تیوال سید مهدی موسوی | دیوار
T1 : 11:16:05
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
سودای سیمرغ
مروری کوتاه بر مهم‌ترین اتفاقات 32 دوره جشنواره فیلم فجر

اولین دوره (1361):

فیلم‌های مهم این دوره: «مرگ یزدگرد» بهرام بیضایی و «خط قرمز» مسعود کیمیایی.

در این دوره 160 عنوان فیلم در بخش‌های مسابقه سینمای ایران، چشم انداز سینمای کوبا، سینمای ایتالیا از نئورالیسم تا امروز، سرخ‌پوستان و سیاه‌پوستان در سینما، سینمای کودکان و نوجوانان و سینمای ایران پس از انقلاب اسلامی به نمایش درآمد.

در دوره‌ی اول جشنواره، جایزه‌ای اهدا نشد.

توضیح: به دلیل حجم بالای مطلب، اگر علاقه به مطالعه آن دارید به لینک زیر مراجعه کنید:
http://kavirneshin.ir/post/210
رسول حسینی و یاسمن این را خواندند
کیمیا توکل نیا ، سارا ، محمد جواد صبرجو و مهسا این را دوست دارند
سپاس هم دانشگاهی...:)
۲۲ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«نازنین» بازسازی فیلم «آواز تهران» است که سال 70 هم همین آقای فرح بخش و علیخانی تهیه کننده آن بودند. یعنی به قول بچه ها گفتنی کمپانی! اینها قراره برگرده به سینمای دهه 70 خودشون؟ یعنی میخوان مخاطب را تست کنند؟

تنها نکته مثبت این دو نفر اینه که جزو معدود فیلمسازان بخش خصوصی توی ایران هستند و خب این قابل تقدیره. نیست؟

توضیح فیلم «آواز تهران» در سایت سوره سینما: http://www.sourehcinema.com/Title/Title.aspx?id=138109201546
سید حامد حسینیان این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم بر دو محور کلی بحث می کند:
اول آنکه صبا دختر تنهایی که تمام افکار روزانه‌اش را با اسم مستعار در وبلاگش می‌نویسد و با دوستان مجازی‌اش مشورت می‌کند، حتی با دیدن این دوستان مجازی در یک قرار وبلاگی، وبلاگ‌نویسی خودش را انکار می‌کند. گویا دنیای مجازی محرم‌تر از یک دنیای واقعی است.
دوم؛ ترس از یک عقیده که این عقیده می تواند هر چیزی باشد. فیلم بر روی مسئله نماز تاکید می کند اما تغییر این اعتقاد به هر چیز دیگری خللی به داستان وارد نمی کند و این یکی از نقاط ضعف داستان سر به مهر است.

تیتراژ ابتدایی فیلم، پوستر و موسیقی آن عالی است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مسائل مطرح شده در فیلم خسته نباشید
• پیام صلح و دوستی
• تفاوت نگاه دو نفر در مواجهه با از دست دادن عزیزانشان
• اختلافات زندگی زناشویی و حل آنها
• ارائه تصویری مداحانه از زندگی ایرانیان و بازنمایی مهمان‌نوازی ایرانیان.
• رسیدن به هدف، رسیدن به مکان خاصی نیست بلکه رسیدن به معرفت درونی است.
• تقابل ساختگی سنت و مدرنیته که سمت سنت را می‌گیرد. «حسین» با سبیلی که دارد نماد سنت است و یکی از جلوه‌های بارز ایرانی‌ها. «مرتضی» که علاوه بر سبیل از ریش‌هایی به سبک انگلیسی برخوردار است، نماد ترکیب سنت و مدرنیته است. «ماریا» نمادی است از تصورات غرب نسبت به ایران و در جایی که بحث القاعده پیش می‌آید، اوج این تصوراتش را نشان می‌دهد.
• یکی از جملات کلیدی مرد مقنی که درباره امنیت رفتن به دل قنات می‌گوید: «جایی که آدمیزاد نیست، خطری هم نیست» مفهوم مهمی ... دیدن ادامه » دارد.
• آیا پلیس نماد حکومت است؟ چرا در این فیلم همه با او بد بودند؟ تاکید پلیس بر حوزه استحفاظی یعنی چه؟ آیا پیام فیلم این است که حکومت نسبت توریست‌ها نگاه امنیتی و ضد جاسوسی دارد؟
• اشکالات فیلم‌نامه‌ای زیادی وجود دارد از جمله اینکه تمام شخصیت‌ها به غیر از ماریا در پایان فیلم رها می‌شوند و کلوت و کویر هویت ویژه‌ای در اینجا ندارند و مسئله‌ای را حل نمی‌کنند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مخاطب این فیلم بیشتر از آنکه مردم ایران باشند، مردم افغانستان هستند و فیلم ارتباط خوبی با مخاطب ایرانی برقرار نمی کند. «خاک و مرجان» تصویر مثبتی از افغانستان و رسم و رسومات آنها نشان می دهد و به طور غیر مستقیم از رنج های آنها و نقوذ بیگانگان به حریم شخصی آنها سخن می گوید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در عشق اگر شتاب کردم بانو!
بر روی دلم حساب کردم بانو!
دیگر به دلم امید برگشتن نیست
پل ها همه را خراب کردم بانو!

ـ جلیل صفربیگی ـ و

حال میده آدم بعد از 13 ماه برگرده و دوباره یه چیزی اینجا بنویسه... نه؟! دلم تنگ شده بود، می خواستم بنویسم اما نمیشد...

این برای شروع بود، امید دارم که دوباره پیش شما ها باشم...

از: جلیل صفربیگی
۰۵ فروردین ۱۳۹۱
خوش برگشتی هم دیواری . ما هم امیدواریم . پس مانا و نویسا باشید
۰۵ فروردین ۱۳۹۱
محمدحسین جان، خوب من منم دیگه! مگه تو، تو نیستی؟ (:
۰۶ فروردین ۱۳۹۱
وقتی دیدمت و خودکار گذاشتم لای انگشتات اونوقت میفهمی من کیم :دی

در ضمن ،،، من آنم که رستم بود پهلوان :))
۰۶ فروردین ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به این روزهای یمن، لیبی، بحرین، مصر، تونس و ... داد از این ناتمامی.


پا خورده، زخم و زیلی و گرد و غباردار
یک عمر مثل قالی ِ نقش و نگاردار

افتاده‌است این طرفت بی‌شمار سر
برپا شده‌است آن طرفت بی‌شمار دار

گاهی دچار شورش خَلقی خداپرست
گاهی اسیر شهوت ضحاک ماردار

آبستن حوادث بسیار بوده‌ای
غمگین و شاد مثل زنانی که باردار...

هرچند ... دیدن ادامه » پیر و پیرتر از پیر می‌شوی
در آرزوی دیدن اسبی سواردار،

اندوهگین مباش! تو هم سبز می‌شوی
وقتی بهار بگذرد از سیم‌خاردار

تا آن زمان، زمین ِ سترون! صبور باش
ما را برای آمدنش بردبار دار.

-مژگان عباسلو
بیرون
جنگ خاموشی و فراموشی‌‌ست.

با من
درون همین شعر بنشین.
من از عاشقانی می‌گویم
که نداشتم،
تو از سفرهایی بگو
که نرفتی.

بیرون
آدم می‌کشند...

-مژگان عباسلو
ما که هر چی کامنت گذاشتیم توی خبرهای سایت کسی جواب نداد...

آهاااااااااااااای کسی می‌دونه بلیط نمایش "مقتل" که از فردا توی سالن اصلی اجرا می‌شه را چطور میشه تهیه کرد؟
چرا هیچ اطلاعاتی روی سایت نیست؟
همین‌طوری بریم فردا ببینیم؟
آقای موسوی اکثرا آدما معمولا عصبانی میشن یا بهر حال گرفتار هر اتفاق کوچیک یا بزرگی که منجر به خشم یا فرایندی که فریاد رو در پی داره میشن،داد میزنن،وقتی دادشون تموم میشه،تازه به این فکر می افتن که کارشون قشنگ نبوده هیچ،از این رفتارشون پشیمون هم خواهند ... دیدن ادامه » شد...
خدا ببخشه...
۲۰ آذر ۱۳۸۹
درود بر شما
فردا از طریق گیشه و همانند نمایش‌های همیشگی می‌توانید بلیت این تئاتر را تهیه فرمایید.
۲۰ آذر ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گزارش تصویری-تشریحی از اولین اجرای نمایش 16 آذر 32
نمایش "زخمه بر زخم"

http://iusnews.ir/?pageid=120188

البته هر چند از 16 آذر گذشته،‌ اما دانشجو همچنان بیدار است!
۲۰ آذر ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هاردی:میخوام ازدواج کنم
لورل:با کی؟
هاردی:معلومه دیگه,با یه زن.مگه تو کسیو دیدی که با یه مرد ازدواج کنه؟
لورل:اره
هاردی:کی؟
لورل:خواهرم.
من کشوری نبوده‌ام، ایجاد کن مرا!
در مرزِ من بیا، برو، آباد کن مرا

من مجمع‌الجزایر تنهایی و غمم
پهلو بگیر پهلوی من، شاد کن مرا

من را که ریشه‌های درختی شکسته‌ام
قایق بساز از تنش، آزاد کن مرا

بگذار با تو بگذرم از ساحل سکوت
دور از همه، همه، همه فریاد کن مرا

در جای‌جای خاکِ تنم ردِ پای توست
گاهی تو هم به نام وطن یاد کن مرا

-مژگان عباسلو
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
منحنی قامتم، قامت ابروی توست
خط مجانب بر آن، سلسله گیسوی توست
حد رسیدن به او، مبهم و بی انتهاست
بازه تعریف دل، در حرم کوی دوست
چون به عدد یک تویی من همه صفرها
آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست
پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو
گرمی جان بخش او جزئی از آن خوی توست
بی تو وجودم بود یک سری واگرا
ناحیه همگراش دایره روی توست

--شعری از پروفسور هشترودی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الان داشتم نوشته های قدیمی دیوار را صفحه به صفحه میخوندم، یه جایی کسی از کتابهای دکتر مژگان عباسلو پرسیده بود، شرمنده از این دوست عزیزم، به خاطر اینکه آن مطلب خیلی قدیمی شده بود، در اینجا معرفی میکنم:
دو مجموعه شعر «مثل آوازهای عاشق تو» و «شاید مرا دوباره به خاطر بیاوری» منتشر شده است و داستان «انگار خواب دیده باشم» نیز در دست انتشار است.
کتاب اشعار کوتاه ایشان نیز در حال چاپ است که اسمش را متاسفانه فراموش کردم.
سلام حسین جان. من یه کم آلزایمر دارم، اول دیدم اسمت را، وقتی اومدم این مطلب را بنویسم یادم رفت که اسم کتابها را پرسیده بود.
قربان شما
۰۶ آذر ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علم می گوید ماهی به خاطر دور شدن از آب به دلایل طبیعی می میرد. اما هرکس یک بار بالا و پایین پریدن ماهی را دیده باشد تصدیق می‌کند که ماهی از بی آبی به دلیل طبیعی نمی میرد، ماهی به خاطر آب خودش را می کشد.

ارمیا / رضا امیرخانی
مرا به گذشته ها بردید. پشت جلد آبی رنگ ارمیا این را نوشته بودو بعدش هم گفتند کسانی که ارمیا را خوانده اند باید "بیوتن" را هم بخوانند ما هم آن زمان "من او" را دوست داشتیم پس رفتیم همه کتاب های امیرخوانی را خریدیم!!!
۰۶ آذر ۱۳۸۹
راستی این را نپرسیدم:
شما چند تا از کتاب های آقای امیرخانی را خوندید؟
۰۶ آذر ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پر رنگ از یک کمرنگ

ویژه روز غدیر و عیدی برای دوستان مجازی

- بایستید... بایستید... باید بازگردید... محمد همه را فراخوانده است!

- به کدام سمت باید برویم برادر؟

- به غدیر خم... من می‌روم تا به دیگران هم خبر بدهم...

سال حجه الوداع بود، آخرین دیدار بزرگ حضرت محمد(ص) با مسلمانان. اعمال حج تمام شده بود و کاروان‌ها عازم دیار خود بودند. به پیامبر از سوی خداوند وحی شده بود تا برای اعلام خبر مهمی همه را در منطقه‌ای که به غدیر خم معروف بود جمع کند. بیش از 120 هزار نفر آمده بودند... بله 120 هزار نفر با اولین امام شیعیان بیعت کردند... اما به 2 ماه نکشید که از آن جمعیت کثیر اندک یارانی بیش نماندند... همه چیز را فراموش کردند و پس از رحلت پیامبر، علی(ع) را تنها گذاشتند.

***

نویسنده به اینجای نوشته که می‌رسد ناخودآگاه گونه‌هایش خیس می‌شوند و وقتی دوباره متن کوتاهش را مرور می‌کند و به کلمه‌ی تنها می‌رسد یاد بدبختی‌های خودش می‌افتد و با صدای بلند از ته دل آه و ناله سر می‌دهد...

- ... دیدن ادامه » چی شده؟ کسی چیزیش شده؟ بازم داری چت می‌کنی؟

- هیچی... داشتم وبلاگم را آپدیت می‌کردم... آشغال رفته توی چشمم!

- واه!

نویسنده که تازه فهمیده زیادی احساساتی شده و دلش برای خودش سوخته است، دوباره کیبرد را جلو می‌کشد و شروع به نوشتن می‌کند. اما هر چه به اول و آخر جملاتی که برای غدیر نوشته است نگاه می‌کند، نمی‌تواند داستان را بیش‌تر از این تعریف کند، نه اینکه نمی‌داند، خجالت می‌کشد... خجالت می‌کشد بیش‌تر از این از داستانی بگوید که خودش یکی از همان «فراموش‌کاران» است...

ای بابا... انگار یادم رفته امروز عید است، همه‌اش که شد غم و غصه... یک وقت یک نفر از اینجا رد بشود دلش نمی‌گیرد؟ بگذریم... غم و غصه‌های این نوشته مثل همیشه مال خودم، اما برای توی خواننده حرف دیگری دارم... می‌خواهم از داشته‌ها و خوبی‌ها و عشق و عاشقی‌ها بگویم:

***

داستان خانه‌ای برای 2 نفر
به دلیل طولانی شدن متن، برای خواندن ادامه بر روی لینک زیر کلیک کنید:
http://kamrang.blogfa.com/post-25.aspx
سلام،

عیدتان مبارک...

بسیار متشکرم از عیدی...بسیار لطف کردید،ممنونتونم :)

خجالت می‌کشد... خجالت می‌کشد بیش تر از این از داستانی بگوید که خودش یکی از همان «فراموش‌کاران» است..." :((((

قلمتان پایدار و دلتان شاد

*یا ... دیدن ادامه » علی*
۰۴ آذر ۱۳۸۹
عید همه دوستان مبارک باشد...
به امید دیدار
۰۴ آذر ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این سیب هم برای تو دخترک!
دوباره فکر کن
نیوتن
هرگز آنچه را که باید
کشف نکرد

گروس عبدالملکیان
امشب کسی به سیب دلم ناخنک زده است!
بر زخمهای کهنه ی قلبم نمک زده است!

این غم نمی رود به خدا از دلم، مخواه!
خون است اینکه بر جگر ِ من شتک زده است

قصدم گلایه نیست، خودت جای من، ببین
ما را فقط نه دوست، نه دشمن، فلک زده است!

امروز هم گذشت و دلت میهمان نشد
بر سفره ای که نان دعایش کپک زده است!

هرشب من -آن غریبه که باور نمی کند
نامرد روزگار، به او هم کلک زده است-

دارد ... دیدن ادامه » به باد می سپرد این پیام را:
سیب دلم برای تو ای دوست، لک زده است!

- مژگان عباسلو
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سفر هرکجا سایه گسترده‌ا‌ست
چه‌ها بر سرِ آدم آورده‌ا‌ست

کسی را که یک عمر چشم‌انتظار...
به یک چشم‌برهم‌زدن برده‌ا‌ست

کسی شکل لبخند، شکل بهار
شبیه نسیمی که در پرده است

کسی را که در یاد خواهی سپرد
کجا، کی خداحافظی کرده‌ا‌ست

توگویی که ما را برای وداع*
زمین راه و بیراه پرورده‌‌‌است

...

سفر ... دیدن ادامه » هرکه را دیده‌ام برده‌است
سفر هیچ‌کس را نیاورده‌ا‌ست!

-مژگان عباسلو


پی‌نوشت:
*اشارت به شعری از نصرت رحمانی
حسین جان شاید همه نتونن این شعر را درک کنند...
کسی می‌فهمه که مسافر باشه...
یا کسی که مسافری داره...
۲۹ آبان ۱۳۸۹
بدتر اونه که خودت اون مسافر باشی و ندونی کی برمی گردی...
۳۰ آبان ۱۳۸۹
سفر هرکه را دیده‌ام برده‌است
سفر هیچ‌کس را نیاورده‌ا‌ست!
.
.
.
سپاس از اشتراک های زیباتون

۲۳ آذر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به بهار بدهکارم
دست کم یک شعر برای هر شکوفه


به پنج شنبه بدهکارم
دست کم یک شعر برای هر ثانیه


به تو بدهکارم
دست کم یک جان
برای هر لبخند!

---علی محمد مودب
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید