آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال سیاوش حیدری | دیوار
S3 : 06:38:24 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
کارگردان نمایش"من چه جوری ممکنه یه پرنده باشم؟" با بیان اینکه در روایت داستان این اثر تحت تاثیر نگاه نقادانه به مسائل اجتماعی بوده، گفت: تلاشم بر این بود که در روایت نمایشنامه به رو در رو شدن انسان ها با یکدیگر و اینکه چطور با قضاوت های درست و نادرستشان تیشه به ریشه یک فرد می زنند یا او را از جایگاه معمولی اش به جایگاه رفیع می رسانند، بپردازم و معصومیت از دست رفته تمام افراد یک جامعه را نشان دهم.

"روح الله جعفری" در گفت و گو با سایت ایران تئاتر، با اشاره به اینکه نوک پیکان انتقادش در این نمایش رو به انسان هاست، اظهار می کند: سعی کردیم در روایت و اجرای نمایش "من چه جوری ممکنه یه پرنده باشم؟" بی پروا و بدون واسطه، فضایی را برابر چشم تماشاگر ایجاد کنیم که بتواند با خودش رو به رو شود و به این موضوع فکر کند که چه سهمی در مورد موضوع مطرح شده در نمایش دارد.
وی درباره تغییر گروه بازیگران این اثر نسبت به اجرای نمایشنامه خوانی آن اذعان کرد: ما پیش تر دو بار تا نزدیکی اجرای نمایشنامه رفتیم، ولی هر بار به دلایلی میسر نشد. یک بار هم این نمایش در خرداد سال جاری در تالار حافظ به شکل نمایشنامه خوانی ارائه شد، اما باز هم به اجرای عمومی نرسید. بنابراین بسیاری از بازیگران آن نمایشنامه خوانی، که همه از چهره های مطرح و سرشناس سینما و تئاتر بودند، مشغول پروژه های دیگر شدند و ما عملا از حضور آن ها در نمایشمان ناکام ماندیم، چون بهترین شکل اجرایی این متن پرپرسوناژ فقط در یک فرآیند تمرین مداوم می توانست اتفاق بیفتد. در انتخاب بازیگران برایم مهم بود که همه از میان بازیگران تئاتر انتخاب شوند، بنابراین ایفاگران نقش ها بر همین اساس برگزیده شدند و به چیدمان فعلی رسیدیم. با این همه، به دلیل برخی مسائل، در انتخاب آنچه در کیفیت نهایی نمایش ضروری و درست است، اهمال نکردم.
جعفری همچنین ... دیدن ادامه ›› در خصوص طراحی صحنه و ساختار اجرایی نمایش بیان کرد: در اجرای نمایشنامه خوانی ما، اصل بر بازیگر و روایت بود، اما در اجراهای صحنه ای نمایش، با توجه به معماری تالار چهارسو، شیوه اجرایی را متکی بر معماری این تالار پیاده کردم. این تالار قابلیت اجرای نمایش با شیوه های مختلف را دارد، ولی سال هاست که به تالاری با زاویه دید ثابت تبدیل شده. من برای اجرای این نمایش، جایگاه اجرا، تماشاگر و زاویه دید را به هم ریختم و اینک، رخدادگاه نمایش خود تالار است با تمام نقاط پیدا و پنهانش.
کارگردان "من چه جوری ممکنه یه پرنده باشم؟" در ادامه افزود: بر همین مبنا فکر کردیم که نمایش باید از کدام سمت و کدام زاویه اتفاق بیفتد. برای تحقق این رویداد یک مبارزه جمعی با گروهم داشتم. نکته دیگر اینکه تالار چهارسو، چهار بالکن دارد که برای استفاده از آن ها، گروه نمایش مجبور شد به اندازه دو وانت بار نخاله و آکسسوار تلنبار شده در این سال ها را تخلیه کند و با این اتفاق، در واقع کاربرد و کارکرد تالار از نو تعریف شد. این موضوع نیاز به یک جهاد گروهی داشت تا به باور برسد که خوشبختانه با تلاش بچه ها به نتیجه رسید. البته امیدوارم سایر گروه های نمایشی در سال 93 نیز این جسارت را داشته باشند که از قابلیت ها و امکانات دیگر تالارها استفاده کنند.
جعفری با بیان اینکه در نمایش "من چه جوری ممکنه یه پرنده باشم؟" تنوع سنی میان بازیگران وجود دارد و از گروه سنی شش سال تا افراد مسن را در برمی گیرد، فهرست بازیگران این نمایش را به شرح زیر معرفی کرد: نسرین درخشان زاده، شیرین اسماعیلی، مریم رحمان قلهکی، سارا الله یاری، سامان دارابی، یلدا عباسی، سامان کرمی، مهرداد باقری، کهبد تاراج، شهرام سروری نژاد، مهدیس یگانه فر، آریان غلامی، امیر عقل پرور، مریم راسخ، علیرضا مدنی، مجید رحمتی، رضا بهرامی، مهسا کریم زاده، امین حسینی، رضا پایی، فریبا امینیان، خسرو شهراز، ندا نوری، فرزانه فدوی، فرزانه زینتی، نازنین بابایی، مجید امیری، الهام شعبانی و جواد مولانیا.
نمایشنامه این اثر را ماتئی ویسنی یک نوشته , تینوش نظم جو آن را ترجمه کرده است. کارگردانی و دراماتورژی آن را نیز روح الله جعفری برعهده دارد. سایر عوامل فنی نمایش عبارت اند از: دکتر محمد جعفری سیاوشانی (مشاور کارگردان)، رضا بهرامی (برنامه ریز و دستیار)، احمد کچه چیان (طراح صحنه)، الهام شعبانی (طراح لباس)، آنکیدو دارش (آهنگساز)، علی مدنی (نوازنده آکاردئون)، مریم دانشمند (ویولن سل)، ساناز رضائیان (منشی صحنه)، فهیمه حکمت اندیش، مهدی آشنا (عکس)، طاها گل کار، سانیا عطایی (ساخت تیزر)، امیر قالیچی، فاطمه ثاقب (تبلیغات و روابط عمومی)، بابک احمدی (مشاور رسانه ای)، محمد نعمتی مقدم (طراح و سازنده بال)، امیر رجبی (طراح پوستر و بروشور)، ماریا حاجیها (طراح گریم)، بابک شاه علیزادگان (طراح نور)، مرتضی برزگر زادگان (مدیر اجرایی)، بهارک شهبازی، مهرام شجاع، سروش آزدگان، مرتضی علیداری (مدیران صحنه).
نمایش "من چه جوری ممکنه یه پرنده باشم؟" روایتگر داستان کودکی است که هنگام تولد به جای دست راست، یک بال دارد. همین موضوع سبب می شود دیگران از او سوء استفاده کنند تا موقعیت خود را ارتقا دهند.

شقایق این را دوست دارد
سیاوش سه شنبه 6 اسفند میتونی بری این نمایش رو ببینی ؟
من بلیطش رو دارم، اما نمیتونم برم واس خاطر ... !
۰۱ اسفند ۱۳۹۲
اصلن یادمم می اندازیش دلم کباب می شه :))
تو نخند ولی :|

بابا بذار رو برگه ی نمایش واسه فروش سه سوته می ره
۰۱ اسفند ۱۳۹۲
نمی خوام بفروشم که !!

:)) نمی تونم جلوی خنده ام رو بگیرم :))
۰۱ اسفند ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دم همه تون گرم. خسته نباشید :)
امیر روشنایی این را خواند
خوب بود !
۳۰ بهمن ۱۳۹۲
بد نبود...
یه گروه جوون بودند که بازیگراش با تمام وجود انرژی گذاشتند برای بازی هاشون. اجرا اگر هم رنجی می برد از ناحیه ی کارگردانی بود
۳۰ بهمن ۱۳۹۲
دمشون گرم پس :)
۳۰ بهمن ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گفت‌ و گویی با « ویشکا آسایش» بازیگر نمایش« ملکه زیبایی لی‌نین»


ویشکا آسایش برای فتح قله دماوند رفته بود که با پیشنهاد بازی در تئاتر «ملکه زیبایی لی‌نین» روبرو شد؛ او کمی زمان خواست تا دماوند را صعود کند و بعد با خیال راحت به بازی در تئاتر فکر ... دیدن ادامه ›› کند.



بازیگر سینمای ما حالا مشغول بازی در نمایش «ملکه زیبایی لی‌نین» است؛ نمایشی که اولین حضور ویشکا آسایش را در تئاتر رقم می‌زند.



این بازیگر خوش برخورد عصر یک روز زمستانی پاسخگوی سوالات خبرنگار تئاتر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) بود.



گفت‌وگوی ایسنا در فضایی بسیار دوستانه و شاد انجام شد و ویشکا آسایش از اولین تجربه بازی‌اش در تئاتر گفت و از علاقه‌اش برای اجرای نمایشی برای کودکان.



او در آغاز این گفت‌وگو درباره اولین حضور در تئاتر یادآور می‌شود: «این قضیه به دو، سه سال پیش برمی‌گردد که سر فیلم «ورود آقایان ممنوع» بودم و همراه با همسرم به تماشای نمایش «کالیگولا» کار همایون غنی‌زده رفتیم و بعد از مدت‌ها خیلی تحت تأثیر قرار گرفتیم و تا مدت‌ها درباره این تئاتر با یکدیگر صحبت می‌کردیم، آن زمان شناخت کاملی هم از کارگردان نمایش نداشتیم. تقریبا همان زمان‌ها بود که برای اولین‌بار فکر کردم دلم می‌خواهد تئاتر کار کنم اما قبل از «ورود آقایان ممنوع» اصلا دوست نداشتم در تئاتر بازی کنم، پیشنهاد هم داشته‌ام.»



ویشکا آسایش برای عدم علاقه‌اش به بازی در تئاتر دلایل متفاوت و البته بامزه‌ای دارد و در توضیح این دلایل می‌گوید:«دلایل مختلفی بود؛ هم خجالت، هم از صدای خودم بدم می‌آمد! هم سبک تئاترها را دوست نداشتم اما «کالیگولا» در من جرقه‌ای زد و در کنارش «ورود آقایان ممنوع» و گرفتن سیمرغ باعث شد بخش دیگری از زندگی کاری‌ام برایم روشن‌تر شد، اینکه از حرفه‌ام چه می‌خواهم! در این فاصله که دوستان متوجه علاقه من به بازی در تئاتر شده بودند پیشنهاداتی ارایه کردند اما هیچ پیشنهادی آن‌قدر توجه‌ام را جلب نکرد تا اینکه سال گذشته از طرف رامبد جوان برای بازی در نمایش «کلفت‌ها» که قرار بود توسط آقای غنی‌زاده، کارگردانی شود، دعوت شدم.»



او ادامه می‌دهد: « سه هفته‌ای تمرین کردیم که خیلی هم هیجان انگیز بود ولی متأسفانه کار به اجرا نرسید، اما این در گلویم گیر کرد که حتما باید با آقای غنی‌زاده کار کنم و خوشبختانه با نمایش «ملکه زیبایی لی‌نین» این اتفاق افتاد.»



بازیگر فیلم «ساحره» ۲۳ شهریور در راه صعود دماوند با پیشنهاد بازی در نمایش «ملکه زیبایی لی‌نین» روبرو شد، کمی فرصت خواست و درست زمانیکه دماوند را صعود کرد، پذیرفت که در اولین تئاتر زندگی‌اش بازی کند؛ همزمان شدن این دو اتفاق خاطره خوشایندی در ذهن اوست که خودش این‌گونه توضیح می‌دهد: «وقتی قله صعود شد آن بالا حس خیلی درجه یکی داشتم و با خودم گفتم اگر این کار را کردی، کار سخت‌تر هم می توانی بکنی.»



آسایش درباره معیارهایش برای پذیرفتن پیشنهادهای تئاتری می‌گوید: «همیشه از تئاتر بازی کردن ترسی داشتم، برایم خیلی مهم بود آن را از بین ببرم، یک چالش بود که بتوانم بخوبی از عهده انجام کاری بربیایم که تا به حال آن را تجربه نکرده‌ام. کلا هم آدمی نیستم که از دست گرمی شروع کنم، دوست دارم یکباره سراغ سخت‌ترین کار بروم، کار هر چه سخت‌تر، جذاب‌تر و در این وضعیت بیشتر خودم را به جلو هل می‌دهم. کار با آقای غنی‌زاده شامل ۴ ماه تمرین هر روزه و بسیار فشرده بود و با اینکه سخت‌ بود، پذیرفتم. متن را خیلی دوست داشتم و به شدت طرفدار مارتین مک دونا هستم. همه این‌ها باعث شد این پیشنهاد را پذیرفتم. »



اولین اجرای نمایش که به صحنه رفت، ترس ویشکا آسایش هم ریخت. درباره تجربه اولین شب اجرا می‌گوید: «شب اول واقعا داشتم سکته می‌کردم. البته شب قبل از اجرا، یکی دو تن از دوستان خیلی خوبم حسابی دلگرمی دادند و گفتند برو از کارت لذت ببر! همه این حرف‌ها باعث شد با دو نفس عمیق، گفتم «ویشکا! دماوند را بالا رفته‌ای! این را هم می‌توانی!»



او که در نمایش «ملکه زیبایی لی‌نین» نقش «مورین» را بازی می‌کند، بازی در تئاتر را بسیار سخت‌تر از سینما می‌داند و ادامه می‌دهد: «تئاتر واقعا سخت‌تر است! از همه نظر، به تئاتری‌ها تعظیم می‌کنم! می‌دانستم سخت است اما نه این‌قدر! به همان نسبت چالش‌اش بیشتر است چون این امکان را می‌دهد، نقشی را پیدا کنی، در تمرین‌ها و موشکافی‌ کنی، مدام جزئیات بیشتری بدست آوری. در سینما کی می‌توانم فرصت بازی در چنین پروژه و چنین نقشی را پیدا کنم؟ بازی‌ام در این نمایش برایم یک شانس است و یکی از دوستانم می‌گفت؛ خدا ترا خیلی دوست داشته! یکی از دلایل کم‌کاری‌ام در سینما این است که نقش‌هایم برایم جذابیتی ندارند. بازی کردن برایم صرفا این نیست که بازی کنم. دوست دارم نقش را پیدا کنم، برایش زحمت بکشم و آن را دوست داشته باشم.»



آسایش بعد از این تجربه دوست دارد باز هم تئاتر را تجربه کند و ادامه می‌دهد: «از این تجربه بسیار لذت بردم و واقعا برایم یک کلاس آموزشی بود، همیشه دوست دارم پیشرفت کنم، درجا زدن را دوست ندارم. بازی در این تئاتر باعث شد نه تنها در حوزه بازیگری که در حوزه معلومات، نوع نگاه‌های دیگری به پدیده‌ها، کلاس آموزشی خیلی خوبی برایم بود. بنابراین حتما دوست دارم باز هم در تئاتر بازی کنم اما حتما باید متن و کار خوبی باشد چون دوست ندارم فقط بی‌خودی شلوغ کنم که من تئاتر بازی می‌کنم، شلوغ کردن را دوست ندارم. دلم می‌خواهد کارم را به درستی انجام دهم. برایم مهم است چه اتفاقی در زندگی خودم می‌افتد و از آن تجربه راضی باشم. نمی‌خواهم حالت کارمند مدل داشته باشد. همیشه وقتی کاری می‌کنم نتیجه‌اش برایم مهم است یا نمره ۲۰ یا اخراج و تنبیه!»



او که علاقه‌مند به نمایش‌های امیررضا کوهستانی است، از مدرن‌تر شدن سبک نمایش‌ها خوشحال است.



ویشکا آسایش در ادامه این گفت‌وگو با ایسنا از علاقه‌اش برای اجرای نمایش برای کودکان سخن می‌گوید و وقتی انگیزه او را می‌پرسیم پاسخ می‌دهد: «چون خودم یک پسر ۸ ساله دارم و چند بار او را به تئاتر بردم اما کیفیت تئاترهای بچه‌ها خیلی پایین بود. خیلی حیف است. چرا نباید تئاتر کودکان در حد واندازه تئاتر بزرگسال با کیفیت بالا و در سالن‌های مناسب اجرا شود؟! بچه‌ها خیلی باهوش هستند اما متأسفانه کار برای بچه‌ها را خیلی ساده می‌گیرند؛ در حالی که بچه‌ها خیلی خوب می‌فهمند و مخاطب تئاتر کودک، تماشاگر “گوگوری مگوری” نیست»



به گزارش ایسنا،نمایش «ملکه زیبایی لی‌نین» نوشته مارتین مک دونا است که با ترجمه حمید احیا و کارگردانی همایون غنی‌زاده به صحنه می‌رود. سعید چنگیزیان، مهدی کوشکی و همایون غنی‌زاده دیگر بازیگران هستند که در این نمایش بازی می‌کنند.



این اثر نمایشی هر شب تا ساعت ۲۰ و ۳۰ دقیقه در تالار اصلی مجموعه تئاتر شهر به صحنه می‌رود.



ویشکا آسایش در پایان این گفت‌وگو همه را دعوت کرد تا به تماشای این نمایش بیایند و نظراتشان را هم بگویند.
ارژنگ امیرفضلی : دوست دارم سالی یک تئاتر بازی کنم
نوشته شده در ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ به نقل از ایسنا

امیرفضلی ، پیش از اینکه در دهه ۷۰ یکی از ستارگان مجموعه «ساعت خوش» باشد، فعالیتش را در تئاتر آغاز کرده بود، او همچنان هم دغدغه بازی در تئاتر را دارد و آنگونه که خودش می‌گوید دوست دارد سالی یک نمایش بازی کند.

این بازیگر این روزها با بازی در نمایش «شب‌بخیر کیارستمی» به‌کارگردانی علی احمدی میهمان «کافه‌تریای» اصلی «تئاتر ... دیدن ادامه ›› شهر» است.

بازی او در این نمایش فرصتی شد برای خبرنگار تئاتر خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) تا گفت‌وگوی کوتاهی با این بازیگر داشته باشد.

امیرفضلی در این گفت‌وگو از معیارهای انتخابش برای بازی در تئاتر گفت و توصیه‌هایی را هم به جوانان علاقه‌مند به بازیگری ارائه کرد.

او با اشاره به سال‌هایی که فعالیتش را در تئاتر آغاز کرده بود، یادآور شد: زمانی که ما کار می‌کردیم،‌بحث شهرت مطرح نبود. ما بازی می‌کردیم که بازی کرده باشیم اما امروزه بیشتر بازیگران جوان به دنبال شهرت هستند. من همیشه به آن‌ها می‌گویم دنبال بازیگری هستید یا شهرت. اگر دنبال بازیگری هستید،‌همین که بازی می‌کنید یعنی بازیگر هستید اما آن‌ها معمولا دوست دارند بیشتر دیده شوند.

بازیگر نمایش «آمادئوس» با اشاره به خیل بزرگ فارغ‌التحصیلان تئاتر ادامه داد: هر سال دانشکده‌های هنری تعداد زیادی فارغ‌التحصیل بیرون می‌دهند؛ جوانان علاقه‌مندی که دوست دارند کار کنند ولی امکانات و بودجه ما برای اشتغال همه آنان هرگز کافی نیست و تنها راه حل این مساله ساخت سالن‌های جدید و اختصاص بودجه‌های بیشتر است تا جوانان انگیزه کار پیدا کنند و دلشان گرم شود.

ارژنگ امیرفضلی خطاب به جوانان علاقه‌مندان به بازیگری توصیه کرد که اول با خودشان صادق باشند و ببینند آیا بازیگر خوبی هستند یا نیستند نه اینکه به اشتباه، سال‌های زندگی‌شان را در یک تصور نادرست هدر دهند بلکه اول مطمئن شوند در چه زمینه‌ای استعداد دارند.

او درباره حضور مقطعی‌اش در تئاتر در سال‌های گذشته توضیح داد: پروژه‌های متعددی داشتیم با خانم منیژه محامدی، آقای محمد حاتمی و آقای هادی مرزبان اما بسیاری از این پروژه‌ها به نتیجه نرسید. به هر حال همیشه دوست دارم سالی یک کار تئاتر داشته باشم ولی گاهی شرایط فراهم نمی‌شود.

امیرفضلی اضافه کرد: چندی پیش با آقای خسرو احمدی صحبتی داشتیم و به ایشان گفتم دوست دارم یک همکاری مشترک داشته باشیم. آقای احمدی هم طرحی از پسرش «علی» را مطرح کرد و من طرح و ایده این کار را جذاب دیدم و قرار شد نمایش را کار کنیم.

او درباره بازی‌اش در نمایش «شب بخیر کیارستمی» که تئاتری محیطی است، توضیح داد: پیش از اجرای‌مان کمی دلهره داشتم که آیا تماشاگر از این نوع کار خوشش می‌آید یا نه اما خوشبختانه بازخورد خوبی از تماشاگران گرفتیم. این نوع تئاتر در مقایسه با تئاتری که در سالن اجرا می‌شود، به تماشاگر نزدیکتر است از سوی دیگر مانند یک اثر کلاسیک نیست که بازیگران عین متن را اجرا کنند بلکه در این شیوه،‌خود نویسنده به بازیگران اجازه می‌دهد که گاهی تغییراتی در نمایش ایجاد کنند.

به گزارش ایسنا، نمایش محیطی «شب بخیر کیارستمی» نوشته فرهاد نقدعلی و کار علی‌احمدی است که با بازی خسرو احمدی و ارژنگ امیرفضلی اجرا می‌شود.

این نمایش هر روز ساعت ۱۸ و ۱۵ در کافه تریای اصلی مجموعه تئاتر شهر اجرا دارد.
مصطفی بیگ محمدی این را خواند
baharinbahar، سعید، اشکان امیر و سین الف این را دوست دارند
سپاس از شما
لازم به ذکرست که ایشون در مصاحبشون با تیوال هم همین مسئله رو فرمودند.
مصاحبه های مارو گوش بدید:)

http://www.tiwall.com/podcast/interview-amirfazli
۳۰ بهمن ۱۳۹۲
سپاس از شما به خاطر مصاحبه خوبتون :)
۳۰ بهمن ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به گزارش خبرنگار مهر ، نشست رسانه ای پانزدهمین جشنواره تئاتر جشنواره تجربه روز سه شنبه ۲۹ بهمن ماه با حضور رحمت امینی دبیر جشنواره، بهروز محمودی بختیاری مدیرگروه پردیس هنرهای زیبا و محمدرضا رسولی دبیر اجرایی جشنواره در سالن کنفرانس تئاتر شهر برگزار شد.



در ابتدای این نشست، بختیاری عنوان کرد: علیرغم تنگناهای مالی که سالهاست با آن روبرو هستیم خوشحالم که این جشنواره توانسته دوره پانزدهم خود را تجربه کند چون این جشنواره عرصه و حضوری برای نیروهای جوان است که می خواهند از دوره دانشجویی مسیر خود را پیدا کنند و توانایی های اجرایی و مدیریتی خود را هم محک بزنند.



وی افزود: خوشبختانه امسال بخش نمایشنامه خوانی در جشنواره فعال شده است که باعث خرسندی است و امیدوارم که این بخش بتواند در سالهای آینده با کیفیت بالاتری ... دیدن ادامه ›› برگزار شود.



در بخش دیگری از این نشست رسانه ای رحمت امینی درباره بخش های مختلف جشنواره توضیح داد: امسال این جشنواره در سه بخش آزاد، خلاقیت، نمایشنامه نویسی و نمایشنامه خوانی برگزار می شود. در بخش خلاقیت، محور پذیرفته شدن آثار اجرای آثار ایرانی با شیوه های نوین اجرائی خواهد بود. بطور کلی امسال ۱۹۴ متن از دانشکده های تئاتری ارسال شد که ۳۳ اثر برای حضور در بخش خلاقیت و ۱۶۱متن برای حضور در بخش آزاد ارائه شده بود. بازخوان های متون نادر برهانی مرند، علی اصغر دشتی و مهرداد رایانی مخصوص بودند که از میان این آثار ۷۰نمایشنامه به مرحله بازبینی راه یافت.



وی ادامه داد: زهره بهروزی نیا، فرزاد معافی و فرشاد فرشته حکمت بازبین های بخش های مختلف بودند که در نهایت ۲۸ اثر نمایشی را برای حضور در جشنواره انتخاب کردند. از این میان ۸ اثر در بخش خلاقیت و ۲۰ نمایش برای حضور در بخش آزاد پذیرفته شد. همچنین در جشنواره قرار است یک اجرای ویژه به کارگردانی آزاده پورمختار که از اساتید دانشگاه است داشته باشیم.



امینی درباره داوران بخش های مختلف عنوان کرد: پیام فروتن، سعید اسدی، علی اصغر دشتی، نگار جواهریان و محمودرضا رحیمی ۵ داور بخش صحنه ای و خلاقیت هستند و فارس باقری، شهرام کرمی و خودم نیز داوری بخش نمایشنامه نویسی را بر عهده داریم. همچنین در بخش نمایشنامه خوانی فریندخت زاهدی، حمیدرضا نعیمی و زهرا خسروی ۸ اثر را قضاوت خواهند کرد. در انتخاب داوران تلاش کردم هم به سابقه و تجربه آنها توجه کنم و هم میانگین سنی این دوستان مورد توجه قرار گیرد. در بخش صحنه ای از دو بازیگر، یک کارگردان، دو استاد دانشگاه که در زمینه ادبیات نمایشی و طراحی صحنه فعال هستند، بهره بردیم.



وی درباره حمایتهایی که از جشنواره شده است، توضیح داد: خوشبختانه امسال با نگاه دوستانه برخی نهادها شاهد حمایت های مالی و معنوی از جشنواره بودیم. قرار است در این دوره با حمایت معاونت فرهنگی هنری وزارت علوم از این جشنواره حمایت مالی صورت گیرد. همچنین به واسطه حضور من در حوزه هنری قرار است از حمایت این نهاد نیز برخوردار شویم. در نهایت نیز یک شرکت خصوصی به نام «گروه هماهنگ» که علاقمند به فعالیت در عرصه فرهنگی است، قرار است بخش اهدای جوایز را برعهده بگیرد. در این دوره جایزه نقدی نداریم و جوایز قرار است به صورت ۱۳ تبلت به برگزیدگان اهدا شود.



دبیر جشنواره با تشکر از مدیریت تئاتر شهر برای در اختیار قرار دادن سالن کنفرانس این مکان برای اجرای نمایشنامه خوانی ها تصریح کرد: متاسفانه چون کانون تئاتر دانشگاهیان همچنان به دانشجویان بدهکار است، هیچ کمکی نمی تواند به این جشنواره بکند. ما انتظار داریم که نهادهایی مثل مرکز هنرهای نمایشی از دانشجویان حمایت کنند. دانشجویان ما نباید دستشان را جلوی مرکز دراز کنند بلکه این مرکز و نهادهای دیگر هستند که باید دستشان جلوی دانشجویان دراز باشد. من نیز با افتخار در حوزه هنری دستم را جلوی دانشجویان دراز می کنم.



امینی همچنین درباره دوره بدهکاری های کانون تئاتر دانشگاهیان که ریاستش بر عهده وی است، عنوان کرد: متاسفانه قبل از حسین طاهری ۳ مدیرکل قبلی هنرهای نمایشی اراده‎ و اختیاری برای پرداخت بدهی های این مرکز نداشتند. امیدوارم طاهری که بر عکس بقیه آدم تئاتری نیست، بتواند این بدهی را که کمتر از ۲۰۰ میلیون تومان است و قرار است به تعدادی دانشجو پرداخت شود، بپردازد. در واقع من در کلام رئیس کانون تئاتر دانشگاهی هستم و امیدوارم اتفاق تازه ای در دولت جدید برای این کانون رخ دهد.



در بخش دیگری از این نشست رسولی دبیر اجرائی جشنواره متذکر شد: متاسفانه در طول ۱۵ دوره ای که از برگزاری جشنوراه تئاتر تجربه می گذرد، ردیف بودجه ای برای آن تعریف نشده به همین دلیل در دوره های مختلف به شدت دچار مشکلات مالی می شود. اما خوشبختانه امسال به دلیل رایزنی هایی که آقای امینی با وزارت علوم داشتند حال ما بهتر است و با مسایل مالی روبرو نشدیم.



وی افزود: همچنین از مدیران تالار مولوی، تئاتر شهر و خانه هنرمندان سپاسگذارم که امسال باعث شدند این جشنواره از دانشگاه بیرون بیاید. همچنین طبق هماهنگی هایی که با دبیر جشنواره تئاتر دانشگاهی داشته ایم قرار است آثار برگزیده ما به این جشنواره و گروه های باکیفیت نیز به مرحله دوم بازبینی آثار راه پیدا کنند.



در ادامه این نشست رسانه ای بهروز بختیاری عنوان کرد: در حال حاضر این جشنواره مثل ۱۵سال قبل یک جشنواره محدود و درون دانشگاهی نیست و الان چشم امید بیشتر دانشجویان به این جشنواره است.



وی درباره مشکلاتی که برای تالار مولوی به وجود آمده، توضیح داد: یکی از دلایل غم انگیز بودن وضعیت تالار مولوی این است که این تالار به لحاظ منطقی جزو دارایی های گروه هنرهای نمایشی پردیس هنرهای زیبا به حساب می آید اما الان می خواهد به صورت خودمختار فعالیت کند. عمده تعمیرات تالار مولوی درباره سیستم نور آن است که بودجه میلیاردی و رایزنی و دوندگی زیادی می خواهد.



مدیر گروه پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران ادامه داد: امسال جشنواره تئاتر تجربه سالن کوچک تالار مولوی را به خدمت گرفته تا ثابت کند که مولوی هنوز هست. ما نیز تا وقتی که حکم شخص دیگری نیامده سعید اسدی را سرپرست تئاتر مولوی می دانیم و از او خواهش داریم که نگذارد این تالار به دست نا اهلش بیفتد.



بختیاری در پایان صحبت هایش گفت: توقع و درخواست ما این است که اجازه دهند امور هنری به دست هنرمندان بیفتد و فضاهای هنری دانشگاه نیز به دست اساتید هنرمند اداره شود. بنابراین امیدوارم به این شعار دولت تدبیر و امید که عنوان می کنند کارهای هنری را باید به دست هنرمندان سپرد، عمل شود.



رحمت امینی در پایان این نشست رسانه ای درباره حضور نگار جواهریان به عنوانی یکی از داوران جشنواره توضیح داد: جواهریان دانش آموخته تئاتر در دانشکده هنر و معماری است و ما نیز در راستای حمایت از حضور جوانان در عرصه تئاتر معتقد بودیم که باید در داوری جشنواره نیز به دنبال معرفی هنرمندان جوانی باشیم که در رشته خودشان هم تجربه داشته باشند هم تحصیلات. معتقدم جواهریان با تجربه ای که در تئاتر و سینما دارد، می تواند در این حوزه هم به عنوان داور معرفی شود.



پانزدهین جشنواره تئاتر تجربه از ۳ تا ۱۰ اسفندماه در سالن انتظامی خانه هنرمندان، سالن صمیمی مفخم و سمندریان دانشگاه تهران و سالن کوچک تالار مولوی برگزار می شود.
sanaz m.barin این را خواند
اقای حیدری راستی بازبینی "هانتد" چی شد؟ دلمونو واسه شیرینی صابون بزنیم یا نه؟
۳۰ بهمن ۱۳۹۲
والا امروز صبح جواب جشنواره امید اومد
قبول شده :)

شیرینی مال دانشجوییه :))
۰۱ اسفند ۱۳۹۲
:D چه خوب آقا کلی شادباش
عجب، پس همچنان منتظر می مانیم باشد که اثر مذکور قبول شود و ما دلی از عزا دراوریم :)
موفق باشید.
۰۱ اسفند ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آثار راه‌یافته به پنجمین جشنواره تئاتر کلاسی خلاق معرفی شد


به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در این جشنواره نمایش‌هایی از دانشکده‌های مختلف هنری به اجرا درمی‌آید.

آثار راه یافته به این جشنواره به شرح زیر هستند:

۱-«سه مرثیه هذیان» نوشته روزبه حسینی و کار سهیل بابایی

۲-« اسب‌های پشت پنجره» نوشته مائتی ویسنی یک و کار بیتا کریم خانی

۳-«برهان»نوشته دیوید آبرم ... دیدن ادامه ›› و کار بهراد محمدی

۴-«تنهایی من» نوشته حامد زارعان و کار حامد زارعان

۵-«سه خواهر» نوشته آنتوان چخوف و کار رویا سادات شریفی

۶-«پیش از صبحانه» نوشته یوجین اونیل و کار مهسا جعفری

۷-«سه شب با مادوکس» نوشته ماتئی ویسنی یک و کار جافظ حسنوند

۸-«جایی در میان خوک‌ها» نوشته آئول فوگارد و کار فرهاد قانعی فر

۹-«غرب حقیقی» نوشته سام شپارد و کار رضا سرلک

۱۰-«دونت» نوشته محمدحسین کودری و کار فاطمه غلامی خلیل آباد

۱۱-«کله پوک‌ها» نوشته نیل سایمون و کار حمیدرضا خسروی

۱۲-«برهان» نوشته دیوید آبرم و کار نوید رضوی

۱۳-«شب-داخل-انبار زندان» نوشته شهاب نظام دوست و کار شایان عطایی

۱۴-«بی‌خانمان» نوشته دکتر ناظرزاده کرمانی و کار ایمان حسینی

۱۵-«خواستگاری چخوف» نوشته آنتوان چخوف و کار مریم مولایی

۱۶-«کله پوک‌ها» نوشته نیل سایمون و کار مهدی اسدی

۱۷-«پیکر زن همچون میدان نبرد» نوشته ماتئی ویسنی یک و کار پری سیما چگینی

۱۸-«عشق لرزه» نوشته امانوئل اشمیت و کار شقایق پورشیروانی

۱۹-«هفت هشتا آدم علاف» نوشته سیدمحسن بنی هاشمی و کار سیدمحسن بنی هاشمی

۲۰-«ننه دلاور» نوشته برشت و کار سیدمهدی شجاعی

۲۱-«خانه عروسک» نوشته هنریک ایبسن و کار پونه علیا

۲۲-«آواره» نوشته ماتئی ویسنی یک و کار مهتاب اکبری

۲۳-«نامه‌نویس» نوشته آلن بنت و کار بهار علیایی شاد

۲۴-«ژاندراک در آتش» نوشته محمد رحمانیان و کار سمن قناد

۲۵-«دست انداز» نوشته مهدی زندیه و کار مهدی زندیه

۲۶-«کله پوک‌ها» نوشته نیل سایمون و کار الهام اخوان

۲۷-«آرای گیری» نوشته شهاب مهربان‌پور و کار شهاب مهربان‌پور

۲۸-«یادم رفت اسمتو بپرس» نوشته نازنین کامران و کار سیدعلی فتاح حسینی

۲۹-«مرغ دریایی» نوشته آنتوان چخوف و کار هنگامه کریمی

۳۰-«شب بخیر مادر» نوشته مارشال نورمن و کار زهرا رفیعی

۳۱-«بهشت یاسی» نوشته فرهاد نجفی و کار فرهاد نجفی

۳۲-«بازی استرینبرگ» کار بابک رفاهی
baharinbahar و sanaz m.barin این را خواندند
niloofar.Lotus، sara safari و المیرا فرشچیان این را دوست دارند
تبریک به همه ی دوستای گلم:
ایمان حسینی، مهتاب اکبری، بهار علیایی شاد، سمن قناد،
و مخصوصا سهیل بابایی و فرهاد نجفی عزیییزم :*
موفق باشید همتون :)
۳۰ بهمن ۱۳۹۲
اِ چه خوب مرسی آقای حیدری که خبر دادید
"یادم رفت اسمتو بپرسم" رو دیدم برای همه ی دوستان ارزوی موفقیت دارم.
۳۰ بهمن ۱۳۹۲
خواهش می کنم
۳۰ بهمن ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سیاوش حیدری (antigone)
درباره نمایش شکلک i
گفت ‌و گویی با ( نغمه ثمینی ، کیومرث مرادی ، امیر جعفری و پیام فروتن درباره نمایش« شکلک » )
نوشته شده در ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ به نقل از روزنامه شرق

فرزانه ابراهیم‌زاده





نرگس و شریف زن و مرد جوانی از زمانه ما وارد حیاط خانه قدیمی و خرابی می‌شوند؛ خانه‌ای که ناگهان از دل حوض کاشی آن زن و مردی از دل تاریخ بیدار می‌شوند. ... دیدن ادامه ›› حسن شکلکی و عالیه کچل دوشخصیتی که از میانه ۲۸مرداد به زمانه ما می‌آیند و این دو را به آن روزگار می‌برند و داستان شکلک از اینجا آغاز می‌شود… برای آنهایی که در ۱۰سال گذشته پیگیر تئاتر بودند، نام نمایش شکلک نام آشنایی است؛ نمایشی به قلم نغمه ثمینی و کارگردانی کیومرث مرادی که در سال ۸۲ در تالار قشقایی مجموعه تئاترشهر به صحنه رفت و با استقبال مخاطب روبه‌رو شد. شاید مهم‌ترین دلیل این استقبال جدا از متن و کارگردانی بازی به یادماندنی پانته‌آ بهرام در نقش عالیه بود؛ نقشی که جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن را از بیست‌ودومین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر دریافت کرد و بهترین متن (نغمه ثمینی) به شکلک رسید. حالا بعد از گذشت ۱۰سال بار دیگر شکلک با همان ترکیب قدیمی ثمینی و مرادی به روی صحنه آمده است. پانته‌آ بهرام و ستاره پسیانی به همراه پیام فروتن طراح صحنه از اجرای ۱۰سال پیش به تالار شمس آمده‌اند؛ اجرایی که امیر جعفری در نقش حسن شکلکی به جای احمد ساعتچیان و نوید محمدزاده در نقش شریف به جای احمد مهرانفر، اجرایی دیدنی را روی صحنه شکل داده‌اند. به بهانه باز اجرای مجدد شکلک در یک روز سرد زمستان میزبان نغمه ثمینی، کیومرث مرادی، پیام فروتن و امیر جعفری بودیم و از این اجرا گفتیم:



چطور شد «شکلک» را برای اجرای مجدد انتخاب کردید؟ «خواب در فنجان خالی» یا کارهای دیگری هم بودند که ویژگی‌هایش «شکلک» را داشت و حتما تقاضا برای اجرای مجددشان بود.

کیومرث مرادی: از سه‌منظر می‌توانم به این سوال پاسخ دهم؛ منظر اول اینکه از آنجا که شکلک در آن زمان اجرای ناقصی داشت، داغش روی دل من مانده بود. آن زمان کار بخشی از کارگردان‌ها در جشنواره فجر، رد شد و کارگردان‌های عضو کانون کارگردانان خانه تئاتر، تصمیم گرفتند در کنار کارشان آثار کسانی که خارج مانده را بگنجانند. طبق برنامه‌ریزی‌ای که آن زمان صورت گرفت، هر گروه فقط ۱۶اجرا داشت و ما «شکلک» را با ۱۷اجرا رفتیم. جالب است که با همین تعداد اجرا در همان سال پرفروش‌ترین تئاتر سال شد. این برای من، کارگردانی که با مشقت این نمایش را روی صحنه برده، اتفاق ناگواری بود. مضاف بر اینکه بعد از این سفرهای خارجی‌ گروه هم شروع شد. در این سفرها به دلیل اینکه «احمد ساعتچیان» گروه را ترک کرد، امیر جعفری به ما پیوست و با حضور امیر «شکلک» شکل متفاوتی اجرا شد. از همان زمان علاقه‌مند بودم «شکلک» را دوباره به صحنه ببرم. از سوی دیگر در این سال‌ها چندین نمایشنامه را به همراه نغمه ثمینی و پیام فروتن کار کردیم و تجربه کار گروهی خوبی هم داشتیم. اما بعد از مدتی به خاطر برخی مشکلات از هم دور بودیم. هرکدام در حوزه‌ای مشغول تجربه‌کردن بودند. خانم ثمینی فیلمنامه‌نویسی را تجربه کرد، آقای فروتن طراحی صحنه و لباس در تلویزیون و تئاتر را، پانته‌آ بهرام هم بیشتر در سینما حضور داشت. خودم هم گونه‌های دیگر نمایش را با نویسنده‌های دیگر تجربه کردم و حالا فرصتی بود تا دوباره دور هم جمع شویم. اما دلیل سوم ما مخاطب بود. در این فاصله ۱۰سال، نسل تازه‌ای به مخاطبان تئاتر افزوده شد. متولدان سال‌های ۶۷- ۶۶ تا ۷۰ که هیچ تصوری از نمایش «شکلک» یا این دست از نمایش‌ها نداشتند، فکر کردم «شکلک» الگوی بسیار مناسبی برای این نسل است که مدام به هر دلیلی فکر می‌کنند وقتی می‌خواهند تئاتر کار کنند، باید دست به کارهای عجیب بزنند. این نسل جدید برای من خیلی مهم بود و فکر کردم دوباره این نمایش را زنده کنم. فکر می‌کنم استقبال بی‌نظیری که از این نمایش در این مدت کوتاه صورت گرفته هم در راستای همین منطق باشد.

من شکلک را در سال ۸۲ هم در جشنواره دیدم و هم بعد از جشنواره و تصورم این بود که امیر جعفری نقش حسن شکلکی را بازی کرده است. در حالی که هر دوبار با بازی احمد ساعتچیان دیده بودم. وقتی نمایش را در تالار شمس برای بار سوم و بعد از ۱۰سال دیدم «حسن شکلکی» که در این سال‌ها در ذهن من وجود داشت، دقیقا همین چیزی بود که امیر جعفری بازی می‌کند.

مرادی: فکر می‌کنم هر یک از این دو بازیگر، دو دنیای متفاوت را ساختند. خوشحالم این شانس را داشتم که با هر دو کار کنم. «احمد ساعتچیان» در آن دوران تجربه متفاوتی را با ما داشت و اگر خاطرتان باشد «امیر جعفری» هم از اعضای گروه تئاتر «امروز» بود. هر کس با گروه خودش کار می‌کرد. این به این معنا نیست که نمی‌خواستیم با هم کار کنیم، هر کس مشغول کارهای خودش بود. امیر درگیر کارهای تلویزیونی و تئاتری بود و فرصت همکاری پیش نیامده بود. اما واقعیت این است که بازی «احمد ساعتچیان» به لحاظ تکنیکی متفاوت است. فیزیک امیر را هم نداشت و خیلی هم برای رسیدن به نقش تلاش کرد. فکر می‌کنم موفق هم بود که لااقل به لحاظ فیزیکی نقش را دربیاورد منتها کاراکتری که اینجا ساخته شد با کاراکتری که «احمد» ساخته بود، بسیار متفاوت شد. احمد تلاش کرده بود کاراکتری را بسازد که همه قبول کنند «حسن شکلکی» بزرگ است. اما امیر نیازی نداشت که این را نمایش دهد که من یکی از نوچه‌های مهم «شعبون‌خان»‌ام، یا من خیلی قلدرم. به لحاظ ظاهری فیزیکش نزدیک بود پس به ابعاد عمیق‌تری از «حسن شکلکی» دست پیدا کرد و این برای من خیلی جذاب بود. به‌خصوص اینکه تقابل بین «حسن شکلک» و «عالیه کچل» با بازی «پانته آ بهرام» خیلی کامل شده است. این نخستین همکاری طولانی من با امیر است.

جعفری: «رویای نیمه‌شب پاییز» را هم البته کار کردیم!

مرادی: درست می‌گویی حتی در همان کار هم همین‌طور بود. امیر اول درون کاراکتر را می‌سازد و بعد به بیرونش می‌رسد در حالی که خیلی اوقات بازیگران اول بیرون کاراکتر را می‌سازند تا بعد به درونش دست پیدا کنند.

شاید خود آقای «جعفری» باید درباره این نقش توضیح دهند. چطور بوده که من فکر می‌کردم قبلا هم شما در این نقش بازی کردید؟ انگار همه این تصاویر را با بازی شما دیده بودم.

جعفری: اصلا از اول قرار بود این نقش را من بازی کنم (خنده). از همان زمان هم می‌گفتم چرا این نقش را به من ندادید؟ این نقش مال من بود. بچه‌ها آن زمان گروه خودشان را داشتند و احمد هم جزو همین گروه بود برای همین او این نقش را بازی کرده بود. الان باید دقیقا به چه سوالی پاسخ دهم؟

در مورد شخصیت «حسن شکلکی» بگویید.

جعفری: درباره آن که من جسارت نمی‌کنم. خود خانم «ثمینی» باید بگویند.

آقای مرادی به نکته‌ای اشاره کردند که شما بیشتر به درون «حسن شکلکی» توجه داشتید.

جعفری: بگذارید نویسنده بگوید و بعد من شروع کنم. فقط این را بگویم با وجودی که چند وقتی است با این نقش زندگی می‌کنم هر شب از خانم «ثمینی» و آقای «مرادی» درباره‌اش سوال می‌کنم. یعنی هر ابهامی برای خودم باشد فوری می‌پرسم تا مبادا من نقش را اشتباه متوجه شده باشم. پریروز پرسیدم «حسن شکلک» واقعا وجود دارد؟ که آقای «فروتن» گفتند نه. من تعجب کردم چون چند سال پیش از خانم «ثمینی» شنیده بودم که این کاراکتر وجود داشته. هنوز درگیرش هستم که حتی ببینم آیا این کاراکتر واقعا وجود داشته یا نه. یا جمله‌هایی که می‌گوید «شعبون» می‌خواسته مرا امتحان کند و برای همین گفته بیا محلل شو یا خواسته ببیند رابطه «نقره» و «حسن شکلک» چطوری است؟ خودم هنوز درگیر متنم برای همین می‌گویم بگذارید نویسنده صحبت کند تا من هم بیشتر برای اجرای این نقش یاد بگیرم.

مرادی: این همان جهانی است که گفتم همه‌اش درون نقش است و روان بازیگر را درگیر می‌کند.

جعفری: مطمئنم اجرای آخر با اجرای امشبم فرق خواهد داشت. همیشه دوست دارم «نغمه» و «کیومرث» بیایند تا از آنها درباره نقش سوال کنم. احساس می‌کنم یک جاهایی فقط دیالوگ می‌گویم اما یک جاهایی را هم به‌قدری با پوست و خونم درک کردم که می‌دانم ماجرا چیست. جمله‌هایی هست که بعد از اجرا، بیرون از تماشاچی می‌پرسم که فلان جمله را فهمیدی؟ بعد مثلا می‌بینم که نه! اصلا نفهمیده. بعد می‌فهمم که غلط بازی کردم یا اتفاقی افتاده که تماشاچی متوجه این جمله نشده.

نغمه ثمینی: «شکلک» قبلی را دیده بودی؟

جعفری: نه.

مرادی: حتی فیلمش را هم نشانش ندادیم.

ثمینی: چه جالب؛ نمی‌دانستم.

مرادی: قرار گذاشتیم که فیلم اجرا را نشانش ندهیم. امیر به کلی نقش را دوباره خلق کرده بود.

ثمینی: این خیلی تصمیم خوبی بوده. یعنی کاملا هر آنچه که هست، کار «امیر» بدون هیچ زمینه ذهنی است.

مرادی: درباره «نوید محمدزاده» و «احمد مهرانفر» هم همین‌طور عمل کردیم. «نوید» هم بازی «احمد مهرانفر» را ندیده است.

جنس بازی «احمد مهرانفر» و «نوید محمدزاده» هم متفاوت است. بازی احمد مهرانفر بسیار آرام است اما بازی نوید محمد‌زاده انفجاری است. فکر می‌کنم جابه‌جایی دیگری هم که در میانه‌های اجرا برای حضور «نوید محمدزاده» در جشنواره برلین برای فیلم «عصبانی نیستم» صورت گرفت، باز شخصیت شریف را متفاوت کند. فکر می‌کنم «جواد عزتی» به «احمد مهرانفر» نزدیک‌تر است.

مرادی: اشاره خوبی کردید.

ثمینی: فکر می‌کنم هر بازیگری جهان خودش را با خودش به کار می‌آورد. این نگاه که یک متنی وجود دارد و هر بازیگری می‌تواند یک نقش را بازی کند، درست نیست. به نظرم هر بازیگر می‌تواند حتی جهت فکری یک کار را با نوع نگاه خودش به آن نقش عوض کند. طبیعتا با توجه به بازیگر جدید تغییراتی اعمال شد. بازنویسی مجدد و هفدهم متن زمانی صورت گرفت که «امیر جعفری» و «نوید محمدزاده» آمده بودند و تکلیف روشن شده بود که الان گروه نهایی این خواهد بود، بنابراین یک بار دیگر بازنویسی بر اساس این گروه، اتفاق افتاد. یک بخش بازنویسی بر اساس بازیگرهاست، بخش دیگر مساله زمانی‌ است که از ۱۰ سال پیش تا امروز گذشته و مولفه‌هایی را در بازنویسی تغییر می‌دهد. یک دیالوگ کاملا مشابه را-چنان که اول بحث هم گفتم- دو بازیگر متفاوت می‌توانند در دو جهان کاملا متفاوت اجرا کنند

جعفری: یک سوال بپرسم؟ شما که نویسنده و کارگردان هستید بگویید که کار، حالا خیلی فرق کرده؟

مرادی: یعنی به نسبت اجرای سال ۸۲؟ خیلی زیاد. خیلی تفاوت دارد.

ثمینی: فکر می‌کنم این تفاوت در نگاه جاری در متن است.

مرادی: به خصوص در عمق قصه و عمق کار. عمق کار الان برایم خیلی متفاوت است. احساس می‌کنم الان نسبت به آن دوره، کار تاثیر خیلی بیشتری روی مخاطب می‌گذارد. معتقدم مخاطب امروز ما خیلی آگاه‌تر و باسوادتر از آن دوران است. نمی‌خواهم بگویم مخاطب آن دوران بیسواد بود؛ الان نسل جدیدی وارد تئاتر شده که مطالعه‌اش بیشتر شده و متکی به اینترنت هستند و در سایت‌هایی مثل تیوال می‌بینم که چطور اظهارنظر می‌کنند.

جوان‌هایی که آقای مرادی از آنها حرف زدند، دقیقا همسن و سال «شریف» و «نرگس»‌اند. ۱۰سال پیش مخاطبان شما نمی‌توانستند این همه به این دو شخصیت نزدیک شوند و با آنها همذات‌پنداری کنند. اما الان مخاطبان جدید دقیقا همسن و سال این دو شخصیت هستند؛ یعنی اینکه جدا از به‌روز‌رسانی برای بازیگرها، برای مخاطب امروز هم به‌روز شده.

مرادی: کاملا درست است. به‌نظرم در بازنویسی «شریف» و «نرگس» خیلی به روزتر شدند. واقعیت این است که بخشی از کاراکتر «شریف» در بازنویسی نهایی شکل بهتری گرفت. حتما خانم «ثمینی» بهتر از من می‌توانند در این‌باره توضیح دهند.

ثمینی: «شریف» پسری مظلوم بود و خیلی‌خیلی کم از خودش اطلاعات می‌داد. نمی‌توانست از خودش دفاع کند. سوال نداشت. «شریف» امروز پر از سوال است. می‌پرسد «هویت اینها چیست؟» آن شریف سوال نداشت، نمی‌توانست حرفش را راحت بزند. واقعیت این است که او یک شخصیت دیگر بود. «نرگس» هم همین‌طور بود، در متن قبلی به نظر می‌آمد که انگار «شریف» و «نرگس» مقهور این دو نفر شدند. آن «شریف» و «نرگس» متعلق به نسل ما بودند. یعنی ما خودمان آن‌شکلی بودیم. مظلوم بودیم و از زیر دست ناظم‌های بداخلاقی بیرون آمده بودیم که هرگز بهشان «نه» نگفته بودیم. اعتراض بلد نبودیم. اعتمادبه‌نفس نداشتیم. می‌خواستم تصویری ترسیم کنم از نسلی که خیلی متفاوت است. با اینکه فاصله، فاصله ۱۰ساله است اما انگار این تفاوت برای هزار سال است. نسل ما سختکوش بود و بلد بود که دایما برای چیزی که می‌خواهد، بدود. این نسل مطالبه دارد، ما مطالبه نداشتیم.

اما «عالیه» و «حسن» به دلیل بستر تاریخی انگار قرار نبود به‌روز شوند.

مرادی: «عالیه» و «حسن شکلکی» در نقطه اوج شخصیتشان بسیار کامل بودند. صادقانه بگویم تصور نمی‌کنم شخصیت «عالیه» را جز «پانته‌آ بهرام» کسی بتواند بازی کند. به‌قدری «پانته‌آ بهرام» زیبا، ظریف و کامل این شخصیت را به نمایش می‌گذارد که «امیر جعفری» می‌گوید گاهی وسط اجرا می‌ایستم و در لحظه با خودم فکر می‌کنم این شخصیت، عجب شخصیتی است.

جعفری: بعضی وقت‌ها دوست دارم «عالیه» را با خودم ببرم. فکر نمی‌کنم «پانته‌آ بهرام» آن را بازی می‌کند، انگار شخصیتی است که از دل تاریخ بیرون آمده. حرف «کیومرث» را واقعا قبول دارم. یعنی یک وقت‌هایی روی صحنه ناخودآگاه با خودم می‌گویم که یعنی چه کسی جز این بازیگر، می‌توانست این نقش را بازی کند؟

مرادی: این دو شخصیت خیلی شخصیت‌های کاملی هستند و با بازی‌های خوب (امیر جعفری و پانته‌آ بهرام) کامل‌تر هم می‌شوند. وقتی در قصه بررسی‌شان می‌کنی، می‌بینی به لحاظ تاریخی و ارتباطش با نسل جدید که در لابیرنتی با هم برخورد می‌کنند، نیازی به تغییر ندارند. تنها چیزی که «نغمه ثمینی» هم به آن اشاره کرد نیاز امروزی‌کردن زبان نسل جدید بود، مثلا آن زمان موبایل هنوز نیامده بود و موبایلی هم اگر بود از این موبایل بزرگ‌ها بود! الان فراگیر است.

به‌نظرم «نرگس» هم با «ستاره پسیانی» بزرگ شده و تغییر کرده؛ یعنی انگار یک «نرگس» دیگری است که حقش را طلب می‌کند. خیلی تفاوت با یک دختر بچه ۱۸ساله دارد.

مرادی: ستاره آن زمان ۱۸ساله بود و حالا ۲۸ساله است.

ثمینی: تجربه عجیبی بود. وقتی ۱۰سال عمری بر کاری می‌گذرد، اگر بخواهی کار را به‌روز کنی باید دوباره همه چیز را بخوانی. راه دوم ما این بود که بگوییم نمایش دارد در سال ۱۳۸۲ اجرا می‌شود. برای اینکه می‌خواستیم بگوییم که زمان نمایش، همین امروزی است که مخاطب در آن نفس می‌کشد، چاره‌ای نداشتیم جز اینکه همه‌چیز را به‌روز کنیم.

«شکلک» از اولین تئاترهایی بود که با رویکرد «رئالیسم‌جادویی» نوشته ‌شد. تا آن زمان تصویری از رئالیسم‌جادویی روی صحنه نداشتیم. یادم هست آن زمان شما گفتید این رفت‌وبرگشت نیست و شکست زمان داخل این اتفاق هست. یعنی فلاش‌بک نداشتیم؛ همه‌چیز در یک فضای بی‌زمانی بی‌مکانی اتفاق می‌افتد. فکر می‌کنم درآوردنش روی صحنه تئاتر کار خیلی سختی بود. چه به لحاظ بازی و اجرا، چه به لحاظ صحنه که طراحی صحنه آقای فروتن در آن زمان و همین حالا این شکست زمان را خیلی خوب به نمایش می‌گذارد.

ثمینی: این چیزی است که بعدها به این نمایشنامه‌هایم اطلاق شد. اینطور نبود که من از روز اول بنشینم و بگویم می‌خواهم نمایشنامه‌ای بر اساس ایده رئالیسم جادویی بنویسم. نمونه‌اش در جهان هم زیاد نیست و بیشتر یک گونه ادبی به‌شمار می‌رود تا اینکه گونه ادبیات نمایشی. فکر می‌کنم مجموعه چیزهایی که مادرهای ذهنی من بودند، شاید مهم‌ترینش همچنان که هنوز هم هست «هزارویک‌شب»، تا ادبیات عامیانه و خیلی چیزهای دیگر همه دست‌به‌دست هم دادند و اولین جایی که بروز کرد در نمایش «خواب در فنجان خالی» بود که قبل از «شکلک» نوشته شد. در «خواب در فنجان خالی» هم این اتفاق افتاد، در قالب زندگی زنی که می‌مرد و بعد زنده می‌شد و رفته‌رفته جوان می‌شد… و بعد نام «رئالیسم جادویی» به نمایشنامه اطلاق شد. در «خواب در فنجان خالی» من این شانس و امکان را داشتم که برای سومین بار با آقای مرادی کار کنم. او از روز اول از من نپرسید که این جادو چیست؟ در حالی که ممکن بود اگر کسی جای او بود، می‌پرسید اینها یعنی چه؟ اینها بالاخره در این زمان هستند یا آن زمان؟ یعنی چه که این کاراکتر می‌میرد و بعد زنده می‌شود؟ من فکر می‌کنم این شانس را داشتم که با یک کارگردان، طراح صحنه و بازیگرانی طرف بودم که خیلی نمی‌پرسیدند این جادو یعنی چیست؟ چون به نظر من درک رئالیسم جادویی نیازمند این است که یک جایی ذهنت را به اندازه خود مفهوم رئالیسم جادویی سیال کنی و بپذیری که ممکن است در همین لحظه هم یک جادو اتفاق بیفتد می‌توانیم فکر کنیم کسانی اینجا هستند که آنها هم دارند زندگی خودشان را می‌کنند، الان مثل ما آنها هم مصاحبه می‌کنند و… اینطوری جهان را می‌توان به اندازه همه آنچه مفهوم جادوست، گسترش داد. همه اینها به انضمام گروهی که من شانس کارکردن کنارشان را داشتم، همگی دست‌به‌دست هم داد تا من بعد از تجربه موفق «خواب در فنجان خالی» -وقتی دیدم نام رئالیسم‌جادویی به آن اطلاق شد- بفهمم که آها! پس حالا می‌توان این تجربه را ادامه داد. واقعیت این است که من هنوز هم درگیرش هستم و از آن خلاص نشدم.

این‌جور اجراها اکثرا یا خیلی فراذهنی می‌شوند و به دامن سانتی‌مانتالیسم می‌افتند. اما «شکلک» و «خواب در فنجان خالی» اینگونه نیستند. بخشی از این به‌نظرم به نویسندگی و کارگردانی و بخشی هم به طراحی صحنه مربوط است.

پیام فروتن: همیشه گفتم بهترین طراحی‌های صحنه من، طراحی‌هایی بوده که برای کارهای «کیومرث مرادی» و «نغمه ثمینی» داشته‌ام. برای اینکه فکر می‌کنم هر دو این دوستان خصوصیتی دارند که مثل یک شیمیدان ماهر می‌دانند که از هر متریال و ماده چه مقدار باید تزریق کنند به اجرا تا کیمیای موردنظرشان به دست بیاید. همان‌جور که بحث زمانی و رئالیسم‌جادویی و بحث بازی‌های زمانی برای «کیومرث» موضوع حل‌شده‌ای است، تقریبا می‌توان گفت طراحی‌های من برای کارهای «کیومرث» که اغلب خانم «ثمینی» آن را نوشته و اساسش بر رئالیسم‌جادویی بوده، یکسری تصاویر ما از قبل حل شده است و تصاویری که به هم می‌دهیم چیزهایی است که حل شده ‌است و هردویمان آن را می‌فهمیم؛ رئالیته‌ای که سورئالیسم نیست یعنی از واقعیت عبور نمی‌کند و به واقعیت وفادار است؛ اما در عین حال آشنایی‌زدایی می‌کند و تماشاگر خودش را در لحظاتی دچار شوک‌زدگی می‌کند. این چیزی است که «کیومرث» خوب می‌شناسد. بچه‌هایی هم که در این کار هستند این را خوب می‌شناسند و آن را می‌پذیرند. در همین کار ما قفسی داریم. روز اول که من این را نصب کردم، دیدم خانم «بهرام» هی دوروبر این قفس می‌چرخد و نگاهش می‌کند. حدس زدم از این بازی خواهد‌ گرفت که این اتفاق افتاد. شب دوم اجرا در دستشویی که «نوید محمدزاده» یا همان «شریف» در آن قایم شده بود، گیر کرد و باز نمی‌شد. امیر به او گفت از در بعدی بیرون بیا. یعنی براساس همان رئالیسم‌جادویی او را هدایت کرد تا دقیقا بر مبنای تحلیل و درونمایه متن و کارگردانی و صحنه حرکت کند.

یادم است آن سال تصویرهای پرده نقالی‌ها شکل دیگری بود. به نظر می‌رسد که حالا مدرن‌تر شده.

فروتن: ما از همان ترفند استفاده کردیم. نوزادی وجود دارد که کله‌اش کله «امیر جعفری» است و مادر فولادزره بود. دقیقا همان‌ها اعمال شده. اما به لحاظ اجرای پرده نقالی خب طبعا اینجا بعد از ۱۰سال تغییراتی به‌وجود آمده.

«شکلک» در زمان خودش جزو اولین کارهایی بود که به ۲۸مرداد پرداخت و برخلاف کارهای رایج سراغ افسانه‌ها و قهرمان‌های خوب ۲۸مرداد نرفت و اتفاقا سراغ بدمن‌های ماجرا رفت. دوست داشتم بدانم چطور در جایی که همه ما دنبال قهرمان‌ها هستیم «شکلک» سراغ ضدقهرمان‌ها می‌رود و دو شخصیت به نمایش می‌گذارد که در عین اینکه ضدقهرمان هستند اما مخاطب آنها را دوست دارد.

ثمینی: در هر بحثی ناچارم به «هزارویک‌شب» اشاره کنم چون مرا همیشه خیلی درگیر کرده و هنوز با من است. کاری که «هزارویک‌شب» می‌کند در قیاس با ادبیات رسمی‌تری مثل «شاهنامه»، پرداختن به آدم‌های حاشیه است. داستان‌های آدم‌های اصلی بارها و بارها گفته شدند اما آدم‌های حاشیه قصه‌های ناگفته‌ای دارند که می‌توانند درام‌های جذابی را ایجاد کنند. در «خواب در فنجان‌خالی» هم کمابیش این اتفاق می‌افتاد. ایده این است که تاریخ را همه می‌سازند اما فقط اسم قهرمان‌ها در کتاب‌های‌ تاریخ می‌آید. بسیاری از آدم‌ها که زیر پای این قهرمان‌ها له شدند تا آنها به مقصود برسند، درام را در دست خودشان دارند. الان روزگاری است که می‌شود به آنها نگاه کرد. وقتی ایده ۲۸مرداد به میان آمد، همه می‌دانستیم «شعبون»، «مصدق» و «شاه» هیچ‌یک موضوع ما نیستند؛ کسی موضوع ماست که شاید به بیانی حاشیه‌ترین و در عین حال مهم‌ترین شخصیت این داستان است. این تفکر از این اینجا می‌آید که چقدر آدم‌های حاشیه هم داستان‌های جذابی دارند و هم در ساخت تاریخ آدم‌های بزرگی هستند.

با اینکه جواب شما را می‌دانم اما سوال آقای جعفری را تکرار می‌کنم. آیا واقعا «عالیه» و «حسن شکلکی» در تاریخ بوده‌اند؟

ثمینی: باید خواهش کنم آقای «جعفری» گوشش را بگیرد (باخنده). نه اینها وجود خارجی ندارند اما انبوهی آدم‌هایی هستند که وقتی داستان‌ها را می‌خوانی، می‌بینی ویژگی‌های اینچنینی داشته‌اند. شاید داستان زندگی ۱۰، ۱۲نوچه شعبان و آدم‌هایی از این‌دست را خوانده‌ام و مجموعه آنها را در یک شخصیت ریخته‌ام. اما اینکه یک کسی به نام «حسن شکلک» وجود داشته باشد؟ نه! وجود خارجی ندارد. او یک اجتماعی است از مجموعه شخصیت‌هایی که می‌توانستند نوچه فردی مثل «شعبون» باشند.

مرادی: مهم نیست این شخصیت واقعی هست یا نیست. مهم برشی است که از تاریخ می‌زنی و آنچه می‌خواهی از این برش به‌دست می‌‌آوری. به‌نظر من آنچه دراماتیک است بازی دو قربانی‌ است که هر یک در گوشه‌ای در تاریخ به سر می‌برند. نمی‌توان گفت اینها قهرمان هستند؛ ضدقهرمان هم. «حسن شکلک» بدمن یا ضدقهرمان نیست. آدمی‌ است با خواست‌ها و آرزوها و حتی عشق‌هایش. عواطف خودش را دارد. همچنان‌که «شریف» در شکل امروزی خودش همه اینها را دارد. اینهاست که کار را متفاوت می‌کند.

به جای بدمن باید واژه آدم‌های حاشیه را به کار می‌بردم.

مرادی: حتی آدم‌های معمولی؛ آدم‌هایی که به ما خیلی نزدیکند و منِ تماشاگر وقتی آنها را می‌بینم خیلی خوب لمسشان می‌کنم. انگار از پوست و استخوان من هستند.

ثمینی: معتقدم تاریخ را تاریخ‌نویس‌ها نوشته‌اند. ثبت تاریخ کار آنهاست. کار درام‌نویسان این است که حفره‌های تاریخ را پیدا کنند و در این حفره‌ها چیزی از جنس انسان و پوست و گوشت و استخوان. برای همین من فکر می‌کنم «حسن شکلک»‌ها گوشه‌ ننگینی از تاریخ معاصر ما را ساختند. ۲۸مرداد دست «حسن شکلک»هاست و البته «شعبون اما وقتی که خود «حسن شکلک» را در کلوزآپ می‌بینیم و وارد بافت زندگی‌اش می‌شویم، متوجه می‌شویم که او یک قربانی و یک مهره سوخته است. یعنی «شعبون» تا جایی که می‌خواسته از او کار کشیده و بعد هم او را دور انداخته. برای من این حفره‌ها و این آدم‌های عادی فراموش‌شده جذابند. بنابراین هر وقت که بخواهم به تاریخ فکر کنم، خواه‌ناخواه باز دلم می‌خواهد این بخش را در تقابل با قهرمان‌های تاریخی نگاه کنم.

جدا از متن و نمایشی که اجرا می‌شود، رگه‌هایی از نمایش اصیل ایرانی در این کار وجود دارد. به خصوص نقالی و معرکه‌گیری که «حسن شکلک» و «عالیه» که بازی می‌کنم. آقای «جعفری» چطور توانستید این بازی‌ها را بازسازی کنید؟

جعفری: (با خنده) چرا سوال‌های سخت را از من می‌پرسید؟ دوست دارم این سوال را خانم «ثمینی» جواب دهند. من صادقانه بگویم، دونفر هستند توی تئاتر که وقتی حرف می‌زنند من واقعا دوست دارم بشنوم؛ یکی «نغمه ثمینی» است و دیگری هم «علیرضا نادری». این دو نفر که حرف می‌زنند من یاد می‌گیرم و لذت می‌برم.

ثمینی: ممنون! اما بعد از من آقای جعفری هم ادامه دهند. باید برگردم به ۱۰سال پیش که فکر می‌کنم آن زمان این دغدغه خیلی بیشتر از امروز بود. برای اینکه ما از دهه‌های ۶۰ و ۷۰ بیرون آمده بودیم و آن زمان این دغدغه با ما بود که چطور می‌توان از سنت‌های نمایش ایرانی در تئاتر مدرن استفاده کرد؟ تجربه این را ثابت کرده بود که به محض اینکه می‌گوییم معرکه و نقالی، تمام آن اجرا در خدمت آن معرکه و نقالی درمی‌آید. حالا چطور می‌شد از یک تکه‌ها و گوشه‌هایی از آن استفاده کرد و بعد کمک کرد که اجرا حال‌وهوای نمایش ایرانی بگیرد بدون آنکه داستانش را فدای آن کند؟ به خاطر همین یادم است که آن زمان به ایده نقالی و معرکه‌گیری رسیدیم و بعد خودبه‌خود پازل چیده شد. فکر کردیم اگر ما یک شخصیتی داریم که می‌خواسته نوچه «شعبون» باشد خب چرا او کارش اصلا این نباشد؟ کار او ترکیبی است از نقالی و معرکه‌گیری. بنابراین وقتی این دو با شغل «حسن شکلک» پیوسته شد و وارد جهان درام شد و بیرون از جهان درام نماند. امروز هم کار را می‌بینم، متوجه می‌شوم به‌عنوان مخاطب اذیتم نمی‌کند. «شکلک» نمی‌خواهد به چیزی ادای دین کند.

مرادی: وقتی راجع به شیوه‌های نمایش ایرانی صحبت می‌شود، توأم با خجالت می‌شود و اینکه این روش‌ها بسیار دِمُده و قدیمی شده‌اند. در این زمان اگر به یک جوان بگویی بیا از شیوه‌های نمایش ایرانی استفاده کن، می‌گوید: ‌ای‌آقا! خیلی زشت است. چرا باید من این کار را بکنم؟ یادم هست ۱۰سال پیش هم ما خیلی روی این موضوع بحث کردیم. خب ما ساختارمان را می‌شناختیم. ساختار رئالیسم جادویی که راجع به آن صحبت کردیم یک ساختار ادبی است. ما ابزاری می‌خواستیم که با این ابزار دراماتیکش کنیم و خب این روش نمایش ایرانی خیلی به ما کمک کرد.

آقای جعفری بیشتر شما را بازیگر تئاتر می‌شناسیم البته چند سالی است که بیشتر در تلویزیون و سینما هستید.

جعفری: اگر در نوع بازی می‌گویید، برایم خیلی فرقی ندارد. اما اگر منظورتان این است که خودم را بازیگر کدام یک از این مدیوم‌ها می‌دانم، مسلما تئاتر. خیلی هم دور از تئاتر نبودم و همیشه سالی یک‌کار را داشته‌ام. پارسال «ترن» نیما دهقان بود. پیرارسال کار آقای مهرجویی بود. سال قبل‌ترش با آقای برهانی مرند بود یعنی دوست دارم که عضو خانه تئاتر و خانواده تئاتر باشم. مثل این می‌ماند که هویتم را فراموش کنم و بگویم من ترکم ولی سال‌هاست تهرانم پس فقط پدر و مادرم ترک‌ هستند و من تهرانی‌ام. نه! شناسنامه‌ام ترک است و آذری‌زبانم و این را نمی‌توانم از خودم جدا کنم. این هم همین‌جور است، تئاتر است. مثل ورزشکارانی می‌ماند که لیگ برتر شروع نشده ولی قطعا خودشان را باید برای لیگ برتر آماده کنند. تئاتر هم همین است؛ بازیگر باید خودش را برای تئاتر آماده کند. گرم‌کردن است و آماده‌کردن بازیگر به لحاظ بدن و بیان و همه‌چیز است.

تصمیم خود شما بود که فیلم آن اجرا را نبینید؟

جعفری: گاهی دلم می‌خواست ببینم. یعنی اگر آقای مرادی اجازه می‌دادند بدم نمی‌آمد که ببینم.

شما در «پستچی سه‌بار در نمی‌زند» حسن فتحی نقشی شبیه به این داشتید منتها به‌نظر می‌رسد «حسن شکلکی» خیلی به لحاظ ساختار داستانی، شاید به دلیل بافت این داستان، خیلی پیچیده‌تر و عمیق‌تر از شخصیت حاضر در «پستچی» است؟

جعفری: بله. حالا باز خانم «ثمینی» بهتر می‌توانند توضیح دهند. ساختار همان است اما این کاراکترها تفاوت‌هایی دارند.

فروتن: جالب است که خیلی‌ها فکر می‌کنند «شکلک» با نگاهی بر «پستچی سه‌بار در نمی‌زند» آقای فتحی نوشته شده درحالی که «شکلک» سه، چهار سال قبل از «پستچی» نوشته و اجرا شد.

ثمینی: الان جزییاتش یادم نیست اما راجع به فضای لمپن‌ها و فضای ایران سه،چهار،پنج‌دهه پیش و یادم هست که من آن زمان در میانه این جلسات مجبور شدم برای مدتی به هندوستان بروم برای سه،چهارماه و ما کاملا منفک شدیم. بعد که از هند برگشتم اولین کاری که نوشتم و به نتیجه رسید، «شکلک» بود. می‌توانستم فکر کنم که بی‌تردید خوراک یک‌سال گذشته ذهن من در «شکلک» ته‌نشین شده. بعدها آقای فتحی هم جلو رفتند و زمان‌هایمان دیگر برای همکاری در آن فیلمنامه جور نشد اما آقای فتحی «پستچی» را ساختند. ما هرگز فکر نمی‌کردیم دو،سه‌جلسه صحبتی که داشتیم ذهن هردویمان را درگیر کند که هر کدام جدا‌جدا روی این موضوع کار کنیم. اتفاقا چند وقت پیش من با آقای فتحی حرف می‌زدم می‌گفت چقدر آن دو،سه‌جلسه عجیب بود.

خشونت آن شخصیت خیلی بیشتر از «حسن شکلک» بود.

جعفری: «حسن» عاشق‌پیشه است. یعنی به‌‌نظر می‌رسد جبر زمانه «حسن شکلک» را به این سمت و سوی لمپن‌شدن برده است. این آدم داشته معرکه‌اش را می‌گرفته و پولی جمع می‌کرده. بعد «شعبون»ی بوده که اسمی درکرده و از او می‌خواهد که برود در بساط او و اتفاقا این شخصیت عاشق خود «شعبون» هم شده و ارادتی هم نسبت به او پیدا کرده است. اصلا نمی‌داند که دارد چه‌کار می‌کند، مثل خیلی از جوان‌هایی که خیلی کارها می‌کنند و خودشان هم متوجهش نیستند. نمی‌شود گفت آدم بدی است. شاید یکسری از اعمالش، اعمال بدی باشد. لزوما آدم بدی نیست. اینکه ما بگوییم کلا آدم بدی بوده چون ریخته خانه مصدق! نه این درست نیست. اگر از زوایای دیگر نگاه کنیم شاید خیلی جاها آدم خوبی هم باشد. یعنی ما می‌بینیم که هیچ‌وقت «عالیه» را کتک نمی‌زند. همیشه فقط او را تهدید می‌کند. یا آخر سر به او حتی می‌گوید «تو جون بخواه از من» یعنی بیچاره آدم بدی نیست. بدبخت تازه از پدرش هم کتک خورده و فرق سرش عین هندوانه قاچ‌خورده. دختری را هم دیده و عاشقش شده. «حسن» را آدم بدی نمی‌بینم. اما در «پستچی» شخصیت فرق می‌کرد. خیلی خشن‌تر بود. طلاها را برداشته بود و رفته بود. اما حسن ذاتش منفی نیست. جاهایی که در نمایشنامه نیست و در خلوت خودم به آن فکر می‌کنم می‌گویم قطعا ریخته‌اند یک جا هم شلوغ‌کاری کنند، اما دست روی کسی بلند نکرده است.

ثمینی: درباره «حسن شکلک» نکته‌ای هست که دوست دارم بگویم. فکر می‌کنم او یک آدمی‌ است که جایی می‌رود که «شعبون» شود. یعنی مسوولیت فردی و فردانیت را کنار می‌زند و می‌رود در امنیتی که همیشه در همرنگ‌شدن با دیگران وجود دارد. همیشه وقتی شبیه دیگرانی، امنیت داری چون فکر نمی‌کنی و عذاب وجدان نداری چون همه‌چیزت شبیه بقیه است. اتفاقا یک‌جا یک نقطه‌ای وجود دارد که نقطه مهمی هم در متن هست و آنجایی است که حسن دیگر دلش نمی‌خواهد زیر سایه «شعبون» باشد. این اولین جایی است که فردیتش بیرون می‌زند. او عاشق می‌شود و اتفاقا عاشق کسی می‌شود که «شعبون» هم او را دوست دارد. این تلاقی «شعبون» و «حسن» نطفه این متن است. یعنی اگر این را از او بگیری، متن بخش مهمی از بار دراماتیکش را از دست می‌دهد. اصلا موضوع «نقره» بیرون می‌رود. موضوع همسانی «نقره» و «نرگس» از بین می‌رود. ولی این نقطه مهم است که یک آدمی در یک روز از زندگی‌اش عشق را تجربه کرده و آن لحظه خواسته خودش باشد و کاری را کند که همه می‌گویند نکن اما او می‌کند چون ایمان دارد که کار درستی است. در یک شب. این چیزهایی است که «حسن» را از یک تیپ به کاراکتر تبدیل می‌کند و بنابراین دوست‌داشتنی‌اش می‌کند.

از ویژگی‌های این متن این است که کاراکتر «حسن» بسیار مستعد است که به تیپ تبدیل شود اما این اتفاق نمی‌افتد.

جعفری: من گریم دوست ندارم و واقعا هم دوست نداشتم موهای فر بگذارم… دوست داشتم خود «حسن» باشم. واقعا دوست داشتم تماشاچی بپذیرد. اگر می‌رفتیم به سمتی که گریم سنگین داشته باشم، این کاراکتر تبدیل به تیپ می‌شد و دوست نداشتم این اتفاق بیفتد. جایی که بچه به‌دنیا می‌آید نگران است. جاهایی بلند می‌شود و می‌گوید: «آقام شعبون»… یک‌بار از کیومرث پرسیدم چرا باید این‌جور بگوید؟ بعد فهمیدم که خب معرکه‌گیر است و مشغول شودادن است. برای زنش هم شو می‌دهد، مثل خیلی از آدم‌هایی که ما می‌شناسیم. خود‌خود واقعی‌اش ولی، همان کسی است که «شعبون» هرچیز می‌گوید آرام سرش را پایین می‌اندازد و می‌گوید: «چشم آقا». یا در صحنه‌ای که می‌گوید: «دوست داشتم خود حسن باشم.» یعنی بس است این همه نقاب روی صورتم. برای یک بازیگر تیپ‌سازی چنین شخصیتی خیلی راحت است. صداتو بندازی در گلویت و تا آخر با همین شیوه پیش بروی سخت نیست اما برای من جذاب نبود. سعی کردم جاهایی که اتفاقا داره شو میده صدایش اینطور باشد. حتی جاهایی سعی کردم سادگی این آدم دیده شود. یعنی وقتی «شریف» دارد حرف می‌زند، «حسن» مات و مبهوت فقط نگاه می‌کند. کوچک‌ترین ضربه‌ای هم نمی‌زند. گیج است. اصلا باهوش نیست. عصا را درمی‌آورد و از «عالیه» می‌پرسد که این چیست؟ واقعا خودش نمی‌داند. این آدم نمی‌تواند آدمی خشن باشد.

اول بحث گفتم باتوجه به اینکه هر دو اجرای «شکلک» را دیدم اما آن شکلک قبلی را بیشتر دوست داشتم، شاید به‌خاطر نوستالژی. اما بخشی به خاطر سالن بود. سالن شمس، این توانایی را ندارد که همه این نمایش را در خودش جا دهد.

فروتن: ۲۰سال است که طراحی صحنه می‌کنم. این اولین‌بار بود که در یک سالنی کار کردم که راحت بودم. سالن را خیلی دوست داشتم. در درجه نخست به دلایل حراستی. یعنی من به همراه تیمم راحت کار کردیم بدون اینکه دوربین بالای سرمان باشد یا مسوول حراستی بیاید و بگوید چرا دیر رفتید یا زود آمدید. از این نظر عالی بود. واقعا احساس کردم که به جمع تئاتری در این سالن احترام گذاشته می‌شود؛ احترامی که من هیچ‌وقت در تئاتر شهر ندیدم. این نکته حاشیه‌ای بود. به نکته اصلی کار برمی‌گردیم. تا حدودی به شما حق می‌دهم بابت موضوعی که مطرح کردید. به این دلیل که اصولا طراحی صحنه درام برعکس طراحی صحنه اپرا یا موزیکال، اصولا طراحی صحنه لایه‌ای است و به عمق می‌رود. همان‌طور که اساسا درام به عمق می‌رود. در قشقایی این اتفاق افتاد اما در تالار شمس به واسطه دهنه عریضی که دارد و ما مجبور بودیم تعداد بیشتری تماشاگر را داشته باشیم، مجبور شدیم از عمق کم کنیم و طراحی صحنه‌مان را تخت کنیم. یعنی در عرض حرکت کنیم. این مشکل تکنیکال بود که ما سعی کردیم مثلا ستون تالار شمس را به معماری خانه بیاوریم و این کار را کنیم. فکر نمی‌کنم خیلی تغییر پیش آمده باشد که آزاردهنده باشد. به‌طورکلی اگر بنا باشد در تالار شمس تئاتر اجرا شود باید بیشتر به سمت تئاترهای تجربی و مدرنی که در آن جایگاه تماشاگر خیلی جایگاه تعریف‌شده و فرمال نیست، برود.

جعفری: من فکر می‌کنم که در خانه اجرا می‌روم. شاید به خاطر کارهایی است که در تئاترشهر و ایرانشهر تجربه کردم. حسم این است که این خانه که الان تبدیل به سالن شده مال کی بوده؟ انگار قسمت بر این بوده که ما این نمایشنامه را آنجا اجرا کنیم. همیشه ذهنم را درگیر می‌کند. با خودم فکر می‌کنم صاحب این خانه یعنی کجاست؟ راضی است که ما اجرا می‌رویم؟

اجراهای خوبی هم در این سالن روی صحنه رفته‌اند. اجرای آقای رحمانیان، آقای کوهستانی، اجرای آقای دشت‌آرای.

فروتن: فقط کمی کار دارد. باید آکوستیک سالن درست شود. سیستم‌های نوری بهتری لازم دارد. با همین روند پیش برود و دست‌انداز پیدا نکند، می‌تواند حتی از سالن‌های تئاترشهر و ایرانشهر مخاطب‌های پروپاقرص‌تری پیدا کند. نکته بعد این است که بیشتر تماشاچی‌های ما اصلا تئاتری نیستند. یعنی تماشاگران عادی و معمولی‌اند که می‌آیند تئاتر ببینند و این خیلی ارزشمند است. برعکس تئاترشهر که ما در یک سالن هستیم، یک اجرا می‌بینیم و بعد می‌رویم سالن بعدی اجرای دوست دیگرمان را تماشا می‌کنیم، اما اینجا جمعیت بسیاری از تماشاگران، تماشاگران عادی تئاتر هستند.

ما معمولا می‌گوییم سالن کم است. اما همین دو،سه‌سالن خصوصی که ساخته شدند جنس تماشاچی تئاتر را تغییر داده‌اند.

فروتن: این هست و البته به یمن فاصله مکانی هم هست. کسی که خانه‌اش شمال شهر است خیلی راحت می‌تواند به اقدسیه بیاید و اجرا ببیند.

جعفری: اتفاق خوبی است. من می‌گویم چطور شهرداری در هر پارکی دستشویی می‌سازد کمی هم به این فکر کند که مناطق غرب و شرق تئاتر دارند یا نه. شهرک‌غرب و سعادت‌آباد مناطق بزرگی‌اند که واقعا لازم است سالن تئاتر داشته باشند. خود من یک وقت‌هایی می‌گویم واااای کی حال دارد از اینجا برود سنگلج تئاتر ببیند؟ کاش می‌شد همین پارک سعادت‌آباد یک اجرا وجود داشت.

حضور گروه‌هایی مثل گروه شما در تالار شمس قطعا به جذب مخاطبان کمک می‌کند.

جعفری: من می‌گویم اگر بدانم یک سالن بادی در سعادت‌آباد و شهرک‌غرب زده‌اند و بعد کیومرث از من بخواهد که همین نمایش را آنجا هم اجرا کنیم مطمئنا نه نخواهم گفت و مطمئنم تماشاچی هم خواهم داشت. در همه‌جای دنیا تئاتر زیر نظر شهرداری است منتها متاسفانه اینجا تنها جایی است که شهرداران ما در مورد تنها چیزی که اطلاعات ندارند، تئاتر است. یعنی بگویید تئاتر، می‌گویند نه! درباره ترافیک چه حرفی برای گفتن داری؟ خب، من مسوول ترافیک نیستم. بازیگر تئاترم و می‌دانم حیف است که نقاطی در تهران، خالی از سالن تئاتر باشند. من کیف می‌کنم وقتی می‌بینم تماشاچی عادی در برف و ترافیک به آنجا می‌آید. کیف می‌کنم وقتی کسی مرا می‌بیند و می‌گوید «شکلک» عجب کاری بود. خیلی بیشتر برایم مهم است تا اینکه مخاطبی بگوید که کارت را در فلان فیلم یا سریال دوست داشتم. اینکه مخاطب زمان گذاشته و در ترافیک و برف آمده، خیلی لذتبخش است. داشتم فکر می‌کردم‌ ای‌کاش آقای روحانی به جای اینکه سبدکالا هدیه دهند به مردم سبد فرهنگی می‌دادند. کاش بلیت تئاتر و سینما می‌گذاشت یا کتاب. چرا ما همیشه فکر می‌کنیم مردم گرسنه‌اند و باید به آنها برنج داد؟ یک‌بار هم بلیت تئاتر هدیه بگیرند حتما دوست دارند.

ثمینی: بعضی شرکت‌های خصوصی گاهی این کار را می‌کنند و برای من جالب است، مثلا تماس می‌گیرند و بلیت یک اجرا را برای کارمندانشان می‌خرند.

مرادی: خیلی دوست دارم به این بخش نکته‌ای را اضافه کنم. وقتی من تصمیم گرفتم نمایش را در این سالن اجرا کنم، خیلی‌ها گفتند این تالار شمس، برای چه؟ چرا نمی‌روید ایرانشهر یا تئاترشهر؟ من دو منظر داشتم؛ یکی از مهم‌ترین چیزهایی که مدنظرم بود این بود که مگر ما نمی‌گوییم تئاتر در کلانشهر تهران، نیاز دارد که گسترش یابد. چرا ما شروع نکنیم؟ دوم اینکه ما پتانسیل‌ها و سرمایه‌های پنهانی داریم که مخاطب و تماشاگر است. این کار بالقوه نشان داد می‌تواند این ماجرا را جذب کند و به هیچ‌عنوان گروه تماشاگرانی که به تماشای کار آمدند ۸۵ تا ۹۰درصدشان تماشاگرهای عادی بودند. کارمندها، پزشک‌ها و… دو،سه جشنواره تئاتر، فیلم و موسیقی فجر در این مدت در حال برگزاری بود و خیلی از افراد، مخصوصا مخاطبان حرفه‌ای هنر درگیر این جشنواره‌ها بودند. برای همین من فکر می‌کنم اگر تیم «شکلک» برود و جای دیگری نمایش اجرا کند، سه‌اتفاق خوب دارد؛ یک اینکه یک سالن جدید را به ظرفیت‌های تئاتری ایران اضافه می‌کند. دو بخشی از مخاطب را با خودش به سالن جدید می‌آورد و نکته سوم این است که جا برای جوان‌تر‌ها باز می‌شود که در تئاترشهر نمایش اجرا کنند. من اگر که بخواهم راحت می‌توانم از تئاترشهر سالن بگیرم اما ترجیح می‌دهم این فرصت برای جوان‌ها باشد. بنابراین همراه با مخاطبم به جای دیگری می‌روم تا جوان‌ها هم فرصت اجرا در تئاترشهر را داشته باشند.

ثمینی: این خیلی نکته جالبی است که من تابه‌حال به آن توجه نکرده بودم. اینکه آدم‌ها بیایند و در تئاترشهر شناخته شوند و بعد مخاطبشان را با خودشان به سایر سالن‌ها ببرند و سالن‌های تازه‌ را رونق ببخشند و دوباره آدم‌های تازه‌کار به تئاترشهر برای شناخته‌شدن بیایند. چرخه خیلی درستی است.

فروتن: همه‌جای دنیا همین‌طور است. نکته‌ای می‌خواهم به حرف‌های کیومرث اضافه کنم که گفت نمایش «شکلک» می‌خواهد الگوسازی کند برای جوان‌هایی که به آنها می‌گویی این نوع نمایش که این نوع نمایش دیگر وجود ندارد و «یوتیوب» و مدرن بازی‌های این شکلی گل ‌کرده است، نمایش «شکلک» الگوسازی واقعا خوبی از وجوه مختلف است. یکی که همان متن بود که به آن اشاره شد. یکی هم کارگردانی بود. یکی دیگر اینکه من خیلی خوشحالم که دوباره طراحی صحنه این کار را انجام دادم و کیومرث خیلی همراهی کرد تا بتوانیم دکور را به بهترین شکل، اجرا کنیم و به حرفه‌ای‌ترین شکل در جایی که مد شده امروز در تئاتر ما که همه صحنه سفید باشد و یک چهارپایه فقط در صحنه باشد و بگویند این مینی‌مالیسم است.

مرادی: یک جمله به جملات پیام اضافه کنم. فکر می‌کنم ما به‌گونه‌های مختلف تئاتر احتیاج داریم. همچنان که به مینی‌مالیسم احتیاج داریم، به اینگونه از تئاتر هم احتیاج داریم. ما نمایش «محمد یعقوبی» را احتیاج داریم. نمایش «نادر برهانی‌مرند» را احتیاج داریم. ما نمایش‌های «آتیلا پسیانی» و «رضا حداد» را احتیاج داریم. ما به همه گونه‌ها نیاز داریم. برای اینکه ما بگوییم ما درستیم لزومی ندارد کسی دیگر را تخطئه کنیم. ما باید بگوییم تعریف درست‌بودن از هر پدیده‌ای چیست؟ حالا می‌خواهد تئاتر تجربی باشد. می‌خواهد تئاتر رئالیستی باشد یا هر چیز دیگر. من بعضی موقع‌ها دلم برای نمایش «همان همیشگی» ریما رامین‌فر تنگ می‌شود. یا برای «دیوار» محسن علیخانی یا «سعادت لرزان مردمان تیره‌روز» هنوز دلتنگ می‌شوم. دلم برای نمایش «مرگ فروشنده» نادر برهانی‌مرند تنگ می‌شود. ما به همه این ابعاد نیاز داریم. اینجاست که می‌گویم تئاتر ما نیاز به گسترش دارد؛ چیزی که در این مدت اتفاق نیفتاده. مرکز هنرهای نمایشی به اداره کل نمایش تبدیل شد. یعنی کوچک شد. نمی‌خواهم وارد این بحث شوم ولی خیلی درددل دارم. خیلی تئاتر را محدود کردند در حالی که جامعه و جوان‌های ما می‌خواهند که این ابعاد هر روز گسترده‌تر شود.

جعفری: من چیزی می‌گویم قول دهید چاپش کنید. وقتی سیاسیون موقع انتخابات از هنرمندان استفاده می‌کنند اما این‌جور مواقع کاری نمی‌کنند، مثلا چه اشکال دارد اگر آقای خاتمی بیاید و در دفتر بنیاد باران به آن بزرگی یک سالن تئاتر بزند؟ آقای روحانی این همه جای مختلف در اختیار دارد بیاید و یک بخشی‌اش را در اختیار تئاتر بگذارد. متاسفانه انتخابات که تمام می‌شود همه ما را فراموش می‌کنند. همه چیز که پول و اقتصاد نیست. همه‌چیز هم این نیست که بودجه تئاتر بالا برود. فرض کنیم اصلا از هفت‌میلیارد شود ۱۴میلیارد. تغییر چندانی رخ نمی‌دهد. فوقش چند کار فاخر روی صحنه می‌روند. یا آقای قالیباف باید توجه ویژه به تئاتر داشته باشند. این دردناک است که الان تماشاچی‌ها اینقدر استقبال می‌کنند و مردم این‌همه تئاتر دوست دارند اما نهادهای دولتی همکاری نمی‌کنند. روز اول که قرار شد در تالار شمس اجرا کنیم فکر نمی‌کردم کسی تا اقدسیه بیاید و کلی غر زدم. امروز دو تا بلیت التماس کردم نبود، می‌خواستم بخرم اما نبود.
ممنون بابت اینکه این مصاحبه رو اینجا گذاشتید تا همه بخونن . منم با آقای جعفری و آقای مرادی موافقم , هیچ کس جز پانته آ بهرام نمی تونست این نقشو اینقدر ظریف و دقیق اجرا کنه. دست همشون درد نکنه
۳۰ بهمن ۱۳۹۲
با اصل کاری مصاحبه نمی کنند چرا :))
۰۱ اسفند ۱۳۹۲
اصل کاری کیه؟؟؟
۰۱ اسفند ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
عذر می خوام نام مهدی شاهدی و رضا درویش در بین بازیگران کار از قلم افتاده
با سپاس
sanaz m.barin این را خواند
مصطفی بیگ محمدی این را دوست دارد
گروه همیاری (support)
درود بر شما
برگه نمایش بروز شد.
سپاس از توجه شما
۳۰ بهمن ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
موضوعو ول کن. مکانش کجاست؟ من تا حالا تو این آدرس تماشاخانه یا سالن تئاتری ندیدم
این هم مثل کارکاه نمایش بارانه
۳۰ بهمن ۱۳۹۲
شما کارو دیدی چطور بود؟
خوب بود؟
۰۱ اسفند ۱۳۹۲
سیاوش جان جای عجیب و غریبیه یه نظر در همین برگه نوشتم که کاملا فضا رو توصیف کرده :)
۱۴ اسفند ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
« نسیم ادبی» با بازی در نمایش« با من بستنی می خوری؟ » به کارگردانی« بهاره رهنما » فروردین و اردیبهشت ۹۳ در فرهنگسرای نیاوران به صحنه می رود
نوشته شده در ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ به نقل از مهر

ادبی ، درباره اجرای این اثر نمایشی به خبرنگار مهر گفت: قرار است از ۱۵ فروردین تا ۱۵ اردیبشت ماه ۹۳ در نمایش «با من بستنی می خوری؟» به کارگردانی بهاره رهنما به عنوان بازیگر حضور داشته باشم. این کار نیز برگرفته از یکی دیگر از متن های کتاب «مالیخولیای محبوب من» نوشته رهنما است که وی تا کنون چندین داستان آن را تبدیل به اثری دراماتیک و نمایشی کرده است.



وی ادامه داد: این نمایش قرار است در سالن گوشه فرهنگسرای نیاوران به صحنه برود. «با من بستنی می‌خوری؟» در راستای کارهای قبلی که در چند سال اخیر من و رهنما ... دیدن ادامه ›› با یکدیگر به صحنه برده‌ایم، قرار دارد. در واقع این نمایش نیز اثری عاشقانه و در همان فضای زنانه کارهای قبلی نوشته شده و به صحنه می‌رود.



این بازیگر تئاتر یادآور شد: «با من بستنی می‌خوری؟» یک کار دو نفره است که من و بهاره رهنما در دو بخش مجزا به عنوان بازیگر در آن حضور داریم. یکی از این زنها شخصیتی است که عشقش او را ترک کرده و در کارهای قبلی رهنما هم تکرار شده، اما زن دوم فردی است که عشق این زن در خارج از کشور با او ازدواج کرده است. در این نمایش حرفها و درد و دل‌های زن دوم را هم خواهیم شنید.



بازیگر «این تابستان فراموشت کردم» در پایان بیان کرد: همچنین قرارست نمایش «چشم‌هایی که مال توست» را با بازی بهاره رهنما که در دو سال گذشته در تالارهای مختلف شهر تهران به صحنه رفته است، از ۳ تا ۵ اسفند ماه در تالار احسان شهر شیراز به صحنه ببریم.



«مالیخولیای محبوب من» نام مجموعه داستانی نوشته بهاره رهنما است که توسط انتشارات نگاه منتشر شده است. این مجموعه شامل هشت قصه بهم پیوسته است که عمدتا درباره زنان و مسایل مربوط به زنان است.
سالی که نکوست از بهاره اش پیداست
۲۹ بهمن ۱۳۹۲
تو لَب تر کن چرا که نه. خودمم از اول مشتاقتر به دیدنِ "در انتظار گودو" بودم. بخصوص حالا که به ساعت مناسبی منتقل شده.
۳۰ بهمن ۱۳۹۲
آره. منم راستشو بخوای دلم با در انتظار گودوئه :)
۳۰ بهمن ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
موفققققققققققق باشید :)
همه مکتبیا! :)
سیاوش پرچمت بالاست رفیق :)
با آرزوی موفقیت برای تو یار قدیمی مکتب ، امیدوارم تو جشنواره امید گل بکاری :)
۰۳ اسفند ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با تشکر از گروه همیاری. اگه امکانش هست برگه ی نمایشی کافه با مدیریت جدید نوشته ی فرشاد جعفری و کارگردانی صادق ملکی رو درست کنید
سپاس
سارا تهرانی و manimoon این را خواندند
گروه همیاری (support)
درود بر شما
برگه نمایش: http://www.tiwall.com/theater/cafe-modiriate-jadid
۲۷ بهمن ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
« سعید اسدی» مدیر تالار« مولوی » با نگارش یادداشتی کناره‌گیری خود را از مدیریت این تالار اعلام کرد
نوشته شده در ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ به نقل از ایسنا

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، این نوشتار که نسخه‌ای از آن به ایسنا ارسال شده‌، به شرح زیر است:

« به نام آنکه جان را فکرت آموخت

درازگویی است اگر در ابتدای این نوشتار ، به تکرار بگویم که تالار مولوی چه تاریخِ پر قدر، و ارزش و مواهبی داشته و می‌تواند داشته باشد ، که همگان خود آگاهند ... دیدن ادامه ›› و بارها پنهان و عیان از آن سخن گفته‌اند.

تالار مولوی خاطره‌ی دل انگیزِ بسیار کسانی است که برصحنه‌اش اجرایی داشته و یا بر صندلی‌هایش اجرایی دیده‌اند. تالار مولویِ رنجورِ و دردمندِ امروز بخشی نازدودنی از تاریخ نوپای تئاتر ایران زمین است.

اندیشیدن به آنچه تالار مولوی بوده و می‌تواند باشد رشک‌انگیز و تصور آنچه که امروز هست و نمی‌تواند شایسته‌ی نام و تاریخش باشد تأسف‌بار است.سالیان بسیار من نیز چون هر دانشجو و دانش آموخته‌ی تئاتری با این تالار و رخدادهایش عجین و آمیخته بودم تا افتخار سرپرستی‌اش را به من سپردند که سه سالِ پر ماجرا بر من بگذرد.

با افکار بزرگ و خیال های خوش و برنامه‌های دلپذیر آمدم تا در ادامه‌ی زحمت و خدمت مدیران پیشین در رونق بیشترش بکوشم. اما دریغ که این افکار و خیال و برنامه‌ها به مرور ، در این ایام پر مرارت و سختی، به ضرب و زهرِ نداری و رخدادِ حاشیه‌های طاق و جفت ، چنان که باید به ثمر نرسید؛ گویی این رسم روزگار است که فرمود: « که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها».

آمدنم مثل هر آمدنی پر اشتیاق بود، اما دریغ از دستان خالی و نداشتن مقدوراتی که اشتیاق روز افزون این همه جوان مشتاق هنر تئاتر را شایسته پاسخ دهد.

در روزگارانی که گذشت تلخی همه‌ی مشکلات به شادکامی و شیرینی درخشش جوانان و هنرمندانِ دوست داشتنی برصحنه‌ی این تالار در آمیخت که عمر سه ساله‌ی خدمت پر زحمت من در این مسند را اندکی حلاوت بخشد. اما شرمساری مدیری که بکوشد اما نتواند آن‌گونه که باید و شاید شرایط مطلوب را فراهم کند مرا واداشت تا پیش از این دو مرتبه از این مسئولیت کناره بگیرم و هر بار با وعده‌های دلفریبِ فراهم شدن امکانات کافی برای خدمت شایسته و البته لطف ، درخواست و اصرارِ جوانان نیکوی دانشجوی تئاتر بازگردم؛ بازگشتم، اما هر روز دریغ از دیروز، تا بدان‌جا که امروز احوالِ نا مناسبِ این تالار را اغلب مشتاقان تئاتر می‌دانند.

اگر چه با این احوال این ایام بی‌ثمر نمانده و از مهترین دستاوردهایش بازگشتن تالار به دانشجویان و جوانان جویای نام و هنر و معرفی تنی چند از شایستگان این جوانان به جامعه‌ی تئاتر امروز ایران بوده است. به ویژه در سال گذشته علیرغم نداری و ها بی‌اعتنایی‌ها ، با اندک امکانات و نیروی ناکافی انسانی به زعم بسیاری از هنرمندان ، تالار مولوی به خاطر اجراهای در خور و پر مخاطبش پدیده‌ی سال لقب گرفت.

شاهد این امر برگزیده شدن چند هنرمند جوان، که آثارشان بر صحنه‌ی تالار مولوی درخشیده بود ، در جشن کانون کارگردانان خانه‌ی تئاتر در پایان سال گذشته و معرفی مدیریت تالارمولوی، در میان مدیران شایسته‌ی سال ۹۱ در جشن اردیبهشت تئاتر ایران بوده است.

این همه تنها به همت مضاعف کسانی ممکن شد که بی‌شائبه و با اندک امکاناتی درخشیده بودند ،چرا که متولیان تئاتر ایران تالار مولوی را همواره خارج از محدوده دانسته و خواهند دانست.

من معلمی ساده و مشتاق هنر بوده و هستم و کلاس درس برایم دنیای بی‌آلایشی است که در آن ببالم و بیاموزم و بیاموزانم و تأثیر آن را در نگاه و عمل نور چشمی هایم، دانشجویانم ، ببینم و احساس کنم.

پذیرش مدیریت تالار مولوی را امتداد کلاس درسم می‌دانستم که فرصت همکاری و همسخنی با این هنرمندان جوان را بیشتر فراهم می‌کرد و تا به حال علیرغم همه‌ی مشکلات از آن بهره و لذت برده‌ام. نزدیکانم می‌دانند که نه اشتیاق مدیریت و نه سودای ریاست داشته‌ام و دارم . و اکنون این تصدی را با فراق بال وانهاده و از آن کناره گرفته‌ام.

اگر چه شاید در آینده به تفصیل از مصائب کار در این تالار بیشتر بگویم اما به همین بسنده کنید که تئاتر ایران متأسفانه این روزها به فقر تحمیلی‌اش خو گرفته و کوشیدن بی‌اجر و امکانات به ارزش و ملکه‌ی ذهن ما تبدیل شده است؛ باید بپذیریم که هر کس به توان و طاقت خود این فقر را تاب می آورد و در این وادی می‌ماند. حال اگر در حاشیه باشی که هیچ ، اما اگر کمی بیشتر به میانه‌ی این میدان پر مخاطره مایل باشی و بخواهی که آرمان خواهانه و باکیفیت و سربلند برای خلق و ارائه‌ی تئاتر بکوشی ، خواهی دانست که رنج تولیدِ تئاتر برای هنرمندان و رنج اداره اجراها برای یک مدیر ،در تالاری که بی‌بهره از بودجه‌ی جاری و اعتبار مالی کافی برای تعمیر و نگهداری است چه اندازه رنج آور و هولناک است.

درخواست‌ها پر شمار ، توقع‌ها بسیار ، قضاوتها اغلب نامنصفانه و البته دستها خالی است . کار در تالار مولوی مانند زیستن در یک زندگی در حال تعلیق است که آینده‌اش را نمی‌دانی و برایش نمی‌توانی برنامه داشته باشی؛ تعلیقی که امکان پاسخگویی به خواستها و اشتیاق‌ها را به محاقِ رنج آور سکوت و شرمساری آزارنده می‌برد، برای من و تمامی کسانی که محق‌اند در این تالار باشند و هنر نمایی کنند.

به قدر وسع در این سالها در این تالار کوشیدم و امروز این کار را وانهاده‌ام تا به کلاس دل انگیز درس باز گردم ، پر توان‌تر و شاید مفیدتر از دیروز، شاید که این روح و جان خسته از مرارت این ایام با شیرینی نگاه زیبای دانشجویان تسلایی بیابد. شاید پس از این کسی بیاید پرتوان‌تر و شاداب‌تر ، که کار در این تالار را تاب بیاورد و اوضاع آن هر چه بیشتر به سامان شود، پیشاپیش برای این عزیز آرزوی پیروزی می‌کنم.

صادقانه می‌گویم اگر در این روزگارانِ تصدی در تالار مولوی کسی را رنجانده‌ام بر من ببخشاید ، که پیش از این هر آنکه مرا رنجانده بهل کرده‌ام . کار در تالار مولوی تجربه‌ای گرانفدر بود تا به توانایی‌ها و کاستی‌هایم توأمان وقوف یابم و از این بابت خداوند بزرگ را بسیار شاکرم و از همه‌ی کسانی که در این سه سال به هرگونه‌ای مرا یاری رساندند صمیمانه سپاسگزارم.»
مدیر از این لوث تر و نازک نارنجی تر و مامانی تر ندیدم! منتظره که فقط در بره!
" و اکنون این تصدی را با فراق بال وانهاده و از آن کناره گرفتم "

معلومه باید فاتحه ی مدیریت کسی که یه همچین جمله ای می گه رو از خیلی وقت پیش خوند

یه جوری حرف می زنه انگار کسر شأنشه مدیر سالنه! برو برس به همون کلاس درست بابا
۲۶ بهمن ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
حمید پورآذری : ضرورتی برای وجود آثار زیاد صحنه‌ای در جشنواره‌ی تئاتر فجر نیست
نوشته شده در ۱۵ بهمن ۱۳۹۲ به نقل از ایسنا

این کارگردان تئاتر در گفت‌و‌گویی با خبرنگار تئاتر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، گفت: جشنواره تئاتر فجر امسال را می‌توان جشنواره متوسط‌ها دانست، کارهای صحنه‌ای در جشنواره فجر امسال حجم بسیار زیادی داشت به طوری که ۱۰۲ کار صحنه‌ای به صحنه رفت و شاید بتوان گفت از میان آن‌ها شاید حدود ۱۰ کار، آثار قابل توجه و خوبی ... دیدن ادامه ›› بودند.



این کارگردان همچنین خاطرنشان کرد: وقتی که این تعداد کار زیاد در جشنواره‌ی فجر حضور دارد این توقع وجود دارد که حداقل نیمی از کارها قابل توجه باشد در صورتی که اصلا این‌گونه نبود. واقعا باید پرسید چه ضرورتی برای حضور این تعداد کار صحنه‌ای در شرایطی که بسیاری از زیرساخت‌های تئاتر ساخته نشده است در جشنواره وجود دارد؟



پورآذری با اشاره به نحوه برنامه‌ریزی جشنواره تئاتر فجر امسال ادامه داد: به عقیده من هیچ برنامه‌ریزی و نگاه کارشناسی برای چگونگی انتخاب کارها برای حضور در جشنواره امسال وجود نداشت. به طوری که جشنواره امسال بیشتر برای آماردادن مناسب بود، به اعتقاد من این اتفاق که بلیت‌های مهمان جشنواره به بیش از ۵۰ درصد افزایش یافت، اصلا اتفاق خوشایندی نبود چرا که بیشتر باعث درگیری و ازدحام‌ها شد.



وی تصریح کرد: در این دوره یکسری افرادی به عنوان نیروی کمکی به جشنواره آمده بودند که انگار اصلا توجیه نشده بودند که در کجا هستند و با چه کسانی طرف هستند! نیروهای کمکی در همه جشنواره‌ها نیروهای داوطلبی هستند که از بین دانشجویان و علاقه‌مندان هنر و تئاتر انتخاب می‌شوند. این‌ها افرادی هستند که برای کارشان در جشنواره پول نمی‌گیرند بلکه در آخر هدیه یا ارزش‌نامه‌ای به آن‌ها اهدا می‌شود.



این کارگردان همچنین درباره اختتامیه سی‌ودومین جشنواره تئاتر فجر گفت: اختتامیه‌ی جشنواره امسال اصلا دارای‌ کارگردانی نبود و به شکل یک کار گروهی برگزار شد که تبدیل به مراسم طولانی چهار ساعته شد.



او با اشاره به برخی اتفاق‌های مثبتی که در جشنواره‌ی تئاتر فجر امسال رخ داد، افزود: حضور شخصی مثل استانیفسکی کارگردان لهستانی و همچنین حضور آقای محمد رحمانیان در جشنواره از اتفاقات خوب جشنواره امسال بود.



پورآذری در بخش پایانی سخنانش گفت: ما این جشنواره را خیلی به حساب آقای طاهری و همچنین آقای مرادخانی نمی‌گذاریم و امیدواریم در سال جدید که در واقع از همین الان برای تئاتر شروع شده است، اتفاقات خوبی برای تئاتر بیافتد و تئاتر ما به جایگاهی که در سال‌های پیش قرار داشته است، برگردد. البته اینکه آرزو کنیم تئاتر ما مثلا به ۱۶ سال پیش برگردد خیلی اتفاق خوبی نیست اما اگر به همان زمان هم برگردد باز هم خوب است.
مصطفی بیگ محمدی و sanaz m.barin این را خواندند
baharinbahar این را دوست دارد
"البته اینکه آرزو کنیم تئاتر ما مثلا به ۱۶ سال پیش برگردد خیلی اتفاق خوبی نیست اما اگر به همان زمان هم برگردد باز هم خوب است." :(((
۱۶ بهمن ۱۳۹۲
بابا به من چه ما همه اش دزد و پلیس داریم بازی می کنیم :)) من چی کار کنم فیلمبردارم جمعه فقط وقت داره :)) کم سعادتیه من، تقصیر منه مگه ؟:))
ایشالا کلی بهتون خوش بگذره :) به خدا من از همطناب به این ور خیلی دلم می خواد باز با بچه ها یه تئاتر ببینم :) قسمت نمی شه باور کن. مصطفی شاهده من حتی زنگم زدم برنامه امو عوض کنم نشد خدایی :))

منم الان جدی ام :|
:)
۱۸ بهمن ۱۳۹۲
:|
عب نداره دیگه !!! :|
۱۸ بهمن ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
« عالی‌زاد » در نامه‌ای که در اختیار بخش تئاتر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، قرار داده است، نوشته است: «اینک آیین اختتامیه سی و دومین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر در حالی برگزار خواهد شد که کمتر از یک ماه (۲۵ روز) است دبیری این جشنواره را واگذار کرده‌ام. به بهانه اختتام این رویداد، خود را موظف می‌دانم که در واپسین کلام، آخرین تعهداتم‌ را که همان سپاسگزاری از همراهان پیشین دبیرخانه سی‌ودوم است، به انجام رسانم.



از کلیه همکاران فعال در دبیرخانه ممنونم، آنان که بی‌هیچ منّتی بهترین اوقات خویش را مشتاقانه و دلسوزانه صرف پیشبرد اموری کردند که امروز در لحظه به بار نشستن و چیدن ثمره آن هیچ سهمی ... دیدن ادامه ›› ندارند.



گفتنی است که این عزیزان اکنون نه تنها مورد سپاس و قدردانی قرار نگرفته‌اند، بلکه شرایط به گونه‌ای رقم خورده که گویی از ابتدا نبوده و هیچ نقشی را ایفا نکرده‌اند. در وصف این جریان ناپسند و دور از ادب حرفه‌ای همین بس که بخشی از ساخته و پرداخته چندین ماهه آنان،در واپسین روزهای منتهی به جشنواره چنان مورد قلب، دگردیسی و کژفهمی قرار گرفته و دستاوردی دگرگونه را به بار آورده که حتی نظاره دورادور آن نیز نمی‌تواند به کاهش رنج و آلام آنها منتهی گردد.



به همین‌گونه، از همراهی برخی اعضای خانه تئاتر، مدیرعامل محترم آن و سایر مدیران گرامی انجمن‌ها و کانون‌های این نهاد حرفه‌ای تشکر می‌کنم. افزون بر این، قدردانی خویش را نثار استادان، پیشکسوتان و فرهیختگانی می‌گردانم که در کسوت داوری و مشاوره مرا یاری دادند.برای شکرگزاری از صبوری همدلانه همه این عزیزان در قبال کاستی‌های مادی، بی‌مهری‌ها و بداخلاقی‌های بیرونی چیزی جز کلام محدود در اختیار نیست.



دگر آنکه از استادان فرهیخته‌ای که پذیرفتند در بخش‌های نهایی جشنواره به امر مهم داوری اهتمام ورزند و در نهایت بدون هیچ حاشیه‌ای و در کمال بزرگواری صرفاً به تماشای آن نشستند تجلیل به عمل می‌آورم.همچنین از سفیران و رایزنان فرهنگی سایر کشورها سپاسگزارم، آنانی که با حسن نیت در زمینه شکل‌گیری یک دیپلماسی فرهنگی کم‌سابقه و پویا در عرصه تئاتر همکاری کردند.



ای کاش که نمود این تعامل میان فرهنگی آن‌گونه که طراحی شده بود و به پیش می‌رفت در جشنواره سی‌و دوم تجلی می‌یافت؛که اگر چنین می‌شد پیامدهای مثبت آن در ایامی جز زمان جشنواره نیز ملموس می‌گردید.



اگر قرار باشد رسم ادب را به جا آورده و از همه اشخاص حقیقی و حقوقی قدردانی نمایم فهرستی پیش روست که مجال پرداختن بدان نبوده و در این مقال نمی‌گنجد. از جمله، مترجمان گرانقدری که آثار ارزشمند، روزآمد و مورد نیاز مجامع علمی و هنری را که منتخب جمعی از خبرگان عرصه تئاتر بود در دست ترجمه گرفتند ولی به دلیل کم توجهی مبادی ذیربط در انعقاد قراردادهای حقوقی مربوطه و از دست دادن زمان، ناگزیر به انصراف شدند؛ یا بنگاه‌های اقتصادی که تمایل به مشارکت در تأمین منابع مادی جشنواره داشتند و به واسطه تغییر در الگوی مدیریتی، بی‌هیچ برهانی نادیده انگاشته شدند؛ مدیران تالارها و سالن‌های نمایشی که اعلام همراهی کردند چه آنانی که امکانات‌شان در اختیار این جشنواره قرار گرفت و چه آنانی که در جدول اجراهای صحنه‌ای نشانی از تماشاخانه‌هایشان یافت نشد؛ کمپانی‌ها و گروه‌های نمایشی خارجی که تا مرحله دریافت ویزا پیش رفتند ولی در گام آخر امکان حضور نیافتند؛ و موارد دیگری از این دست.



البته در کنار سپاس و قدردانی باید طلب پوزش کنم از همه هنرمندان و متقاضیان حضور در جشنواره تئاتر فجر که به واسطه امکانات اندک و محدودیت‌های جشنواره که برآمده از سرشت و ماهیت آن است فرصت فعالیت و هنرنمایی نیافتند. همچنین باید عذرخواهی کنم از آن دسته از اقشار اجتماعی که امکان و مجال دسترسی به تئاتر و جشنواره‌های آن را ندارند (مانند: سالمندان مقیم خانه سالمندان، کودکان مبتلا به بیماری‌های خاص، کودکان کار، بیماران بستری در بیمارستان‌ها و …) و هماهنگی‌های به عمل آمده برای بهره‌مندی ایشان،در آستانه چنین رخدادی به دلیل غیرکارشناسی قلمداد شدن این امر انسانی و مهم به سرانجام نرسید.



باری، در طول یازده ماه و دو روزی که دبیری جشنواره را بر عهده داشتم، اصولی را برای خود و همکارانم مفروض دانستم که در تمام مدت بدان پایبند بوده و در مقابل هیچ فشار و یا ‌هجمه‌ای از آنها عدول نکردم. رعایت شأن انسانی افراد در هر جایگاه، نهادینه ساختن اصل احترام متقابل، پایبندی به قواعد و ضوابط، محترم شمردن آرای هیأت داوران و دخل و تصرف نکردن در این آراء، و تسلیم نشدن در مقابل جریان‌های غوغاسالار از جمله این اصول‌اند. در تمام مدتی که گذشت و پس از این به لطف خداوند قادر بوده و خواهم بود که بر مبنای این قواعد با دقت، صلابت و شفافیت از عملکرد دبیرخانه پیشین دفاع کنم. ولی در برابر کسانی که شأنی برای قواعد و ضوابط قایل نیستند و در مدت دبیری اینجانب بیرون از این دایره، توقعاتی را مطرح کرده و یا مدعی حقی شدند سخنی ندارم؛چرا که با نبود فهم بین‌الاذهانی میان آنانی که از قواعد و بنیان‌های معرفتی و اخلاقی متفاوتی پیروی می‌کنند راهی به سوی گفت‌وگو و تعامل باز نیست.



مراد از این نوشتار گلایه از آنچه بر ما گذشت و یا وقایع اخیر نیست، چرا که کارشکنی‌های مغرضانه، تصمیم‌گیری‌های انفرادی و عجولانه و توقعات منفعت‌طلبانه دیری است که در اندیشه و کردار اهل این مرز و بوم رخنه کرده، رسوب گذاشته و زدودن آن جز با پایمردی آزاد مردمان و گذر زمان دراز محقق نخواهد شد.



آخرین سخن و نه سخن آخر اینکه آنچه گفته آمد از زبان من بود که به اجمال گفته شد و این موجب کناره‌گیری و تبرئه مسئولین از توضیح و پاسخگویی نسبت به انواع کاستی‌ها، کارشکنی‌ها، بدقولی‌ها، بی‌حرمتی‌ها و بداخلاقی‌ها،ناتمام گذاشتن بعضی توافق‌ها، نادیده انگاشتن برخی دیگر از توافق‌های صورت گرفته، رعایت نکردن حقوق مادی و معنوی افراد و گروه‌ها و نیز بازتولید الگوی غوغاسالاری نمی‌شود.



در پایان لازم به توضیح است که تعلل و سکوت بیست و پنج روزه در تنظیم این نوشتار برآمده از هیچ تنگنا و فشاری نبوده، بلکه پیش از همه به دلیل اولویت و پاسداشت شأن، آبرو و منزلت فرهنگی این رخداد بین‌المللی است که می‌بایست در آرامش و با کمترین مشکل و بی‌هیچ حاشیه‌ای برگزار می‌شد.



پاینده و پیروز باشید»
sanaz m.barin این را خواند
کاوه ت، baharinbahar، sara safari، حسین کوهی، جواد زارعی و المیرا فرشچیان این را دوست دارند
بهتر دیگر از یک سایت زرد نما برای گذاشتن خبراستفاده نکن .
۱۴ بهمن ۱۳۹۲
با کی کار داری شما؟؟
۲۰ بهمن ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هیئت داوران بخش "تازه های تئاتر ایران"، متشکل از سهرابی سلیمی، نادر برهانی مرند و سعید اسدی، اسامی نامزدهای این بخش را به شرح زیر اعلام کردند:
موسیقی:
1- سیاوش لطفی برای موسیقی نمایش "مدریک"
2- بهنام رحیمی برای موسیقی نمایش "مجردها"
3- محمدرضا جدیدی برای موسیقی نمایش "سه جلسه تراپی و یک مهمانی"
طراحی صحنه:
1- مهدی دیلمی برای طراحی صحنه نمایش "در همین نزدیکی"
2- امیرحسین دوانی برای طراحی صحنه نمایش "مدریک"
3- منوچهر شجاع برای طراحی صحنه نمایش "سه جلسه تراپی و یک مهمانی"
4- سعید حسنلو برای طراحی صحنه نمایش ... دیدن ادامه ›› "فرجام سفر طولانی طوبا"
بازیگری زن:
1- ناهید مسلمی برای بازی در نمایش "ماضی استمراری"
2- الهام کردا برای بازی در نمایش "سه جلسه تراپی و یک مهمانی"
3- رویا افشار برای بازی در نمایش "مدریک"
4- الهام السادات رسولی برای بازی در نمایش "فرجام سفر طولانی طوبا"
5- فاطمه امینی برای بازی در نمایش "مجردها"
6- شیدا خلیق برای بازی در نمایش "ماضی استمراری"
7- مهسا ایرج پور برای بازی در نمایش "به مناسبت ورود اشکان"
8- رانا قیصری برای بازی در نمایش "دور از دسترس اطفال نگهداری شود"
بازیگری مرد:
1- مهدی صباغی برای بازی در نمایش "یوبیتسومه"
2- محمد روشنی برای بازی در نمایش "در باب تفریحات سالم و غیرسالم"
3- سروش طاهری برای بازی در نمایش "مدریک"
4- مسعود میرطاهری برای بازی در نمایش "کوپن"
5- تینو صالحی برای بازی در نمایش "قصه ظهر جمعه"
6- مجید امیری برای بازی در نمایش "فرجام سفر طولانی طوبا"
7- علی نجفی برای بازی در نمایش "در همین نزدیکی"
8- سعید چنگیزیان برای بازی در نمایش "سه جلسه تراپی و یک مهمانی"
9- امیر کربلایی زاده برای بازی در نمایش های "مرگ نویسنده" و "مجردها"
10- فربد فرهنگ برای بازی در نمایش "به مناسبت ورود اشکان"
نمایشنامه نویسی:
1- سپیده خمسه نژاد برای نمایشنامه "کوپن"
2- جلال تجنگی برای نمایشنامه "در همین نزدیکی"
3- علیرضا نادری برای نمایشنامه "فرجام سفر طولانی طوبا"
4- نغمه ثمینی برای نمایشنامه "سه جلسه تراپی و یک مهمانی"
5- سیدمحمد مساوات برای نمایشنامه "قصه ظهر جمعه"
6- پوریا کاکاوند برای نمایشنامه "به مناسبت ورود اشکان"
7- محمود احدی نیا برای نمایشنامه "تب تند ط"
8- مرضیه ازگلی برای نمایشنامه "ماضی استمراری"
کارگردانی:
1- سیدمحمد مساوات برای کارگردانی نمایش "قصه ظهر جمعه"
2- جواد روشن برای کارگردانی نمایش "کوپن"
3- شهرام کرمی برای کارگردانی نمایش "مدریک"
4- سیدمحسن حسن زاده برای کارگردانی نمایش "فرجام سفر طولانی طوبا"
5- پوریا کاکاوند برای کارگردانی نمایش "به مناسبت ورود اشکان"
بسیار کار خوبی است که تئاترهای شهرستان رو هم تبلیغ می کنید
امیدوارم روند تبلیغ نمایشهای شهرستان ها در تیوال ادامه یابد.
۱۲ بهمن ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
صدای کف زدنتو نمی شنوم :))
از اون کاراست که دیدن داره ها!
لابد دیگه :)
جالبه. با اجرایی که از آلمان دیدیم می شه مقایسه اش کنیم :)
۰۹ بهمن ۱۳۹۲
از اون نمایش هاست که من دارم لحظه شماری میکنم برم ببینم
میخوام مقاومت کنم هفته دوم برم ولی فکر نمیکنم طاقت بیارم
همیشه چشمم دنبال اسمشون بود ;)
۰۹ بهمن ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
رضا آشفته:

ما در ایران کمتر به دیدن نمایش­های سرگرم کننده­ای می­رویم که مبتنی بر حرکات موزون یا آوزخوانی است. یعنی باله، اپرا، نمایش­های موزیکال و حرکات موزون نداریم و اگر هم هست خیلی نادر و انگشت شمار است. به همین دلیل ساده، از دیدن "کافه باله"به وجد می آییم، برایش دقایقی کف می زنیم و شادابی می کنیم.
مگر چه تعداد گروه فعال در زمینه حرکات موزون و نمایش های موزیکال داریم؟ خیلی کم. بانو فرزانه کابلی و آقایان نادر رجب زاده، محسن حسینی، اصغر ماسوله، سعید داخ، محسن گودرزی و چند نفر دیگر، که هرازگاهی و آن هم در دل نمایش های دیگر، حرکات موزون طراحی می کنند. یا هنرمندانی مثل احسان رحیمی، که در شاهین شهر اصفهان کار می کرد و یکی از بهترین ها بود و اکنون در بلژیک ساکن است. در زمینه موزیکال هم نداریم مگر بهروز غریب پور که اپراهای عروسکی را می گرداند و جوانی به نام افق ایرجی که در اراک فعالیت می کند. برای همین، جشنواره تئاتر فجر فرصتی برای نقد وضعیت هنرهای نمایشی مان است تا بتوان به همین انگیزه برنامه های درازمدت برای تقویت آن در نظر گرفت.
"کافه باله" را دوست داریم، چون کمتر شاهد چنین گونه نمایشی هستیم. یک گروه جوان، که مطمئنا ممتاز هم نیستند، اما در جهان خود را شناسانده اند و کار می کنند. آن ها متکی بر حرکات موزون مدرن و کلاسیک اند، باله را می شناسند و از پانتومیم و ژیمناستیک هم غفلت نمی کنند. برای آنکه جاذبه اولیه را ایجاد کنند، سعی می کنند وضعیت را نمایشی کنند؛ یعنی داستانی برای موقعیت تعریف کنند. یک کافه که صبح هنگام باز می شود. کافه چی در حال مرتب کردن و تمیز کردن است و از آن سو، بیرون از مغازه هوا بارانی است ... دیدن ادامه ›› و همه بارانی بر تن کرده اند و به همین خاطر چتری هم در میان نیست. کافه چی متوجه گرامافون کهنه و خاک گرفته می شود و این خود یک آغاز است، برای اینکه روال معمول کافه بشکند و مشتری ها فقط برای نوشیدن و خستگی در کردن پا به کافه نگذارند، بلکه تحرکی هم داشته باشند. چه بهتر اینکه جست و خیز کنند و از در و دیوار و پیشخوان و صندلی ها بالا و پایین بپرند.

"کافه باله" محتوایی ندارد، چون پرسش بنیادینی دارد؛ یعنی نمی خواهد تفکری را در میان بگذارد، بلکه هدف اصلی لذت بردن و خندان تماشاگران است. این هم به نوبه خود بد نیست و باید قدر این لحظات را بدانیم، زیرا یکی از جنبه های درمانی تئاتر، همین بازخورد لذت جویانه اش است. چنانچه بزرگان تئاتر، مانند برشت و بروک اصل لذت را از موارد و ارکان بنیادین ارتباط گرفتن با تئاتر تلقی کرده اند. برشت تئاتر را در قیاس با فوتبال، هنری هیجانی و مفرح می داند و بروک تاکید می کند، حتما توجه تماشاگر را جلب کنید وگرنه مشکل از گروه است تا تماشاگران. به همین خاطر گروه فرانسوی موفق است، چون فرصت پلک زدن از ما را می گیرد با آنکه مفهومی را هم القا نمی کند.
”"کافه باله" نمایشی است که همه را در برمی گیرد، چون حرکات موزون، پانتومیم، باله، زبان و بیان همگانی دارد و در تمام دنیا قابل درک، دریافت و در کل لذت بخش است. ساختار اثر در همین تنوع حرکات پیش می رود و البته هر لحظه انگیزه های ساده نمایشی هم دارد.“
"کافه باله" را باید دید و فراموش کرد. البته ناخواسته این اتفاق می افتد، چون در پس و پیش این نوع آثار نمایشی چیزی نیست و واقعا لازم هم نیست که حتما چیزی باشد یا نباشد، زیرا این آثار می خواهند روحیه جامعه را عوض کنند و به قول معروف خستگی و کسالت را از زندگی روزمره و درگیری با کار و مشکلات از تن تماشاگران بیرون بیاورند. بنابراین وجودشان همانند آثار متفکرانه، لازم و ضروری است و حتی تماشاگران روشنفکر هم مثل عوام ضرورتا باید از این نوع آثار استقبال کنند، چون تغییر روحیه، امکان بهتری برای زیستن فراهم می کند.
"کافه باله" نمایشی است که همه را در برمی گیرد، چون حرکات موزون، پانتومیم، باله، زبان و بیان همگانی دارد و در تمام دنیا قابل درک، دریافت و در کل لذت بخش است. ساختار اثر در همین تنوع حرکات پیش می رود و البته هر لحظه انگیزه های ساده نمایشی هم دارد. مثلا دستگاه گرامافون با صداهای خش دار، سکوت محض فضا را می شکند و این خود در برگیرنده کنش و واکنشی است که به صورت حرکات موزون تداعی خواهد شد.

"کافه باله" نمایشی است صرفا سرگرم کننده و اتکای اجرای آن بر بدن بازیگران است؛ بازیگرانی که باید با خلاقیت فردی و هماهنگی گروهی در صحنه جاذبه های دیداری را بیشتر و بیشتر کنند، زیرا یک لحظه غفلت و لغزیدن، گروه را با شکست مواجه می کند. البته گروه خسته اند و در اجراهای اول با خطاها، لغزش ها و ناهماهنگی هایی رو به رو می شوند. طبیعی است، چون نمایش، روالش بر انرژی زیاد و داشتن بدن های نرم و منعطف است. کمی ناهماهنگی، طبیعی است، زیرا بدن ها نمی توانند با هم همسویی ایجاد کنند و حتی ناکوک بودن یک تن هم به تنهایی این اقیانوس را با جزر و مد مواجه می کند. البته در اینجا چندان هم ویرانگر نیست و گروه با تکیه بر بضاعت فردی، پیش برنده ماجرا خواهد شد.
"کافه باله" با استقبال رو به رو می شود، چون همین لحظات هم برایمان کفایت می کنند و واقعا خستگی از تن مان بیرون می رود. مگر می شود این همه به هنرهای نمایشی اهمیت داد؟ پاسخ مثبت است، چون انسان نیاز به انواع هنرهای نمایشی دارد و هر کدام کارکرد و کاربرد خاص خود را دارند. برای همین ضرورت تولید و اجرای نمایش های متکی بر حرکت و آواز بیش از پیش احساس می شود و باید در این زمینه هم اتفاقات بایسته تری تدارک دیده شود.
ممنون از توضیحات کاملتون.
۰۹ بهمن ۱۳۹۲
حالا اینکه شما با این دو جمله مخالفی به کنار، :)) این دو جمله خودشونم با خودشون مخالفن. یک بار دیگر اسلو موشن جملات را ببینید :)

کافه باله محتوایی ندارد، چون پرسش بنیادینی " دارد" !!
۰۹ بهمن ۱۳۹۲
:)) ولی فک کنم اشتباه تایپی باشه سیاوش:)
۰۹ بهمن ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
متن سخنان این کارگردان تئاتر که در اختیار خبرنگار بخش تئاتر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) قرار گرفته به شرح زیر است:



« پیرو مصاحبه جناب آقای آشنا در رابطه با اینجانب لازم می‌دانم چند دقیقه‌ای از وقتم را برای جواب دادن به حرفهای ایشان اختصاص دهم.



در نشست خبری عرض کردم که این دوستان جزء آخرین قافله مدیران آقای احمدی نژاد هستند که وقتی حرف حساب ندارند «بگم بگم»هایشان گوش فلک را کر می‌کند و ملت ... دیدن ادامه ›› ایران که ایشان ادعا کرده‌اند بنده به آن بی‌حرمتی کرده‌ام هزینه‌های این نوع رفتار را به اندازه کافی در این چند سال پرداخته‌اند!



بنده هیچگاه به ملت ایران بی‌حرمتی نکرده‌ام ! تنها جایزه جشنواره فجر را پس داده‌ام و می‌گویم جایزه جشنواره فجر برای بنده کوچکترین ارزش و اهمیتی ندارد و این آقایان از دانش کافی برای اداره امور برخوردار نبوده و نیستند.



از همان اولین سفر بین‌المللی که به آلمان رفتم جناب آقای قادر آشنا را می‌شناسم که مسئولیت خود را به عنوان ناظر وزارت ارشاد اسلامی آغاز و همراه گروه‌های ایرانی به این طرف و آن طرف می‌آمدند! و البته هیچکس به درستی نمی‌داند در آن زمان دقیقاً ایشان همراه گروه‌ها چه کاری می‌کردند و حضور ایشان آ‌نهم در رستوران‌ها و یا نشست‌های خبری همراه گروه‌های اجرایی چه فایده‌ای داشته است و آن همه یادداشت برداشتن‌ها از رفتار یا عملکرد اعضاء گروه به چه دردی خورده است!



ولی حضور خستگی ناپذیر ایشان کاملاً محسوس بود که در زمان لازم جزئیات آن را می‌توانم شرح دهم! ولی این همه پیشرفت و رویاپردازی برای اینکه بتوانند سه سال دبیر جشنواره فجر شوند قطعاً جای شگفتی دارد و احسنت به این همه اعتماد به‌نفس!



ایشان خوب می‌دانند اگر جشنواره برای بنده از اهمیت و اعتبار کافی برخوردار بود! بعد از آن همه اصرارهای آقای آشنا اجازه می‌دادم دو نمایش «در انتظار گودو» و «ملکه زیبایی لی نین» را برای روزهای آخر جشنواره در جدول داشته باشند دیگر نیازی نبود که به قول ایشان زور می‌زدم تا در جشنواره حاضر باشم ! همانطور که می‌دانید این اولین سالی است که نمایش سالن اصلی تئاترشهر بلافاصله بعد از جشنواره با کارهایی شروع می‌شود که در جشنواره حضور نداشته‌اند.



دعوت و مذاکرات برای حضور کمپانی «رام» در جشنواره از طرف دبیرخانه و تصمیم کمپانی خارجی صورت گرفته و متأسفانه ایشان هنوز نمی‌دانند صاحب یک اثر در خارج از ایران کمپانی است نه کارگردان! و با چنین سطح دانشی ارکان مدیریت تئاتر را در اختیار داشتند!



در ضمن از خبرگزاری همیشه محترم ایسنا توقع می‌رود اگر فردی از روی عصبانیت و عدم کنترل احساسات خود، از جملات نه چندان مؤدبانه استفاده کرد! مانند نسبت دادن کلمه ناپاک به بنده! ابتدا ایشان را به نوشیدن یک لیوان آب دعوت و بعد مصاحبه صورت پذیرد تا شاهد حرف‌های نامعقول این‌چنینی نباشیم!



در مجموع اینجانب همایون غنی زاده منتظر می‌مانم تا جشنواره تمام شود و ایشان هر آنچه را به گفته خودشان درباره ما می‌دانند بگویند! و باز ایشان را ارشاد می‌دهم که در اینگونه موارد یک عذرخواهی ساده بهتر از این همه فرافکنی است!»
"و باز ایشان را ارشاد می‌دهم که در اینگونه موارد یک عذرخواهی ساده بهتر از این همه فرافکنی است!"

عالی بود. :))
۰۹ بهمن ۱۳۹۲
بله انگار سریع خداحافظی کردند و پنهان شدند :)
۰۹ بهمن ۱۳۹۲
:)) سلام خداحافظی کرد
۰۹ بهمن ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید