تیوال سحر بهروزیان | دیوار
S1 : 08:40:15
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
عزادار توام
شب سیاه،پیرهن
شب کجا تمام می شود؟
تا هر شب یاکریمی بر لب بام بی کسی نپرسد
از چه غمگینی
از چه بیداری
صاحب عزای شب کیست؟
من عزدار توام
شب سیاه،پیرهن
که خوابم نمی بری
به خوابت نمی بری
صاحب شادمانی روز کیست؟
من بی تو بی روزم
دلم شب،چشمم شب
خانه ام شب،پشت بامم شب
باد ... دیدن ادامه » شب می آید
یادت شب می آید
من اشک می شوم
عزادار میان پیرهنی سیاه
شب می شوم
دلبر ستاره ای نشانه کن
این شب صح نمی شود

"سجاد افشاریان"


پ ن:تنها یک مرد برا ی یک نسل کافی است تا حرمت انسانیت حفظ شود!
بوی یخ
پیچیده
در چشمان شهر

آدمیت،برف شد
آب شد
دل او،بی تاب شد

ابرهای سفید
بعد ... دیدن ادامه » برف و باران
در میان آسمان
نم نمک پنهان شد

چشمهای
شاعر کارگردان
پُشتِ ِدشنه
زیر خنجر،
اشک شد

#مجتبی
۲۰ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سحر بهروزیان
درباره نمایش او i
در ابتدای ورود تماشآگر هدایت می شه تا از راهروی در زیر زمین وارد خانه ای بشه همون خانه ای که بازپرس معتقده همه چی اونجاست!
هم مقتول هم قاتل و هم من تماشاگر،جناب دادگر خودشن بروشور نمایش رو به عنوان یه سند تحویل می دن و شما رو روانه خانه ای می کنن که تمام طبقاتش آبستن حوادث دهشتناکیه ،حوادثی در خانه اتفاق می افته اما در دوربین فست فود سر کوچه ضبط و پخش می شه و من مخاطب همزمان در مقام شاهد ،مقتول و قاتل می تونم حضور داشته باشم.
به نظرم اشاره به اسکیزوفرنی بودن شخصت اول داستان که ما فقط صدای اعترافش رو می شنویم که شاید در مقابل یک قاضی یا یک روانشناس صورت می گیره فقط داره هشدار می ده تمامی حوادث این قصه خیالی است و هرگونه تشابه زمانی و مکانی با افراد حقیقی تصادفی است ،در بیماری اسکیزوفرنی فرد صدا تصویر و موجوداتی رو می بینه که واقعی نیستن و ساخته تخیل ... دیدن ادامه » فرد است.
من تماشاگر در طول نمایش یک بیمار اسکیزوفرن بودم که تصاویر و صداهایی رو شنیدم و در جای بودم که واقعی نبود ولی حقیقی بودن!
جناب دادگر همیشه یک سورپرایز ناب برای تماشاگر دارن!
پساس از همه عوامل
سپاس از نظرتان
۱۷ شهریور
نظرتون عالی بود
۱۷ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش عبدل میمون به تدریج که نامش در طول نمایش کامل می شه شخصیتها هم روابطشون بیشتر نمایان می شه و چقدر زیبا تک تک بازیگران در صحنه درخشیدند!
ممنون از زحمات همه عوامل!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من در تمامی بی تو غمگینم و ادامه نمی دهم......
سجاد افشاریان
‏چشم هایش
‏اصول کافى بود
‏دست هایش
‏تفسیر المیزان
‏هر بار که صدایم مى کرد
‏به شنیدن صداش
‏ایمان مى آوردم
‏هر لحظه که نمى دیدمش
‏به نشنیدن صداش
... دیدن ادامه » تمام مى کردم.

‏#سجاد_افشاریان
۰۷ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من اجرای اول این نمایش دیده بودم و جناب افشاریان رو اون موقع نمی شناختم بعد از اجرا چند روز گیج بودم با سوالها و جواب های رد و بدل شده در نمایش و فکر می کردم واکنش من یا آدمهای اطرافم چی می تونه باشه، خیلی از نمایش لذت بردم اون موقع به قول یکی از دوستان نازنین تیوالی هنوز افشاریانی نشده بودم :)
ولی بعدش شدم .... خیلی زیاد!
اجرای دوم پخته تر و ملموس تر بود واقعاً لذت بردم از بازی جناب آقاپور و جناب افشاریان ،برای من یه حسی مثل وزیدن یک ساعته یک نسیم خنک توی یک روز گرم تابستانی رو داشت پاس از همه عوامل!
پ ن یک: لطفاً جهت افشاریانی بودن حمله نکنید این مربوط به یک بیماری مهلک و کشنده در طول قرنهاست و البته غیر قابل درمان:عشق!
پ ن دو: با عرض پوزش از جناب افشاریان بابت نقل قول یکی از دوستان، به هیچ عنوان قصد جسارتی نبود من که از این لقب بسیار خوشحالم!
سحر بهروزیان
درباره نمایش آرش i
چند وقت پیش نمایش نامه خوانی آرش جناب شهرستانی رو دیده بودم و بعد که این نمایش رو دیدم خیلی برام ملموس تر و جذاب تر بود، به آراش بهرام بیضایی در این برهه زمانی به شدت نیاز داریم!
نمایشی زیبا با بازیهای فوق العاده، در واقع یک نمایش نبود یک کارگاه روانشناسی بود برای مسایلی چون سواستفاده جنسی در کودکی،مازوخسیم خود زنی و احساس گناه و...... که با نمود بیرونی و رفتاری در طول زندگی یک انسان به زیبایی به نمایش دراومده بود.
سپاس از همه عوامل
سحر بهروزیان
درباره نمایش ریچارد i
تقارن زمانی این نمایش با زمان حاضر به در عین ناراحت کنندگی امید بخش بود،بازی جناب کمیلی تحسین برانگیز بود!
مردم همه چیز رو می دونن......
_ مردم یادشون نمیره....
۲۷ تیر
سپاس از شما نازنین
۲۸ تیر
سپاس از اینکه همراه شدید و نظرتان را با ما به اشتراک گذاشتید
۱۴ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما به انتخابات احترام گذاشتیم چون به دموکراسی معتقد بودیم اما دولت شونه پهنی برا ی به دوش کشیدن دموکراسی نداشت، آقایون بیاین خودمون فریب ندیم یه کشور می تونه با رژیم سلطنتی یا جمهوری پارلمانی یا فردی،کمونیزم یا فاشیست حیات خودش رو ادامه بده اما نمی تونه تو هرج ومرج زندگی کنه اسپانیا قبل از جنگ اسپانیا هرج و مرج بود اسپانیا تبدیل شده بود به بزرگترین گورستان دموکراسی جهان.......
این نمایش 5 شب اجرا داره؟
فرزاد و عاطفه گندم آبادی این را خواندند
درود بر شما
تاریخ پایان نمایش ۲۵ اسفندماه می باشد.
۲۰ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سحر بهروزیان
درباره نمایش شرقی غمگین i
رفت ، همین رفت انقلاب شد ، تو سرم انقلابی شد که پنجاه و هفت پیشش یه پاکت سیگار بیش نی ، به دلمون گفتیم بشین پاشد رفت کودتا کرد
سجاد افشاریان
نمایشی با متنی خوب و بازهای به مراتب خوبتر! بیست متری جوادیه خیابانی است به وسعت ایران ،پیشنیه این روزهای مرده و نوید آینده ای روشن!
چقدر حال و احوال این نمایش به این روزها می خوره و چقدر خوبه که جناب تاراج درد ما رو ثبت می کنن برا ی آیندگان!
سپاس از همه عوامل بخصوص بازیگرهای این نمایش زیبا!
سحر بهروزیان
درباره نمایش شرقی غمگین i
شرقی غمگین رو در زمستان ببینید و دلتون گرم کنید!
من که هر وقت می رم تماشاخانه پالیز منتظرم از یه گوشه صحنه علی عشقی بیاد بیرون.....
سحر بهروزیان
درباره فیلم هجوم i
بعد از دیدن فیلم تو خیابون چشمم افتاد به بنر تبلیغاتی فیلم حالت قرار گرفتن پرسوناژ در چمدان جادویی مثل قرار گرفتن جنین در رحم مادر بود،امن ترین جا برای پنهان شدن از هجومها.......
اگه در فیلم گربه و ماهی با یک ماز دو بعد زمانی و مکانی طرف بودیم در فیلم هجوم با یک ماز سه بعدی مواجه می شیم که بعد پرسوناژ هم بهش اضافه شده و هویت هم جزو متغییرهای فیلم است ،فیلم در تقاطع هایی با تغییر شخصیت ها در زمانها و مکانهای یکسانی می چرخه در عین حال که با تغییر شخصیتها صدای بازیگرها تغییر نمی کند و صدای علی به عنوان هویت یک پارچه افراد گروه شنیده می شه ا.ختلال هویتی که علی با ورود نگار نسبت به احساسش به سامان دچارش می شه مخاطب رو هم دچار اختلال درک هویتی نسبت به علی می کنه می کنه اینکه در علی کدوم بخش آنیما و آنیموس فعال تا بشه کم کم به علت قتل و گم شدن سامان پی برد.
... دیدن ادامه » مچ کردن کریدورهای زمانی و مکانی با بازیهای عالی واقعاً خلاقیت و مهندسی فوق العاده ای رو می طلبه که جناب مکری به خوبی از پسش برآمدن!
بازی جناب آبست بسیار زیبا و جذاب و دلنشین به طوریکه باعث هم ذات پنداری مخاطب چه در جهت منفی و چه در جهت مثبت، می شود.
هفته پیش فیلم هجوم با هنرمندی جناب صیادبرهانی دیدم و این هفته نمایش بی نظیر زندگی در تئاتر با هنرمندی دو هنرمند فوق العاده!
این نمایش واقعاً زندگی در تئاتر بود انگار من رو برداشتم گذاشتن تو اتاق گریم یک سالن نمایش و شدم آینه ای که بازیگرها دارن خودشون رو در من می بینن و من در آنها
انقدر متن، دکور و بازیها فوق العاده و جذاب بود که بعد ا زمدتها به ساعتم نگاه می کردم که این بار زمان نگذره و بیشتر بشه در این زندگی غرق شد و لذت برد.
بازی های هر دو بازیگر بی نهایت زیبا و تحسین برانگیز بود!
سحر بهروزیان
درباره نمایش شرقی غمگین i
قاعده چهلم ملت عشق
عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته است. نپرس که آیا باید در عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟ از تفاوت ها تفاوت می زاید. حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی، در آتشش، یا بیرونش هستی، در حسرتش.
شرقی غمگین تهران من مطمئن باش این دفعه شنید...........
سحر بهروزیان
درباره نمایش شرقی غمگین i
علی باعث شد من رکورد دیدن نمایش در طول این سال ها بزنم، سه بار!
سابقه نداشت که نمایشی انقدر من درگیر کنه که برای بار سوم برم تو سالن و بخوام تک تک لحظات اجر با با چشم و گوشم نفس بکشم!
ممنون جناب افشاریان برای خلق لحظاتی ناب و خاطره ساز!
پ ن:
برداشت آخر را از عمد سرفه کردم
تا یک بار دیگر
بیشتر بگویم که چه قدرها دوستت دارم
و این حجم بی قراری چشمها
تمامش بداهه بود
برداشت بهتر بسیار داشتیم
اما با تلخی بی پایان تمام شد
و
تمام شد
"سجاد افشاریان"
سحر بهروزیان
درباره نمایش شرقی غمگین i
همیاری هنوز به کامنتهای منفی یه ذره تند حساسه !
کاش نظر جناب حسینی حذف نمی شد دوست داشتم در مورد نمایش بیشتر تبادل نظر می شد البته سایت تیوال قوانین خاص خودش داره!
برای من این نمایش مثل فیلم هامون شد یا عاشقش می شه میشی یه هامون باز یا........
من تو علی حمید هامون دیدم که حاضر بود مهشید بکشه زنش...عشقش.... ولی عشقش از دست نده و البته هر دو در نهایت هستی خود رو فدا می کنن!
واقعاً به سر عشق چی اومد.......
سپاس بانو

حمید هامون کاراکتر پیچیده ایه..در چند سطح دچار درگیری است. از همون کابوس اول فیلم، حسادت و شکست در عشق رو در او میبینیم..جایی که دکتر روانشناس و کوتوله های قرون وسطایی مهشید رو از حمید دور میکنند..و این حسادت و شکست در رابطه زناشویی تا انتها ... دیدن ادامه » با حمید هست..در سطح دوم هامون با خودش درگیری داره..با شخصیت درونی خودش‌‌‌‌‌..با آویختگی خودش..هویت خودش..و در سطح سوم هامون دچار شک در ایمان شده..و درگیر سوال چرایی..این سه سطح درگیری هامون باعث آشفتگی او شده..و در نهایت به خودکشی میرسه..
این شخصیت پیچیده و دقیق هیچ ربطی به کاراکتر علی عشقی نداره..هرچند آقای افشاریان تمایل زیادی داره که شمایلی هامون‌وار از خودش ترسیم کنه
۰۳ شهریور ۱۳۹۶
جناب حسینی ممنون از توجهتون
من نمی دونم جناب افشاریان به فیلم هامون و شخصیت حمید هامون علاقه دارن یا نه که بخوان خودشون رو هامون وار ترسیم کنن ،من راجع شخص ایشون قضاوتی نمی کنم کارکتر علی برای من همزاد پنداری با حمید هامون رو ایجاد کرد چون هر دو عاشق ... دیدن ادامه » بودن.....
اینکه تعدای زیادی از تماشاگران فیلم هامون بعد از سالها همچنان با حمید هامون زندگی می کنن و هامون باز لقب گرفتن به این دلیل بود که بخشی از حمید هامون رو در وجود خودش پیدا کردن خودشون حمید هامون بودن با همان دغدغه ها و شوردگیها و نقطه اشتراک همشون یه چیز بود: عشق!
درسته حمید هامون شخصیتی چند لایه است ،کابوس اول فیلم ترسش رو نشون می ده که برای پی بردن به شروعش می رسه به مهشید و روز اول اسباب کشی به منزل تازه، علی برعکس داره وارد منزل تازه ای می شه و از پناهگاه دوسالش خارج می شه اما با همون ترس و دلشوره عدم اطمینان
حمید تو منزل وکیلیش احساس امنیت می کرد چون مهشید پاسبان گذاشت بود سرکوچه و علی در منزل دوستش این حس امینت رو داره چون هوای بیرون بدون معشوقش خفه اش میکنه،هامون برای ارامش دنبال دوست استادش علی عابدینی میگرده و علی هم امنیت و آرامش نسبی رو در کنار رفیق اش پیدا کرده
هامون درگیر تزش هست و دانشجویی دکتری فلسفه اس وضع مالی مناسبی در خور خانواده مهشید و توان ریخت و پاشهای مهشید نداشته علی دانشجویی انصرافی ادبیات با عشق علاقه زیاد به شعر و فیلم و موسیقی که از لحاظ مالی ضعیف.
و در انتها وقتی هامون دیگه حتی علی پیدا نمی کنه قبر خودش رو کنار ساحل می کنه و پولش رو هم می ده, علی هم وسایل جمع می کنه می خوابه رو تشک.....

نظر شما کاملاً محترم ولی به نظرم هر عاشقی می تونه یه حمید هامون باشه!
۰۴ شهریور ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سحر بهروزیان
درباره نمایش شرقی غمگین i
بروشور نمایش حاوی لوح فشره زندگی و عشق و احساس که در بدو درود به دستتون داده می شه و صدا.................
صدای که از آوای غمگین پخش می شه و تنها راه ارتباطی عاشق با معشوق بلاک شده است
نمایشی لطیف و بسیار دیوانه به قول دوستان که تمام تلاشت برای مدفون کردن خاطرات را به باد می ده و عجب صدایی!
جناب افشاریان اگه خدا رکب خورد ما کیش و مات شدیم دیشب،مدتها بود من تو سالن نمایش حس غرق شدگی نداشتم ولی دیشب در سیالیت صداتون غوطه ور بودم و با تک تک لحظات عشق و درد و غم علی زندگی کردم، کاری کردید که دلم یه علی بخواد!
بسیار خوش درخشیدید همچنین جناب شاهی عزیز، سپاس از همه عوامل!
عزیزین ممنون از نوشته و نگاهتون
۲۸ مرداد ۱۳۹۶
ممنون از شما، بعد از نقش آفرینی جناب صفری در نمایش شکار روباه کاراکتر علی شما جاودانه شد!
۳۰ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مادری که نمی شه باهاش حرف زد.......
شوهری که حرفت نمی فهمه............
فرزندی که نمی خواد بشنوه حتی به قیمت به دنیا نیامدن.........
و جامعه ای که فریادهاتو خفه میکنه و تو فقط پشت میز بازجویی و در مقابل بازجو اجازه حرف زدن داری اونهم در قبال تایید اتهامات دروغ نه ردشون!
باید این جاده های سکوت پشت سر گذاشت چون ممکنه واقعاً خیلی دیر بشه و نشه دیگه برگشت و دور زد!
نمایش بسیار قابل تاملی بود با بازیهای درخشان بخصوص بازی جناب ابر!
به قول خسرو شکیبایی نازنین، حرف بزن که حرف سرچشمه زلال محبت بین زن و مرده!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید