تیوال عباس حکیم قدس | دیوار
T1 : 05:15:37
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
دیگر حرف نزدی
و تمام باغ های سبز چای
سرد شدند

ع
۰۳ آذر ۱۳۹۴
ممنون شیمای عزیز

اینجا تبدیل به صحرایی سوزان شده
به امید شروع روزهای خوب در کنار دوستان و یاران آشنا

بدرود
۱۲ تیر ۱۳۹۵
کنار سینی های لواشک،بیابان روشن است
و صدای اذان
هنوز بیدار نشده
و
چقدر زندگی ماهی ها ضرب دق الباب هارا کم دارد

۲۳ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پایان اجرا تلاقی باران بود و گشودن درب تیره ی سالن به حیاط
و من روی صندلی ردیف سوم خوشبختی نشسته بودم
با یه تصمیم پایان نمایش رو پذیرفتم که اگر برفی هم بود
حالا دیگه نشسته روی من
روی دکور
روی مرداد

ممنون از خانم عاطفه تهرانی
بعد از پایان اجراهای نمایش ل ته کارگاههای عاطفه تهرانی برای دوره های جدید ثبت نام می کند. جهت اطلاع بیشتر با اینجانب تماس بگیرید
رضا تهوری 3254 501 0935
۳۰ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر همه شاعر بودند باغ پشت قباله ی همه بود

شهیار قنبری


بیشتر حدیث نفس جلال تهرانی بود
از گذشته ی شخصی خودش که در ارائه و روایت آن خساست به خرج میدهد
و آن را سر به مُهر نگه میدارد

و آن برنامه ی فرش قرمز که بسیار مضحک و خنده دار بود

سپهر امیدوار و کیانا برنج کار این را خواندند
مصطفی بیگ محمدی و آرزو نوری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تورو از من گرفتن و یه تانک بهم دادن
وقتی توی تانکم به تو نزدیک ترم،اینو یه روز که از تانک بیرون رفته بودم فهمیدم
تو یه ربطی به این تانک داری

موسی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر خوبه که در این جمهوری اقتباس و دراماتورژی(تئاتر ایران)
یه متن اورجینال میخواد اجرا بشه

عشقت رسد به فریاد ار خود بسان حافظ
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به دنبال خیابان می دویدم،اما خیابان با تمام توانی که داشت می دوید
و اگر چیزی از او می افتاد
چند درخت لُخت بود


ع
۱۴ تیر ۱۳۹۴
موج رادیوی کوچکم
افتاده روی گریستن نوزادان
موج رادیوی کوچک تو کجا را می گیرد
صدای گچ!
که ی را شکسته می نویسد روی تخته
بیا خوب گوش کنیم
من گریستن های نو را
تو شکسته نویسی کلمه ها را

ع
۰۴ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باور کنید ساعت نمایش خیلی دیره
وگرنه خیلی دوست داشتم ببینم
متاسفانه به علت ماه رمضان و ساعت افطار امکانش نیست که ساعت اجرامون رو جلو بندازیم .
۱۳ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اتاق گفت :
اگر میخواستی بخوابی ،چراغ را خاموش کن،خوابید ،خواست ،
و چراغ را خاموش کرد


ع
۱۰ تیر ۱۳۹۴
به به عباس جان،بی تو گوشه ای از اندیشه تیوال خالی بود، چراغش را روشن کردی
۱۰ تیر ۱۳۹۴
چقدر بودن تو خوشبختی ست

ممنون عزیزم
۲۳ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی دانم،گویی کسی در دلم می گریست،من لرزیدم
مرد شومی در اینجا نفس میکشد


عباس نعلبندیان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای خوب و نوینی بود، البته در سبک خودش که من صلاحیت نظر دادن در موردش رو ندارم
البته کمی گیج شدم
اما روایت نامه ها زیبایی خودش را داشت

ممنون
ممنون از تو که قدم رنجه کردی
۲۳ خرداد ۱۳۹۴
خیلی ممنون سیاوش جانم
۲۳ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تبریک به خانم عارفه لک
که فکر کنم با استاد خودشون آقای پیام دهکردی برای نخستین بار و در یک اجرای حرفه ای همکار و همبازی شدن
حلاوت این تجربه و هنرنمایی مبارکتان باشد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نُغل،غند،سندلی،خاب،سدا،غاب،خاهرم،تناب




وصال در وادی هفتم
عباس نعلبندیان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بی گمان ،
تو برای مداوای انزوای من
مرگ را باید در استوایی ترین قاره ی آفتاب
که مشرق نوبنیادش را
از تکان ِکتف های گندمگون ِ من
خواهد شناخت
از عزیمت ِ خود شرمگین کنی .

بهرام اردبیلی



وحید هوبخت ، حسین پوریعقوب و علی عبدالرحیم این را خواندند
سپهر امیدوار و یاسمن این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه جاهایی آدم دردش میگیره از اینکه رو صندلی نشسته و نمیتونه پاشه
نمیتونه پاشه و بزنه بیرون
بری هرجا که شد و هر بلایی که سرت اومد
فقط بری و رو اون صندلی لعنتی نشسته باشی

قارچ های غربت


صفحه ی شعر حجم ( کاریز)
۰۶ اسفند ۱۳۹۳
یاسمن ، baharinbahar و عباس حکیم قدس این را امتیاز داده‌اند
کاریزی هست،حس شنوایی متبرک آب
دهکده را می شنود
و دهکده دهان باز ماهی هاست

ع
۰۶ اسفند ۱۳۹۳
رودخانه ای از خورشید میگذرد
به خفگی معدود مکعب های اکسیژن مانده در ریه ام میریزد
دلم میخواهد زره ای از اقاقیا بپوشم
و مِه را
تا خلوت پسته وحشی و برف گرم دنبال کنم
سلاحی ندارم
تنها زره ای از اقاقیا
بدرقه ام میکند
و دستانی آغشته به بلور نیایش مادر

ع
۰۵ مرداد
بذری از سحابی سبز و زبان سیاه و گرد و طوطی
تلفظ آفتاب که به تاریکی میرود
آری همین نور که معیشت زمین و کاکل انارهاست
پشت روبنده عقیق
جاده ایست که به پوست نمناک درختان جذامی می‌رسد
ع
۱۰ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سقف آب کجاست
من چقدر در رویایم به آن نزدیکم




از: ع
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
غروب نزدیک می‌شود و انتظاری خوش، دل بی‌تاب تو را در خود می‌فشارد.




از: سید مرتضی آوینی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زیر تخته سنگی مرطوب
باغ روییده
باغی با یک گونه ی گیاهی اندوه


ع
۰۸ بهمن ۱۳۹۳
فرناز جان متعلق به خودته

بازم ممنون
۱۲ بهمن ۱۳۹۳
به معنای واقعی کلمه عالی بود
لذت بردم
۲۱ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قایق های کاغذی را به باد بسپارید
و حدقه خیره ی تندیس های سومری را رنگ فیروزه ای بگذارید
ننوی کلمات
ننوی کلمات را تکان بده
و تکه ای از قاره ی اصوات را زیر دندان ها نجوا کن


ع


۰۷ بهمن ۱۳۹۳
ننوی کلمات را تکان بده


خیلی عالیه
خیلی
۰۷ بهمن ۱۳۹۳
فکر کنم لوس باشه که زیر تمام شعرهات بنویسم عالی بود لذت بردم ...
اینو اینجا مینویسم و امیدوارم پژواکش کل تیوال رو طی کنه

شعرهات حالمو خوب میکنه و خبر از یه امکان تازه میده ..

قدرتت مانا و ذهنت همیشه اینچنین درخشان رفیق
۲۱ خرداد ۱۳۹۴
سپاس که ملاحظه کردی و خواندی
۰۳ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به مرگ و میر جاده ی ابریشم فکر میکنم
به جبر
تو هم مسافر ابریشمی


ع
۰۶ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید