تیوال سمانه کهربائیان | دیوار
T1 : 08:54:04
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
مهدیه عزیزم تبریک میگم
درود خانم کهرباییان خوشحال میشم اگر به این پیام پاسخ بدهید
سپاسگزارم
۲۰ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بگذار صید خسته بگوید امان بده
چاقو بیار و باز به این کشته جان بده

بس کن تظاهر اینهمه از ما نهان مشو
آن خوی شیر و روی سگت را نشان بده

با ما سخن لطیف مگو ساده نیستیم
این عشوه را به دلخوشی دیگران بده

گرد تو این و آن به طمع جمع میشوند
چیزی به این ببخش و پشیزی به آن بده

نو عاشقان تازه به دوران رسیده اند
در دست هر کدام یکی استکان بده

ما ... دیدن ادامه » جز به راه و رسم تو مستی نمیکنیم
با ما درشت باش و ز رطل گران بده

میدان شاخ و شانه کشیدن از آن توست
پا بر زمین بکوب و جهان را تکان بده

۲۲ مهر ۱۳۹۳
عالی سمانه ی عزیزم
عالی
...
۲۲ مهر ۱۳۹۳
سمانه جان کجایی خانوم؟ کم پیدایی. دلتنگیم خانم هنرمند :)
۰۷ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای مظهر تمام خوشی ها شیطان!
ای آشنای ذات نهان انسان

با روح تلخ فاوست چه سودا کردی؟
با ما همان معامله کن بازرگان!

جان غمین و تشنه‌ی ما را برگیر
زهد عبوس و خسته‌ی ما را بستان

دنیا بد است و خوب نخواهد گشتن
دورانِ در تسلسل خود سرگردان

دنیا ملال تنگ غروب زندان،
شبهای پر کسالت بیمارستان

میل ... دیدن ادامه » و هراس و حسرت و نامش تقوا
تحقیر و نهی و سلطه و نامش احسان

مهمان نداشت حرمت صاحبخانه
یا میزبان هوای غرور مهمان

از شور بی‌کران تو الگو برداشت
آن کس که وعده داد بهشت رضوان

ای میل زیستن! هوس بی‌پایان،
رویای خوب زندگی جاویدان!

شادا که تر کنیم لبی در مستی
بادا که تر کنیم به شادی دامان
۱۶ مهر ۱۳۹۳
خیلی ممنون. آفرین شما مایه افتخار ماست :)
۱۶ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شرم آور بود
اینهمه تاخیر، بدون هیچ توضیحی، اینهمه توهین، رفتارهای زشت و زننده مسئولین تالار وحدت.

واقعاً شرم آور بود.
توضیح برای کسانی که نمیدانند ماجرا از چه قرار بود:

این نمایش قرار بود که ساعت نه و ربع اجرا شود. اما به دلیل مشکلاتی (جمع و جور کردن سانس قبلی که اجرای کودکان و نوجوانان بود) تا ساعت ده و نیم آن هم با فشار و اعتراض ما در سالن باز نشد.

تا اینجا مشکلی نیست. ما هم درک میکنیم که گاهی مشکلاتی پیش می‌آید و برنامه سر موقع برگزار نمیشود.

مساله این است که در این یک ساعت و ربع که مردم بلیط در دست علاف بودند هیچ کس هیچ توضیحی نمیداد.
اساساً هیچ مسئولی حضور نداشت که توضیح بدهد. از مهمانداران بی گناه هم که سوال میکردیم مسئولان تالار کجا هستند که بگویند چقدر دیگر باید صبر کنیم، میگفتند که هیچ مسئولی حضور ندارد!

اساساً ... دیدن ادامه » در این موقعیت ها مسئولان غیب می‌شوند، کافی است چهار نفر «یار دبستانی من» بخوانند تا تالار ده تا صاحب پیدا کند!

ما انتظار نداریم که با مشکلاتی که وجود دارد برنامه سر موقع برگزار شود، اما انتظار توضیح و عذرخواهی داریم. و این انتظار زیادی نیست.

کل خواسته ما این بود:

ساعت نه و ربع یک فروند مسئول پشت بلندگو اعلام کند که «با عرض پوزش برنامه ساعت ده و نیم شروع می‌شود.»

باور کنید این انتظار زیادی نیست.

اگر همین جمله کوتاه را میگفتید هیچ مشکلی پیش نمی‌آمد. مردم هم تکلیف خودشان را می‌دانستند که بمانند یا بروند، یا بروند و یک ساعت بعد بیایند...

اما مساله این است که مسئولان محترم وقت مردم و کار و زندگی مردم برایشان از آب بینی بز هم بی ارزش تر است و به خودشان اجازه میدهند که هر جور خواستند و تا هر زمانی که خواستند دیگران را علاف سر پا نگهدارند.

حالا تا اینجا قسمت خوب ماجرا بود.
قسمت بد ماجرا از زمانی شروع شد که به تاخیر ها اعتراض کردیم، و به هر بدبختی که بود در سالن را باز کردیم و مشاهده کردیم که مسئولان و مدیرانی که میگفتند امشب اینجا نیستند را در تالار دیدیم!

برخوردهای این مسئولان در برابر اعتراض ما:

- هیس! هیس!
- بفرمایید بیرون
- شما دفعه اولته میای تئاتر؟!
- بی فرهنگ! بی شخصیت! (فرهنگ و شخصیت در این است که وقت شما را بدون هیچ توضیحی تلف کنند و شما هم مثل بره ای آرام یک گوشه به مدت نامعلوم منتظر بمانید و صدایتان هم در نیاید.)
- خانوم شما مشکلت پوله؟!
- بیا پشت بلیطت رو امضا کنم یه روز دیگه بیا
- مگه از من بلیط خریدی که میخوای پولشو از من پس بگیری؟ (به گمانم هنوز معنای شخصیت حقیقی و حقوقی را درک نکرده اند)
- و حتی درگیری فیزیکی برای لحظاتی

با مهمانی که از شهرستان آمده بود و برای امروز صبح هم بلیط برگشت داشت به دیدن این نمایش آمده بودیم. مسئول محترم فرمود که یک روز دیگر بیایید، عرض کردیم مسافر هستند و باید به شهرستان برگردند، نمیخواهیم روز دیگری بیاییم بلطمان را پس بگیرید و پولمان را بدهید برویم، فرمودند:

« همین دیگه، شهرستانی هستید» !!!



اگر گلویمان را پاره نمیکردیم پولمان را هم پس نمیدادند.

بعد میگویند: شما مشکلتون پوله؟



۱۳ مهر ۱۳۹۳
شاهین جان خب فک کنم به خاطر حضور توی رانت خوار بود وگرنه دیروز که دستشون یا دماغشون بود یا توو دماقشون!
۱۵ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و تشکر از عوامل این نمایش خاطره انگیز

من مدتی است به دنبال اطلاعاتی درباره داستان علیمردان خان محصول شرکت چهل و هشت داستان میگردم و نتیجه مناسبی پیدا نمیکنم. شما اطلاعاتی در این باره دارید که منو راهنمایی کنید لطفاً؟

مثلاً اینکه این کتاب صوتی در چه سالی منتشر شد، اصل داستان چی بوده، عوامل اجرایی، کارگردان و نویسنده چه کسانی بودند، عوامل شرکت چهل و هشت داستان چه کسانی بودند و در چه سالهایی فعالیت میکردند، چی شد که فعالیتشون متوقف شدو غیره؟

خیلی ممنون
یاسمن این را خواند
شکیبا این را دوست دارد
بعضی از قصه های سوپراسکوپ (چهل و هشت داستان) را آقای علیرضا اکبریان و بعضی هاش رو بیژن مفید کارگردانی و طراحی کرده اند.
و اما علمیمردان خان

بازیگران:
علیرضا اکبریان: علیمردان خان، مرتضی احمدی: فشفشه میرزا، کنعان کیانی: معلم، ناصر ممدوح: عباسقلی خان، ... دیدن ادامه » احمد مندوب هاشمی: جوهر آقا ، بدری نورالهی: ننه چغندر، ناهید امیریان: دوست علیمردان، سیمین سرکوب: مادر علیمردان و ... گوینده: پروین صادقی
۱۴ مهر ۱۳۹۳
خیلی ممنونم. و ببخشید که دیر دیدم
۲۴ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلستر با نبات
خامه با کچاپ
چایی با زیتون
همبرگر با عسل

و سایر ترکیبات مهوع

دنیا به هم ریخته

از: من
خانم کهربائیان در شب شعر هفته پیش حضور داشتم و از نوشته های شما بسیار لذت بردم. میخواستم خواهش کنم دو قطعه ای که اون روز خوندید رو اینجا هم بذارید. البته قطعا اگر امکان و تمایلش وجود دارد. ممنونم :)
۰۷ مهر ۱۳۹۳
مریم جان هردو قطعه مورد دار بود!
به دلایلی اینجا صلاح نیست بذارمشون
بعداً براتون میارمش حضوراً.
قربان لطف شما
۰۷ مهر ۱۳۹۳
قربانت سمانه نازنین. بسیار مشتاق خواندن نوشته های شما هستم و ممنونم. :)
۰۷ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه لحظه از جلوش رد شدم
از اون خیابونا بود
از اون تازه سازها
اون سمت شهر که داره رشد میکنه

با اون ساختمون‌های نصفه نیمه
که آفتاب روشون پهن شده

و اسکلتهای فلزی
و ستونهای بتنی
طوری توی هم پیچیدند
که انگار پشت همه این ساختمونها دریاست

و بابا دستمو گرفته
روی یکی از طبقات
وایساده ... دیدن ادامه » بودیم
از سطح شیبداری که هنوز پله نشده بود
بالا رفته بودیم

داشت با معمار حرف میزد
بابایی که هنوز جوون بود

و آفتاب روی صورتش پهن شده بود

و پشت همه ساختمونها دریا بود

فقط یه لحظه از جلوش رد شدم

۰۹ شهریور ۱۳۹۳
ببخشید اینجا می نویسم؛ خواهش می کنم پیشنهاد بنده را در مورد سانسور های تیوال مطالعه بفرمایید و البته به پیشنهاد دوستان؛ "ریش سفیدی" کنید.
۲۴ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صدای قفل در پر داد کفترهای چاهی را
به چشمانم فرو کردند نور صبحگاهی را

سپس با چشم بند از چاه سلولم برون بردند
مبادا در مسیر خود ببینم جز سیاهی را

کسی خونسرد میزد مهر پای حکم تقدیرم
کسی بر باد میداد آخرین امّید واهی را

وکیل ناامیدم ناله ای میکرد گهگاهی
که طولانی کند شاید روند دادخواهی را

تمام نامه ها ناخوانده در پرونده ای بسته...
فقط پر کرده بودم کوه کاغذهای کاهی را

چه ... دیدن ادامه » سودی داشت زاری ها، تضرع ها، نیایش ها
کجا پیدا کنم الطاف پنهان الهی را؟

حرج بر قاضی آسوده خاطر نیست، میدانم
که ماهیگیر هرگز نشنود فریاد ماهی را

به شوق کعبه میرفتم که ره بردم به ترکستان
تمام عمر پیمودم مسیری اشتباهی را
۰۸ شهریور ۱۳۹۳
بسیار عالی
لذت بردم ...
۰۸ شهریور ۱۳۹۳
امیدوارم که چنین باشد و غم و تکدر از خاطر دوستان بدور
۰۸ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خوبم ولی نه مثل جوانی‌ها
با خنده‌ها و مزه پرانی‌ها

زل می‌زنم به مردم و می‌خندم
شاید کمی شبیه روانی‌ها

این سال‌های تلخ پر از آشوب
این اضطراب‌ها، نگرانی‌ها

این سال‌ها خطوط بدی انداخت
بر چهره‌ام نشاند نشانی‌ها:

اخمی شبیه صورت سلّاخان
زخمی چنان قیافه‌ی جانی‌ها!

چون ... دیدن ادامه » موریانه ذهن مرا خورده
فکر دسیسه‌ها و تبانی‌ها

دوران ما به خاطره پیوسته
چون باجه‌ها و پنج قرانی‌ها

ما مانده‌ایم و ترکش جامانده
از انفجار ما عصبانی‌ها

۰۱ شهریور ۱۳۹۳
دوران ما به خاطره پیوسته
چون باجه ها و پنج قرانی ها...


***
خیلی خوب بود
درکش کردم خیلی...
۰۱ شهریور ۱۳۹۳
چی بگم که از این بهترنمیشه**
..........
سپاسگزارم از سمانه خانم
۰۱ شهریور ۱۳۹۳
خیلی ممنون آقای صدری. محبت دارید
۰۲ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چگونه گول می‌خورد درخت؟ که باز برگ نو برآورد
از آستین رنج و انتظار، دو دست دوستی در آورد

که باز گردباد خشک و شوم، که باز هُرم دوزخ تموز
برای غارت شکوفه‌هاش، بهانه‌ای مکرر آورد

به رغم آن عذاب‌های سخت، که برگ را مچاله می‌کند
چطور باز هم خطر کند، که میوه‌های نوبر آورد؟

چگونه گول می‌خورد درخت؟ به حرف کاج‌ِ زهد و موعظه
که بعد از آن خزان برگ‌ریز، به رستخیز باور آورد

پس از هزار بار امتحان، دلش رضا چگونه می‌دهد
که میوه‌های کال خویش را، دوباره پای منبر آورد؟

بگو ... دیدن ادامه » خدای باغ‌های سبز، دروغ و وعده را رها کند
بگو که دیو دشت‌های خشک، برای‌مان پیمبر آورد

که سرنوشت باغ نیستی است، اگرچه هر بهار نو شود
قبای سبز خشک می‌شود، اگرچه دامنی تر آورد

اگرچه کاج زهد و موعظه، تمام سال سبز مانده است،
تمام عمر سعی کرده است، ادای نخل را درآورد
۳۰ مرداد ۱۳۹۳
چند وقتی نبودید بانو...
دلمون برا پستاتون تنگ شده بود:)
۳۰ مرداد ۱۳۹۳
خیلی زیباست*
......
ممنونم از سمانه خانم
۰۱ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امید آخرمان این است
که در نهایت
چاقوی قساوتتان
با گوشت تن ما
کند شود
۱۸ مرداد ۱۳۹۳
سلام دوست عزیزم
کجایی؟
دلتنگتم...
۲۲ مرداد ۱۳۹۳
ممنون عزیزان
ببخشید که دیر به دیر میام
گرفتارم...
و دلتنگ
۳۰ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ربطی به متن بولگاکف داره یا فقط تشابه اسمی است؟
الف این را خواند
Reyhane M این را دوست دارد
نمایشنامه ی دل سگ بر اساس رمان بولگاکف در سایت آقای یعقوبی موجود است خانم کهربائیان

http://yaghoubee.com/5dog/1.play/del%20sag.n.pdf
۰۶ تیر ۱۳۹۳
خواهش می کنم نیلوفر خانم. لطف کردید نظرتون رو گفتید.
البته من تو اون پستم بیشتر بحثم رو زرنگ بازی بود. (هرچند شخصن تقسیم بندی تماشاگر تیاتر رو قبول ندارم و دوستم دارم روزی بیاد که هیچ جای دنیا مخاطب با مخاطب فرق نداشته باشه) ولی الان مشکل من بیشتر سر اینه ... دیدن ادامه » که الان این روش (مخصوصن برای این نمایش) کاملن سلیقه ای داره اجرا میشه و به نام راحتی مخاطب اما به کام کسی دیگه!...
این ردیف فلان روز انقدر تخفیف داره... اون ردیف فلان روز اونقدر... همون ردیف روز دیگه تخفیف نداره و الخ...
حرفم اینه که باید یک قانون مشخص وجود داشته باشه. میخوایید تقسیم بندی کنید (هر چند بازم میگم از ریشه با تقسیم بندی مخالفم) ولی واقعن مجبورید سالن رو تقسیم بندی کنید، خب مشکلی نیست. قانون بگذارید. یک قانون ثابت برای کل دوره نمایش. یا اصلن برای کل سالن در کل سال برای همه نمایش ها! نه که با هر نمایشی، سلیقه ای و هر وقت خواستید اون قانون و ردیف ها رو به میل خودتون عوض کنید.
۰۶ تیر ۱۳۹۳
چرا نیستی عزیز جان . سمانه جان . بانو جان . ماه بانو جان ؟ :)
۰۱ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از کمرم
از معده ملتهبم
شقیقه هایم
تاول پاهایم

باید الکترودها را به تو وصل کنند
تا بی قراری را بفهمی.
۰۵ تیر ۱۳۹۳
شکنجه گر عاشقم شده

زبان عشق بازی ندارد

حک میکند اثری از خود بر تنم


خیلی زیبا بود
۰۵ تیر ۱۳۹۳
آخه من باید تو رو سرچ کنم و شانسی این جا پیدات کنم خانم شاعر؟! آمدی ولایت، سری به ما بزن. دل تنگ ات ایم.

تو نیستی اما زیاد یادت می کنم...
۱۴ مرداد ۱۳۹۳
چشم ندا جان. مرسی که هنوز یادم میکنی عزیز
۱۸ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اشکال نداره. ایشالا چار سال بعد.

از: خود
بابا ایران پتانسیل فوتبال نداره, چرا خودمونو اذیت میکنیم!!!!
خدایی نگاه به والیبال ایران بکنید, بجای ولخرجی توی فوتبال باید روی این چیزا سرمایه گذاری بشه...
مو به کی بگوم؟؟؟؟؟
۰۴ تیر ۱۳۹۳
خوبه که این چهار سال مثل اون چهارسال‌ها نیست :
چهار سال ریاست جمهوری که همیشه همون خاطی باقی میمونه
چهار سال که میگذره همه یادشون میره که به کی رای دادن
چهار سال که تموم میشه تازه گندها رو میشه
چ...
۰۷ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شبها درخت بید هم انجیر می‌دهد
کفتر به جوجه های خودش شیر می‌دهد

بالش سفید و زیر گلویش سفیدتر
صبحی مذاب را به شب قیر می‌دهد

تا برگهای شرجی و سبز تو تب کنند
در عطر چای رخصت تبخیر می‌دهد

خرماپزان ماه درشت است در هوا
آوای شط صدای مزامیر می دهد

آهو پریده از سر تک بوته‌های یاس
با نافه‌اش که بوی اساطیر می‌دهد

هندوکشانه ... دیدن ادامه » نغمه‌ی سیتار می وزد
جانی به جسم خسته‌ی پامیر می‌دهد

دنیا بغل گرفته تو را گرم و مهربان
اوضاع را به نفع تو تغییر می‌دهد
۲۷ خرداد ۱۳۹۳
زیبا بود بانوجان.
۲۷ خرداد ۱۳۹۳
کم کم داشت یادمون می رفت، شاعر شیرین بیانمونو.
خیلی لذت بردم*
.............
ممنونم از سمانه خانم
۳۱ خرداد ۱۳۹۳
خیلی خوب بود خانم کهرباییان طبعتونو دوست دارم
۰۷ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بمب هایت را
در جملاتت کار میگذاری
با لبخندی زهر دار

یکی در مترو منفجر میشود
وقتی که کسی تنه می زند

دیگری در جلسه
وقتی مذاکره ای شکست می خورد

سومی نیمه شب
پریده از خوابی شوم
همراه بغض من میترکد

بمبهایت کلماتی فلج کننده اند
بمبهایت
مرا ... دیدن ادامه » خنثی می کنند.
۲۵ خرداد ۱۳۹۳
خیلی ممنون

(نینو جان من سمانه ام، مرجانه خواهر بزرگه مونه!!)
۲۷ خرداد ۱۳۹۳
هاهاهاهاها، آخه این آواتار ها همه شکل هم شده من قاطی می کنم به خدا. چقدر گیجم :)))) ببخشید سمانه جان. قصد تعریف از شعر شما بود به هر حال :)
۲۷ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما طائفه‌ای روان‌پریشیم
ما حاصل عقده‌های خویشیم...
۲۵ خرداد ۱۳۹۳
از "من" گریزانم..
"خود درگیری" همین است دیگر!!
۲۶ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
راهنمای رفتار با بیماران:

1. پزشکان عزیز لطفاً وقتی میخواهید ما را ویزیت کنید، ساعت خاصی را معین نکنید. فقط بگویید سه شنبه بعد از ظهر. زیرا فقط وقت شماست که ارزشمند است و ما عاشق این هستیم که از ساعت 3 بعد از ظهر تا 9 شب در مطب شما در معرض انواع آلودگی ها وقت گذرانی کنیم.

2. لطفاً درباره بیماری ما، علائلم و علتها، شیوه‌های درمان و ساید افکت‌ها هیچ توضیحی به ما ندهید، ما یک مشت بیسوادیم که از این چیزها سر در نمی‌آوریم و فقط از شما نسخه‌ای می‌خواهیم که مثل وحی منزل به آن عمل کنیم.

3. وقت با ارزشتان را صرف گرفتن شرح حال و مشاهده علائم نکیند، در عوض انواع روش‌های تشخیصی عذاب آور را امتحان کنید. ما انسان نیستیم، دستگاهی خرابیم که دوست داریم در ما را باز کنید و با دستکش و چراغ قوه تا اعماق وجودمان را بکاوید.

4. ما علاقه خاصی به قرار گرفتن در معرض پرتوهای مضر و نوشیدن لیوان لیوان روغن کرچک داریم. لطفاً به روش‌های دیگر حتی فکر هم نکنید.

5. اگر بیماری ما را تشخیص ندادید، بگویید آنفولانزاست، و انواع آنتی بیوتیک‌ها را روی ما تست کنید.

6. ما دسترسی به اینترنت نداریم، سرچ هم بلد نیستیم.

7. اگر درمان شما موثر واقع نشد، حتماً تقصیر ماست. لابد یکی از قرصها را چند دقیقه دیر خورده‌ایم.

8. ... دیدن ادامه » ما حتماً به همان آزمایشگاه و داروخانه‌ای می‌رویم که شما توصیه‌ می‌کنید.

9. هر جا را هر چقدر که دوست دارید فشار بدهید، آن هم بدون اطلاع قبلی.

10. اگر هیچ روشی جواب نداد، مبادا بگویید "نمیدانم" ، بگویید درد عصبی است و خودتان را اذیت نکنید.

با سپاس فراوان

از: خود
سمانه بانو،
وجود نازکتان آزرده گزند مباد
تنتان به " بی خیالی " طبیبانی از نوع : خودخواه و خودپسند و خودبین و خودپرست، گرفتار مباد...
۲۵ خرداد ۱۳۹۳
نیلوفرجان، آقا محمود، جناب الف خیلی ممنون از لطفتون
مرجانه جان، اون متن به دست من هم رسید، و دقیقاً در جواب اون متن من اینو نوشتم :)
۲۷ خرداد ۱۳۹۳
پاسخی است دندان شکن
خدا قوت
۲۷ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کارهایی که "میم" برای من کرد- سری سوم
- با اینکه عجله داشت وقتی دید من مدهوش اون درخت شدم، صبر کرد تا یک دل سیر شاتوت بخورم
- تازه لباسشم لکه دار شد از بس من دیوانه وار شاتوت میخوردم
- کلی کتاب بهم امانت داد
- هیچ کدومو پس نگرفت
- من سرمایی، اون گرمایی، با اینحال دو تا از رادیاتورا رو باز کرد
- هر چی اصطلاح مشهدی بود به سرعت یاد گرفت
- یه بار قهر کردیم، یه گلدون حسن یوسف گرفت واسه آشتی، بلد نبودم ازش نگهداری کنم خشک شد
- عشقهاشو باهام شریک شد، دوتایی با هم عاشق ژولیت بینوش و لیلا حاتمی شدیم
- یه سوال بی اهمیت درباره ریشه کلمه "کتری" پرسیدم، رفت کلی سرچ کرد و ریشه شو پیدا کرد
- موقع تیوب سواری روی برف، اون جلو نشست که من نترسم
- دانلود از تورنت را به من آموخت
...


از: خود
جاااااااااانم :) <3
مرسی سمانه جان که به حرفمون گوش دادی :)
عاااالیه
سیری اول و دوم هم بزار :)
۲۱ خرداد ۱۳۹۳
کاش همه به حرف‌های دل همه گوش کنند
هر کس به حرف دل خودش
هر کس به حرف دل دیگری
گوش کنند
فقط گوش کنند
۰۷ تیر ۱۳۹۳
همه ایرانی ها دوست دارند مسائل خصوصی دیگران و بدونند ولی خودشون جائی چیزی بروز ندهند.
جالبه برام ک زیر همه دل‌نوشته ها دوستان موارد مشابه خودشون و می‌نویسند اما زیر این دل‌نوشته فقط تائید هست
۰۷ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بوته ای کوهی
عطر وحشی اش را افشانده
بر صخره ها
پرنده ای کوچک را مدهوش کرده
کسی حوصله ندارد
منظره را تماشا کند
در جاده آرامگاه.
۱۲ خرداد ۱۳۹۳
تعلیق آخرش فوق العاده بود
دلمون تنگ شده بود براش شاهکارهاتون
۱۲ خرداد ۱۳۹۳
سلام خانم کهربائیان اگه براتون مقدوره مطلب تغییرات گفتمان عشق در بستر تحولات اجتماعی برام ایمیل کن. سپاس ghaysaryane@gmail.com
۰۹ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید