تیوال آتنا تقی پور | دیوار
T1 : 13:42:07
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !!

بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی..

بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی..

بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی..

فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟؟

جوجه ها را بعدا با هم میشماریم . .

از: ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درونم غوغاست..

ساده میشکنم..

با یک تلنگر کوچک..

اینگونه نبودم..



شدم!!

از: ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من هرگز نمی نالم ,

قرن ها نالیدن بس است ..

می خواهم فریاد بزنم ..

اگر نتوانستم سکوت می کنم ..

از: ...
هوا دو نفره است و نیستی ؛

من! هی کوچه ها را بالا و پایین میکنم ,

برای دهن کجی به هوا ..


از: ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی به این صندلی ســـــــــــــرد بگوید:

بیهوده نشسته ای؛

آنکه می خواست بیاید,


رفتــــــــــــــــــــــ ..

از: ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو می آیی در "وا" می شود ؛

تو می روی در "بسته" می شود ؛

می بینی؟

حتی در هم "وابسته" می شود ..


سلـــــــــــام دوستای عزیزم, حالتون خوبه؟
خوشحالم که می تونم دوباره اینجا ببینمتون..
پاینـــــــــده باشیــــــد..

از: ...
سلام آتنا جان

خوش آمدی به خانه :)
۳۱ شهریور ۱۳۹۱
مرسی امیر جان..
خوب کردی معنی فارسیشو نوشتی ,آخه من اصن ترکی بلد نیستم..
۰۳ مهر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قدیما یه چند نفری پیدا می‌شدن که الکی بهت بگن:

«حالتو می‌فهمم..»



الان دیگه هیشکی الکی هم نمیگه..




سلام دوستان..

از: ...
آخ آخ آخ آخ دلم یه لحظه میخواد...که یکی بپرسه چطوری؟بگم...خوبم...
بغلم کنه و بگه دروغ بسه...چی شده؟؟!

"فکر کنم دل آتنای عزیزم هم یک چنین لحظه ای رو میخواد...سلام و جدا
حالتو میفهمم"
۱۳ مرداد ۱۳۹۱
عزیزم سلام."حالتو میفهمم."گفتم بنویسم شاید جای امیدواری باشه هنوز!:))
۱۴ مرداد ۱۳۹۱
مریم عزیزم سلام..
حتما با دوستای گلی مثل تو جای امیدواری هست..
مرسی عزیزم..
۱۴ مرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

من چشم به راه یک اتفاقم

نه شاکی ام و نه غر می زنم

فقط در سکوت خودم / منتـــــظرم...


به قول یه دوست :

تعویض یا تبدیل نمی خواهم / دلم " تغـییر " می خواهد !

تغییری که درونم را دگرگون کند

روشن کند

امیدوار ... دیدن ادامه » کند

چیزی که ابدی باشد و برای یک بار هم که شده

بیشتر از " یک لحظه " دوام داشته باشد !

با خودم می گویم شاید ....

شاید هنوز وقتش نرسیده

کسی چه میداند

شاید هنوز راه رسیدن را پیدا نکرده

اما حسی به من می گوید بالاخره پیدا می کند

و تا آن روز فقط از من یک چیز می خواهد ...

باشد ای اتفاق ! ...

گرچه کمی پیرتر شده ام

با اینکه دیگر مثل آنوقت ها عجیب نیستم

اما خیالت راحت باشد ، من

صبورم ... .



از: ...
نه شاکی ام و نه غر می زنم

فقط در سکوت خودم / منتـــــظرم...

۲۷ تیر ۱۳۹۱
امیدوارم اهداف و تصویرهای بزرگ و معنی دار خودتون رو پیدا کنید و منشااثر باشید..
۲۸ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عقل احمق
مرا از گریه های گاه به گاه شبانه می ترسانی
هه ، اشتباه گرفته ای
مرا از آتش مذاب و پُتک می ترسانی ؟
هه ، اشتباه گرفته ای
من هر صبح
زندگی را با میکس تلخ عشق نوش می کنم و
به سلامتی همه تلخ ها سلامتی می زنم
مرا از تلخی عشق می ترسانی ؟
هه ، اشتباه گرفته ای
معجزه زندگی من عشق است
عقل احمق ، لطفا خفه شو
من دیوانه ام و
به همه معجزه ها اعتقاد دارم.


از: امین منصوری
خیلی انتخاب خوبی آتنای عزیزم
سپاس قربونت
۲۶ تیر ۱۳۹۱
منونم دوستان عزیزم که خوندید..
۲۷ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ایـــن روزهـــا هــــوا خیلـــی غبـــار آلــــود اســـت؛
گـــرگ را از ســـگ نمــی تـــوان تشخیـــص داد !
هنگـــامـــی گـــرگ را می شنـــاسیـــم؛
کـــه دریـــده شـــده ایــــم..


از: ...
هنگـــامـــی گـــرگ را می شنـــاسیـــم؛
کـــه دریـــده شـــده ایــــم..

آفرین ، آفرین خانم تقی پور

فوق العاده بود

سپاس
۲۱ تیر ۱۳۹۱
ممنون که خواندید دوستان..
۲۷ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه این سوال ذهن مرا در بر میگیرد :
که چـــــــــرا ؟
اعتماد نگاه دیگران به تن ِزن ختم می شود ؟!
مگر زن خلاصه شده در همین یک بدن ؟!
کاش او را برای مهربانی قلبش می خواستــــی ..
.. نـــه آنکه فقط شب را با تو به سر کنـــد !!!
تو !
تمام قلب این زن را تسخیــر کردی ..
ولی فقط پیچ و تاب تنش زیباست ؟؟
چـــــــــــــــــرا لبخنــــــــدش را نمی بینــــــــــــــی که از سردی ِ نگاهت بر روی لبانــــــــــــــش یــــــخ زده .. ؟؟



از: ...
زیبا بود آتنا جان،ممنون :)
۱۸ تیر ۱۳۹۱
پستت رو خیییییلی دوس دارم

دروود به تو آتنای عزیزم
۱۸ تیر ۱۳۹۱
ممنون از همه دوستانم..
اما این نوشته از من نیست عزیزان..
نویسنده اش را نمیشناسم..
۲۷ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم‌ها می‌آیند،
زندگی می‌کنند،
می‌میرند،
.. و می‌روند!
اما
... فاجعه‌ی زندگی تو
آن هنگام آغاز می‌شود
که آدمی می‌میرد،
اما
نمی‌رود..
می‌ماند..
و نبودنش
در بودن تو
چنان ته ‌نشین می‌شود
که تو می‌میری
در ... دیدن ادامه » حالی که زنده‌ای!!
و او زنده می‌شود
در حالی که مرده است..

از: ...

تلخ ترین حرف : دوستت دارم اما.......


شیرین ترین حرف : ...........اما دوستت دارم !



به همین راحتی جابه جایی کلمات زندگــی را دگرگون میکند . . . !!



از: ...
نه به این راحتی...
مرسی قشنگ بود
۱۴ تیر ۱۳۹۱
* شیرین عزیز: چی بگم والله! "درست میگی"
منون از کامنت خوبت دوست خوبم..

* فرناز جان: ممنون از شما که خوندی..

* بهار عزیزم: مرسی از کامنت زیبات..

* محسن جان: مرسی از شما که خوندین..
۱۴ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


به سرآستین پاره کارگری که دیوارت را می‌چیند و به تو می‌گوید،ارباب.
نخند !
به پسرکی که آدامس می‌فروشد و تو هرگز نمی‌خری .
نخند !
به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می‌رود و شاید چندثانیه کوتاه معطلت کند .
... نخند !
به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه پیراهنش جمع شده .
نخند !
...به دستان پدرت،
به جاروکردن مادرت،
به همسایه‌ای که هرصبح نان سنگک می‌گیرد،
به راننده چاق اتوبوس ،
به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،
به ... دیدن ادامه » راننده آژانسی که چرت می‌زند،
به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش را باد می‌زند،
به مجری نیمه شب رادیو،
به مردی که روی چهارپایه می‌رود تا شماره کنتور برقتان را بنویسد،
به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جار می‌زند،
به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می‌ریزد،
به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی،
به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان،
به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،
به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچر شده،
به مسافری که سوارتاکسی می‌شود و بلند سلام می گوید،
به فروشنده‌ای که به جای پول خرد به تو آدامس می‌دهد،
به زنی که با کیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه و سبزی،
به هول شدن همکلاسی‌ات پای تخته،
به مردی که دربانک ازتو می‌خواهد برایش برگه‌ای پر کنی،
به اشتباه لفظی بازیگر نمایشی

....نخند،
نخند که دنیا ارزشش را نداردکه تو به خردترین رفتارهای نا بجای آدم‌ها بخندی!!
که هرگز نمی‌دانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند !!!
آدم‌هایی که هرکدام برای خود و خانواده‌ای همه چیز و همه کسند !
آدم‌هایی که به خاطر روزیشان تقلا می‌کنند،
بارمی برند،
بی‌خوابی می‌کشند،
کهنه می‌پوشند،
جار می‌زنند
سرما و گرما می‌کشند،
وگاهی خجالت هم می‌کشند،..

...خیلی ساده


از: ...
به هیچ کدومشون نباید خندید
اماااااا

به فروشنده‌ای که به جای پول خرد به تو آدامس می‌دهد،
نه تنها نباید خندید
بلکه باید اخم کرد




۱۳ تیر ۱۳۹۱
تمسخر....... ممنوع

سپاس آتنای عزیز
۱۴ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

زندگی تکه ی کاهی ست که کوهش کردیم؛
زندگی کوه بزرگی ست که کاهش کردیم؛
زندگی نیست به جز نم نم باران بهار؛
زندگی نیست به جز دیدن یار؛
زندگی نیست به جز عشق ,
به جز حرف محبت به کسی؛
ور نه هر خار و خسی,
زندگی کرده بسی؛
زندگی تجربه ی تلخ فراوان دارد؛
دو سه تا کوچه و پس کوچه و اندازه ی یک عمر بیابان دارد..

از: ...
زندگی باید کرد!
گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه با سوسوی امیدی کمرنگ
زندگی باید کرد!
گاه با غزلی از احساس
گاه با خوشه ای از عطر گل یاس
زندگی باید کرد!
گاه با ناب ترین شعر زمان
گاه ... دیدن ادامه » با ساده ترین قصه یک انسان
زندگی باید کرد!
گاه با سایه ابری سرگردان
گاه با هاله ای از سوز پنهان
گاه باید روئید
از پس آن باران
گاه باید خندید
بر غمی بی پایان
لحظه هایت بی غم
روزگارت آرام

ممنون آتنا جان
مثل همیشه قشنگ بود...
۰۵ تیر ۱۳۹۱
خواهش می کنم نازنین عزیز..
مرسی از شما که خوندی..
۰۵ تیر ۱۳۹۱
مهران جان خیلی ممنون از تو که مثل همیشه کامنت های زیبا و مرتبطی میذاری..
۰۵ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

گاه حس میکنم در پاییزی ابدی غوطه ورم..
با آفتاب ِ بی جان و کمرنگی از خورشید روزهای خاموشش..
در میانه همهمه انزوای خزان..
و گاه سرانگشتان سردم خبر از انـــبوه کارهایی نا تمام می دهند..
و زبانم از انبوه حرف هایی ناگفته..

چه وزنــــی دارد این همه واژه خــــاموش و بی صدا و ... چه باری است بر شانه هایم این دروغ ِ سکوت ..



از: ...
ارتباط عجیبی پیدا کردم با این متن...
واژه هاش برام قابل لمس هستند.
مرسی آتنا جان.

چه وزنــــی دارد این همه واژه خــــاموش و بی صدا
چه باری است بر شانه هایم این دروغ ِ سکوت
۰۱ تیر ۱۳۹۱
قشنگ خوندی شادی عزیزم..
۰۲ تیر ۱۳۹۱
خواهش می کنم الهام جان.. :x:X:x
۰۲ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

حسود نیستم,

اما..

صدای گوش‌خراشی خواهد داشت,

هرکه از تو بخواند,

خواه قمر باشد!

خواه بنان!


از: ...
حسود شده ام
به کسی که با توست...
به تنهایی که با تو صمیمی است...
به آینه ی اتاقت که هر روز تو را در خود لمس می کند...
بیش از همه به پیراهنت حسادت می کنم,
که با وجودی چون تو کامل می شود...
که هر روز بی منت, عطر تنت را نثارش می کنی!
می دانی...!

آفرین ... دیدن ادامه » آتنای عزیز
عالی بود
۰۱ تیر ۱۳۹۱
سلام آتنا جونم،دلم برات تنگ شده...
۰۱ تیر ۱۳۹۱
* خیلی خیلی خیلی ممنون از شعر زیبات مهران عزیز..

* ممنونم آرش جان.. خوب خوندی..

* سلام شادی عزیزم , منم دلم برات تنگ شده و مشتاق دیدارتم..
۰۱ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

این ذره ذره گـــرمی خامـــوش ما,

یک روز بی گـــُمان،

سر می زند ز جایی و خورشید می شود . .




از: "سیاوش کسرایی"
بر آسمان دل من تنها تویی خورشید

روزی که تو باشی...نامت...یا یادت...

دلم گرم گرم است... کانونی می شود برای نشر عشق

...و... وای از آن روز که تو نباشی...

ممنون آتنای عزیز
قشنگ بود
۳۰ خرداد ۱۳۹۱
خیلیییییی زیبــــــــا بود این شعر ..
ممنون مهران عزیزم..
۳۰ خرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

گناهانم را دوست دارم!

بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام،

می دانی چرا ؟!

آن ها واقعی ترین انتخاب های منند..!


از: سید علی صالحی
غرق در گناهم و تنها خدا را دوست دارم

از وقتی سقف خانه مان چکه میکند از باران بدم می آید...
از وقتی مادرم پای دار قالی مرد از قالی بدم می آید...
از وقتی برادرم به شهر رفت و دیگر نیامد از شهر بدم می آید...
از وقتی پدرم به خاطر درد پایش شبها از درد به خود میپیچد و گریه میکند از شب بدم می آید...
از وقتی دستهای مهربان آن مرد سرم را نوازش کرد و بعد به پدرم سیلی زد از دستهای مهربان بدم می آید...
از وقتی خواهرم پاهایش زیر گرمای آفتاب تاول میزند از افتاب بدم می آید...
از وقتی سیل امد وخانه کوچکمان را ویران کرد از آب بدم می آید...
و ... دیدن ادامه » من تنها خدا را دوست دارم!
چون او شب را می آورد تا من بخوابم و گریه های پدر را نبینم و از غم پدر من هم گریه نکنم و او بود که نمی خواست کسی اشکهای پدر را ببیند تا غرور پدر له نشود!
چون او بود که مادرم را برد پیش خودش تا مادرم هم مثل پدر گریه نکند!
چون او به برادرم کمک کرد تا به آنجا برود وخوشبخت تر از پدر زندگی کند!
چون من دعا کردم و میدانم دستهای آن مرد را که به پدرم سیلی زد را فلج خواهد کرد!
چون او بود که سیل را جاری کرد تا گناهانم را از زمین بشوید!
خدایا غرق در گناه شده ام و هیچ قدرتی ندارم تا از این وضعیت رهایی یابم
پس خداوندا به همون قدرت بیکرانت آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم و شهامتی که تغییر دهم آنچه را که میتوانم... و دانشی که تفاوت این دو را بدانم.
آمین...

ممنون آتنای عزیز
خیلی قشنگ بود...
۲۸ خرداد ۱۳۹۱
ممنون از تو مریم جان که خوندی:)
۲۸ خرداد ۱۳۹۱
مرسی آتنا جان

من عاشق سید علی صالحی ام
ممنون از انتخاب زیبات
۲۹ خرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

اسکیمو: اگر من چیزی درباره ی خدا و گناه ندانم آیا بازهم به جهنم میروم؟


کشیش: نه، اگر ندانی نمی روی.


اسکیمو: پس چرا می خواهی این ها را به من بگویی؟؟


از: آنی دیلارد
دنیای دیوونه ها دنیای دوست داشتن
۲۳ خرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید