تیوال سید مهدی موسوی | دیوار
T1 : 13:52:48
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
در عشق اگر شتاب کردم بانو!
بر روی دلم حساب کردم بانو!
دیگر به دلم امید برگشتن نیست
پل ها همه را خراب کردم بانو!

ـ جلیل صفربیگی ـ و

حال میده آدم بعد از 13 ماه برگرده و دوباره یه چیزی اینجا بنویسه... نه؟! دلم تنگ شده بود، می خواستم بنویسم اما نمیشد...

این برای شروع بود، امید دارم که دوباره پیش شما ها باشم...

از: جلیل صفربیگی
۰۵ فروردین ۱۳۹۱
خوش برگشتی هم دیواری . ما هم امیدواریم . پس مانا و نویسا باشید
۰۵ فروردین ۱۳۹۱
محمدحسین جان، خوب من منم دیگه! مگه تو، تو نیستی؟ (:
۰۶ فروردین ۱۳۹۱
وقتی دیدمت و خودکار گذاشتم لای انگشتات اونوقت میفهمی من کیم :دی

در ضمن ،،، من آنم که رستم بود پهلوان :))
۰۶ فروردین ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به این روزهای یمن، لیبی، بحرین، مصر، تونس و ... داد از این ناتمامی.


پا خورده، زخم و زیلی و گرد و غباردار
یک عمر مثل قالی ِ نقش و نگاردار

افتاده‌است این طرفت بی‌شمار سر
برپا شده‌است آن طرفت بی‌شمار دار

گاهی دچار شورش خَلقی خداپرست
گاهی اسیر شهوت ضحاک ماردار

آبستن حوادث بسیار بوده‌ای
غمگین و شاد مثل زنانی که باردار...

هرچند ... دیدن ادامه » پیر و پیرتر از پیر می‌شوی
در آرزوی دیدن اسبی سواردار،

اندوهگین مباش! تو هم سبز می‌شوی
وقتی بهار بگذرد از سیم‌خاردار

تا آن زمان، زمین ِ سترون! صبور باش
ما را برای آمدنش بردبار دار.

-مژگان عباسلو
بیرون
جنگ خاموشی و فراموشی‌‌ست.

با من
درون همین شعر بنشین.
من از عاشقانی می‌گویم
که نداشتم،
تو از سفرهایی بگو
که نرفتی.

بیرون
آدم می‌کشند...

-مژگان عباسلو
هاردی:میخوام ازدواج کنم
لورل:با کی؟
هاردی:معلومه دیگه,با یه زن.مگه تو کسیو دیدی که با یه مرد ازدواج کنه؟
لورل:اره
هاردی:کی؟
لورل:خواهرم.
من کشوری نبوده‌ام، ایجاد کن مرا!
در مرزِ من بیا، برو، آباد کن مرا

من مجمع‌الجزایر تنهایی و غمم
پهلو بگیر پهلوی من، شاد کن مرا

من را که ریشه‌های درختی شکسته‌ام
قایق بساز از تنش، آزاد کن مرا

بگذار با تو بگذرم از ساحل سکوت
دور از همه، همه، همه فریاد کن مرا

در جای‌جای خاکِ تنم ردِ پای توست
گاهی تو هم به نام وطن یاد کن مرا

-مژگان عباسلو
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
منحنی قامتم، قامت ابروی توست
خط مجانب بر آن، سلسله گیسوی توست
حد رسیدن به او، مبهم و بی انتهاست
بازه تعریف دل، در حرم کوی دوست
چون به عدد یک تویی من همه صفرها
آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست
پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو
گرمی جان بخش او جزئی از آن خوی توست
بی تو وجودم بود یک سری واگرا
ناحیه همگراش دایره روی توست

--شعری از پروفسور هشترودی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علم می گوید ماهی به خاطر دور شدن از آب به دلایل طبیعی می میرد. اما هرکس یک بار بالا و پایین پریدن ماهی را دیده باشد تصدیق می‌کند که ماهی از بی آبی به دلیل طبیعی نمی میرد، ماهی به خاطر آب خودش را می کشد.

ارمیا / رضا امیرخانی
مرا به گذشته ها بردید. پشت جلد آبی رنگ ارمیا این را نوشته بودو بعدش هم گفتند کسانی که ارمیا را خوانده اند باید "بیوتن" را هم بخوانند ما هم آن زمان "من او" را دوست داشتیم پس رفتیم همه کتاب های امیرخوانی را خریدیم!!!
۰۶ آذر ۱۳۸۹
راستی این را نپرسیدم:
شما چند تا از کتاب های آقای امیرخانی را خوندید؟
۰۶ آذر ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پر رنگ از یک کمرنگ

ویژه روز غدیر و عیدی برای دوستان مجازی

- بایستید... بایستید... باید بازگردید... محمد همه را فراخوانده است!

- به کدام سمت باید برویم برادر؟

- به غدیر خم... من می‌روم تا به دیگران هم خبر بدهم...

سال حجه الوداع بود، آخرین دیدار بزرگ حضرت محمد(ص) با مسلمانان. اعمال حج تمام شده بود و کاروان‌ها عازم دیار خود بودند. به پیامبر از سوی خداوند وحی شده بود تا برای اعلام خبر مهمی همه را در منطقه‌ای که به غدیر خم معروف بود جمع کند. بیش از 120 هزار نفر آمده بودند... بله 120 هزار نفر با اولین امام شیعیان بیعت کردند... اما به 2 ماه نکشید که از آن جمعیت کثیر اندک یارانی بیش نماندند... همه چیز را فراموش کردند و پس از رحلت پیامبر، علی(ع) را تنها گذاشتند.

***

نویسنده به اینجای نوشته که می‌رسد ناخودآگاه گونه‌هایش خیس می‌شوند و وقتی دوباره متن کوتاهش را مرور می‌کند و به کلمه‌ی تنها می‌رسد یاد بدبختی‌های خودش می‌افتد و با صدای بلند از ته دل آه و ناله سر می‌دهد...

- ... دیدن ادامه » چی شده؟ کسی چیزیش شده؟ بازم داری چت می‌کنی؟

- هیچی... داشتم وبلاگم را آپدیت می‌کردم... آشغال رفته توی چشمم!

- واه!

نویسنده که تازه فهمیده زیادی احساساتی شده و دلش برای خودش سوخته است، دوباره کیبرد را جلو می‌کشد و شروع به نوشتن می‌کند. اما هر چه به اول و آخر جملاتی که برای غدیر نوشته است نگاه می‌کند، نمی‌تواند داستان را بیش‌تر از این تعریف کند، نه اینکه نمی‌داند، خجالت می‌کشد... خجالت می‌کشد بیش‌تر از این از داستانی بگوید که خودش یکی از همان «فراموش‌کاران» است...

ای بابا... انگار یادم رفته امروز عید است، همه‌اش که شد غم و غصه... یک وقت یک نفر از اینجا رد بشود دلش نمی‌گیرد؟ بگذریم... غم و غصه‌های این نوشته مثل همیشه مال خودم، اما برای توی خواننده حرف دیگری دارم... می‌خواهم از داشته‌ها و خوبی‌ها و عشق و عاشقی‌ها بگویم:

***

داستان خانه‌ای برای 2 نفر
به دلیل طولانی شدن متن، برای خواندن ادامه بر روی لینک زیر کلیک کنید:
http://kamrang.blogfa.com/post-25.aspx
سلام،

عیدتان مبارک...

بسیار متشکرم از عیدی...بسیار لطف کردید،ممنونتونم :)

خجالت می‌کشد... خجالت می‌کشد بیش تر از این از داستانی بگوید که خودش یکی از همان «فراموش‌کاران» است..." :((((

قلمتان پایدار و دلتان شاد

*یا ... دیدن ادامه » علی*
۰۴ آذر ۱۳۸۹
عید همه دوستان مبارک باشد...
به امید دیدار
۰۴ آذر ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این سیب هم برای تو دخترک!
دوباره فکر کن
نیوتن
هرگز آنچه را که باید
کشف نکرد

گروس عبدالملکیان
امشب کسی به سیب دلم ناخنک زده است!
بر زخمهای کهنه ی قلبم نمک زده است!

این غم نمی رود به خدا از دلم، مخواه!
خون است اینکه بر جگر ِ من شتک زده است

قصدم گلایه نیست، خودت جای من، ببین
ما را فقط نه دوست، نه دشمن، فلک زده است!

امروز هم گذشت و دلت میهمان نشد
بر سفره ای که نان دعایش کپک زده است!

هرشب من -آن غریبه که باور نمی کند
نامرد روزگار، به او هم کلک زده است-

دارد ... دیدن ادامه » به باد می سپرد این پیام را:
سیب دلم برای تو ای دوست، لک زده است!

- مژگان عباسلو
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سفر هرکجا سایه گسترده‌ا‌ست
چه‌ها بر سرِ آدم آورده‌ا‌ست

کسی را که یک عمر چشم‌انتظار...
به یک چشم‌برهم‌زدن برده‌ا‌ست

کسی شکل لبخند، شکل بهار
شبیه نسیمی که در پرده است

کسی را که در یاد خواهی سپرد
کجا، کی خداحافظی کرده‌ا‌ست

توگویی که ما را برای وداع*
زمین راه و بیراه پرورده‌‌‌است

...

سفر ... دیدن ادامه » هرکه را دیده‌ام برده‌است
سفر هیچ‌کس را نیاورده‌ا‌ست!

-مژگان عباسلو


پی‌نوشت:
*اشارت به شعری از نصرت رحمانی
حسین جان شاید همه نتونن این شعر را درک کنند...
کسی می‌فهمه که مسافر باشه...
یا کسی که مسافری داره...
۲۹ آبان ۱۳۸۹
بدتر اونه که خودت اون مسافر باشی و ندونی کی برمی گردی...
۳۰ آبان ۱۳۸۹
سفر هرکه را دیده‌ام برده‌است
سفر هیچ‌کس را نیاورده‌ا‌ست!
.
.
.
سپاس از اشتراک های زیباتون

۲۳ آذر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به بهار بدهکارم
دست کم یک شعر برای هر شکوفه


به پنج شنبه بدهکارم
دست کم یک شعر برای هر ثانیه


به تو بدهکارم
دست کم یک جان
برای هر لبخند!

---علی محمد مودب
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" نمی بوسمش

چون سرماخورده ام "

سال هاست

خود را اینگونه صبر می دهم ...

---نمی‌دانم
آفرین
خدا صبرت دهد.
زیبابود
۲۴ آبان ۱۳۸۹
خیلی ممنون بچه‌ها...
ولی این صبر آدم را می‌کشد...
۲۴ آبان ۱۳۸۹
امیر بنکدار این را خیلی خیلی خیلی خیلی دوست دارد.
مرسی.
۲۵ آبان ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میدان مادر
آرام‌ام نمی‌کند
آقای شهردار!
بیا و اینبار میدان پدر بساز. . .

- فاطمه حق‌وردیان

تهران
یک میدان به نامِ مادر
بیشتر ندارد
آن‌هم به چه درد می‌خورد
اگر نتواند تو را آرام کند؟

-مژگان عباسلو
۲۳ آبان ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک نفر
مرا در ایستگاه شب
جا گذاشته است
درست
مثل چمدانی که
تو جا گذاشتی اش پیش من

برای من نه
برای چمدان ات برگرد
.
.

* محسن شرو
برای من نه
برای چمدان ات برگرد

این قسمتش خیلی دردناکه...
۲۲ آبان ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت
خواستم پاک کنم عشق تو را بدتر شد

-مهدی نقبایی

(خودمون خودمون را محدود کنیم"محمد عمروآبادی یه بار بخاطر این حرف بهم گیر داده بود"، احتمالاً یادگاری بیشتری ننویسم... باید دید دیوار دیوار خانه‌مان است یا دیوار همسایه‌مان... البته بگم من شدیدا با نظر تیم فنی موافقم، این نوشته را هم برای یادگاری نوشتم نه برای نظر دادن به مطلب "تیم فنی سایت"، لطفاً گیر ندهید...
بادم نیست مهدی! موضوع صحبت چی بوده؟
۱۹ آبان ۱۳۸۹
محمد جان سلام. چند بار پیش!!! که تیم فنی تصمیم گرفت که سر و سامونی به دیوار بده و محمدرضا شریفی با ستاره هم قرار نانوشته ای گذاشت که بچه ها با توجه بیشتری مطلب بگذارند، من اومدم یک یادگاری نوشتم و آخر اون نوشتم "این هم سهم امروز ما"... 2-3 روز بعد که ایرانشهر ... دیدن ادامه » قرار داشتیم، برگشتی گفتی: "شما چرا خودت را سهیمه بندی کردی؟"
این مال اون ماجرا بود...
۱۹ آبان ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای داد از دست مهمان ناخونده امروز:

ای جان من! تو سفره‌ی بی‌نان ندیده‌ای
آه عیال و ناله طفلان ندیده‌ای
آه عیال و ناله‌ی طفلان به یک طرف
در آن زمان، رسیدن مهمان ندیده‌ای!

-از کتاب عسل و مثل
سرما بهانه است
تا سایه‌های ما
نزدیک‌تر به‌هم بنشینند...

-مژگان عباسلو
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خداوندا، میوه کدامین درختت را بخورم تا از زمین رانده شوم؟!
شقایق نوشته زهرا را نیز دوست دارد.
۱۵ آبان ۱۳۸۹
پشیمون شدم از اینکه گفتم از زمین رانده شوم، وقتی این همه دوست خوب داریم و یه خدای خوبی که اینقدر به ما لطف داره و دوستمون داره، دیگه چرا ما کفر نعمت کنیم؟!
۱۶ آبان ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باران
یا
دوشِ آب،
چه فرقی می‌کند؟
وقتی عاشقی
زیرِ هیچ‌کدام
آواز نخواند...

- مژگان عباسلو/ از سومین مجموعه‌ی در دست انتشارش «فاصله خط عابر پیاده ندارد»
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید