تیوال رها باصفا | دیوار
T1 : 01:50:16
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
کاش این برنامه رو تکرار کنید
نیما نیک این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خبلی خوب بود خوش گذشت
مریم زارعی این را خواند
وحید هوبخت این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با وجودی که هستی...
با وجودی که کنارت بهترین حس دنیا رو دارم...
با وجودی که تنهایی دیگه برام معنی نداره وقتی کنارت هستم یا ازت دورم...
یه وقتایی ... یه حس عجیب غریب و وحشتناک، میاد سراغم، چنباتمه میزنه گوشه ی قلبم... حس میکنم کیلومترها ازت دورم...
دلم می لرزه... سرم به دوران می افته... قلبم تند تند می زنه....
انگار گم شده باشم... وسط شلوغی... انگار راه برگشتی نداشته باشم، از جایی که نمیدونم کجاست...
 بعد فکر میکنم تو باید باشی...
همین نزدیکی ها...
اما نیستی...
چرا از وسط شلوغی پیدات نیست؟
چرا دستمو نمیگیری ببریم؟ چرا پیدام نمیکنی؟
 بعد گریم میگیره...
از دلتنگی...
 از این حس مرموز ...
از این تنهاییِ کش دار...
قاصدک ، کاوه علیزاده و ابوالفضل این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با وجودی که هستی...
با وجودی که کنارت بهترین حس دنیا رو دارم...
با وجودی که تنهایی دیگه برام معنی نداره وقتی کنارت هستم یا ازت دورم...
یه وقتایی ... یه حس عجیب غریب و وحشتناک، میاد سراغم، چنباتمه میزنه گوشه ی قلبم... حس میکنم کیلومترها ازت دورم...
دلم می لرزه... سرم به دوران می افته... قلبم تند تند می زنه....
انگار گم شده باشم... وسط شلوغی... انگار راه برگشتی نداشته باشم، از جایی که نمیدونم کجاست...
 بعد فکر میکنم تو باید باشی...
همین نزدیکی ها...
اما نیستی...
چرا از وسط شلوغی پیدات نیست؟
چرا دستمو نمیگیری ببریم؟ چرا پیدام نمیکنی؟
 بعد گریم میگیره...
از دلتنگی...
 از این حس مرموز ...
از این تنهاییِ کش دار...
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به سراغ من اگر آمدی ای مهربان
چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوش بخت بنگرم...
فروغ
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفا اینو دوباره بذارید
درود بر شما
این برنامه در فرصتی مناسب تکرار خواهد شد.
۱۲ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازم اینو بذارید
من دیر دیدم :-(
درود بر شما
این برنامه در فرصتی مناسب تکرار خواهد شد.
۱۲ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
آیا ظرفیت این گردش پر شده؟
چرا نمیشه خریدش؟
درود بر شما
بله ظرفیت این برنامه پر شده است.
۲۶ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تیتر زده بود: بازیگرای پورن اگه پورن استار نبودن، چیکاره میشدن؟
جالبه، همیشه فکر میکنم اگه کشورمون آزاد بود، هرکدوم از ماها که داریم عمرمون رو پشت میزها با کارهای کسل کننده ای که نقش ما توی زندگی نیست هدر میکنیم، چیکاره میشدیم؟
فکر کردم شاید داشتن و نداشتن آزادی و یا زیاد و کم بودن مقدار آزادی ای که نصیب آدما میشه هرکدوم، چقددددرررر می تونه روی زندگی شون تاثیر بذاره؟!
با درود
وقتی محیط آزاد بشه حتمن در زندگی انسان ها تعغیر ایجاد خواهد شد ولی
اینکه در زندگی چقدر تاثیر می زاره بستگی به نگاه ما داره که آزادی یعنی چه
چون نقش ما در جامعه به غیر از تفسیر زندگی باید در جهت تعغیر زندگی هم باشد
۰۷ مهر
درود
محیط آزاد و امن تمام شرایط را برای شکوفا شدن استعداد انسانها فراهم میکنه حال اینکه این شخص از این آزادی در چه جهتی استفاده کنه کاملا به طرز تفکر و معیارهای او بستگی داره اما همین که بتوان در نهایت امنیت به آنچه دوست داری دست پیدا کنی موهبتی بزرگ ... دیدن ادامه » است که البته نایاب
۱۰ مهر
درود بر دوستانم
از نظراتتون مستفیض شدم :-)
۱۰ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زمین سرده
آب سرده
هوا سردتره...
میرم زیر آب، سعی میکنم به موضوع فکر نکنم و باز سعی میکنم فکرمو معطوف فکر دیگه ای بکنم... فکر دوم از فکر‌اول زجرآور تره
صدام توی گوش خودم میپیچه، وقتی هنوز زیرآبم.
یه صدایی شبیه : اوووو یا مممم با صدای زیر جیغ مانند.
چشمام گرم میشه، گرم و مرطوب... میرم زیر آب ، و دوباره برای نفس گیری میام روی آب... و هربار که پایین میرم صدا بلندتر شده. جمع میشم، گرده گرد. انگار که هنوز به دنیا نیومدم... حس جنینی رو دارم که حسی به دنیا نداره...
 نفس گیری، پایین، صدای زوزه ی گریه زیرآب...
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میگم: آقاجون ، این استخوونا مال شماست؟
جواب میده: نه باباجون، می بینی که، من حالم خوبه، دارم بهتر میشم...
و دوباره میره می خوابه توی قبر...
۲۴ شهریور
رها جان یاد مستندی افتادم که مردگان را سالها در خانه نگاه می داشتند. و وقتی گزارشگر ایرانی از یکی از اهالی منطقه (جزیره ای در اندونزی) می پرسید که چرا این کار را می کنید؟ او با لبخندی جواب داد: مگر شما چه کار می کنید؟
۲۵ شهریور
انقد که ناخودآگاهم باور نمیکنه پدربزرگم رفته، حتا وقتی خوابشم می بینم، قبرش وسط خونه شونه! دقیقا فضای این نوشته قضای وسط خونه اس... برای همین شاید این حس رو داشتی ...
۲۷ شهریور
یه چیز جالب، توی آناتولی، بخش هایی از همین ترکیه امروزی، یه جایی به نام چاتال هویوک هست که مرده هاشونو کف خونه دفن میکردن...
۲۷ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با بغض برایش می نویسم:
کاش دنیای ما مرهمی داشت
مرهمی به وسعت زخم هایمان
کاش داشته ها کافی بود
آنقدر که نداشته ها ...
آخ ... امان از نداشته ها!
۱۸ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من با هزار درد غم انگیز، آشنام!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قول دادم به خودم غصه تراشی نکنم
فکر این را که تو باشی و نباشی نکنم

فکر این را که تو هر روز بیایی سر ظهر
روی گلدان دلم آب بپاشی نکنم!

حوض این خاطره را گرچه پر از گِل شده است
قول دادم به خودم بعد تو کاشی نکنم!

من پر از زخم جگرسوزم و باید بروم
که تو را اینهمه درگیر حواشی نکنم

امشب افسوس نشد بر سر قولم باشم
نشد از فاصله ها غصه تراشی نکنم

گر ... دیدن ادامه » تفنگی برسانند به من، نامردم
تا سحر مغز خودم را متلاشی نکنم!

زهرا شعبانی
امید فرجی این را خواند
قاصدک ، بامداد ، مصطفی معتمد ، حمید فراهانی و امیر هوشنگ صدری این را دوست دارند
دمت گرم و سرت خوش باد قاصدک جان!
چه خوش گفتی...
۱۸ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صحنه ی آشنای داستان وقتی بود که پسرک فهمید همه ی تلاش هاش فقط برای یک بار بوده و باز روز از نو....
امیرمسعود فدائی و مریم زارعی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زمین می چرخد تا مردگان اش را هضم کند
و گورها به رویمان خمیازه می کشند
وحشت من
چیزی فراتر از مردن است
اینکه خاک
همه را به یک شیوه در بر می گیرد
و ناپاکی هیچ انسانی خاک را آلوده نمی کند...

سابیر هاکا
امید فرجی و آرش رضایی این را خواندند
وحید عمرانی ، بامداد ، Ali ، قاصدک ، مصطفی معتمد و امیر هوشنگ صدری این را دوست دارند
فقط خط اولش .. عااالی بود
بقیه اش دیگه شبیه پند پیر دانا شد :d
۱۰ شهریور
نخون اینارو ؛ وحشت چیه دختر :))
از رقص بگو رها از رنگ .. :)
۱۱ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اندورن خانه ام ابر است و بیرون آفتاب...
اندرون خانه ام ابر است بیرون آفتاب
باز کن در را و بر این خلوت تارم بتاب
۰۸ شهریور
می نویسم داستان این هوا با آب و تاب
:-)
۲۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این فیلم معرکه است
عمیقا پیشنهاد می کنم
علیرضا این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
راستش من دوبار به تماشای این اپرا نشستم اما لذت چندانی نبردم...
حقیقت امر این بود که چیز زیادی از خود خیام گفته نشد
به قول دوستمون خیام این اپرا ، خیام نبود!
پرند محمدی ، وحید ، رضا تهوری و هانی حسینی این را خواندند
امیرمسعود فدائی ، ابرشیر و بامداد این را دوست دارند
به نظر من هم از معدود اشکالات کار همین بود .
۳۰ مرداد
بله به کل دور از انتظار من بود
ینی حتا عارف بودن خیام هم (اون طوری که کارگردان خواسته بود بگه) درست از آب درنیومده بود
۳۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میگه: از خدا خواسته بودم، آرزو کرده بود و کلی دعا... که تو رو بهم بده!
توی دلم میگم: کاش نمی خواستی... کاش!
ادامه میده: چشمات... چقدر من این آبی زلال ، سبز تیره ... رنگ به رنگ این چشما رو دوست دارم...
سکوت میکنم. مغزم حرف میزنه با خودش: کاش نداشتی! کاش منو این شکلی نمی آفرید... کاش از زیبایی ام کم میکرد و به هوشم اضافه...
دردم میاد ... و ساکتم! همیشه بودم...
دردم میاد و نمی فهمن... اینا خوشحالی نداره....
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید