کلام خودتونه !
واقعا این چه منطقیه !!
از این حرفتون برمیاد که ظاهرا با تجزیه ایران مشکلی ندارید !!
من که دیگه هیچی ندارم بگم
۲۹ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز، برای روز جمعه 18 بهمن دو تا بلیت دارم ردیف 3 صندلی‌های 21 و 22.
9123206273
من بلیتاتونو می خوام sms هم دادم بهتون.
۱۵ بهمن ۱۳۹۲
من 3تا بلیط برای سه شنبه 22بهمن دارم وسطای ردیف 3
اگه کسی خواست sms بده به09386641602
۲۰ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کسل‌کننده، بدون کمترین خلاقیتی به‌همراه منطقی ضعیف در اتفاقات فیلم؛ در یک کلام خیلی بد...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلمی تاثیرگذار با بازی‌های قابل قبول، فیلم‌برداری و قاب‌های فکر شده و همین‌طور کارگردانی خیلی خوب. جزییات قابل تامل در روایت همزمان یک داستان لطیف عاشقانه با نمایشی از تلخی زندگی افغان‌ها در ایران، و البته پایانی تلخ ولی واقع‌گرایانه...
عاشقانه‌های فیلم در کنار سکانس‌های پایانی بسیار دلنشین و تاثیرگذار بودند.
به‌راحتی 4 از 5 به این فیلم می‌شه داد.
ادم بعضی وقت ها نوقع همچین فیلم خوبی از بازیگرهای غیر مشهور نداره . امیدوارم در گیشه هم با استقبال عمومی مواجه بشه.
۱۴ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"طرحی از رضا میرکریمی" که در تیتراژ ابتدایی فیلم آمده بود ناخودآگاه باعث شد مقایسه‌ای داشته باشم بین این فیلم و فیلم "یه حبه‌ قند" میرکریمی. باوجود خوش‌ساخت بودن اون فیلم، به‌دلیل باورپذیر نبودن و سفیدنمایی بیش از حدی که داشت چندان اون فیلم رو دوست نداشتم. به‌نظر می‌رسه این فیلم به‌نوعی همون فضای ذهنی رو اما کمی باورپذیرتر به زعم من، دنبال می‌کنه. هر دو فیلم در صدد نشان‌‌دادن فضایی مثبت از ایران هستند؛ در فیلم اول بیشتر درون یک خانواده‌ی سنتی ایرانی با "جاذبه‌های" اون روبرو بودیم و در این فیلم بیشتر "جاذبه‌های" طبیعی -قنات، کویر و کلوت- را می‌دیدیم در کنار اشاره‌هایی به فرهنگ ایرانی، سادگی و صمیمیت و مهمان‌نوازی‌های‌شان. یکی از نکات بارز تفاوت این دو فیلم نگاهی بود که به خارجیان وجود داشت. در فیلم اول میرکریمی علاقه‌مند بود ارتباط ... دیدن ادامه » ایران-غرب را برقرار نکنه (عدم ازدواج دختر فیلم با خواستگار مقیم امریکا) ولی در این فیلم در نهایت "ماریا"، "حسین" را که ابتدا عضوی از القاعده می‌دید ظرف یکی-دو روز تصورش به‌نحوی تغییر کرد که دوست داشت به نوعی حسین را پسر خودش ببینه!
در مجموع فیلم "مثبتی" بود با بازی‌های خوب و دل‌نشین و قاب‌های بسیار زیبا از طبیعت جذاب کرمان؛ البته نکات منفی کمی هم نداشت مثل اغراق در نشان دادن "فضای مثبت ایرانی"، تغییر باورناپذیر ماریا و برخی از ‌بی‌منطقی‌های داستان...
تغییر ناگهانی ماریا خیلی بی دلیل به نظر می اومد
۲۸ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به‌غیر از پایان‌بندی که هم بی‌ارتباط بود هم ناامیدکننده، فیلم خیلی خوبی بود با جزییات بسیار زیاد؛ از جمله قاب‌های زیبا. قصه‌ی "کاوه‌"‌ای که از زندان آزاد می‌شه ولی ظاهرا به زندان بزرگ‌تری پا می‌ذاره و به‌قول خیاط بهتر بود که "تو این سرما توی همون زندون بمونه..." که "سرما"ی فیلم هم اشاره‌ای به سرمای "ذاتی" کلان‌شهری مثل تهران داره. فیلم دو تا "رعنا" داره که اولی از دزدی در جوونی به خودفروشی در 40سالگی -که بلوغ آدم‌هاست- می‎‌رسه! رعنای دومی هم علی‌رغم میل باطنی "ناگزیر" از افتادن به مسیر دزدی‌ه که اون‌هم به قتلی ناخواسته می‌رسه...
یکی از جذاب‌ترین سکانس‌های فیلم، جاییه که رعنا به خونه‌ی کاوه می‌آد که دو قاب زیبا می‎‌بینیم؛ یکی کاوه که درون خونه‌ست با فضایی تیره‌وتار و دیگری رعنا که بیرون، در فضایی روشن و پر امیدتر قرار داره و کاوه با ... دیدن ادامه » اشاره به همین تفاوت‌ها از اون می‌خواد که مسیرش رو جدا کنه که در همین حین با عبور موتورسوار نیروی انتظامی، کاوه رعنا رو به داخل خونه که همون فضای تاریک و ناامیدانه‌ست می‌کشونه؛ اشاره‌ای که هم به‌نوعی عامل‌های تاثیرگذار در تباهی‌ رعناها رو نشون می‌ده (کاوه‌ها و حکومت‌ها شاید!) و هم سرنوشت محتوم رعناها رو؛ جایی‌هم که چنین اتفاقی می‌افته برای هر دو رعنا یکی‌ست؛ حتا برای شخصیت زن "حوالی اتوبان". شاید هم ساختمون قدیمی نمادی از شهر یا حتا کشور باشه که درست‌شدنی نیست و باید یکی از فرنگ بیاد و درست‌ش کنه...
خیلی خوب بود این نگاه به فیلم.کاملا موافقم با همه حرفاتون :)
۰۶ دی ۱۳۹۲
ممنون از توجه‌تون :)
۰۷ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از نشریه‌های سیاسی تاثیرگذار بعد از رهایی از توقیف، درسرمقاله‌ی اولین شماره‌ی بازنشرش، اشاره کرده بود که بعد از این‌همه سال تلاش برای توسعه‌ی سیاسی و تثبیت دموکراسی به این درک رسیده‌اند که تمام این سال‌ها مسیر را اشتباه می‌رفته‌اند و "توسعه‌ی فرهنگی" و در واقع "آگاهی‌بخشی" به‌ مردم و افزایش دانش‌شان مهم‌ترین دغدغه‌ باید باشد چراکه مردمان "آگاه"، خود مترقی‌ترین حکومت‌ها را برخواهند گزید....
در جایی از نمایش، افلاطون معترض است که چرا یک چوپان، هم‌ارز با دانایان یک جامعه می‌تواند حاکمان کشور را تعیین کند - موضوعی که شاید دغدغه و "درد" خیلی از ما هم باشد- سقراط حل این مسئله را در "آگاهی‌بخشی" به مردم / همان چوپان‌ها می‌داند چراکه تنها راه رسیدن به حکومتی شایسته همین است!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این کار رو دوست نداشتم، البته نمی‌تونم صفت "بد بودن" را به این اجرا نسبت بدم؛ "خسته‌کننده" احتمالا بهتر باشه. قصه‌ی نمایش به دوره‌ی فئودال‌های روسیه برمی‌گرده ظاهرا (باغ یا حیاط بزرگی که کل روایت نمایش در اون می‌گذره و فروش زمین و خانه این اشاره رو داشتن) و در واقع زوال این دوره و آدم‌هاش رو نشون می‌ده. شیب‌دار بودن صحنه‌ی نمایش هم به‌نوعی در صدد تاکید به این سقوطه.
مشکلی که من با این نمایش داشتم این بود که "موضوع" و قصه رو اصلن دوست نداشتم و شاید بهترین پرداخت‌های حول چنین موضوعی کسالت بار به‌نظرم بیاد. در واقع این اجرا از دید من کانسپت جذابی نداره وگرنه کانتنت‌ش قابل توجه می‌تونه باشه برای علاقه‌مندان چنین موضوع‌ی.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم را خیلی دوست داشتم نه به‌خاطر فرم تازه‌اش که به خاطر مضمونی نه‌چندان تازه که به شکل تازه‌ای بیان‌شده بود. فیلم، قصه‌ی آدم‌های دنیای امروز را تعریف می‌کند که از مفهوم اصلی زندگی غافل شده‌اند و سرگرم دعواهای بی‌هدفی هستند که نتیجه‌اش لذت‌نبردن از زندگی‌ست. این‌که عشق جایگاهی در معادلات آدم‌بزرگ‌ها ندارد و زیاده‌خواهی آدم‌ها هم تمامی ندارد. از نگاه من فرم فیلم دو کارکرد مهم داشت. اول این‌که بیشتر از این‌که با یک فیلم سینمایی روبه‌رو باشیم با یک خانواده‌ی ایرانی طرف هستیم که کاملا نزدیک و قابل باور هستند. در واقع این‌ها فیلم بازی نمی‌کنند بلکه برشی از زندگی‌شان را به ما نشان می‌دهند. حتا ابتدای فیلم کارگردان روی این موضوع تاکید می‌کند که هنرجوهاب بازیگری می‌بایست همان‌طوری که در حالت عادی رفتار می‌کنند، جلوی دوربین هم ... دیدن ادامه » عمل کنند. کارکرد دوم هم به سکانس‌های آخر فیلم برمی‌گردد که کارگردان علاقه‌مند است که پایان واقعی (و البته نه‌چندان شیرین دنیای واقعی) را تغییر داده و یک پایان زیباتر را حداقل در دنیایی خیالی ثبت کند؛ به‌مانند خالقی که با دخالت در فرایند خلق، سرانجام بهتری را برای مخلوقان خود رقم می‌زند؛ بر خلاف دنیای واقعی ما!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از بدترین نمایش‌هایی بود که دیدم. به‌نظر می‌اد متن اصلی کاملا قابل تامل و پرمفهوم باشه، ولی متن (ترجمه) و اجرا، فاجعه! نه بازی‌ها، نه دیالوگ‌ها، نه شوخی‌ها و نه هیچ چیز دیگه‌ای جالب توجه نبود.
طنز نمایش کاملا سطحی و بدون کمترین خلاقیتی بود؛ مثلا استفاده‌ی نادرست کلمات ("رفتن" رو "اومدن" به‌کار بردن و "بالا" رو به‌جای "پایین" استفاده کردن که بارها و بارها استفاده شد)، یا اشتباهات بیانی و کلامی و شنیداری که محور تمام طنرهای کلامی بودند کل ایده‌هایی بود که به‌عنوان طنز کار استفاده شده بود که واقعا دم دستی بودند.
تفاوت سلیقه‌ها و نگاه‌ها به‌جای خود، ولی واقعا متوجه نمی‌شم دوستانی‌که نمایش رو دوست داشتن چی توی این کار دیدن.
بهرنگ ، مهسا ولی زاده ، سعید زادمهر و کیمیا TAV این را خواندند
مارال بنی هاشمی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خوبی بود. ایده‌ و پرداختی بکر که قبلا ندیده بودم و البته بازی دوست‌داشتنی علی سرابی که مثل همیشه عالی بود. خیلی از دوستان نقطه ضعف نمایش رو کند بودنش در دقایق اول می‌دونن. من هم موافقم که روند ابتدایی داستان کند و کم‌دیالوگ بود اما اتفاقا فکر می‌کنم همین مسئله از نقاط قوت نمایشه که از همون ابتدای کار، با "یکنواختی" زندگی شخصیت‌های داستان، "دردمند" بودنشون و حتا کند گذشتن زندگی‌هاشون همراهی کنیم. همون‌طور که دوستان هم اشاره کردند از نمادهای داستان، "منزوی" بودن و شدن انسان مدرن است که با اشاره‌های نمایش و اینکه "امید هم از ایران رفته" روشنفکرها و طبقه‌ی تحصیلکرده و متوسط ایرانی در نظر میان که حتا بازگشت و "حضور" نسل بعدی هم برای موندن راهگشا نیست. از تلخی پایان نمایش می‌توان کم کرد وقتی عدد 8 شخصیت مرد داستان رو نمادی از بی‌نهایت و ازلی ... دیدن ادامه » و ابدی بودن ببینیم و این‌که این رفتن صرفا یک مرحله‌ی گذار است.
فیلم خوبی بود. حداقل جنبه‌ی سرگرم‌کننده‌بودن رو داشت و می‌شد تا انتها فیلم رو دید و از جزییات و نکات فیلم لذت برد و آخر فیلم هم غافلگیر شد. البته نکات منفی کمی هم نداشت. (مثل تدوین در برخی جاها) چندتا موضوعی که به‌نظرم می‌رسه:
. تو سینمای ایران، فیلم پلیسی خوبی به ذهنم نمی‌رسه. فکر می‌کنم از این نظر این فیلم جایگاه خوبی داشته باشه. فیلم‌های قبلی‌ای که دیدیم معمولا قصه‌های آبکی‌ای داشتند که کمتر می‌تونست مخاطب رو تا آخر فیلم با خودش همراه کنه.
. این فیلم کمتر به موضوعات غیر مرتبط با خط اصلی داستان می‌پردازه. مثلا در فیلم‌های مشابه (قیاس من با فیلم‌های ایرانی مشابهه) بی‌دلیل وارد موضوعات خانوادگی پلیس‌ها می‌شیم که کوچکترین کمکی به داستان فیلم نمی‌کنه. این موضوع اوایل فیلم به‌نوعی از زبان "تدین" هم گفته می‌شه. این‌جا تقریبا همه‌چیز مرتبط ... دیدن ادامه » به قصه‌ی فیلمه.
. هم‌سو بودن فیلم با سون فینچر هم کلیدیه تو این فیلم که تو فیلم هم به‌نوعی ادای دین می‌شه به این موضوع و صحنه‌ی تعقیب تدین موازی با یکی از صحنه‌های تعقیب سون روایت می‌شه. قتل‌هایی که توی دوتا فیلم هم اتفاق می‌افته شباهت‌هایی با هم دارن. سون که در مورد هفت تا قتله که هر کدوم از قتل‌ها در مورد یه گناهه. اسم فیلم قریبیان هم که گناهکارانه و هر کدوم از اون‌ها به خاطر یه گناه بزرگ محکوم به مرگ می‌شن. توی سون، 7تا گناه مطرح شده مثل حسادت و طمع و غرور و شهوت و خشم. توی این فیلم هم می‌تونیم مابه‌ازای گناه‌ها رو توی آدما ببینیم. مثلا حسادت در حامد، شهوت در آسمان، غرور در مریم رهنما، طمع در القاییان، شکم‌پرستی در معمار و شاید تنبلی در فرازمند. برای هرکدوم از این هم‌ارزی‌ها جزییات زیادی توی فیلم می‌تونیم پیدا کنیم. تنها گناهی که می‌مونه از هفت‌گناه، خشم‌ه که به‌نظر می‌آد ویژگی تدین‌ه که جور دیگه‌ای محکوم می‌شه. البته این هم‌ارزی‌ها یه‌جور دیگه‌ای هم به‌نظر بیاد؛ مثلا تنبلی در حامد، حسادت در روان‌گرد (که با پایان‌بندی فیلم لزوما محکوم هم خواهد شد) و موارد دیگه. این معادل‌ها به‌اندازه‌ی فیلم سون اشاره‌ی کاملا مشخصی ندارند البته.
. پایان‌بندی فیلم هم اجبار ممیزی بوده احتمالا.
. در نهایت بازی‌ها هم خیلی خوب بودن و رامبد بی‌نظیر بود.
بله پایان بندی فیلم دچار ممیزی شده. تو نسخه اصلی روان گرد دستگیر نمیشه.
۲۱ مهر ۱۳۹۲
خواهش می کنم.در برنامه هفت سام قریبیان گفتند و یکی از دوستانم که تو این کار همکاری داشته بهم گفت. البته سام قریبیان در برنامه هفت به صورتی گفتند که فقط کسی که فیلم رو دیده متوجه میشد و داستان رو لو ندادند. بله خیلی پایان بندی خوبی بوده و خود آقای قریبیان ... دیدن ادامه » هم گفتند که این پایان بندی رو دوست داشتند واز لحاظ بازی و جلوه های ویژه هم خیلی خوب در اومده بوده.
۰۳ آبان ۱۳۹۲
سپاس‌گزارم. کاش در دی‌وی‌دی فیلم، این پایان‌بندی گنجانده شود.
۰۳ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار فیلم رو دوست داشتم :)
دربند قصه‌ی آدم‌هایی است که در بند هستند/ شده‌اند. تقریبا به‌غیر از دو شخصیت فیلم (نازنین و فرید) همه‌ی آدم‌ها توی مسیری افتاده‌بودن که تنها منافع شخصی‌شون (عمدتا هم به‌شکل نه‌چندان اخلاقی) رو ببینن. موضوعی که اگه قابل تعمیم به جامعه باشه فاجعه است!
سحر، بهرنگ، آقا حمید، زارعی، هدایتی، شمس‌آبادی و بقیه همگی حاضرن برای رسیدن به هدف‌هاشون که عمدتا اقتصادی هم هستن، وسیله رو توجیه کنن و توی این مسیر دغدغه‌ای هم بابت صدمه زدن به آدم‌های دیگه نداشته باشن.
البته نکته‌ی مهم فیلم این بود که هیچ‌کدوم از این شخصیت‌ها مطلقا سفید یا سیاه نبودن و همین مسئله شخصیت‌ها رو کاملا باورپذیر می‌کرد. شاید "سحر" هم روزی "نازنین"ی بوده که جامعه مجبورش کرده به این مسیر کشیده بشه.
فرید هم مثل یک فرشته‌ی نجاتی (شاید هم خیالی!) بود که ... دیدن ادامه » علی‌رغم حضور خیلی کوتاهش "نازنین" رو نجات می‌ده تا عاقبتی مثل "سحر" پیدا نکنه. این موضوع شاید صرفا در جهت کم‌کردن تلخی فیلم بوده باشه.
یه جمله‌ای هم سحر داره که خیلی تلخه؛ جایی‌که در مورد رفتنش از ایران می‌گه با این مضمون که بالاخره که می‌رم ولی معلوم نیس، یه‌سال - دوسال دیگه یا یه‌هفته دیگه شاید هم چندساعت دیگه....
برای من این مفهوم مهم‌ترین نکته‌ی فیلم بود. نکات دیگه‌ای هم فیلم داشت مثل معضلات شهرهای بزرگ، موضوعات و مشکلات جوون‌ها و دانشجوها و ... که خوب بودن و قابل تامل!
نکته‎ی جالب دیگه‎‌ی فیلم اینه که موسیقی نداره فقط دو سه تا موزیک که توی ماشین گذاشتن مثل:
It's not time to make a change, Just relax, take it easy...

کارگردانی و فیلم‎‌برداری خیلی خوب بودن؛ لحظه‌ای‌که نازنین می‌فهمه سحر رفته و وقتی از پله‌ها داره میاد پایین فیلم‌برداری خیلی تاثیرگذاره و کاملا انتقال‌دهنده‌ی حس اون سکانسه.
بازی پگاه آهنگرانی و نازنین عالی؛ بقیه هم خوب!
امشب این فیلم رو دیدم و مجموعا دوست داشتم.

فیلمیه که چندتا معضل اجتماعی رو می‌خواد نشون بده:
. تفاوت فرهنگی آدما مخصوصا در مورد یک زوج که منجر به معضلات بعدی می‌شه. توی این فیلم به‌نوعی تقابل سنت (مرد) و مدرنیته (زن) نشون داده می‌شه -که جدای از پرداخت متوسطی که فیلم داره و نمونه‌های خیلی خوبی از اون توی سینما قبلا دیدیم- و این‌که اصولا چنین تعارضات بزرگی قابل جمع‌شدن نیستن و در نهایت (و در واقعیت) هر کدوم از این دو طرف باید مسیر خودشون رو برن.
. یکی هم موضوع "شک" داشتن آدما (اینجا مرد به زن) است که این‌هم موضوع قابل تاملیه برای پرداختن که با بازی خوب فرهاد اصلانی، نسبتا خوب در اومده بود. جالب این‌که با سرنخ‌هایی که فیلم از درست یا غلط بودن این شک می‌ده -مخصوصا سکانس آخر- بیننده هم توی تردید قرار می‌گیره که بالاخره شک مرد درست بوده یا غلط! شاید ... دیدن ادامه » هم میزان "مشکوک" بودن ذاتی آدما جواب این سوال رو بده!
. موضوع اعتیاد و معضلاتی که داره و ...

بازی‌ فرهاد اصلانی رو خیلی دوست داشتم بقیه هم متوسط بودن. تدوین رو هم دوست داشتم؛ ارتباط سکانس‌ها خیلی جاها قابل تامل بودند؛ مثلا خیلی از جاها "کلید" و "باز کردن قفل" ارتباط سکانس‌ها رو شکل می‌دادن.
اواسط فیلم پونه یه‌جمله‌ی جالبی رو می‌گه با این مضمون که "خیلی وقتا یه‌چیزایی به‌هم نمی‌چسبند و خوب نیستند ولی اصرار داریم که به‌هم بچسبونیمشون و نشون بدیم که می‌شه و خیلی‌هم خوبه!"
این رو می‌شه بسط داد به همون سنت و مدرنیته و جایی که خیلی از ما ها گیر افتادیم....
یاد "مردم‌سالاری دینی" افتادم یهو و بی‌دلیل!

دو تا پیشنهاد به تیوال عزیز هم دارم:
. خوبه که امتیاز دادن به فیلم رو داشته باشیم. در واقع فرا تر از این‌که فیلم رو دوست داریم یا نه (که خیلی صفر و یکی‌ه) می‌شه امتیاز داد به فیلما. حتی می‌شه دقیق‌تر هم دید موضوع رو؛ مثلا به تفکیک موضوعات تکنیکالی (مثل کارگردانی و بازیگری و ...) و هم مفهوم و قصه و پرداخت و ... امتیاز رو داشت و در نهایت هم متوسط امتیاز...
. حس می‌کنم آدمایی که به تیوال سر می‌زنن به‌طور متوسط "صاحب‌نظر" تر از خیلی فضاهای مجازی دیگه مثل فیسبوک اند. خوبه که به‌نوعی از این فضا استفاده کرد و بحث‌ها و موضوعات اجتماعی جالبی رو راه انداخت و آدما بیان و حرف بزنن و نظر بدن و .... مثلا همین فیلم خیلی موضوعات جالب می‌تونه داشته باشه برای گفتگو
خیلی متشکر از نقد زیبایتان از فیلم.
۰۳ مهر ۱۳۹۲
امین عزیز ، با پیشنهادی که در انتهای نقدتون کاملا موافقم و ممنون از نقد منطقی ات.
۰۶ مهر ۱۳۹۲
خوشحالم که مورد توجه‌تون قرار گرفت ههشید عزیز.
۱۰ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهرجویی درباره‌ی جهان و هستی و پیدایش (یا خلقت) و همین‌طور فلسفه‌ی زندگی و چرایی اون "نظر" داره و خیلی جاها اونو نشون داده مثلا کتابی که ترجمه کرده. فیلم رو اون‌قدر دوست نداشتم که بخوام بازم ببینم ولی نکات زیادی در اون بود که قابل تامل بودن. چکیده‌ی فیلم هم همون بیت شعری‌ه که هم توی دیوارنقاشی فیلم و هم در پایان‌بندی اومده:
دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست فردوس دمی ز وقت آسوده ماست

آدم‌های فیلم هم عموما یا سرگرم بی‌اهمیت‌ترین موضوعاتن و دارن زندگی‌شون رو هدر می‌دن و حواسشون نیست که هر چی هست همین عمر زمینیه و لاغیر! (مثل دو خونواده که با هم می‌جنگیدن یا دعوایی که سر اون بشقاب‌پرنده (!) ایجاد شد و خیلی مثال‌های دیگه) یا مثل وکیل فیلم خوش و خرم‌اند و از زندگی محدودشون کمال استفاده رو می‌برن...
Fahimeh Moussavi ، بیتا نجاتی ، ترانه و شکوه حدادی این را خواندند
یاسمن این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید