تیوال زهرا کاوه فیروز | دیوار
T1 : 01:05:48
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
می نویسم باران

دیگر پروانه و باد خود میدانند،

پاییز است یا بهار....
.
.
.
"شمس لنگرودی"
*************************
.____________________--
+یادیم کنیم از گذشته :)

از: خود
فائقه معتمدی ، رهام و مریم اسکندری این را دوست دارند
ده دقیقه اشک ریختم... به معنای حقیقی کلمه، یاد پروانه و باد - که خود باید میدانستند...- بخیر
۲۶ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلت که می گیرد،

محتضرِ روزهای گذشته می شوی

و حال را در فراسوی آینده می کاوی

حاصلش طعم گسی ست!

لازمش چیزی جز حجمی انبوه نیست

کودتا می کند در برابر نازک دلی ات!

نتیجه اشک می شود،طوفان،باران،طغیان

دلت که می گیرد،

گویا ... دیدن ادامه » نفَس بلوریست شکننده

مجاور جام محبوس قلبت

پی در پی قصد گریختن دارد

و چون کودکی بهانه می گیرد

دلت که می گیرد،

بی مهابا جستجو می کند،دستانت

نقش واژگانی بسوی تهی گشتن....



از: زهرا.ک.ف
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
:)
کیمیا TAV این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تمام پل های شکسته را که بند بزنی،


لبه بُرنده یک شکاف کافیست برای سقوط!


نه اینکه ناگهان واژگون شوی!


زخمی با خود خواهی داشت به تولد یک " آه"


و ارمغان مرگی که تو را هر روز می کُشد...




از: زهرا.ک.ف
۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۳
لبه بُرنده یک شکاف کافیست برای سقوط!

مرسی ...
۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۳
آفرین قشنگه
......
متشکرم از زهراخانم
۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
سپاس از شما آقای صدری،قشنگ خواندید :)
۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر کـــه سکوت کند


هر چـــه سکوت کند


چشــمهایم سکوت نــمی کنند...


غزل غزل تــرانه می ســرایند


و تقدیر، هــمه را به نام خود می زند!


کنج ... دیدن ادامه » کتب مصور جهان،می خوانند همگان


جــُز . . . "تـو" !




از: زهرا.ک.ف
۱۸ فروردین ۱۳۹۳
عالیه*
.......
متشکرم از زهراخانم
۱۸ فروردین ۱۳۹۳
عالی :)
همیشه اونی که باید بشنوه,نمیشنوه
۱۸ فروردین ۱۳۹۳
@ آقای صدری : خواهش میکنم،سپاسگزارم،لطف دارید،عالی خواندید.

@اقای میرباقری: سلام علیکم،سپاس و شکر خدا.

@جناب رهام:ممنونم،عالی خواندید،بله و گاه شاید این "خود" مقصر باشد و گاه "روزگار" ...
۱۹ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"یادت" یعنی،خاطره یادگاریهایمان بر دیوار...

از: زهرا.ک.ف
بازگشتتون پای دیوار با هم بودن هایمان گرامی باد بانو ک.ف
۱۳ اسفند ۱۳۹۲
درود بر آقای عمروآبادی بزرگوار،سپاس فراوان از لطفتون،یاد گذشته بخیر...
۱۴ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
*****بنام خالق هستی*****


**♥*تقدیم به سارا صادقیان،رفیقِ نزدیکِ لحظه های زندگیم*♥**


گویا همه عناصر خیال ساکت نشسته اند و خیره به دستانم مرا خوب می کاوند،زیر چشمی در جستجوی افکارشان سکوت کرده ام،انتظار در ذرات وجودشان هویداست،و من شادمان می شوم اگر غافلگیرشان کنم،موسم سخن فرا رسیده است:

باران رحمت پرودگار که می بارد،روح آدمی با ذوقی وصف ناشدنی در آغوش می گیرد نشانی از هنرمند لایزال را،گویا تمنای یکی شدن با این لطافت را خواستار است،تو همان باران رحمتی هستی که وصفش از زبان آسمان باید شنید،و دیدگان دل را نیاز به بینشی فراتر از کالبد است،فرزندی که معبود بی همتا،همچون نگینی درخشان بر حلقه خانواده ات نشاند و این سرور، بی انتها ادامه خواهد داشت،

تو،رفیق روزهایی هستی که اگر لحظه ای طولانی تر ثانیه ها از یکدیگر سبقت بگیرند،جای خالیت در مامن قلبم فریاد می زند،
هم اویی که احساس و اندیشه ام در یک سو با او گام بر می دارد،می نشیند،سخن می گوید،لبخند می زند، زندگی می کند،

و چه طعمی شیرین تر است از داشتن تو؟؟؟
سپاس بی کران از بودنت،اگر برگ برگ هستی را به من ببخشند تا شاید چیدمان لطیف ترین واژگان، تقدیر از حضورت را نشان دهد، دگر بار این تلاش اندک خواهد بود...

سارای ... دیدن ادامه » من،دستان کوچکم از بزرگترین بخشنده و مهربانترین مهربانان،برایت بهترین ها را می طلبد و بانگ سر می دهد بر پایان انتظار واژگان :


***♥*♥*♥*♥*زادروزت خجسته باد*♥*♥*♥*♥***

رضایت معبود بی همتا،

رستگاری دنیا و آخرت،

آرامشی مضاعف،

عاقبتی نیکو و احسن،

دلی مطمئن و امیدوار،

مامن امن آغوش خالق،

و قامتی استوار،


را برایت آرزومندم...



از: زهرا
زادروزتون پر از شادی و تندرستی سارای بسیار عزیز.
۲۳ مهر ۱۳۹۱
مجکرم آقای نداف
شادی جان آتنای عزیز خیلی ممنونم
مرسیییی زهرا جونمممم خواهریی خودمیییی :*
۲۵ مهر ۱۳۹۱
♥♥ تولدت مبااااارک ساراااجان♥♥
مرسی زهرا جااان♥♥
۱۱ آبان ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
***بنام خالق هستی***



دستان کوچک دلم بسیار خواهان نقاشیِ سکوتِ قلم و فریاد ناگفته ها شده است،

نمی دانم کجای قصه جایگاه مناسبی برای شروعِِ حجمِ عظیمِ سخنانم می باشد،حال آنکه مهم نوازش دیوار دوست داشتنی مهربانی هاست و نگاشتن جملاتی به یادگار،به رسم دلتنگی ام،به رسم سپاس،
به رسم گذشته،
نسیم حضورت همیشه میان طوفان زندگی جریان دارد و هیچ گردبادی قادر به ایجاد تشویش بر قلب مهربانت نخواهد بود،





دلم که برایت تنگ می شود

می ... دیدن ادامه » کاوم انبوه خاطرات را

هنوز تازه است همه چیز

چون رنگ خاکستری ایام

و هیچ چیز،نمی کاهد از حضورت

همیشــــــه باش

همیشــــــه باش

همیشــــــه باش





از: زهرا
درود بر بانو کاوه.
حضور شما که از قدیمی ترین یاران دیوار هستید، مایه مباهاته.
۱۹ شهریور ۱۳۹۱
آقای مطوری سپاس فراوان از حسن نظرتون :)


سپاس،درود نیلوفر عزیـــز،دوست خوبم :) :-*
۲۱ شهریور ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
***بنام خالق هستی***





در بی نهایت شب
پرسه می زدم غریب
میان کوچه های مجازی
ناگهان،دیدگانم را ربود
جرقه ای درخشان از نور
و گام نهادم بسمت خطوط عبور
گویا،عیان شده بود
بَنایی از رشته ی احساس
طنین موسیقی زندگی
و ... دیدن ادامه » صحنه ای از باورها
حالیا،مدتها پیش دوخته بودم
تاروپودی از نمایش زندگی را
اینک اما، گشت آشکار
بنایی از همان بافت ها
تمام دیوار آن بنا
خانه نمایش لحظه ها
می فشانَد عطر یاس
و همگان بدان سَر می نهند
چُنان تکیه گاهی محکم و استوار
.
.
.
.
.
.
و من امشب در ورای ثانیه ها
فریادی مملو از شادی سر میدهم
دیوارِ مهربانی و دوستی ها

*زادروزت خجسته باد*


خواهش می کنم،سپاس از شما آقای عمروآبادی بزرگوار،ممنونم از لطفتون،حضور یکایک دوستان ارزشمنده قطعا،و من عضو کوچکی از این خانواده بزرگ هستم :)
۱۴ بهمن ۱۳۹۰
عزیزیییییییییییی فاطمه جونی من،:-******
۱۲ اسفند ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
*****به نام او، که پروانه حیران اوست*****





روزهایی در واپس روزگار،موسم میلادت فرا می رسد و من بی پروا قلم را به سویی دیگر راندم تا با بهانه ، بُگذرم از نگاشتن واژگانی که اکنون طغیان کرده اند،

=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*

بی مقدمه ای به وسعت 2 سال،اصلِ سخنانم که چون شاگردی در انتظار آموختن و بیانِ نغز ترین کلمات و لطیف ترین جملات است، در برابر وجود ارزشمندت خاضعانه ایستاده و با شعفی سراسر شور،قاصد پیامی می باشد،

در ابتدا شاکر و سپاسگزار مهربانترینِ مهربانان،معبود بی همتا هستم،او که وسیله را برای رسیدن به آنچه دوست خواهی داشت فراهم می کند، در حالیکه شاید از وجود آن حضور با ارزش بی خبر باشی،

و *تو* آن بودی که *او*به من بخشید، نمی دانم چگونه قادر خواهم بود،قدر دان حضور شگرفت درمسیر پُرفراز و نشیب زندگی باشم،حضوری که آرامشی به نام "دوست" را به من هدیه کرد،
مهربانانی ... دیدن ادامه » که چُنان با من همسفر گشتند که تک سفر دنیایی مقوایی را به دستان قدرتمند طوفان سپرده ام،

تو در ابتدا گزینشی به بهانه ی پرش به اوج نمایش لحظه هایم بودی و سپس خودت چندین نقش را چُنان ایفاگر شدی که در باور ناباورم نمی گنجد،



آسمانی آفتابی،صفایی سراسر خلوص،آرامشی ژرف و استقامتی چون کوه را برایت آرزومندم،






♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥میـــــــلادت فرخـــــــنده باد*♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥




از: زهرا.ک.ف
زیبا نوشتی زهرا جان ...

لذت بردم :)
۱۰ بهمن ۱۳۹۰
آسمانی آفتابی،صفایی سراسر خلوص،آرامشی ژرف و استقامتی چون کوه را برایت آرزومندم،

اگه قرار باشه سالی یه بارهم که شده به بهانه تولد دیوار نوازش سحرآمیز قلمتو به تن دیوار هدیه بدی ما مثل آجرای دیوار بازم هر روز منتظر خواهیم بود!

تولد دیوار مبارک!
۱۰ بهمن ۱۳۹۰
نیلوفر عزیز،زیبا نگاه شماست،ممنونمممم از لطفت، :)

زهره عزیز،لطف داری گلم،مچکرمممم،ما که هستیم عزیزم ;)

بهار عزیز،سپاسگزارم از حسن نظرت :)

آقای مجرد بزرگوار،بسیار مچکرم از لطفتون،زیبا نگاه شماست، :)

آقای عمروآبادی مهربان،ممنونمممم از اینکه وقت گذاشتین و دوست داشتین :)

شیرین ... دیدن ادامه » عزیز،سلامت باشی خانوووم،زیبا نگاه شماست،ممنونممممم از نظر لطفت :)

آقای حسینیان برزی،سپاس،زیبا نگاه شماست، :)

سارای عزیزم،عالی نگاه کردی،ممنونمممم از لطفت،مچکرمم،حضور یکایک دوستان قطعا ارزشمنده، :)

سمیه عزیزم،واقعا مچکرممممم از لطفت،محبت داری دوستمممم،مبارک باشه تولد دیوار جونی :)



و نیز بسیار ممنونم از دوستانی که دوست داشتنم :)
۱۰ بهمن ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
******بنام او،که پروانه حیران اوست******


****تقدیم به سارا صادقیان،**دوست و خواهر** مهربانم****





در آغازِ کلام، سبدی از گلهای تبریک را بر طاقچه کلبه دلم می نهم تا پس از ادای احترام به وجود مهربانت آن را عاشقانه تقدیمت کنم،

گاهی میان طنین خش خش برگ های خزان زده،عطر بهار را با حضوری سرشار از طراوت به شامه جانت فرا خواهی خواند،حضوری به دل انگیزی و لطافت معطرترین گلها،
و امروز در اواسط این ثانیه های طغیانگر،میان فاصله فصول،ادراک باران و رنگ غروب،فرشته ای به وسعت آن تحول فرح بخش گام بر هستی نهاده است،
و این وجودِ ناچیز،در پی ناب ترین واژگانی هستم که چینش و نگاشتن آنها توسط قلم،ژرفای احساسم را بسان دریایِ محبتِ وجودِ پاکت، خالصانه به محضرت رساند،حال آنکه کلمات عاجزند از توصیف "عشق" و ناتوانند از حمل این واژه ثقیل و درخشان،

روزهایی ... دیدن ادامه » دور،آن زمان که تفاوتی میان زاویه دوست داشتنیِ افقِ نمایشِ زندگی و تیرگی ابرهایی گستاخ را حس کردم و درآستانه رسیدن به باور نبودن *هیچ* احساس مشترکی بودم،تو آمدی و مرا نوید دادی به تشابهی شیرین که دنیای دیگری را در برابر پنجره چشمانم گشود و طلوعی از امید را در باورم گنجانید،دنیا دنیا سپاس بر این حضور کافی نیست،

آری،امروز را با حضور سبزت،میان نگاه نارنجی زمین،شکوفه باران کردی و آنهایی را که مشتاقانه قدومت را با تیک تاک ثانیه ها به انتظار نشستند شادی بخشیدی،
فرشته نازنیم،پاکی و خلوصِ وجودت به وجودم غبطه را می چشانَد، امیدوارم شایسته *دوستی* با دریای زلال مهربانیت باشم،
نمی دانم چگونه تبریک ناچیزم را تقدیمت کنم،در پی سخنان دلم پی در پی جستجوگرم با برگزیدن آن واژگانی که قاصدکِ توانایی برای رساندن پیغامم باشند،

نازنینم،سارایِ من،به دوستی با دل آسمانیت افتخار می کنم، هر آنچه از خوبی ها ،زیبایی ها و بهترین ها در عالم هستی و فراتر از آنست را برایت آرزومندم،

*تو آبی تر از آن حس قشنگی،
و من این کنج دلم تنگ نگاهت*






♥♥♥♥♥♥♥♥♥ * زادروزت فرخنده باد فرشته مهربان * ♥♥♥♥♥♥♥♥♥


این سبد ناچیز است،لحظه هایت گلباران:

http://chemistry85.persiangig.com/gol/gol/happy%20birthday.jpg







از: زهرا -23 مهر 1390
زهرا خانم
هم نوشته هاتون زیبابود
هم دوستی تون بسیار زیبا
از طرف من هم بهشون تبریک بگید
۲۳ مهر ۱۳۹۰
آفرین زهرا به خاطر زیبایی واژه های احساست که البته لایق خوبی و پاکی سارا بود
و...
تولدت هزاران بار مبارک سارای بهتر از گلها
۲۴ مهر ۱۳۹۰
حسنا جونی، سپاس از لطفت،بشدت لطف داری،مچکرمممممم :)

نسترن عزیزم ممنونم گلم،لطف و محبت داری خانووومممم،مییسسسیییی :-*

سمیه خانومی،ممنونم،سپاس فراووون :)
۲۴ مهر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


موسم گرمای وجودِ تابستان و عطر دل انگیز میوه های رنگارنگ زمینِ آفرینش فرا رسیده است و آدمی پیاله دلتنگی اش را به سمت افق تیرماه روانه می کند تا بجوید ثمری از خوشمزگی تابستان را،

حال،این نسیم سرشار از حرارت بهمراه رهسپار شدن گرمای آسمان دل فرشته ای مهربان وسعت بخش حیاتی دل انگیز است،فرشته ای از جنس عطوفت و دارای قصر دلی سرشار از عطر محبت،

و این منِ ناچیز،در این وادی مملو از عشق نغمه ای از این دلِ کوچک می سرایم و برای او می نوازم بهترین موسیقی آرزوها را...

می دانم که به دیوار رویاهایم گام می نهی،ولی عطر قدومت در میان ذرات کالبد دیوار محو می شود،زیرا واژه ای از واژگان دلت را یادگار نمی گذاری...

به یاد همان روزها که چشم در چشم دیوار، لمس کردم رخساره حضورت را در تنگاتنگ ژرفای احساسم،این واژگان ناقابل و دلی ناچیز تر را تقدیمت می کنم،می دانم که قلب تپنده دیوار،پیش تر گرمای وجودت را حس کرده است...





*******فرشته ... دیدن ادامه » ی مهربون،دوست دارم قد جون،تولدت مبارک،نرووو پیش من بمون********







برای *منیره رحمانی* یه دوست ِهم دیواری که هست اما نیست...

13 تیر 1390


از: دلم بسوی دلت
منیره جونم سلام،

مارتین و طلا و صفدر (خودم) دوست داشتن برسن به موقع منتها ظاهرا یه خبرایی شده...وسط راه مارتین کار دستشون داده...طلا سلام میرسونه..همشون تبریک گفتن که بهت برسونمش...اما...

خانوم گل چطوری دلت میاد بیای پیش دیوار و هیچی نگی...

:-*
۱۳ تیر ۱۳۹۰
نه لطفه،واقعا لطفه،

آقای میرباقری چرا منو شرمنده می کنید آخه :((

واقعا اینهمه محبت و لطفتون برای من ارزش داشت و کادو بود...
سپاس بســیار از لطفتون...
۰۶ شهریور ۱۳۹۰
سلام آقای آهویی،

شما کجا اینجا کجا،سوپرایز شدم نامتون رو دیدم :)

ممنونم،وقت شما هم بخیر،
زیبا میبینید و بشدت لطف دارید،
واقعا سپاسگزارم از لطف و محبتتون،


خوشحال ... دیدن ادامه » شدم از حضورتون،
انشا الله شما نیز شاد و سلامت و رستگار باشید...
۱۳ شهریور ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود بر شما،

روزها در گذرند و روزگار برای آدمیان و موجودات دیگر نقش ها می آفریند و میزان سنها تعیین می کند،گاهی آدمی از عهده نقش بر می آید و گاه ناباورانه آن را نمی پذیرد اما او باید بازی کند و سعی در بهترین بودن را داشته باشد،آدمی نسل به نسل رشد می کند و بقایی بر جای می گذارد که این چرخه زنجیروار تا زمانی نا معلوم ادامه خواهد داشت،چون درختی شاخه ها پدید آمده و بدین صورت شجره نامه ای شکل می گیرد،
حال زمانی که این "انسان"شکل دیگری از زندگی را تجربه می کتد ناخداگاه در صدد حرکت به سمت ادامه زنجیر و درواقع"تولد" انسانی دیگر بر می آید،حال اگر او نباشد بعضا مشکلاتی در "خانواده"بوجود خواهد آمد...



"خانمچه و مهتابیِ"مسعود دلخواه،
ساعت 19:30 تالار چهارسو،


در حضور نگاههایی کنجکاو و نگاهی کنجکاوتر از آنِ خود،در جایگاهی با عنوان تماشاگر می نشینیم،

نوایی از جنس کوچه باغ های خاطره و سرشار از طراوتی کهنه تارهایی که مشتاقانه در صددند تا شنیدن را معنا کنند،طنین می اندازد،
خانجون در جامه ای سپید و کلامی از گذشته شروع به گرفتن قالبی کرده که " او " را برای منِ تماشاگر تفسیر می کند،
پرستار ... دیدن ادامه » مهربانش که گاهی غرولند دارد،گاهی به حرفهایش گوش می سپارد و گاهی موارد لازم برای بهبود را به او متذکر می شود در کنارش نقش آفرینی می کند،
"سوده شرحی"پرستاری که صدای دل انگیزش ترانه ای زیبا را نجوا می کرد و بعضا تماشاگرانی نیز او همراهی می کردند،
هنوز هم دوست دارم در آن جایگاه بنشینم و برایم بخواند...


زمان به گذشته و بسوی زوج هایی متفاوت از لحاظ مادی و اخلاقی، سوق پیدا می کند،
در گذر این دقایق، خستگی کماکان نزدیک و نزدیکتر می شد،که ناگهان "گلین" این واژه را به فراموشی می سپارد،
"رویا بختیاری" با بیانی رسا ،جذاب و دلپذیر و تمرکزی قوی،هنرنمایی زیبایی را برایم به یادگار گذاشت،
زلزله ای که در حین این روایت سرد،گرمایی جان افزا بخشید،البته "آموتی" نیز در کنار "گلین" کم نگذاشت،زوجی سرشار از انرژی،با بازی باورپذیر و زیبا،


روایت داستان همچنان ادامه داشت،
در انتها "اشکان صادقی" برای تماشاگر نقش بازی کرد و تمامی قندِ ذوق بوجود آمده از زوج پیشین را نقش بر آب کرد،
براستی چرا اشکان،سامان نبود و فقط نقش بازی می کرد؟؟؟
اشکان صادقی عزیز، نباید نقش بازی کرد باید در قالب آنچنان فرو روی که سامان باشی نه اشکان با ادای سامان،
آری،اَدای سامان...

. . .
روایت رو به اتمام است و خستگی از چهرهایمان هویداست،
سوت پایان بازی را می فشارند و دست های تماشاگران شروع به نواختن می کند،
پله های نمایش زندگی را یکی پس از دیگری طی می کنیم و
این فضا را ترک می گوییم...
نور،دکور،لباس و ....را می سپاریم به دیگری...

"خانمچه و مهتابی"
گریبان حوصله امان را ستاند و واژه خستگی را بر جای نهاد،



امید آنکه روزی ساعاتی نمایشی تماشاگر را بر جای میخکوب کند و پس از اتمام،به این بیاندیشیم که دقایقی بیش نمایش طول نکشید...
*چون نمایش ...*
تئاتر یعنی "تنوع سلیقه"،
دوستانی نظراتی غیر داشتند که جمع همان نظرات مرا برای مرتبه دوم فریفت،
درواقع سلایق متفاوت است...

در هر صورت تمامی عوامل این کار خسته نباشند...
۱۲ خرداد ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود،
سپاسگزارم از توضیحات.....
:)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهتاب گریزان بود
و ستارگان بی تب و تاب
آسمان می خندید
ستونها پا بر جا
بی تاب بود ماه
دیده بود گوشه لبخند خورشید را
لحظه ها بی قرار بودند و شاد
رنگها رنگ ریا از سر بیفکندند
فصل ها تغییر سر دادند به باد
آسمان یکپارچه جوش و خروش
ماه مدهوش نگاه آن سروش
در همین اوصاف شب
سقف مواج زمین بانگی زد
و طلب کرد پیوند را
مهربانی با صدای چنگ را
آمدند ... دیدن ادامه » و دوختند شب را به روز
روز دیگر روز وصل ماه بود
عاقدش مهتاب بی آلایش و بی باک بود
دست ها در دست او
لحظه ها پیوند شد با پابان شب
مهتاب رفت
حاصل این حادثه
نوری ماوراء روز بود
گویی
آن ستاره زمزمه اش نوروز بود.


*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

سلام و صد سلام خدمت یاران عزیز دیوار و تیم مهربان فنی سایت تئاتر شهر،
عذرخواهی می کنم بخاطر تاخیرم،
آغاز سال جدید رو تبریک عرض می کنم خدمتتون،
از صمیم قلب برای تک تک شما خوبان آرزوی سلامتی و سعادت و موفقیت و خوشبختی دارم در سال جدید.



*****سرتون سلامت و تنتون سالم
عیدتون مبارک*****




۰۲ فروردین ۱۳۹۰
تبریک من هم پذیرا باشید.
۰۲ فروردین ۱۳۹۰
سپاس از توجهتون،
اما اجازه بدین دیوار مدتی نفسی تازه کند از دست خراش قلم کوچک من...
:)
۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام،
پیشنهاد می کنم این اثر را تماشا کنید...
به این گروه خسته نباشید ویژه عرض می کنم...

و ***خاطره ی این شب ، به عنوان یکی از بهترین خاطراتم ثبت شد***
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
*تقدیم به آقای حسین سلیمانی*

روزی زیبا در اواسط سپیدی زمستان و بارش گلوله های شادی از آسمان فرا رسید،لحظه هایی متبلور از سخنان دلنشین انسانهایی بزرگوار که سقوط قطرات تبخیر شده از پشت پنجره تولد ،ورود وجود او را فریاد می زنند و مژده حضوری جانبخش، آرامشی گرم را تقدیم آنها می کند،نجوایش این روزهای خندان از یخ را ذوب کرده و شادی را به ارمغان می آورد،

سخن را بر دهان مهر می زنم تا چشم دل اثرش را تشریح کند،خطوط کلام و سطور حرفهای دلم بسیار است ،از زاویه افق چشمانم سکوت طلوع می کند...

بار دگر آرام می سایم ابتدای زاویه دار قلم را بر صفحه بلورین دیوار دوست داشتنی یادگاریها و
حک می کنم دسته ای " مضاعف "از گلهای با طراوت و عطر آگین تبریک را،
در پی خالصانه ترین های دلم هستم تا به تفسیر واژگان چیده شوند و "تبریک" را نثارت کنند،می دانم که به خلوص مهربانی شما نخواهد رسید،


مضاغف مبارک باشد:

*****ورودتان به سرای دنیا *****
*****پذیرفته شدنتان در مقطع کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی *****

ناقابلست،تقدیم ... دیدن ادامه » شما:
http://chemistry85.persiangig.com/siayo%20sefyd/1_14999-Flower-Girls-Fantasy.jpg





22 بهمن 1389
زهرا
انقدر برام غیر منتظره بود، که قفل کردم و نمی دونم چی جوابتون رو بدم، تولدهای من همیشه با دو نوع حس متضاده...
غم و اندوه به خاطر عمر بیشتر و علم و عمل کمتر و معرفت از دست رفته...
امید به خاطر سال جدید...
شما روزنه امیدم رو بیشتر کردید...
واقعا ازتون ممنونم...
...
چشم ... دیدن ادامه » هایم از لطف و محبت شما بارانیند...
۲۲ بهمن ۱۳۸۹
آخی...
چقدر برام جالب بود و چقدر خوشحال شدم.
انگار همین چند روز پیش بود که آقای سلیمانی یه پست گذاشته بودند که تصمیم گرفتن برای کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی درس بخونن!
هیچوقت حسود نبودم، ولی راستش بهتون غبطه میخورم و از ته دل تبریک میگم و براتون آرزوی موفقیت ... دیدن ادامه » روز افزون دارم...
راستی تولدتون هم مبارک :-)
۲۲ بهمن ۱۳۸۹
تولدتون مبارک دوست عزیز
۲۳ بهمن ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
***بنام او که پروانه حیران اوست***


عزیز جانم سلام،

امیدوارم وجودت سلامت و آسمانت آفتابی باشد،
مدتهاست قلم را به جولان واژگان ثقیلم بر قامت معطرت دعوت نکرده ام،اکنون پس از چندی امید دارم چینش کلمات ترانه ای زیبا را برایت بسرایند،در این حکاحی یادگار، نقوش گذشته را فراموش خواهم کرد تا چون ثانیه هایی که تاختند از حمل سخنان ابریم در امان باشی،اصل نوشته ام حول سخن دیگری ست،امروز میعاد روز زیبای حضورت در زندگی ام بوده و میعادگاهمان همان کوچه ایست که آنجا نگاهم در نگاه پایدارت گره خورد،خاطرت هست لحظه دیدار؟خاطرت هست چگونه با ولع قلم را می رقصاندم و خود نیز به او ملحق شده و دست در کمرش در مقابلت طنازی می کردیم؟خاطرت هست عزیزانی را که از پیش آنجا بودند و پس از ما آمدند؟

اینک،دور گردون گردیده و واژگان "یک سال" را به نمایش گزارده اند و من مشتاقانه به تماشای این نمایش نشسته ام،در صحنه هایی بازیگران اندکند و در دیگری بسیار،نقش ها متفاوت و میزان ها متغییر، گفتگوها شگرف و روح نواز است و درسهایی عبرت آموز بسیار نهفته دارد،عاشق تیک تاک های این یکسال هستم،

مهربانم،
پرگویی هایم را با نگاه بزرگوارنه و قامت استوارت ببخش،جرقه حضورت همچنان می درخشد و وجودت سنگ صبوری جاودانه است،راستی رهگذران و اقامت کنندگان کلبه دلت را بسیار دوست دارم،
سبدی از گلهای سپاس را تقدیمت می کنم که همواره بار سنگین کلامم را بر صفحه قلب بی انتهایت نگاشتم،حال آنکه در تمامی لحظات صبورانه نگاهم کردی،


جان ... دیدن ادامه » جانانم ببین،جان بی تو، بی جان می شود
جان من با یاد تو ، سرو خرامان می شود
آمدی دل بردی و کندی ز جا این قلب و جان
جان جانان، خاطرت ،در جان من ،جان می شود




******دوستت دارم،زادروزت مبارک******
10 بهمن 1389
زهرا





{فرستنده:من
گیرنده:دیوار
بر چسب:پیشتاز}
عالی بود زهرا جون،
حرف دل ما رو زدی دوست خوبم...
دست گلت درد نکنه :-*
۱۰ بهمن ۱۳۸۹
سارا جان لطف داری،عالی نگاهت بود،ممنونم
۱۰ بهمن ۱۳۸۹
ممنونم بهاره جان،عالی نگاه کردید،سپاس
۱۱ بهمن ۱۳۸۹
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آیا آقای آذرنگ بازیگر این تئاتر هستند؟؟؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام،
در ابتدا تشکر میکنم از خانم جواهریان بخاطر توضیحاتشون،

سوالی داشتم،ممنون میشم که هر کدوم از دوستان اطلاع دارن بفرمایند،
آیا سایت خرید اینترنتی از دسترسی خارج شده؟یعنی نمیشه از سایت خرید کرد؟
آیا کسی موفق به رزرو اینترنتی شده در این چند روز اخیر؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید