تیوال محمد عمروابادی | دیوار
T1 : 17:02:01
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
شب بیست و یکم...

خطوط عمودی... خطوط افقی... و نقاطی که از برخورد این خطوط به دست میاد... دارم می‌بینمشون... جهان، از چنین نقاطی ساخته شده... نقاطی که بُعد ندارن، هیچی نیستن جز یک تاثیر... تاثیری که هر کدومشون متفاوت از دیگری می‌گذاره و کنار هم اطلاعات رو می‌سازن... اقیانوسی از نقاط اطلاعات... اطلاعات درون یک ذهن بزرگ... کوه، دشت، درخت، ابر، نسیم، پرنده‌ها، انسان، عشق، خشم، ... همه‌مون یک چیز هستیم... چیدمان فشرده‌ای از اطلاعات در یک جا... دارم خطوط عمود بر هم رو می‌بینم.... دستم رو میارم بالا... انگشتام رو از لا‌به‌لای خط‌ها عبور می دم... شبیه کسی که با تار و پود دار قالی بازی می‌کنه... شبیه کسی که پرده رو کمی کنار می‌زنه تا پشتش رو ببینه... هر چی که از روز اول دیدم جلوی چشمم میاد، اما انگار تا حالا سراب می‌دیدم، همه چی یه شکل دیگه‌است... همه‌ چی تک شکل شده، ... دیدن ادامه » یک رنگ... دیگه رنگی وجود نداره... صدا هم سراب بود، اینجا سکوت مطلقه! سکوتی که مثل موسیقی نواخته می‌شه... در شگفتی تماشا می‌کنم... انگار که خواب باشم، انگار که توی دنیای رویا بیدار شده باشم... پرنده‌ها پرواز می‌کنن و از روبروم رد می‌شن... نسیم صورتم رو نوازش می کنه... برگ درخت‌‌ها آروم می‌رقصن... خورشید از پشت کوه می‌درخشه... اما دیگه هیچکدوم با هم تفاوتی ندارن، همه شون یک جورن... همه‌مون... دستم رو می‌چرخونم و کف دستم رو نگاه می‌کنم، انگشتام رو، اون هم همون شکله... چگالی نقاط... خطوط افقی... خطوط عمودی...

از: عقاب
نیلوفر ثانی ، ذوق زده و حمیدرضا فهیمی این را دوست دارند
دیشب خوابتو دیدم برادر. سرحالی؟
۰۱ تیر
سلام جناب تابان
بله خوبم :-) در حال تلاش و کار... شما خوبید ؟
۰۱ تیر
قربان شما میگذرونیم. تبریک میگم ظاهر سایت واقعا زیبا شده. دورا دور جویای احوال هستیم
۰۱ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب چهاردهم...

تو می‌دونی درد چیه؟ تا حالا درد کشیدی؟ مستقیم توی آینه نگاه می‌کنم... توی سکوت و نور ملایم زرد رنگ، نگاهم مسیر خط‌های روی صورتم رو دنبال می‌کنه... هر کدومشون باهام حرف می‌زنن... هر کدوم نقش یکی از دردهای همه این سال‌های کوتاه زندگی هستن... وقتی می‌گم درد فقط یاد چیزهای بد نیفت... یاد کشیده شدن پوستت بیفت، وقتی داره شکافته می‌شه... وقتی داره پاره می‌شه تا تو از توش دوباره بیرون بیای... یاد تغییر بیفت، دگردیسی... این‌ها همه درد دارن...
آینه و نور ملایم... آروم با انگشتام هر خط رو لمس می‌کنم... مثل خط بریل داستان هر کدومشون رو می‌خونم...
لبخند می‌زنم، لبخندی دردناک... وقتی می‌گم درد فقط یاد چیزهای بد نیفت، یاد شب‌هایی بیفت که از حسرت اشک ریختی، وقتی می‌گم اشک یاد چند قطره نیفت، اونجا که به پهنای صورت اشک ریختی، وقتی بالشتت جای خشک نداشت... ... دیدن ادامه » یاد عشق بیفت، وقتی به درک درستی از ثانیه رسیده بودی... ثانیه‌ها شده بودن واحد زمان و تعریفش زمان لازم برای یک بار تکرار اسمش بود... وقتی درد ادامه پیدا کرد و کم کم لحظه رو هم شناختی، تونستی به فهم لحظه برسی...یک قاب از تصویر یکی شدن... چشمت رو باز می‌کنی، دوباره صورتت رو می‌بینی که هنوز توی قاب آینه نگاهت می‌کنه... حالا از لحظه‌ها و ثانیه‌ها، سال‌ها ساخته شدن... حالا زمان کش اومده و درد هم باهاش کشیده شده... روی هر خط صورتت... لا به لای وجودت... و از تو چیز تازه‌ای ساخته... وقتی می‌گم درد، یاد چیزهای بد نیفت.

از: عقاب
مجتبی حیدری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب هفتم...

انگار دوباره می‌خوام بنویسم... توی شب هفتم.
از بچگی به رمز و رازها کشش داشتم... مثل رمز اعداد. مثل رازی که در عدد هفت نهفته‌است... مثل راز زمان... و اونجایی که این دو در هم تنیده می‌شن. اعداد در زمان ضرب می‌شن و نرم و بی‌صدا چیزهای رو تغییر می‌دن... تغییرات بزرگ...
باز اینجا ایستادم، جایی که صدای نفس‌هام رو دوباره می‌شنوم... نه که نفس‌هام تند شده باشه، نه که عمیق شده باشه... نه، مثل همیشه است. فقط من در سکوتی فرو رفتم که حالا می‌شنومشون. قشنگی صدای نفس اینه که از جنس زمزمه‌است... و اینکه آهسته‌است... و متناوبه اما تکراری نیست... یه جمع نقیض جالب...انگار تازگی رو تکرار می‌کنه... انگار در هر تناوب جایی از تصویر رو نقاشی می‌کنه... تراشی از مجسمه رو بر می‌داره... بخشی از داستان رو بازگو می‌کنه... داستان هستی. داستان بودن... بودن... و تو رو فرو می‌بره ... دیدن ادامه » در کنجکاوی بزرگترین راز...
من چی هستم؟
من چی هستم؟

من چی هستم؟

از: عقاب
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر لطیف بود...
به نام خدای دوستی و گذشت...

درود بر همراهان و یاران تیوال
همواره در تیوال یکی از ارزش‌های جدی سازمانی ما احترام و بالاترین درجه رضایت مجموعه کاربرانمان بوده است. کاربران تیوال در معنی جامع آن یعنی هم عزیزانی که به عنوان مخاطب هنر از تیوال بهره می‌برند و هم هنرمندان عزیز که محصول و هنر خود را با کمک تیوال معرفی و عرضه می‌کنند و هم برنامه‌گذاران و مدیران سازمان‌ها و ...

همین نگاه و اصول باعث می‌شود ما با گذشت بیش از ۳۱۰۰ پروژه که افتخار همکاری و رضایت همراهانمان را داشته‌ایم، هرگز نتوانیم نسبت به حتی کوچکترین سایه و تیرگی در قلب یکی از کاربرانمان (چه مخاطبان، چه هنرمند، و چه مدیران) بی‌تفاوت باشیم... بیشتر از یک‌سال پیش نگاه یکی از هنرمندان پیش‌کسوت این سرزمین، آقای محمد رحمانیان پیرو زنجیره‌ای از سوتفاهم‌ها نسبت به نیت و هدفمندی برخی ... دیدن ادامه » نظرات در تیوال، نسبت به این مجموعه و کاربران عزیزش تیره شد...

من به عنوان مدیر تیوال در اینجا می‌خواهم پس از گذشت این زمان طولانی که شاید به کمرنگ شدن بدبینی‌ها و بی‌اعتمادی‌ها کمک کرده باشد، به هنر و سال‌ها تلاش ایشان برای فرهنگ این مرز و بوم ادای احترام کرده و از شما دعوت کنم با ما در پاک کردن این تیرگی، که بی‌گمان ناشی از مسایلی بی‌ریشه و بی‌نیت بوده است، همراه باشید.
منتظر نظرات انرژی‌بخش و مثبت شما هستم...
با سلام
هرچند از هنرمندان عزیز به ویژه هنرمند مطرح و با سابقه‌ای همچون محمد رحمانیان انتظار تحمل و سعه صدر بیشتری نسبت به نقد و نظر مخالف مخاطبان می‌رود اما با این حرکت و قدرشناسی عمری که این افراد برای هنر صرف کرده‌اند کاملا موافقم... به یاد دارم اینجا ... دیدن ادامه » هم برخی نظرات از حد گذشت...
امیدوارم با آزادی که شبکه‌های مجازی برایمان فراهم کرده‌اند هم در جایگاه مخاطب هنگام نقد یا تمجید منصف و محترم باشیم و هم در جایگاه هنرمند هنگام برخورد با نظر مخاطبانمان.
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
نگارش و کارگردانی مجموعه تلویزیونی در گوش سالمم زمزمه کن، شبکه ۱ (۱۳۸۵)

نگارش و کارگردانی مجموعه بلندگوهای افسانه ای ،شبکه ۲ (۱۳۸۷)

نگارش و کارگردانی مجموعه تلویزیونی نیمکت، شبکه ۱ (۱۳۸۴-۱۳۸۵)

کارگردانی نمایش تلویزیونی خانه‌های اجاره‌ای، نوشته برنارد شاو شبکه۲ (۱۳۷۵)

نگارش و کارگردانی مجموعه”قصه‌های شبانه“؛ شبکه۲؛ ۱۳۷۹

کارگردانی ... دیدن ادامه » نمایشنامه”نکراسوف“نوشته”ژان پل‌سارتر“؛ شبکه۴؛ ۱۳۸۲

نگارش و کارگردانی مجموعه تلویزیونی”آلبوم خانوادگی“؛ شبکه۱؛ ۱۳۶۹

نگارش و کارگردانی مجموعه تلویزیونی”یک داستان“؛شبکه۲؛ ۱۳۷۳

نگارش و کارگردانی مجموعه تلویزیونی”پشت پرده تخت طاووس“؛ شبکه۲؛ ۱۳۷۴

نگارش و کارگردانی مجموعه تلویزیونی”هوای تازه“؛ شبکه۳؛ ۱۳۷۵

نگارش و کارگردانی جنگ ادبی”دوستانه“؛ شبکه۲؛ ۱۳۷۶

نگارش و کارگردانی جنگ ادبی”گپ“با همکاری”حمید امجد“؛ شبکه۲؛ ۱۳۷۷

کارگردانی نمایش تلویزیونی”کشتی اسپرانزا“؛ شبکه۲؛ ۱۳۷۷

نگارش و کارگردانی سری دوم جنگ ادبی”دوستانه“؛ شبکه۲؛۱۳۷۸

کارگردانی نمایش تلویزیونی”همه پسران من“نوشته”آرتور میلر“؛ شبکه۲؛ ۱۳۷۷

کارگردانی نمایش تلویزیونی”ناهار“ براساس داستان”ناهار“نوشته”سامرست موام“؛ شبکه۲؛ ۱۳۷۸

نگارش مجموعه تلویزیونی”زیدبن علی“؛ سیما فیلم؛ ۱۳۸۱

نگارش و کارگردانی مجموعه جنگ ادبی”حیاط خلوت“؛ شبکه ۲؛ ۱۳۸۱

کارگردانی نمایش تلویزیونی”بازرس“نوشته”نیکلا گوگول“؛ شبکه ۴؛ ۱۳۸۱

به نقل از ویکیپدیا
۰۲ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب چهلم...

از: عقاب
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب سی و پنجم...

از: عقاب
۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب بیست و هشتم...

از: عقاب
۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب بیست و یکم...

از: عقاب
۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۵
مجتبی مهدی زاده و زهرا ک.ف این را دوست دارند
این جریان شب ها چیه تو روخدا بگین ما هم بفهمیم..
۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
والله باز هم نفهمیدم ..
یعنی گروهی تصمیم به انجام کاری در یک بازه چهل روزه کردید و دارید یاد آوری می کنید؟
۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
گروهی که نه، خودم برای خودم یک دوره چهل روزه با یک شرایطی در نظر کرفتم و دوست دارم هر هفت روز ثبتش کنم :-)
۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب چهاردهم...

از: عقاب
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب هفتم...

از: عقاب
وحید هوبخت و فائقه معتمدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک فیلم خوش ساخت با ریتم خوب.
بازی های فیلم به ویژه بازی بی نقص صابر ابر و بازی متفاوت نگار جواهریان تحسین برانگیز بود.

امیدوارم به زودی فرصت اکران عمومی فیلم فراهم بشه. تا اون زمان سعی می کنیم اکران خصوصی فیلم برای اعضای تیوال رو پیگیری کنیم.
فیلم هنوز ندیدم اما فکر می کنم حضور بهرام توکلی بی تأثیر نبوده
۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
ممنون میشم اگر لطف کنید و از طریق اس ام اس و یا بنرهای تبلیغاتی سمت چپ سایت اطلاع رسانی کنید. :)
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
بله، در صورت نهایی شدن طرح حتمن بنر ویژه‌ای در نظر گرفته می‌شه.
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب بیست و یکم... زهرا.

یا زهرا...
یا زهرا.

زهرا جان
کی می‌دونه چی بین من و توه... کی می‌دونه قصه عشق بین ما چیه... چه رازی در اعداده.

بچگی دوران کوتاه درخشش بود. دوران کوتاهی از خودشناسی و خودباوری... دوران نقاشی... کشف و نبوغ و تجربه پروازی که دیری نگذشت تنها خاطره‌ای مبهم ازش موند؛ و کم‌کم همون هم نموند.
از همون بچگی بود که عطر یاس نماز مادرم مستم می‌کرد، همون موقع که میفتادم روی جانماز مادرم و سرم رو می ذاشتم بین یاس‌ها و چشمم رو می‌بستم و فقط نفس می‌کشیدم. خواب می‌رفتم و سرزمین عجیبی رو در ذهن نقاشی می‌کردم، همون‌جا چیزی بین من و تو آغاز شد...

سال ها می گذشت و بزرگتر می‌شدم. روزهای دردناک نوجوانی آغاز شده‌بود. روزهای افت... روزهای شکست.
روزهای «درد»
آشنایی که نمی‌دونستم قراره همنشین سالیان درازی باشه... دردی که می‌پنداشتم بزرگه ولی هرچی گذشت فهمیدم تا پیشش هیچ نبوده و هر روز با عمق بیشتری می شناختمش... من بودم و درد و اسم تو که در سخت‌ترین روزها و بزرگترین نیازها، راز من بود. اسمی که در تاریک ترین روزهای عمرم آواز من بود در امید پرواز، به خواستن. به بزرگ خواستن... همه چیز نانوشته و مبهم چیده می‌شد... و من منتظر بودم، منتظر بودم تو چیزی رو کنی. منتظر اون حادثه ناشناس... که تو دریچه‌ای رو باز می‌کنی که نوری سپید سر من رو برگردونه و قصه من رو آغاز می کنه... قصه‌ای که خودت از بچگی من رو به خاطرش پرورده بودی... خودت ازم براش یه راهبر می‌ساختی.
رسیدم به جوانی. در نو ترین روزهای جوانی آشکارش کردی... و چه زیبا آشکارش کردی. و چه عجیب و متناقض اتفاق افتاد....
گل ... دیدن ادامه » یاس رو گذاشتی جلوی راهم. تصویری از خودت رو. خودت رو که روانیت بودم.
گل یاس...
اسم آشنای قدیمی، اسمش بود، عطر آشنای بچگی، عطرش بود. من تشنه یه رفیق... رفاقت مرامش بود... من عاشق زیبایی، زیبایی تار و پودش بود... من عاشق عشق، عشق پیشه‌اش بود. عشق ریشه‌اش بود.
من بودم و عشق و گل یاس.
من بودم و اشک و ناز.
من بودم و عطر یاس و مستی صورتی که میون دشت یاس‌ها چشماش رو بسته و از عطر نفسش، نفس می کشه و اندازه یک عمر خستگی می‌ریزه اشک... و ذهنی که دنیای تازه‌ای رو نقاشی می‌کشه.

آخرین درس، سخت ترین درس.
من بودم و ... رفتن یاس. من بودم و «درد»... درد.... من بودم و درد. من درد بودم! خود درد.
هشت سال بی‌خبری و معجزه شب بیست و یکم... وای.

قصه ما آغاز شده بود.
قصه ما همون قصه‌ای بود که سال‌های سال بود آغاز شده‌بود.
قصه ما «گل یاس» بود.
قصه، ملاقات با عطر یاس بود. قصه، نفس در هوای یاس بود. قصه، رفتن یاس بود. قصه رو خود من باید می‌نوشتم. خود من باید نقاشی می‌کردم... همه چیز چیده شد تا این رو بفهمم. تا چیزی رو که باید بسازم رو بشناسم.

زهرا جان
من نا امیدت نمی کنم. عقاب ایرانی جز پرواز در اوج نمی‌شناسه... عقاب، از پستی چیزی نمی دونه، من پرچمت رو در بالای ابرها به باد می سپرم.
من با دست پر بر می‌گردم. با تن زخمی و چشمای-اما-خیس-از-شوق بر میگردم تا خبر پیروزیمون رو برات بیارم. جیزی نمونده... گل یاس.

از: عقاب
۰۴ فروردین ۱۳۹۴
جناب عمروآبادی عزیز
امیدوارم همیشه در اوج باشید
و امیدوارم تمام سنگلاخ های مسیر زندگی تون با عزم راسخی که دارین در چشم برهم زدنی تبدیل بشه به چمنزاری سبز و آفتابی و پُر شکوه
ثانیه ها و دقیقه ها و ساعت های سال جدیدتون آرام و آبی و پُر برکت
۰۴ فروردین ۱۳۹۴
با پرواز عقاب های شکست ناپذیر، که جز اوج آسمان جایی را نمیشناسند، روزی نزدیک عطر یاس همه جا را فراخواهد گرفت.
۰۸ فروردین ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب چهاردهم...

از: عقاب
منظورتون از این نوشته هایی که مینویسین چیه ؟؟
ببخشید ولی من متوجه نمیشم !!!
۲۶ اسفند ۱۳۹۳
یک دوره چهله‌است بانو خلج
۲۶ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب هفتم...

از: عقاب
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نام آفریدگار گل‌یاس.
شب یکم...

از: عقاب
به به جناب عمروآبادی!!!! مشتاق دیدار
۱۶ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من دارم از نو می فهمم گل یاس
من دارم دوباره و چندباره حس می کنم تازه دارم می فهمم
دارم رشته های تنم رو می بینم
رشته های دستام رو
شگفتی انگشتام رو
دارم تار و پود هستی رو می بینم

می بینم که دارم از درد می شکافم
می بینم شکوفه های درد داره از لا به لای پوستم، دستام، انگشتام، لا به لای تنم سر بیرون میاره
در سکوت و آرامش
دردی که تصویر درون و بیرونش فرق داره...

اشک می ریزم
می بینم که اشک شدم...
اشک تصویریه از لحظه جا به جایی
جا ... دیدن ادامه » به جایی میان دو فضا
همچون درد زایمان
درد وارد شدن به جهان تازه

گل یاس من تنهام
و تنهایی داره با من کارهای عجیبی می کنه گل یاس...


از: عقاب
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ایده و تیم پشت سر این پروژه باعث شده احساس کنم اتفاق بسیار خوبی برای خانواده هنر در راهه.
سپاس از لطف بی کران شما
۱۰ شهریور ۱۳۹۳
ببخشید اینجا می نویسم؛ خواهش می کنم پیشنهاد بنده را در مورد سانسور های تیوال مطالعه بفرمایید و البته به پیشنهاد دوستان؛ "ریش سفیدی" کنید.
۲۴ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم Her (او)

یکی از عجیب‌ترین و جالب‌ترین فیلم‌هایی که دیدم. با زاویه نگاهی به مساله "هویت" و "زندگی" نزدیک به دل‌مشغولی‌های چندین‌ساله ذهنیم.
این فیلم بی نظیره.
به جهت ساختار و مسائلی که با ریزبینی خاصی بهش پرداخته شده، هم خیلی لذت بردم و هم خیلی خیلی زیاد متاثر شدم...
به نظر من این فیلم از اون دسته فیلمهایی است که "" باید"" و ""باید"" تمام زوجین و اصولا تمام خانواده ها و مردم ... دیدن ادامه » ببینند...
خصوصا در دنیای امروزی که متاسفانه درگیری و وابستگی به دنیای مجازی، عواطف و روابط حقیقی رو به شدت تحت الشعاع قرار داده...
کاش میشد این فیلم از رسانه ملی ما پخش میشد...
۰۷ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب کم نظیری بود. از اجرا بسیار لذت بردم.
شادباش به بهادر آذری برای این که پس از چند بار تلاش بی نتیجه با پیگیری و باور سرانجام این کار رو به شکل شایسته به انجام رسوند.
سپاس از دکتر روح الله جعفری که پدرانه و دلسوز همراه گام به گام تمرین و اجرا بودن.
سپاس از رضا بهرامی٬ سارا الله یاری٬ تینو صالحی٬ مهتاب کرکوندی٬ احسان کرمی٬ آذین رئوف٬ عباس جمشیدی، یلدا عباسی و سالار دریامج و صدای دلنشین امین قاضی برای این همه انرژی خوب و حضور درخشانشون روی صحنه.
و سپاس از حضور پرشکوه تماشاگران خیرخواه و همراه این شب.
ممنونم از محمد عمروآبادی نازنین که با همراهی کردن ما در این اجرا به ما یاری رساند و لطفش شامل حال من بود. می بالم به دوستی با بهترین رفیق دنیا
۰۲ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید