تیوال سید حامد حسینیان | دیوار
T1 : 11:15:28
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
اسم و پوستر و کاور جالبی داره
هژیر این را خواند
گلشن قربانیان ، الاهه بخشی و سیاوش بهادرى راد این را دوست دارند
موافق هستم
پوسترش بسیار خوب است
۰۳ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نویسنده: حسین سناپور

زمانی که "قیصر" کیمیایی نشان داده شد، توجه بیش‌تر منتقدان به نقش قهرمان بود تا وضعیت فرهنگی _ اجتماعی‌یی که در آن قیصر دست به انتقام می‌زد. کسانی مثل هوشنگ کاووسی هم که گفته بودند قیصر و خانواده‌اش کافی بود به پلیس مراجعه کنند تا آن انتقام و قتل‌ها بی‌معنا شود، بیش‌تر از دیگران وضعیت فرهنگی آن زمان و جامعه‌یی را که قیصر در آن زنده‌گی می‌کرد، نادیده گرفته بودند و توجهی نداشتند که اگر قیصر و خانواده‌اش به پلیس مراجعه می‌کردند و حتا اگر متجاوز به سزای کارش هم می‌رسید، باز آن چه در درجه‌ی اول نابود می‌شد نه متجاوز، که کل خانواده‌ی قیصر بود در اثر حرف و گمان‌هایی که درباره‌شان زده می‌شد. انتقام‌جویی قیصر نه فقط از آن جهت بود که امید چندانی به دستگاه پلیسی _ قضایی آن زمان نداشت (که احتمالاً تا حدودی داشته‌)، بلکه ... دیدن ادامه » بیش‌تر از آن جهت بود که او و خانواده‌اش می‌دانستند جامعه‌شان بعد از افشاشدن چنان اتفاقی چه به روزشان خواهند آورد با ظن‌هایی که درباره‌شان خواهند داشت و خواهند ساخت. درواقع کاری که قیصر می‌کند نه فقط انتقام‌گرفتن از متجاوز، که سربلندشدن از نظرِ جامعه‌یی است که در هر اتفاقی از جنس تجاوز، قربانی را، کم یا زیاد، شریک در آن اتفاق می‌داند.

حالا و بعد از گذشت نیم‌قرن فرهادی هم به سراغ چنان موضوعی رفته است و نشان می‌دهد که هنوز هم در چنان اتفاقی باز هم نمی‌شود پای پلیس را به میان کشید، چون هنوز هم اجتماع ظن‌های بدگمانانه‌ی خودش را دارد و هنوز هم ممکن است قربانی کم یا زیاد شریک تجاوز دانسته شود و هنوز هم قربانی و خانواده‌اش بیش‌تر از خودِ تجاوز از ظن‌های بدگمانانه‌ی آدم‌های اطراف‌شان آسیب می‌بینند. برای همین هم هست که حتا آدمی انتلکتوئل هم (که نشانه‌هاش آشکار است در بازی‌گری تئاتر و رفتار بسیار بردبارانه‌ی مرد در مقابل شاگردانش و نیز در مقابل توهین زنی که در تاکسی کنارش نشسته) درنهایت برای جبران اتفاقی که افتاده، مجبور است متوسل به انتقام بشود و همان کاری را بکند که قیصر می‌کرد. تنها تفاوت او و قیصر در این است که قیصر از ابتدا می‌دانست که باید چنان انتقامی بگیرد و مرد این فیلم کم‌کم به سوی این کار رانده می‌شود، و به نوعی استحاله‌ی شخصیتی پیدا می‌کند (استحاله‌یی که در فیلم "گاو" هم اتفاق می‌افتد، و اشاره‌ی فیلم "فروشنده" به آن انگار تأکیدی حتا اضافی است بر همین نکته.)

می‌دانم نکته‌های زیادی درباره‌ی فیلم فرهادی می‌تواند مطرح باشد و هست، اما از نظر من پرسش اصلی فیلم این است که: اگر آن انتقام‌گرفتن قیصر طبیعی بود، چه شده که هنوز و بعد از حدود نیم‌قرن هم می‌شود به مرد انتلکتوئل فیلم فروشنده حق داد که متجاوز را تا مرز مرگ ببرد؟ جامعه‌ی ما پس در این پنجاه سال چرا آن اندازه تغییر نکرده که قربانی بتواند چنان اتفاقی را به پلیس و دادگاه بکشاند و هنوز هم باید آن را حتا از نزدیک‌ترین دوستانش مخفی کند؟

پاسخ این سؤال دشوار است و شاید احتیاج به مقالات و حتا کتاب‌هایی داشته باشد، اما در توضیح خودِ سؤال می‌توانم یک دو نکته را بگویم. مثلاً این را که، در قیصر آن بدگمانی مسئله‌ساز اجتماع چنان بدیهی انگاشته شده بود که فیلم‌ساز احتیاجی به توضیح یا روشن‌کردن و کاویدن زوایای آن نمی‌دید (اگر درست یادم باشد، فقط در اوایل فیلم صحنه‌ی پچ‌پچه‌ی دو زن بود که درباره‌ی ماجرا حرف می‌زدند). شاید هم توجه به وجهِ قهرمانانه‌ی کارِ قیصر چنان برای فیلم‌ساز مهم بود که آن وجه اجتماعی مغفول واقع شده بود. اما در فروشنده که اساساً حرفی از قهرمانی و قصدی برای قهرمان‌سازی نیست، چند صحنه‌یی مربوط به برخورد با همسایه‌ها وجود دارد که هم تا حدودی بدگمانی آن‌ها را نشان بدهد و هم تشویق آن‌ها به انتقام‌گرفتن از متجاوز را. همکارانِ تئاتری هم گویا درباره‌ی موضوع حرف زده‌اند و می‌زنند، اما ما فقط نقل‌شان را می‌شنویم و نمی‌دانیم چه‌قدر بدگمانی در آن‌ها بوده یا نبوده. این تمام آن توضیحی است که فیلم درباره‌ی بدگمانی اجتماع در چنین اتفاق‌هایی به ما می‌دهد. به نظرِ من این جا هم بخشی از درک موضوع به درک عمومی ما از اجتماع پیرامون‌مان واگذار شده و این که دست‌کم ما که این جا زنده‌گی می‌کنیم، می‌فهمیم که چرا زن برایش سخت است طرح موضوع پیش دیگران و حتا پلیس.

پس انگار می‌شود با استناد به فیلم فروشنده چنین گفت که مهم نیست شخصیت فیلم انتلکتوئل باشد و یا از قشر لمپن، و این‌ اتفاق این روزها افتاده باشد یا نیم‌قرن پیش. ما چنان با چنین مصیبتی تنهاییم که جز تبدیل‌شدن به آدمی انتقام‌جو چاره‌ی دیگری نداریم و درنهایت این ما نیستیم که برای رفتارمان و زنده‌گی‌مان تصمیم می‌گیریم، جامعه پیش‌تر برامان تصمیم گرفته و خواهی نخواهی باید به همان راه که او می‌گوید، برویم.

به نظر من چه با حرف فیلم فروشنده موافقیم، چه نیستیم، اگر اندکی هم از فیلم تاثیر گرفته‌ایم، به تر است به آن فکر کنیم.
عماد فقط یک سیلی میزنه و "تا مرز کشتن پیش رفتن " خیلی اغراق امیز هست...، این که اون یارو بیمای قلبی داره و بخاطر شرمساری یا هر چیز دیگه ای سکته بکنه یا حتی بمیره کوچکترین تقصیری بر گردن عماد نیست....چون در حالت کلی امکان اینکه یکنفر در اثر یک سیلی متوسط ... دیدن ادامه » سکته کنه یک در ملیارد هم کمتر هست و این صرفا بخواست فیلمساز صورت گرفته! .... عماد اونقدرها هم دچار استحاله نشده بود و حتی در ساعاتی هم که بدنبال کشف حقیقت بود باز هم رفتارش و خشمش بشدت کنترل شده و رقیق بود....ایران و استانداردهای شرقی بکنار، حتما بارها در فیلم های امریکایی دیده این که طرف صرفا چون کسی به زن یا دوس دخترش توهین کرده با یک مشت سنگین نقش بر زمینش میکنه، و حالًعماد در مقابل کسی که شروع بتجاوز کرده بود بشدت خویشتنداری از خودش بروز داد و حتی جانش رو نجات داد و در نهایت بعدازینکه وسایل و کیفش رو بش داد یک و فقط یک سیلی با شدت متوسط زد (که اگر بخواین این رو نشونه خشونت ورزی و...بدونین که دیگه ......!) مگر اینکه توقع میرفت در انتها بخاطر این که چند ساعت از وقت گرانبهاش رو هدر داده ازش عذرخواهی کنه؟
۲۲ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تکان دهنده
تیزر خوبی داره
امیر مسعود فدائی و مریم رودبارانی این را دوست دارند
خودش از تیزرشم بهتره!!
۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش دوست داشتنی ای بود
پیشنهاد میکنم ببینید
علیرضا بابایی این را خواند
کیان ، مهدی حسین مردی و عباس الهی این را دوست دارند
سپاس از حسن نظر شما دوست عزیز
۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلمی بی منطق و شلخته با بازیها و فیلم نامه ایی بد

نمایش در بارانداز را به خاطر
- وجود داستان و قصه با تعاریف مشخص یک داستان
- فرم مناسب اجرا (در راستای کمک به داستان و تاثیر گذاری بیشتر)
- بازی های خوب و مسلط
بسیار پسندیدم و دیدنش را پیشنهاد می کنم

خسته نباشی میگم به گروه اجرایی به واسطه تلاش بسیار زیاد که در اجرا مشهود بود و حس خوب احترام به تماشاگر را منتقل می کرد.
«حس خوب احترام به تماشاگر»
لایک فراوان :)
۲۶ آذر ۱۳۹۴
سپاس از شما برای اینکه وقت گذاشتید و مارو تحمل کردید قربان..
۲۷ آذر ۱۳۹۴
«حس خوب احترام به تماشاگر» رو خیلی باید تحسین کرد.
۲۷ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوستر زیبا و جالبی داره این نمایش
خیلی ...راقعا خلاقانه ست..
۰۸ شهریور ۱۳۹۴
من با دیدنش به یاد Third Eye افتادم ..
۰۸ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بالاخره آتلان رو دیدم و لذت بردم
جای خالی اینگونه فیلم ها در سینما حس می شود
خدا قوت آقای کریم الدینی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش جز نمایش‌هایی است که هنوز بعد از سال‌ها توی ذهنم مونده.
اجراش توی تئاترشهر بود و فکر کنم کارگردانش آقای برهانی مرند بود.
امیدوارم تو نمایشنامه خوانیش حس و دغدغه نمایش منتقل بشه.
نویسندش آقای برهانی مرند هست کارگردانش رضا حسینی
۱۷ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نظرات مسعود فراستی درباره فیلمهای سی و سومین جشنواره فیلم فجر
[ منبع : روزنامه وطن امروز و وبلاگ مسعود فراستی ]

کوچه بی‌نام

فیلم خیلی بدی نیست. خانه سنتی شلوغ نسبتا خوبی دارد. یکی، دو رابطه – رابطه خواهرها- تا حدی درآمده ‌است و یکی، دو نگاه کوچک عاشقانه. تنش مرگ هم که در لحظاتی معدود داشت کار می‌کرد، با بازی بد پانته‌آ بهرام – و باران کوثری- به‌کل از بین می‌رود. اصلانی که می‌توانست خوب باشد، به دلیل فیلمنامه بسیار ضعیف و سرسری و ساخته نشدن شخصیت رو هواست؛ همچون پایان فیلم.
راستی این پایان متعلق به کدام فیلم است؟ - رئال است یا سوررئال؟ - اصلا پایان است؟

===============================
روباه

یک تله‌فیلم سفارشی آماتور مضحک ما قبل بد و ماقبل نقد.

===============================
طعم شیرین خیال

یک ... دیدن ادامه » سخنرانی فیلم شده – نه حتی تله‌فیلم – زیست محیطی سفارشی با یک ساعت اضافی. طعم شیرین خیال بود یا طعم تلخ کابوس؟ شبه‌کابوس ارادی و شعاری ویژه بزرگسالان عقب نگه داشته شده.

===============================
مزار شریف

فیلمی سفارشی – سیاسی اما مفلوک که از پس هیچ‌چیز برنمی‌آید. گویی فیلم، در اواسط دهه 60 قبل از دکل ساخته شده. و علت ساختنش هم تا به آخر نا‌روشن می‌ماند. پیام سیاسی فیلم این است؟ طالبان افغانستان خوبند و طالبان پاکستان بد؟ درست فهمیدیم؟

===============================
محمد (ص)

فیلم تازه مجید مجیدی – محمد رسول الله – فیلم بد ، مغشوش و مخدوشی است و بسیار گنگ ؛ و در نتیجه بی اثر . کاش چنین نبود – که متاسفانه هست – و با فیلم خوب ، محکم و گویایی طرف بودیم و موثر . فیلمی که تصویر درستی – هر چقدر کوچک – از پیامبر اسلام می داد ، نه تصویری این چنین مخدوش . بخصوص در وضعیت بلبشوی امروز جهان . وضعیتی که مسلمانان در شرق وغرب جهان بیش از پیش مظلومند و تحت فشار و هجمه و اتهام - اول از سوی تروریسم کور ، وحشی و ماقبل تمدن " داعش " که بجای آن که علیه امپریالیسم و ستمگران باشد ، بیشترین کمک - ایدئولوژیک ، سیاسی و حتی فرهنگی - را به آن ها می کند . و دوم از سوی ضد تروریست نماهای فکل کراواتی متمدن غربی که ظاهرا طرفدار آزادی بیان اند ؛ اما آزادی بیانی محدود و بی خطر برای ملت خود و آزادی نا محدود برای توهین به مقدسات مسلمانان – فعلا با روزنامه آنارشیست شارلی ابدو و بعدا با ... – و این آزادی خواهی باسمه ای را چماق می کنند علیه کشورهای جنوبی – بخصوص مسلمانان - ، و نه علیه تروریست ها .

در چنین شرایطی – تحریم ها ی غرب علیه ما - واقعا به فیلمی نیاز داشتیم که از یک طرف چهره غیر بنیاد گرایی از مسلمانان ارائه دهد – چهره ای رحمانی – و از سوی دیگر چهره ای محکم که روی اصول سازش نمی کند و نه چهره ای سازشکار و بی اصول در مقابل زورگویان و سلطه طلبان ؛ نه چهره ای خنثی.

فیلم مجیدی اما فیلم خنثی ای است . خنثی حتی در بحث تحریم ها ،که بحث امروز هم هست . فیلم، چیزی جدی از تحریم سنگین چندین ساله علیه مسلمین زمان حضرت رسول در فیلم نشان نمی دهد. سخرانی ابوسفیان هم که چندان جدی نیست .

اگر قرار است از تحریم جدی غرب علیه ایران بگوییم و از وضعیت ناشی از آن برای مردم ، چرا فیلمی با داستان امروزی نمی سازیم ؟ اگر زمان پیامبر ، چنین تحریم هایی بود ، سران طرفدار حضرت رسول چگونه برخورد کردند ؟ آیا خود و همه را دعوت به قناعت نکردند ؟ نه این که دولتیان فقط شعار بدهند و مردم را به قناعت دعوت کنند و خود فارغ از " اقتصاد مقاومتی " زیست کنند ؟

فیلم مجیدی نه سختی را می نمایاند و نه مقاومت مسلمین – سران و مردم – را . چرا برای این بحث این گونه از پیامبر خرج می کنید ؟ اصلا مگر می شود طرفدار قناعت بود – در زمان تحریم ها - اما صد و اندی میلیارد هزینه یک فیلم کرد ؟ آن هم چنین فیلم ابتری ؟ و تازه قسمت دوم و سوم این سریال نا منسجم و بی هویت را نیز ادامه داد . قطعا با هزینه ای هنگفت تر . نمی شد این فیلم به این " مهمی " را ارزانتر – و اثر گذار تر – ساخت با عوامل خودی ؟

عوامل خارجی با دستمزد های سنگین در فیلم چه کرده اند ، که ما نمیتوانستیم ؟ فیلمبردار اسکاری که یک کرین درست ندارد و کرین اش چندین جا لق می زند . اما شاید به جای ما ، جای دوربین تعیین کرده و زاویه دوربین ؟ و حتی دکوپاژ ؟ جا و زاویه دوربین اش مسیحی – یا غربی – نیست ؟ ما چه کاره فیلم بودیم ، دستیار فیلمبردار یا کارگردان ؟ کارگردانی که نه بازی خوب می گیرد ، نه محیط و فضایی دراماتیک می سازد در فیلم چه کاره است ؟ - رئیس مدرسه عالی هنر ؟- کات ها را چه کسی داده ؟ و میزانسن ها را ؟ راستی کدام میزانسن ؟ به یاد بیاورید صحنه " ایمان آوردن " ساموئل بد من را ، که از حمله راهزن ها به کمک پیامبر جان سالم به در برده ، با دیدن ماهی ها شگفت زده می شود . به این شگفت زدگی می گویند : ایمان ؟ راستی آیا ایمان آورده ای در فیلم می بیبنیم ؟ و مهم تر ، خدا در فیلم کجاست ؟ - در بچه های آسمان و حتی رنگ خدا ، بود - .

دوستانی که از فیلم خوششان آمده ، از نور پاشی آقای فیلمبردار /کارگردان شگفت زده شده اند ؟ نور دیده اند ؟ یا از ایمان نداشته فیلم حال کرده اند؟ یا مرعوب نام فیلم شده اند ، و خرده قصه هایی که کامل اش را می دانند . کسانی که روایت ها را نمی شناسند – مثلا خارجی ها – از فیلم چه دریافت می کنند ؟ نور پاشی ؟ " چگونه " ، بماند .

این تصویر اولترا نورانی از پیامبر فیلم مجیدی ، که هیچ " آن " انسانی ندارد ، درکی انحرافی – یهودی ، مسیحی - از تاریخ ادیان است ، باب طبع هالیوود دیروز در فیلم های به اصطلاح دینی شان .

حضرت خاتم در این فیلم از لحظه تولد نورانی است ، وگهواره اش نیز . تاکید دوربین نیز نوید ظهور پیامبر می دهد ، حال آن که پیامبر اسلام ، در چهل سالگی مبعوث شده نه از لحظه تولد . آخرین تصویر از پیامبر را در فیلم بیاد بیاورید : پیامبر در 14 سالگی بر لبه صخره ای ایستاده و دوربین با زاویه لوانگل ، او را لانگ شات در آسمان می گیرد . سراسر تصویر نورانی است . این نما، یک نمای کامل هالیوودی نیست ؟

این نورهای زرد به صورت ها – اطرافیان حضرت – و رنگ شیک کرم لباس ها و این نوع کادر بندی نقاشی وار ، از فرهنگ مسلمانان نیامده ، متعلق به دوره ای از نقاشی کلاسیک دوره رنسانس غربی است . در ضمن در نقاشی های کهن غربی هاله ای از نور دور سر حضرت مسیح دیده می شود .

این نور پاشیدن به صورت پیامبران وائمه ، و دیدن نورتوسط همه – چه ایمان آوران و چه منکران – اپیدمی جدی فیلم ها و سریال های " دینی " – تاریخی ماست ، که دامن گیر همه – ما و هالیوود - است . چگونه می شود کسانی که نوری در دلشان نیست ، همچون کسانی که ایمان آورده اند ، نور ببینند ؟ این نقض غرض نیست ؟

فیلم الرساله مصطفی عقاد که فیلم متوسط ، کم خرج و بسیار بهتری از فیلم مجیدی است – و همچنان می شود دیدش - ، در این بحث ، معقول تر رفتار کرده . بدون آن که نور پاشی کند ، بدون آن که تصویری از حضرت نشان دهد ، از اور شولدر استفاده کرده و از پی او وی .

فیلم ، نه تنها پیامبر نمی سازد – از تصویر و از صدای بد نیمه دخترانه ای که مجیدی استفاده کرده هم بگذریم – بلکه اصلا شخصیت پردازی ندارد . آدم ها بیشتر ماکت اند و بعضی مجسمه ؛ با گریم سنگین ، لباس و نام تاریخی . هیچ کدام حسی انسانی ندارد – مگر دو زن که احساسات ( نه حس ) رقیقه بر می انگیزند - که منتقل کنند . از همین جاست که بازی ها هم به شدت کلیشه ای شده . زبان و ادبیات آدم ها نیز فاقد هویت تاریخی اند .

آدم بدهای فیلم نیز شوخی اند و تعقیب کردن هایشان خطری و تعلیقی ایجاد نمی کند . وسط فیلم هم ول می شود . مهم ترینشان ساموئل است ؛ دسیسه گری که " ایمان " می آورد . چگونه ؟ در آن صحنه معرف ماهی ها . براستی این مردم بعد از واقعه چه می کنند ، با این ماهی ها ؟ کات به روایت دیگر . تمام فیلم همین گونه کات می شود . صحنه حمله ابرهه را بیاد بیاورید . و اسپشیال افکت شگفت انگیزش (! ) که از کار در نیامده و باوری نمی سازد و حسی . همچنان گنگ می ماند . مستقل از ناتمام ماندن قصه و جای آن در اثر .

حاصل این همه ادعا ، هیاهو و این همه جو سازی ، این همه عوامل مثلا حرفه ای در سطح جهان ، شده فیلم کلاژی ، بی منطق و شلخته از خرده روایت های تاریخی صدر اسلام ، که به درستی برخی از این روایت ها نیز می توان شک کرد . با جمله " برداشت آزاد " و " خیال انگیز " فیلمساز نیز چیزی حل نمی شود ، اگر بدتر نشود . این نوع روایت کلاژی و شعاری – نصفه نیمه و تکه پاره – خیال انگیز که نیست هیچ ، زیبایی و اثر گذاری تاریخ را هم خدشه دار می کند . روی هیچ واقعه ای تمرکزی نیست . و این یعنی هیچ . در نتیجه هیچ مفهومی ساخته نمی شود .

فیلم نه تاریخ می گوید – به طور جدی و امین – نه جغرافیا دارد و ارتباط های جغرافیایی . مکه و جغرافیای دور وبرش ، جز ماکت چیست ؟ سیاهی لشگر ها چه می کنند ؟ و حرکات کرین وتراولینگ سرگردان دوربین در این مکان ها هم نمی تواند اتمسفری بسازد . نکند موسیقی کلیسایی قرلر است فضای اسلامی بسازد ؟

فیلم ، ظاهرا خوش آب و رنگ است وتکنیک دارد ؛ اما نه چندان جدی . فیلم رستاخیز درویش قطعا تکنیک بهتری دارد . بحث فرم در این جا بی ربط است و درنتیجه بحث محتوا . فیلمبردار اسکاری ، تدوین – بد - و موسیقی غربی و عربی ، طراحی صحنه ولباس و دکور و تدارکات و حمل ونقل – با فیلمنامه ای بسیار ضعیف و پر حفره – نمی دهد یک فیلم خوب و با حس و حال .

فیلم خوب را انسان های باورمند وکار بلد می نویسند و می سازند . و از همه عوامل وتکنیک نیز در خدمت اثر سود می جویند .

کارگردانی مجیدی نسبت به " بچه های آسمان " و حتی " رنگ خدا " ، جلو که نیامده هیچ ؛ عقب هم رفته ؛هر چند این همه تکنیک اضافه شده . بیگ پروداکشن نه کار مجیدی است نه به درد سینمای ما می خورد. کافی است به تجربه های مشابه مان رجوع کنیم.


===============================
در دنیای تو ساعت چند است؟

فیلم کوچک آدمیزادی آرام و بی‌ادا است اما با حس. حسی از یک عشق قدیمی و تمیز انسانی. عشق یک‌طرفه و بی‌پاسخ اما امکان‌پذیر و باورپذیر.
در هجمه این همه تنش و عصبیت، بزهکاری، خیانت و فساد و خل‌بازی فیلم‌های این جشنواره، در دنیای تو...، غنیمتی است کمیاب که به کل از این جشنواره و سینمای مریضش جدا می‌ایستد و چه خوب.
تنها فیلم جشنواره است که وقتی از سینما بیرون می‌آییم - بویژه که باران هم نم‌نم می‌بارد– حالمان خوب می‌شود و حس نرم انسانی‌ای داریم. این، اولین فیلم نوستالژیک زنده – نه مرده - عاشقانه سینمای پس از انقلاب است که اصلا بد نیست. می‌توانست بهتر باشد. کمی قصه کم دارد: قصه حمید، قصه علی و فرهاد و...
یادآوری‌هایش، گاهی مخدوش است و معلوم نیست خاطره از نگاه کیست.
فیلم زمان ندارد. می‌توانست متعلق به 20سال پیش باشد یا 20سال آینده. این، خوب نیست. هر چه زمان‌مندتر و مکان‌مندتر، بهتر و ملموس‌تر.
خانه، کوچه و خیابان از کار در آمده‌اند؛ بازار رشت اما گاهی توریستی شده.
بازی مصفا، خیلی خوب است و اندازه. حاتمی هم به فیلم می‌خورد.
پایان فیلم درست است و متناسب؛ بدون اداهای رایج. تدوین خوب نیست و بعضی حرکت‌های دوربین.
موسیقی اما خوب است و دل انگیز که به فیلم و فضای نوستالژیک آن می‌آید. چه ترکیب خوبی از موسیقی کلاسیک با محلی و چه ترانه قشنگی در آخر فیلم. آفرین به کریستف رضاعی.

===============================
ایران برگر

فیلم بدی است؛ بسیار بد. از یک فیلمساز معتبر و محترم. یک کمدی سخیف است که اجتماعی می‌نماید، که نیست. سعی بسیار دارد که ما را یاد برخی حوادث انتخاباتی‌مان بیندازد و آن را به نقد بکشد، که نمی‌تواند. فیلم گویی در ناکجاآباد می‌گذرد و زمانش هم. بیشتر ما را یاد «برره» می‌اندازد – منهای توان و شوخی‌های مدیری – و اخراجی‌های 3 و ابتذالش.
چرا؟ فیلمساز، کمدی ساز نیست. در شخصیتش اصلا کمدی نیست. شوخ‌طبعی درونی‌اش، نوعی عرفانی است که به کمدی تبدیل نمی‌شود. دستیار نویسنده‌اش هم مطلقا کمدی نمی‌فهمد؛ شعار چرا. شعار‌های اخلاقی و ایدئولوژیک.
کمدی، سخت است، خیلی سخت. شاید سخت‌ترین ژانر سینماست و کمدی موقعیت سخت‌تر از همه. کمدی، اکتسابی نیست. درونی و ذاتی است. رشد فرهنگی و اجتماعی بسیار می‌خواهد، نه فقط رشد و تربیت فردی. کمدی، ظرفیت بالای فردی و بویژه اجتماعی می‌طلبد. دموکراسی اجتماعی جدی و نهادینه می‌خواهد، که ما نداریم. ما با خیلی‌ها و خیلی چیزها نمی‌توانیم شوخی کنیم‌؛ خط قرمز‌ند. همین نتوانستن‌ها و خط قرمز‌های افراطی است که به جوک‌های اس‌ام‌اسی تبدیل می‌شوند و سرریز. کمدی با جدی‌ترین وجوه حیات اجتماعی و فردی انسان و معضلات آن سر و کار دارد.
کمدی، آگاهی شجاعانه و تیز می‌خواهد نسبت به فساد‌های اجتماعی و گوش شنوا و تربیت شده.
کمدی، فرهنگ می‌خواهد و تمرین بسیار. تمرین نقد و پذیرش آن. کمدی فرهنگ انتقاد از خود می‌خواهد.
کمدی، فردیت می‌خواهد و خلق این فردیت روی پرده، قهرمان کمیک لازم دارد – که ما نه قهرمان تراژیک داریم و نه کمیک - فردی درگیر عدم تطابق با فرهنگ و جهان پیرامون خویش که ماجرا‌های خنده‌آورش، اساسا از عدم توانایی‌اش در همگامی با جامعه‌اش نشأت می‌گیرد. اغلب فرد – قهرمان – مورد نظر تمایل بسیار دارد عضوی از جامعه شود. ترکیبی از معصومیت – و حالت کودکانه – آرمانی‌اش با بی‌تفاوتی جامعه، او را از موفقیت دور نگه می‌دارد. پس کمدی، کودکی زنده می‌خواهد نه ادای آن.
کمدی، حیات می‌خواهد؛ حیات کمیک. دیدن و تجربه کردن مدامش.
کمدی را باید در حیات اجتماعی و فردی به رسمیت شناخت، آزادش کرد تا در بگیرد. رشد کند و اثر بگذارد. اگر کمدی را تجربه نکنیم و نشناسیم، به لودگی می‌افتیم و توهین؛ به خود، و به جامعه.


===============================
خانه دختر

فیلم خیلی بدی نیست اما الکن است در آخر ول. و این قطعا بخش مهمش به فیلمنامه بر می‌گردد. موضوع خوب است و تا اندازه‌ای ملتهب اما فیلمنامه و کارگردانی ظرفیت آن را ندارد.
فیلم تا نیم ساعت آخر بیش و کم جلو می‌رود، هر چند با افت بسیار. از اینجا به بعد – نمای باران کوثری (با بازی بدش) در قطار و نگاه به موبایل که کات می‌شود به توضیح ماجرا - خراب است. کات غلط است. کلا سکانس طولانی آخر از نگاه او نمی‌تواند باشد؛ منطقا از نگاه بهداد است. همین جا بگویم بازی بهداد بعد از مدت‌ها عمدتا – نه کاملا – کنترل شده است و اندازه.
فیلم، بیست سوالی نیست. «پیدا کنید پرتقال فروش را» نیست. فیلم، همچون زندگی است. سر و ته و وسط دارد. اتفاق می‌افتد، یا می‌تواند اتفاق بیفتد. باور کردنی است.
پایان خانه دختر رو هواست و هر کسی حدسی می‌زند. اینکه نشد فیلم. اینکه نمی‌شد یا نمی‌شود آن را – چی را؟ - گفت که نشد حرف.
چیزی را که نمی‌شود گفت، تا وقتی نمی‌توانیم یا بلد نیستیم طوری بگوییم که بشود گفت، نگوییم. بحث باز باز دوباره بحث «چگونه» است، نه «چه». به اندازه دهان باید حرف زد. به اندازه‌ای – و طوری – که بلدیم.
پس پشت موضوعات بزرگ و ملتهب پنهان نشویم؛ نابلدی‌مان لو می‌رود و قضیه به ضدش تبدیل می‌شود. ناتوانی – یا نابلدی – به توهین می‌انجامد. توهین به سوژه، توهین به مخاطب، توهین به خود.

===============================
دوران عاشقی

فیلمی مثال‌ زدنی است. فیلمی عقب‌ مانده - عقب مانده‌ تر از فیلم قبلی – 40 سالگی - گویا 50 سالگی دوستان بدجوری رقت‌انگیز است. این دوران عاشقی است یا «عاشقی نوبتی»؟ این قصه خیانت است یا عشق؟
فیلم با نمای اکستریم لانگ‌شات زنی شروع می‌شود و با همان پایان می‌یابد. آه، چه هنری! خب، این یعنی چه؟ چشمان کیست؟ کیم نواک «سرگیجه»؟
ازنمای «شاهکار»ی که دوربین از پشت پرده‌ کرکره اتاق تصویری راه راه می‌گیرد؛ به چه باید رسید؟ به این می‌گویند فرم؟ با دوربین رودست‌های ابتدایی و احمقانه در اتاق و در آشپزخانه و در راهرو... شوخی نکنید.
دوربین رودست‌های دوستان، باید نابلدی،بازی نگرفتن، میزانسن نداشتن و استیصال را بپوشاند. اگر دوربین ثابت بود، این فیلمسازان مدرن‌ نمای ما چه کار ی می‌توانستند بکنند؟ نمی‌رفتند دنبال کاری دیگر؟ کاری آبرومند تر؟

===============================
ناهید

گناه دارد. فیلم اولی است. کمی هم فمینیست. خوبی‌ اش فقط این است که کنار دریاست. چقدر مستاصل است این فیلم عاشقانه اجتماعی‌گرا!

===============================
شیفت شب

آن هم فیلم اولی است (؟!). گناه دارد. دوربین روی دستش دیگر معرکه است. چقدر استیصال؟ مجبورید مگر فیلم بسازید. این همه کار در عالم هست، مثلا بازیگری. براستی چرا به یک شخصیت زن فیلم – که اتفاقا کارگردان هم هست – توهین می‌کنید. نمی‌کنید؟ این چه نقشی است به او داده‌اید؟ بگذریم. این هم قصه عشق است یا اجتماعی‌ گراست و رئالیست؟

===============================
خداحافظی طولانی

از موتمن بعید است و از اصغرعبداللهی. این قصه عشق است؟ یا نظربازی روشنفکرانه؟ این چه عشق یک کارگر است که بعد از آنکه زن مریضش را در یک نما می‌کشد – به سبک عزیز میلیون دلاری، یا بیشتر عشق هانکه – مرتب او را در خانه فقیرانه می‌بیند و صبح‌ اش مدام به زن جوان کارگری که درکنار دستش در حال کار است – واقعا اینها کار می‌کنند یا نظربازی و عشوه‌گری؟ - زوم می‌کند؟
رئیس جان، خانه فقیرانه، کار در کارخانه ریسندگی، بیابان و... نمی‌دهد فیلمی مردمی – کارگری؛ حتی اگر فیلمساز، مرفه نباشد و از طبقه متوسط باشد. مهم نگاهاست که متاسفانه همچنان روشنفکرانه است و مستأصل.

===============================
رخ دیوانه

دیوانه‌ بازی جوانانه نیمه اجتماعی‌ گراست. حداقل در یک ربع اولش سرپاست و سرگرم‌کننده؛ کمی هم آسیب‌ شناسانه. پسرک کامپیوتر بازش خوب است. مرگش اما هومن سیدی بازی است که به فیلم نمی‌خورد. خرده‌قصه‌هایش جملگی فیلمفارسی‌اند: قصه دختر و مادر آمریکایی‌اش، قصه دختر معتاد و مادر و تجاوز، قصه دخترک آخر و خانه پولداری‌ اش. به جای اینها بهتر بود قصه جدی‌ تر 2 پسر اول را می‌گفت که نمی‌گوید. فیلم زیادی کشدار است و بازی‌های روایی‌اش لق‌ اند و کسل‌کننده و گاهی از سر استیصال. فیلم جا به‌ جا تلویزیونی می‌شود. خرده قصه‌ها، فیلم را از ریتم می‌اندازند. برای فیلمساز که سال‌هاست دست به دوربین نبرده، بدک نیست اما فقط همین.


===============================
من دیگو مارادونا هستم

به نظرم بهترین فیلم توکلی است. فیلمی متوسط، غیر روشنفکرانه، کم ادا و سرگرم‌کننده با چند بازی خوب. سیدی، بهترین خودش است و گلاب آدینه و آقاخانی نیز. ابر، همچنان بد است. خل‌بازی‌ها، دعوا‌ها و تنش‌ها بد نیستند و قابل فهم‌اند و منطق دارند اما فیلم بسیاری لحظات تله‌ فیلم است. پایانش – در پرداخت و نه در قصه - نه هپی‌اند که استیصال است.

===============================
ارغوان

فکر می‌کردم نتوانم بیشتر از چند دقیقه تحمل کنم – باتوجه به فیلم‌کلیپ‌ها و فرم بازی‌های قبلی‌شان – اما بالاخره این دو فیلمساز دغدغه‌دار فرم – دقیق‌تر: کادر فقط – جلو رفته‌اند و قصه می‌گویند؛ هر چند بسیار با لکنت و گاهی رادیویی. یک قصه ساده عشق که ملوث نیست. قصه دومی – احمدی و کرامتی – اما باسمه‌ای است. قصه دخترک اهل موسیقی گفته نمی‌شود. موسیقی کلاسیکش خوب است و کمی مساله فیلمساز. لهجه شیرازی به فیلم نمی‌خورد. کلوزآپ‌ها زیاد است و خارج از حس فیلم. حرکت‌های راست به چپ و چپ به راست دوربین آزاردهنده است. فیلم کمی طولانی است و از ریتم می‌افتد.

===============================
اعترافات ذهن خطرناک من

واقعا ذهن مریض و بزهکاری دارد فیلم؛ و کلاهبردار.
ادای مبتذل نولان و تارانتینو در فیلمی سیاه و سفید، خود به خود فضای خشن موادی نمی‌سازد. توهم شاید.
فقط با یک ذهن شبه خطرناک افیونی می‌شود چنین لاطائلی ساخت و با همان ذهن، فیلم را تحمل کرد و تهوع نگرفت



===============================
مرگ ماهی

کنار دستی من بعد از پایان فیلم، پس از خمیازه‌ای طولانی به سمت من برگشت و با لبخندی گفت نیکی کریمی با آن تب خالش در شمارش «روزهای انتظار» – سه روز – اشتباه کرده، دو روز و نیم بیشتر نبوده. نیم روز طلبمان!
براستی اگر 3 روز می‌شد 10 روز یا اگر برف و لیف و تسبیح و شناسنامه ومهناز و... زودتر می‌آمدند، چه می‌شد و چه می‌کردیم؟ به نظرم فیلم جا داشت تا 15-10 روز دیگر ادامه یابد تا شاهد سریالی «جهانشمول» می‌شدیم، درجه یک. شاید در آن سریال پر از «موقعیت» و «فضا»، بالاخره میو پیدا می‌شد.
من که در سراسر فیلم از یک طرف مسحور فیلمبرداری کلاری بودم و از طرف دیگر ـ و بیشترـ نگران و در جست‌وجوی «میو». از اول فیلم این گربه ملوس گم شد و تا آخر نفهمیدیم کجا بوده و کجا رفته این «میو». مراسم خاکسپاری‌اش اما، چه میزانسنی داشت!
شوخی به کنار؛ فیلمساز عزیز اخیرا فیلمنامه‌نویس شده ما در مرگ ماهی – چرا ماهی، و نه گربه (میو) – چه کرده؟ واقعا باور دارد فیلمنامه نوشته یا فیلم ساخته و فضا آفریده؟ شوخی نمی‌کند؟ اگر شوخی نمی‌کند، پیشنهاد می‌کنم 2 فیلم قبلی‌اش را دوباره خودش بنویسد و بسازد بویژه که حالا «مساله»‌اش «فرم» شده؛ تا بیشتر محظوظ شویم!
همین‌جا از دوستان عزیز فیلمساز فیلم‌ندیده خواهش می‌کنم همچنان فیلم نبینند تا هیچکاک و کوبریک و کیشلوفسکی و تارکوفسکی و برگمان را قاطی نکنند که «فضای فیلم متاثر از اینها» بشود و «ماهی یا گربه» تحویل ندهند با «فضای بی‌نظیر در سینمای ایران»! دوستان لطفا فیلم نبینید تا توهم نزنید.
فیلم، بیشتر شبیه راش‌های اوتی یا تست فیلمبرداری در فضاهای داخلی و بویژه خارجی است. کلاری بزرگ هر چه دلش خواسته کرده و این بار با دوربین ثابت کلی عکس عالی و خوش آب و رنگ و کارت‌پستالی گرفته. عکس یادگاری با درخت، با صندلی، با در کج در گوشه کادر و... و کلی نور زرد پاشیده و سبزهای خوش‌رنگ، زیتونی، گل ماشی و قهوه‌ای تحویل‌مان داده. به این می‌گویند فیلمبرداری دراماتیک؟ یا تمرین عکاسی با دوربین فیلمبرداری با بهترین فیلمبردار در فضای باز.

===============================
عصر یخبندان

عصر یخبندان، فیلمی است دروغین، پرمدعا، رادیکال‌نما– بی‌خطر و بی‌اثر- و فریبکار، عوام‌زده و عوام‌فریب.
یخبندان، بدترین فیلم امسال است، حداقل تا اینجای کار. می‌شود درباره مهم‌ترین مفاسد و ناهنجاری‌های اجتماعی – فساد مالی، اعتیاد، خیانت، طلاق و فساد اخلاقی – داد سخن داد.
می‌شود خیلی هم تند و رادیکال گفت و انتقاد کرد و به‌زعم گوینده «هشدار» هم داد اما طوری که به هیچ کس برنخورد. نه سیخ بسوزد، نه کباب. نه دولت عصبانی شود، نه ملت ناراحت. نه ظالم و فاسد بترسد، نه قربانی و مظلوم به خود‌ آید و قدمی بردارد. می‌شود علیه فاسد‌های دولتی– و آقازاده‌ها– و غارتگران یک‌شبه میلیاردر شده نفتی شعار داد، به‌گونه‌ای که همه‌شان هم تایید کنند و لبخند بزنند. ما هم بگوییم: آفرین، حرف ما را زدی! اما طوری حرف زده شود که آب در دل کسی تکان نخورد.
حتی می‌شود شعارهای رادیکال سیاسی–مرگ بر - داد اما بی‌هیچ کارکردی. می‌شود با تند‌ترین الفاظ، همه را خواب کرد؛ از آن نوع حرف زدن و آماردادنی که بعضی دولتی‌ها
– اصولگرا، اصلاح‌طلب، اعتدالی– می‌زنند و می‌دهند درباره فقر، اعتیاد، فساد، طلاق، خیانت و... دوستان طوری حرف می‌زنند که گویی ما مقصریم و آنها، بیگناه. طوری می‌گویند که عملی نکنند. ما را می‌فریبند– و حتی خود را– و راحت به خانه می‌روند و آسوده می‌خوابند. ما هم می‌گوییم چه خوب، دولت همه چیز را می‌داند. پس برویم و ما هم آسوده بخوابیم و فردا، روز از نو، روزی از نو.
پس چه گفتن مهم نیست؛ اصلا مهم نیست. چگونه گفتن مهم است. درباره موضوع‌های بزرگ حرف زدن، ما را بزرگ نمی‌کند– و اثرمان را- حرف کوچک می‌شود زد اما عمیق. حرف بزرگ می‌شود زد و سطحی و حتی خواب‌آور. اندازه دهان حرف زدن اصل است و بلد بودن.
یخبندان، به قول خودش و سازنده‌اش خیلی حرف‌های ملتهب اجتماعی می‌زند. حتی هشدار می‌دهد. البته فکر می‌کند که حرف زده و هشداری داده! که نه زده و نه داده. این نوع گفتن نان خوردن است و تخدیر کردن. فیلم، سر سوزنی به درد نمی‌آورد. اصلا درد و رنجی در کار نیست، آشفته نشوید. چیزی نیست، ان‌شاء‌الله گربه است.
فیلم اصلا آدم بد و آدم خوب ندارد. به قول فیلمساز شخصیت منفی ندارد، «همه محصول شرایط اجتماعی‌اند» هیچ کس مقصر نیست. پس کاری به کارشان نداشته باشیم. اوضاع چنین است، کاریش نمی‌شود کرد. اوضاع را که نمی‌شود تغییر داد. پس خوشحال- از گفتن و شنیدن– از نقد کاذب رادیکال برویم و تعریف کنیم. عصر یخبندان که چه عنوان بی‌ربط و پرطمطراقی دارد، یک فیلمفارسی مبتذل تمام عیار امروزی است اما شبه‌مدرن– هم در تفکر و هم در اجرا- هم در قصه‌گویی و نوع روایت و دیالوگ‌نویسی، هم در شخصیت‌پردازی و فضاسازی.
فیلم، دو خط قصه ندارد و سعی می‌کند جای خالی آن را با مثلا چرخه‌ای گنگ، ادایی و بی‌معنا یا بازگشت به ابتدای فیلم، پر کند و قیافه مدرن بگیرد. آدم‌ها جملگی مقوایی‌اند، کاریکاتورند، نه شخصیت و نه اغلب حتی تیپ.
دقت کنید به طیف آدم بد‌هایش: «رادان» یا دوست دخترش، «کرامتی» و... بدتر از همه– و مبتذل‌تر از همه– مثلا «گردن‌کلفت» اصلی، رئیس باند عینکی در حال ساختن مواد مخدر که بیشتر قیافه معلم‌ها را دارد تا گنگستر و بزهکار.
آدم خوب‌ها چه کسانی‌اند؟ «اصلانی» منفعل و بیچاره و گاهی مضحک که به دلیل میزانسن بد و غلط، حتی دلمان به حالش نمی‌سوزد و زن فامیلی که کمکش می‌کند چه مسخره است و تلویزیونی با آن شوهر ابله بی‌اصولش و اما قهرمان فیلم که مصلح اجتماعی است، یک نیمه‌بزهکار اجتماعی است که به دلیل فقر چنان می‌کند اما مثلا علیه آدم بدهاست. در آخر هم دست به قتل می‌زند. یک «قیصر» امروزی است؟ و همدستش، آن دختر بدجوری سطحی و تلویزیونی است– و فیلمفارسی- از آن صحنه با موسیقی و دوربینی که کرامتی را در ماشین می‌گیرد بگذریم که اوج فیلمفارسی است و تطهیر آن زن خیانتکار معتاد. از حرکت دوربین از بالا به سبک فیلم قبلی که برای مرعوب کردن مخاطب خاص است هم بگذریم که بشدت بی‌معناست و لوس.
فیلم، لحن ندارد، نه تراژدی است نه کمدی. چندپاره است و بار‌ها می‌تواند تمام شود که ادامه می‌یابد.
لازم است به این نکته هم اشاره کنم که تفکر فیلمساز ما درباره انسان‌ها: «همه محصول شرایطند» درکی عقب مانده و نیمه مارکسیستی است و بی‌توجه به این اصل که هم انسان محصول شرایط است و هم شرایط، محصول انسان. انسان اصل است و می‌تواند شرایط را تغییر دهد و نه صرفا محصول آن باشد. آدم بد و فاسد موجود است و آدم خوب و فاسد نشده در همین اوضاع نیز وجود دارد.
طبقه متوسط هم برخلاف نظر فیلمساز موجود است که اقشار مختلفی دارد. آدم‌های یخبندان کاریکاتوری از قشری از طبقه متوسط شهری‌اند محصول سرازیر شدن پول نفت ناگهان گران شده
– و به جامعه سر ریز شده– اواسط و اواخر دهه 80 که یک‌شبه میلیاردر شده‌اند و چنین بی‌هویت و بی‌اخلاق. میلیاردرهایی با آخرین مدل اتومبیل‌های سوپرگران و خانه‌های سوپرقیمتی با فرهنگی هم لمپنی و هم غربی. خوب است که در همین جا به«من مادر هستم» فیلم متوسط اما بسیار بهتر و راستگو‌تر از فیلم‌های اجتماعی‌نمای این جشنواره اشاره کنم که آسیب‌شناسی این قشر از طبقه متوسط شهری ما بود.
حرف آخر اینکه یخبندان، برخلاف نظر مسؤول دولتی که با افتخار آن را، راه‌حل
در رابطه با فیلم ایران برگر کاملا درست گفته!
۲۶ بهمن ۱۳۹۳
موافقم.ولی حرف اصلی من جدایی نبود.این بود که:چرا نمیتونن فیلم بسازن که سرافرازی ایرانو ایرانیو نشون بده مثل کوروش کبیر و مثلا زندگی مردان علمی (حسابی و...)
از هم صحبتی با شما لذت بسیار بردم و باعث افتخارم بود
۰۲ اسفند ۱۳۹۳
سپاس آرش عزیز، به هر حال گفتگو در عین تفاوت نگاه و نظر هم هنری است و چه خوب که بستری هرچند محدود در تیوال هست، بسی خوشنود شدم :)
۰۲ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه پوستر خوب و بانمکی داره :)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
طراحی نور رو دوست داشتم
متن خوبی و قوی داشت
بازی ها خوب بود، علی سرابی عالی بود، در حدی بود که در صحنه جدل با نویسنده من پذیرفتم یونس کارش درست بوده :) خیلی تاثیرگذار بود اون صحنه.

دقیقاً منم اون صحنه حق رو به یونس دادم! اینقدر که خوب بود... :)
۲۶ تیر ۱۳۹۳
واقعا اونجا بود که به قدرت بازی یک بازیگر پی بردم
با تمام وجودش بازی می‌کرد
۲۶ تیر ۱۳۹۳
دقیقا منم بعد جالبه ب دوستم میگفتم میگفت تو چقد زودباوری خوشحالم تنها نبودم تو این حس
۲۶ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این فیلم عالیه از لحاظ تکنیک، به هیچ عنوان از دستش ندین.
خب ما که تهرانی نیستیم باید چیکار کنیم؟
یه فکری هم به حال ما شهرستانیها بکنید لطفا
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۳
ایشالا امسال قراره تو گروه هنر و تجربه اکران بشه.خود شهرام مکری اظهار امیدواری کرده که این اتفاق میفته.همه میریم میبینمش اون وقت
۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موفق باشی جناب بخشی استوار عزیز
سید حامد خیلی خیلی لطف داری :)
۰۳ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از مدتها، بسیار لذت بردم از دیدن تئاتر.
خسته نباشید به همگی گروه.
کار خانم پانته آ بهرام عالی بود عالی.
دیدن این نمایش توصیه میشود اکیدا.
خوب است شما هم لذّتش را چشیدید :)
۲۵ بهمن ۱۳۹۲
بله بهار خانم، واقعا از بازی پانته‌آ بهرام لذت بردم
۲۵ بهمن ۱۳۹۲
پانته آ بهرام یکه یکه.
یه دونه باشه. :))))
واقعا غرابت همزمان تلخی و شیرینی رو در آن واحد در یک شخصیت به ما چشوند.
۲۵ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عصبانی هستیم / یادداشتی بر فیلم " عصبانی نیستم! " ، اثری از " رضا درمیشیان "

فرید مسجدی- آیدین گذاشت و رفت. رفت به خانه ارمنی‌ها. قصد داشت خودکشی کند، اما تازه متوجه زاییده شدن عشقی به دختر ارمنی شده بود. وقتی سمفونی مردگان عباس معروفی را می‌خواندم، آیدین تداعی‌گر دغدغه‌های من بود در زمان خودش. من آیدین بودم. آیدین من بود.

وقتی دکتر از شهر خود کند تا در روستایی دور و جدا از هرگونه تعلقات به گذشته‌اش زندگی کند، من دکتر بودم. من با عاشق شدن او عاشق شدم و یکی از جذاب‌ترین خاطرات من، رمان تاتار خندان غلامحسین ساعدی بود.

فیلم خوب به دو گونه هستند.یا دغدغه‌ای را برایت ساخته و آنقدر خوب و بدون ایراد شخصیت پردازی می‌کنند، که تو را با خود سوار ماشین زمان فیلم می‌کند. تو نگران می شوی، با نگران شدن کاراکترها. مثلا جدایی نادر از سیمین. یا بهتر ، درباره الی. درباره الی دغدغه لحظه اکنون مخاطب نیست، اما آنقدر خوب داستان شکل می‌گیرد و تو را با خود همراه می‌کند، که تو نگران می‌شوی. صابر ابر که می‌آید، تو هم نگرانی که من اگر بودم چه می گفتم.

اما نوع دوم فیلم‌های خوب، دغدغه تو را نشان می‌دهد. تو خودت را درون فیلم بسادگی می‌بینی، با خودت اشک می‌ریزی، با خودت کلافه می‌شوی و همه را بر روی پرده می‌بینی. همه‌ی خودت را. همه افکارت را. همه درگیری، دغدغه‌هایت را. اگر عاشق بشود، خودت را به خاطرات عاشقانه‌ات می‌برد و بازهم خودت را می‌بینی. حتی ناله کردن‌های خودت را می‌بینی.

" عصبانی نیستم " ، فیلمی است در نقش آینه همه ما مخاطبان جوان حال حاضر سینمای ایران. این همذات پنداری خوبی که با نوید برقرار می‌کنیم از شناخت خوب کارگردان و نویسنده از ما است. خودش را دیده است. زل زده است به خودش، به ما، به تک تک تماشاچی‌ها.

نوید فیلم، ما هستیم. در قابهایی بسیار خوب، نوید با ما حرف می‌زند. نوید خودمان را به ما نهیب می‌زند. نوید این منفعل بودنمان را نشان می‌دهد. نوید هشدار می‌دهد. نوید آینده‌ای نه چندان دور از ما را که ممکن است به آن برسیم، نشان می‌دهد. نوید درون ما را نشان می‌دهد. نوید تظاهر به عصبانی نبودن را نشان می‌دهد. نوید، حتی منفعل بودن خود را نشان می‌دهد. نوید، تمامی بی عرضه‌گی‌های ماست. نوید ظلم سیاست و جامعه به ماست. نوید، عاشق شدن‌های ماست. کارگردان، ما را خوب نشان می‌دهد، چون خودش از جنس ماست. کارگردان ، خود ماییم. مارا دعوت به درون پرده می‌کند. و امان از این همه دکترها که مثل قرص برای ما دارو تجویز می‌کنند. بله، ما همه عصبانی هستیم. ما به اینجا رسیده ‌ایم. کاش به تصاویر درون ذهنمان که فیلم نشان می‌دهد نرسیم.

بازی‌های خوب فیلم هم بحث دیگری است. بسیار از دوباره بودن باران کوثری خوشحالم. از نوید محمدزاده و بازی عالی‌اش نیز هم. بازی با صورت‌اش عالی بود. اشک‌هایش، عصبانی شدن‌هایش، غم‌هایش، عاشقانه نگاه کردن‌هایش همان فرم درستی است که تصاویر نشان می‌دهند. صدا را تا انتها هم که ببندی می‌فهمی که این صحنه عاشقانه است، این صحنه عصبانی است.

تدوین ... دیدن ادامه » خوب فیلم، کار خانم صفی یاری است. دستشان درد نکند. این کمک کردن برای تجارب جدید عالی است.

این فیلم، تاریخ مصرف دارد و برای همین حال حاضر است. به نظر من اکران هم نمی‌شود، پس دوستان، عجله کنید و با خود بگویید : "عصبانی نیستم " و بروید به صف‌های سینما و فیلم را ببینید....
عالی نوشتی خیلی ترغیب شدم این فیلمو ببینم؛ چه حیف اگه اکران نشه:(

۱۹ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نوشته خسرو نقیبی در مورد فیلم عصبانی نیستم

عصبیت جاری بر فیلم، حالِ بد آدم‌ها و ساختار مدرن اثر، هیچ‌کدام فِیک نیست. اصل است. بومی...؛ و درعین‌حال تصویری دقیق از امروزمان برای آن‌ها که دنبال سندی از این زمانه‌اند. فیلم، جوانانه است و در جشنواره‌ای که نه تلخی حُسن است و نه جوانی (بس که مکرر است و قلابی)، از هر دوی این مشخصه‌ها امتیاز می‌گیرد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلمی خوب به شدت امروزی با دغدغه‌های امروزی و با فرمی جدید
بازی تمام عیار از مریلا زارعی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید