تیوال فیلم بیگانه
S3 : 02:37:13
خـریــــد
۱,۵۰۰، ۱,۸۰۰، ۲,۰۰۰ و ۳,۰۰۰ تومان
 بها: ۱,۵۰۰، ۱,۸۰۰، ۲,۰۰۰ و ۳,۰۰۰ تومان
: بهرام توکلی
: مهناز افشار، پانته‌آ بهرام، امیر جعفری، هومن برق نورد و علی صالحی
: سعید ملکان
: حمید خضوعی ابیانه
: حسین علیزاده
: محمود سماک باشی
: مهدی سعدی
: کیوان مقدم
: سارا سمیعی
: فرامرز ابوالصدق
: محسن روزبهانی
: سعید ملکان
: حسن ایزدی
: علی نیک‌رفتار
چند روز از زندگی خانواده‌ای که درگیر مشکلات روزمره خود هستند...

کیفیت ۴۸۰: ۱.۵۰۰ تومان
کیفیت ۷۲۰: ۱.۸۰۰ تومان
کیفیت ۱۰۸۰: ۲.۰۰۰ تومان
کیفیت ۱۰۸۰ (HQکیفیت بالا): ۳.۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نشست خبری فیلم بیگانه / عکاس: محمدرضا بهشتیان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» تعویق دو هفته‌ای اکران «بیگانه»

آواهای وابسته


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

نقدی برفیلم بیگانه نوشته ابراهیم پشت کوهی

چیزهایی که بیگانه کم دارد

هر عصری رویای عصر آینده را در سر دارد (بنیامین)

در میان انبوه فیلم­هایی که اوج هنرشان در نهایت این است که در کتاب تاریخ سینمای ایران یادی از آن­ها بشود یا نشود، فیلم بیگانه فیلمی است که می­شود درباره آن حرف زد.
بهرام توکلی با «این جا بدون من» قدم در راهی نهاد که پس از "ناصر تقوایی" در سینمای ایران تقریبا تعطیل مانده بود.
«اقتباس» و همچنان بر این امر اصرار دارد؛ اصل موضوع نه تنها ایرادی ندارد بلکه برای این سینمای بی­رمق و محافظه کار با فیلم نامه­های پر حفره، امتیاز هم محسوب می­شود اما آنچه مهم است چگونگی اقتباس است. پس با این آگاهی و پیش فرض که قرار است روایت ایرانی و به روزی از اتوبوسی به نام هَوَس را ببینم به تماشای این اثر نشستم، ناگفته نماند که فیلم «یاسمین آبی» "وودی آلن" را دیده­ایم و این شاید از بد شانسی توکلی باشد که در هر حال مقایسه صورت می­گیرد بین این دو اثر! و حاصل مقایسه نا گفته پیداست.

بگذارید از اسم اثر شروع کنیم؛ «اتوبوسی به نام هَوَس» چه باری دارد که این اسم را تا این اندازه ماندگار کرده است. اسمی استعاری که کار کردی چندگانه دارد، اتوبوسی که ویرانگر است و در هر حال احساس عبور و گذر کردن که در ذات ماشین است را نیز به همراه دارد و نام هوس که ارجاعی به زندگیِ شخصیت اصلی فیلم است.

اسم­ها به سه دسته تقسیم می­شوند دسته اول اسم­هایی که کلید ورود به جهان اثر می­باشند مثل جنایات و مکافات و...بیگانه. دسته­ی دوم اسم­هایی هستند که ضد اثر عمل می­کنند مانند صید ماهی قزل آلا در آمریکا­ی "براتیگان" و دسته­ی سوم اسم­هایی هستن که همراه با اثر حرکت می­کنند و در پایان هم خود و هم اثر را کامل می­سازند مانند اگر شبی از شب­های زمستان مسافری "ایتالو کالوینو" یا همین اتوبوسی به نام هَوَس؛ توکلی با انتخاب اسم بیگانه (نسرین) شخصیت اصلی با بازیِ «پانته­آ بهرام» را از بقیه آدم­ها جدا می­سازد در صورتی که رویکردش به عنوان فیلم نامه نویس عبور از شاه پیرنگِ اتوبوسی به نام هَوَس و رسیدن به خرده پیرنگ (مینی­مال) می­باشد.

در ... دیدن ادامه » ادامه متوجه می­شویم که این گرایش به خرده پیرنگ به تمامی صورت نگرفته و اثر در رفت و برگشت بین این دو نوع روایت معلق است.

با توجه به این که فیلم نامه اتوبوسی به نام هَوَس از طرحی کلاسیک برخوردار است و داستان زنی را تعریف می­کند که با ورودش به خانه خواهرش، زندگی آن­ها را دستخوش آشوب می­کند، در طرح پیرنگ بیگانه نیز از همین کلیت استفاده شده است. اما دیگر عناصر شاه پیرنگ را که پایان بسته، قهرمان منفرد و فعال، کشمکش­های بیرونی و واقعیت یکپارچه می­باشند را کنار می­گذارد و با پایان باز، کشمکش درونی (که البته محله مناقشه است)، تعدد قهرمان، و قهرمان منفعل به سمت خرده پیرنگ یا ساختار مینی مالیستی حرکت می­کند.

فیلم بیگانه همانطور که در ابتدا اشاره شد فیلمی است که می­شود در باره­اش حرف زد پس ارزشمند است، اما این فیلم چیزهایی کم دارد که اگر این کمبودها را نداشت به اثری درخشان تبدیل می­شد. سعی می­کنم کمبودها را نشان دهم.
از اسم فیلم که بگذریم می­رسیم به صحنه­ی اول که مرگ جوانی را نشان می­دهد که خون آرام از زیر دست­هایش حرکت می­کند، علیرغم این که صحنه به لحاظ ارزش زیبایی شناسی یکی از بهترین نماهای فیلم است اما صحنه­ای اضافه است. با توجه به انتخاب زاویه­ی دید دانای کل محدود برای روایت فیلم، این صحنه را از زاویه دید چه کسی می­بینیم؟ نشان دادن این نما اگرچه در نظر اول تصویری آنارشیستی می­سازد اما با توجه به رویکرد کلی کار نه تنها از جسارت اثر کم می­کند بل­که باجی است که فیلم ساز به تماشاگر می­دهد و در واقع می­خواهد او را شیر فهم کند.

"برسون" در جمله­ای ارزشمند در باره سینما می­گوید: «سینما آشکار نمی­سازد، پنهان می­کند» چنان که این پنهان سازی در صحنه­ی بعد وجود دارد «پرده­ای که بادی ناپیدا تکان­اش می­دهد و گلدانی شکسته» که به خوبی می­تواند وضعیت شکننده نسرین را نشان دهد.
این پنهان سازی و تبدیل تماشاگر از انفعال به کنش­گر متاسفانه در موارد نادری از لحظات فیلم وجود دارد و در لحظه­هایی گره افکنی­ها به جای ایهام، ابهام و لکنت ایجاد می­کنند.
اگر چه گفتن داستان یا درست گفتن داستان شرط است اما آن چه مهم است و آثار بزرگ از آن برخوردار هستند چگونگی گفتن داستان است. داستانِ فیلم بیگانه اگرچه به سبک و سیاق آثار مینی­مالیستی با تغییرات کمی همراه است و فیلمساز با خست سعی در پنهان کردن دارد اما از همین گره افکنی­های کوچک که می­توانند مثل یک فنر جمع شده در روند اثر به کار فیلم بیایند و با باز شدن­اش انرژی فیلم را آزاد کند، نیز غافل می­شود، مانند صحنه اخراج امیر از کار و گذاشتن لباسش در ماشین دوستش و تاکید روی این موضوع که از اخراج­اش با سپیده حرف نزده این امکان ویژه که دوست امیر با لو دادن بیکاری، امیر را دچار بحران مضاعف کند، حتا وقتی امیر از نسرین بد گفته اتفاق نمی­افتد، و در دنباله فیلم دیگر به آن لباس اشاره­ای هم نمی­شود، گویی یک امکانِ رها شده است، مثل خود لباس که در صندوق عقب ماشینِ داوود دوست امیر رها می­شود.
خلاقیت محل تلاقی فرم و محتواست
بهرام توکلی در ادامه روند فیلمسازی­اش متوجه اهمیت قاب­بندی و قاب در قاب بودن هر نما شده است اما فیلمسازهای بزرگ اگر از نمای قاب در قاب استفاده می­کنند برای زیبایی به خاطر زیبایی نیست بلکه ایجاد فضا و ساختن حس و حال ویژه­ی مناسب با اثر است که منجر به وهم و راز در فیلم می­شود. به قول "فرانسیس بیکن" کار هنرمند همواره شدت بخشیدن به راز است. اماقاب­های توکلی از کارکرد زیبایی شناسانه صرف فراتر نمی­روند.



تنها موردی که این رویکرد ارزش معنایی می­یابد در سکانسی است که سپیده به اتاق نسرین می­رود و در هنگام بیرون آمدن دوربین، قابِ دو در را نشان می­دهد، سپیده از اتاق بیرون می­آید و در بسته را باز می­گذارد و به اتاق دیگر که درِ آن باز است، می­رود و در را می­بندد، نسرین از اتاق بیرون می­آید و دوربین بدون کات او را به امیر می­رساند، نسرین کنار امیر می­نشیند و از او با استغاثه می­پرسد که رازش را به سپیده گفته یا نه! این صحنه که از دکوپاژی هوشمندانه برخوردار است نمونه خوبی است که چگونه قاب­ها ارزش معنایی پیدا می­کنند و به رشد و امکان تاویل مخاطب کمک می­کنند، هم چنین در اتاق نسرین پوسته­های خالی عروسک­هایی که سپیده برایشان لباس می­دوزد افتاده است که به حاملگی و رویای داشتن بچه دامن می­زنند.
خرده پیرنگ بر تعدد قهرمان استوار است و به جای یک قهرمان فعال با قهرمان منفعل روبرو هستیم اما پرداخت شخصیت سپیده که یکی از چهار شخصیت فیلم است چنان یک نواخت است که عملن او را از مدار خارج می­کند، علیرغم این که «مهناز افشار» تلاش کرده است تا با حرف زدن با صدای خسته و چشم­های کم سو و بدون شور و حال به شخصیت سپیده جان بدهد، که در این زمینه نیز موفق بوده است اما کاراکتر سپیده نه از اجرا که از متن ضربه خورده است. سپیده شخصیتی است یکنواخت که پرداختی به ابعاد مختلف او نشده است و چون ما او را قبل از آمدن نسرین ندیده­ایم در طول اثر متوجه نمی­شویم که این حضور سنگین نسرین است که او را در آستانه­ی ویرانی قرار داده است، به همین خاطر است که می­گویم اگر به جای سکانس خودکشی جوان در اول فیلم با فصلی از زندگی سپیده و امیر روبرو می­شدیم این تغییر هم محسوس بود هم امکانی بود که بازیگر بتواند با نشان دادن جنبه­های مختلف نقش تبدیل به عامل محرک فیلم گردد.
شخصیت امیر با بازیِ «امیر جعفری» هم، از این عدم چند همانی رنج می­برد، البته امیر چون در ابتدا با اخراج از کار (بخوانید یک بحران) روبرو است امکان بسیار بهتری دارد برای پرداخت اما عدم تنوع موقعیتی، او را هم در تنگنا قرار می­دهد تا جایی که سیلی زدن به سپیده مهمترین عمل فیزیکی او محسوب می­شود.

داوود (دوست امیر) با بازیِ «هومن برق نورد» اگرچه با قرار گرفتن در موقعیت ویژه، پیر پسری که زنی جذاب در سر راهش قرار گرفته است، امکان رشد و تغییر دارد اما از این تغییر موقعیت بعد از شنیدن خبر بدکاره بودن نسرین، به هیچ عنوان استفاده بهینه نمی­شود و در جمله­ی بسیار دم دستی می­گوید اگر بگویی حرف­هایی که درباره تو می­زنند درست نیست من حرف تو را قبول می­کنم. ساده انگاری شخصیت با موقعیت قبلی که وقتی نسرین او را می­بیند که جلو خانه منتظر اوست می­گوید «هرچی به سپیده زنگ می­زنم جواب نمی­ده» کامل می­شود. این ساده انگاری ایرادی است که تبدیل به حفره می­شود و به نقطه ضعف فیلم تبدیل می­شود. این که او اتفاقن می­آید جلو خانه می­ایستد و به طور اتفاقی وقتی نسرین با ساکش از خانه بیرون می­آید داوود هم آن­جا حضور دارد یکی از اصول اولیه فیلم نامه نویسی را مخدوش می­کند که حادثه می­تواند موجب گره افکنی شود اما نباید موجب گره گشایی شود، این امر برای فیلم نامه­ای که سعی شده اتفاق­های آن با دقت چیده شوند یک ضعف محسوب می­شود. از موارد دیگری که در همین سکانس ایرادی برای فیلم به حساب می­آید این است که دوست امیر و تماشاگر تازه از این موضوع آگاه می­شوند که نسرین موبایل ندارد، و اینکه چطور می­شود پس از گذشت چند هفته داوود تازه متوجه می­شود که نسرین موبایل ندارد! ایرادی است که فیلم نامه نویس باید جواب دهد. اگر با این سوال در برخورد اول روبرو می­شدیم آن موقع نویسنده باید فکر بهتری برای بی­موبایلی نسرین می­کرد و دیگر جواب نسرین (در پرسش سپیده که می­گوید چطور با داوود در ارتباط بودی و از کجا) می­گوید تلفنی باهم حرف زدیم، این قدر ساده انگارانه و دم دستی به نظر نمی­رسید. کم حافظه پنداشتن تماشاگر بیشتر ناشی از ضعف­های فیلم نامه است و گرنه این که نسرین دروغ بگوید طبیعی به نظر می­رسد همان طور که در مورد بچه داشتن خودش به دوست امیر دروغ می­گوید و چون این موضوع را مخاطب می­داند، به نفع فیلم تمام می­شود، حتا در آثار نویسندگان بزرگی چون ناباکوف راوی داستان هم دروغ می­گوید اما در روند داستان ما متوجه دروغ گویی او می­شویم.

از موارد دیگری که در پرداخت شخصیت نسرین محل مناقشه است زندگی اوست، این که نسرین پسر بزرگی دارد که بسکتبالیست هم هست اما به راحتی در یک جمله از حضور او گذر می­شود یکی از موارد دیگری است که فیلم را دچار حفره می­کند. این که پسر بگوید «دیگه نمی­خوام ببینمش» بدون این که ردی از گذشته را پیدا کنیم قابل توجیه نیست. ایرادهایی از این دست امکان یک اجرای تمام عیار از بازیگران را نیز می­گیرد. اگرچه ما با 4 شخصیت اصلی (بخوانید تعدد قهرمان در روایت­های مینی­مالیستی) روبرو هستیم اما فقدان جزئیاتی که به ساختن کاراکترها کمک کند باعث شده شخصیت­ها سردرگم بمانند به همین خاطر است که وقتی داوود یک ویژگی دارد که می­گوید: «وقتی می­خوام حرف مهم بزنم عرق می­کنم» هم در ذهن می­ماند هم به بازیگر امکان می­دهد که بتواند اجرای بهتری از نقش داشته باشد. جزئیاتی که در مورد دیگر شخصیتها بسیار نادر است.

این که نسرین چقدر در خودکشی آن جوان نقش دارد، این که نسرین خانه میراثی را فروخته و هیچ ارثی برای خواهرش باقی نگذاشته، این که داوود همچنان مجرد باقی می­ماند، این که بین سپیده و شوهرش اختلاف و شکاف ایجاد شده است، این که زندگی خانوادگی نسرین از هم فرو پاشیده است؛ همه­ی این­ها در فیلم مطرح می­شوند اما مثل چند رشته نخ در انتها رها می­شوند، چند کلاف سردرگم که معلق می­مانند؛ این که اثر نیازی ندارد به تمام سوال­ها جواب بدهد درست است، حتا این که گاهی اثر فقط سوال مطرح می­کند هم درست است اما پایان باز به این منظور نیست که مخاطب را سردرگم کنیم بلکه پایان باز که از ساختار خرده پیرنگ نشات می­گیرد سوال­هایی را مطرح می­کند که امکان رسیدن به جواب را خود فیلم فراهم کرده باشد. "پاریس، تگزاس" یک نمونه موفق از ساختار خرده پیرنگ است.
هر عصری رویای عصر آینده را در سر دارد. تمام شخصیت­ها رویایی در سر دارند که در آینده است اما رویای تمام آن­ها تباه می­شود چرا که به عشق می­گردند، خورشید و تمام ستارگان! و عشق رویای فراموش شده­ی تمام شخصیت­های فیلم بیگانه است.
اگر بیگانه این چیزها را کم نداشت دیگر بیگانه نبود، بلکه فیلم آشنایی می­شد که در سینمای ایران همیشه مورد مثال بود. با این همه باید منتظر کار بعدی توکلی بود. چرا که او نشان داده است با سینما بیگانه نیست.
http://honardastan.ir/fa/news/detail1592/
با تشکر از خانم کهنمویی بابت به اشتراک گذاشتن این مطلب

آقای پشت کوهی عزیز خیلی ممنون که با دقت تمام به نکات فیلم اشاره کردید تا من با دقت بیشتر به مشاهده دوباره فیلم بنشینم البته خود بهرام توکلی در مصاحبه ای(آوای تیوال)گفتند که فیلم ساز یک محصول براساس ... دیدن ادامه » یک سری ورودی ها در تمام طول زندگیش داشته تولید میکنه که شامل دانش واستعداد و حال روحی اون مقطعش و همه وروردی ها که در یک پرسه تبدیل به یک محصول میشه.از لحظه ای که از دست کارگردان خارج شد و روی پرده رفت دیگه اون محصول متعق به بیننده است و این تلقی قدیمی که فیلم ساز از بیننده بیشتر از فیلم خودش اطلاعات باید داشته باشه کاملا غلط و به تعداد افرادی که وجود دارد تلقی های مختلفی صورت میگیرد.

بهرام توکلی از کارگردانان محبوب من و سعی میکنم تا جایی که بتوانم تمام مطالب و مصاحبه های مربوط به آثار توکلی بخونم با این که تاثیری روی نظر من نمیزارد ولی دوست دارم از نظر بقیه دوستان مطلع شوم و این مطلب فوق کامل خوندم و خیلی لذت بردم.
۰۶ اسفند ۱۳۹۳
خواهش می کنم:)
۰۷ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هنگامی که دو فیلم تحسین شده "پرسه در مه" و "اینجا بدون من" اکران شد، همه نگاهها را متوجه توکلی کرد و انتظارات را از او را بالا برد. بعد از آن همگان منتظر بودند که او در دو فیلم بعدی‌اش "آسمان زرد کم عمق" و "بیگانه" هم موفقیت‌های قبلی‌اش را تکرار کند که چنین اتفاقی در عمل نیفتاد.

توکلی هنگامی که با اقتباسی درخشان از نمایشنامه "باغ‌وحش شیشه‌ای" تنسی ویلیامز، "اینجا بدون من" را ساخت این امید را در دل تماشاگران و منتقدان زنده کرد که سینمای اقتباسی ایران جان دوباره‌‌ای خواهد گرفت. فضای خاص فیلم و ایرانیزه شدن محیط در کنار خلق شخصیت‌هایی باور پذیر برای تماشاگر ایرانی، "اینجا بدون من" را جزو یکی از بهترین آثار سینمای ایران کرد. توکلی پس از نگارش فیلم‌نامه "آسمان زرد کم‌عمق" دوباره سراغ نمایشنامه‌ای از تنسی ... دیدن ادامه » ویلیامز رفت تا هم علاقه‌اش به این نویسنده و هم این سبک فیلمسازی را نشان دهد.

در نمایش‌نامه اصلی، ویلیامز برای معرفی شخصیت‌ بلانش (نسرین) پیش‌زمینه‌ محکمی برای معرفی شخصیت چیده و مشخص می‌کند که چرا او انقدر عصبی، رنجور و به دنبال جلب توجه است. اما توکلی از نشان دادن چنین پیش‌زمینه‌ای صرف‌نظر کرده و سعی می‌کند در خلال داستان و در دل فیلم گوشه‌هایی از شخصیت نسرین را به تصویر بکشد. هر چند که باز لایه‌های پنهان شخصیت نسرین و دلیل افسردگی‌اش به درستی مشخص نمی‌شود.

کارگردان سعی کرده با تغییر فضای داستان مضمون "صداقت" در زندگی و روابط انسانی را مطرح کند و اینکه پنهان کردن واقعیت و چشم‌پوشی از حقیقت چه تاثیرات مخربی بر زندگی انسان‌ها می‌گذارد. اگر سپیده ماجرای خانه را از شوهرش پنهان نمی‌کرد و اگر نسرین در مواجهه با داود با بازی هومن برق‌نورد گذشته‌اش را مخفی نمی‌کرد سرنوشت هرکدام‌شان پایان بهتری پیدا می‌کرد.

توکلی در "بیگانه" ایده اصلی داستان را نگه داشته و آن را بر اساس جامعه ایرانی نوشته است. اما نمایشنامه‌ای که توکلی برای اقتباس انتخاب کرده دست و پایش را برای پردازش داستان و شخصیت‌ها می‌بندد و همانطور که در فیلم هم می‌بینیم این موضوع به فیلم هم لطمه زده و پایان آن را ناقص گذاشته است. در پایان فیلم مشخص نمی‌شود که سرنوشت خانه و آن همه جدال برای آن چه می‌شود و نسرین با راه رفتن بر لبه جدول چه سرنوشتی خواهد داشت. "بیگانه" داستانش را نیمه‌کاره رها می‌کند و دست مخاطبان ایرانی که به دنبال مسائل جامعه‌اش است را خالی می‌گذارد. پایان باز فیلم بیشتر نشان از استیصال کارگردان برای اتمام داستان است چرا که هنوز تکلیف چهار شخصیت مشخص نشده است. همه چی لنگ در هوا و معلق می‌ماند، بدون نشان دادن مفهوم یا پیام خاصی.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من دوستش داشتم، به نظر من تلاش توکلی برای ایرانیزه کردن تم اتوبوسی به نام هوس جای تقدیر داره. نسبت به نمایشنامه خیلی نقص داره، قابل مقایسه نیست با اونچه که در نمایشنامه و فیلم اتوبوسی به نام هوس اتفاق می‌افته،و انگار حال نداره که خوب شخصیت ها رو معرفی کنه. ولی به نظر من بازی هایی که میبینیم و موسیقی محشر فیلم جبران میکنه نقص قضیه رو.
من خیلی لذت بردم از دیدن فیلم. البته شاید به خاطر اینکه با شخصیت‌های فیلم از طریق نمایشنامه آشنا بودم. شاید.
این فیلم رو خیلی بیشتر از آسمان زرد کم‌عمق دوست داشتم.
توکلی جون شما فیلم اقتباسی بساز، ما راضی هستیم ازت:))
آسمان زرد کم عمق که عالیه!
۲۳ آذر ۱۳۹۳
بله، آسمان زرد کم عمق از نظر من دوست داشتنی تره..
۰۲ بهمن ۱۳۹۳
بله، آسمان زرد کم عمق از نظر من دوست داشتنی تره..
۰۲ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من تقریبا فیلمو دوست داشتم اما چیزی که در واقع ازش لذت بردم بازی فوق العاده زیبا و حساب شده ی پانته آ بهرام بود.به یاد ندارم تا به امروز فیلمی از خانم بهرام دیده باشم و از بازیشون لذت نبرده باشم , استاد نقشای پیچیده هستن.
اما در کل من این سبک فیلمارو دوست دارم و با اینم ارتباط برقرار کرم
"بیگانه" رو دیدم
و تقریباٌ دوست داشتم
فیلم فضای سنگینی داره
و یه کم سخت می شه باهاش ارتباط برقرار کرد
"بیگانه" مشخصه های فیلمای قبلی "توکلی" رو داره
از لحاظ فضاسازی و لحن فیلم
بازی ها خیلی خوب بود
و نیاز به دوباره دیدن برای حرف زدن بیشتر داره.

manimoon..
۳- بیگانه: زوالِ یک کارگردان
روزِ ۱۲ بهمن، ساعت ۲۲:۳۰

امتیاز من در جشنواره: ۲ از ۵
امتیاز من از ده: ۴ از ۱۰



در این که بهرامِ توکلی کارگردانِ بزرگی است شکی نیست. او سینما را می‌شناسد و فضایِ شخصیِ خاصِ خودش را در سینما می‌پروراند که این هم به خودی خودش به هیچ وجه بد نیست. اما وقتی بهرامِ توکلی آدم بده‌ی داستان می‌شود که بر خلافِ «این‌جا بدونِ من»، به یکی دیگر از نمایش‌نامه‌های تنسی ویلیامز، یعنی «اتوبوسی به نامِ هوس» گند بزند. اگر آن نمایش‌نامه یا اقتباسِ سینمایی آن را دیده‌اید حتمن می‌دانید که از چه شاهکاری سخن به میان می‌آورم. همین چند روزِ پیش در موردِ «جاسمینِ غمگین» وودی آلن هم مطلبی نوشتم و فیلمِ او را تخطئه کردم اما باید بگویم آن فیلم، در مقابلِ این فیلمِ ایرانی، شاهکاری به تمام معناست :)

فیلم از چند ضعفِ به شدت بزرگ ضربه ... دیدن ادامه » می‌بیند: ضعف اول دقیقن در همان «برداشتِ آزادی» است که توکلی ادعا می‌کند. او می‌گوید داستانِ فیلمِ بیگانه فقط تا ۲۰ دقیقه‌ی اول با نمایش‌نامه هم‌خوانی دارد و پس از آن مسیرِ خودش را می‌پیماید. اما به هر حال وقتی در عنوانِ فیلم، نامِ «اتوبوسی به نامِ هوس» درج می‌شود توکلی باید این اجازه را به مخاطبِ خودش بدهد که فیلم را لحظه به لحظه با آن اثر مقایسه کند. اگر توکلی می‌گوید این یک برداشتِ آزاد است، پس دقیقن باید به مثابه‌ی یک برداشتِ آزاد دارای اصالت و فردیتِ منحصر به فردی باشد که متاسفانه به هیچ وجه چنین چیزی رخ نمی‌دهد. توکلی در این فیلم فقط تمِ نمایش‌نامه را گرفته است و با دخل و تصرف‌های زیاد و بدونِ توجیه، آن تمِ داستانی را نابود کرده است. بدین جهت، داستانِ فیلمِ بیگانه از درون متلاشی است و نمی‌تواند هیچ انگیزشی در مخاطب ایجاد کند. از سویِ دیگر، فیلم از جهتِ شخصیت پردازی به شدت ضعف دارد. ما در اثرِ ویلیامز می‌دانیم که چرا استنلی چنین آدمِ مغشوش و «پاچه‌گیری» است و فضای کلی دهه‌ی ۴۰ آمریکا و آن ضعف‌های اقتصادی به خوبی بر نمایش‌نامه سایه انداخته است در حالی که عصبی بودنِ امیر جعفری در فیلمِ توکلی هیچ توجیهی ندارد. همچنین مهناز افشار (که انتخاب او هم عجیب است) به یک فرشته‌ی بی چون و چرا تبدیل شده است که به شدت پس زننده است. پایان بندی فیلم چیزی شبیه به فاجعه است و گویی تماشاچی از تمامِ این روایت، فقط این را باید بفهمد که شخصیتِ نسرین واقعن چگونه بوده است؛ در حالی که بیش از هر چیز، کنش‌های خودِ نسرین است که سوال برانگیز می‌باشد. در نهایت این که فیلم نه اندازه‌ی نامِ توکلی است و نه اندازه‌ی نامِ نمایش‌نامه‌ی مرجع‌اش، فیلم چیزی نیست جز یک داستانِ دمِ دستی و پیشِ پا افتاده که فقط رنگ و لعابِ توکلی‌واری به صورتش مالیده.

در فیلم نکته‌ی مثبتِ خیلی خاصی نمی‌بینم. جز بازی حساب شده‌ی پانته‌آ بهرام و امیرِ جعفری که با وجودِ ناقص بودنِ شخصیت‌هایشان، همان چیزی که کارگردان از آن ها خواسته است را به اجرا گذاشته‌اند. بقیه‌ی مسائلِ فنی‌ای چون موسیقی، فیلم‌برداری و تدوین هم در استانداردِ خوبی قرار دارند، به طوری که اگر فیلم‌نامه توکلی بنیه‌ی بهتری می‌داشت، قطعن ما هم با فیلمی درجه یک روبرو بودیم.
اتفاقا از نظر من شخصیت آقای جعفری بسیار زیاد نسبت به کاراکتر استنلی تلطیف شده بود، فقط وقتی از لحاظ ارث احساس خطر کرد، خشونت خودش رو به مرحله اجرا گذاشته و بعدش هم به دلیل شنیدن مواردی بود که در باره خانم بهرام میشنید و مطلع میشد. اما شخصیت خانم افشار ... دیدن ادامه » افتضاح از آب در آمده بود، اما در رابطه با نوع صفتی که شما فرمودید موافق نیستم، چون کاراکتر استلا فرشته گونه تر بود تا اینجا. پایان داستان به کلی متفاوت بود، خیلی تفاوت های جزئی دیگر نیز بود، و این میتواند برداشت آزاد باشد، چون اگر برداشت آزاد نمیبود، حای این سوال مطرح نمیشد که چرا این تغییرات وجود داشت یا چرا پایان داستان متفاوت بود؟؟! انصافا تغییر پایان داستان های اقتباسی از نمایشنامه های ویلیامز، در سینمای ایران، فیلم را گیرا تر میکند.
۲۶ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خوب بود،فیلم عمدا با ریتم کندى شروع میشه تا سکون و یکنواختى و تخت بودن فضا خوب جا بیفته و در نیمه دوم شخصیت ها که دیگه راه افتادن در تعامل با همدیگه موقعیتهاى دراماتیکى خلق میکنن و ...داستان در بهترین جا تموم میشه،حدس میزنم در ادامه این روند توکلی بتونه یه چهره ماندگار تو سینمامون باشه.....! پی نوشت: اونایى که با پایان باز فیلما مشکل دارن قطعا راضی سالن رو ترک نخواهند کرد،مثل اکثر کساىى که یک نصفه شب و غرغرکنان از سمرقند بیرون اومدن !
نمیدونم شاید من خیلی دوستدار سینمای توکلی هستم ولی واقعا به نظرم فیلم به اون بدی که راجع بهش خوندم و نوشتن نیست.
اگه این جمله رو از فیلم فاکتور بگیریم که اقتباسیه از نمایشنامه تنسی ویلیامز و به عنوان یه فیلم مستقل نگاهش کنیم باز هم انقدر بده از نظر دوستان ؟
من به شخصه با اینکه سرنوشت شخصیت های فیلم مبهم رها بشه و بعد از تماشای فیلم تو ذهن من زندگی کنن ندارم.
من از تماشای فیلم لذت بردم، از این فضای مایوس فیلم های توکلی که به نظرم استادانه میتونه این جور فضاهارو خلق کنه اذیت نمیشم.
و درآخر بازی پانته آ بهرام واقعا عالیه و شاید هم میخکوب کننده. به نظرم از شانس های مسلم گرفتن سیمرغه.
برخی دوستان نسبت به فیلم آسمان زرد کم عمق هم گارد گرفتند درحالی که به شخصه اعتقاد دارم فیلم بدی نبود.
البته فیلم بیگانه را ندیده ام و نظری ندارم اما این دفعه زیاد به واکنش دوستان توجه نخواهم کرد چون قبل از دیدن فیلم روی نظر آدم تاثیر میگذارد.
۱۵ بهمن ۱۳۹۲
@ سیاوش حیدری : بله جا افتاده، ممنون از دقتتون. :)
@ سپهر امیدوار : بله حرف شما درست، منظور من هم این نبود که کلن فاکتور بگیریم از این ادعای کارگردان و فیلم رو بدون این موضوع بررسی کنیم. تمام حرف من اینه که واقعا این فیلم به این بدی که در یادداشت ها و نقدها ... دیدن ادامه » نوشته شده نیست.
به شخصه برای من فقط از منظر ابهام در پرداخت شخصیت، نقش سپیده مبهم بود و جای کار بیشتری داشت.
۱۵ بهمن ۱۳۹۲
خیلی فیلم خوبی بود،لذت بردم،پایان بازش شاید براى بعضی سلیقه ها خوشایند نباشه،ه هرچند اونقدرها هم باز نبود
۱۶ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
dar morede filme bigane: pantea bahram= kheili ghavi , va naghshi beshoon dade shode bood ke toosh herfei hastan mano yade man madar hastam endakht namaded yek ensane besiar az daroon daghoon o motezaher be khoob boodan o shad boodan va dar lahze tasmim gerftan o be aghebate kar fekr nakardan khanoomi kenare man neshaste boodand o zire lab migoftand divoonas (be naghshe nasrin yani pantea bahram)baram ajib bood in harf chon aslan divoone nabood .mahnaz afshar=mesle hamishe yekzare tekrari bood baram chon dar barf rooye kaj ha ham eine hamin shakhsiat bood engar hamishe tekrarie o ziad motenave nist vali bazam dar
shakhsiati ke film niaz dasht ali bood namade yek ensane kamelan monzavi ke hame dardesh too deleshe o aslan be zaboon nemiare va kami bi ehsas .amir jafari=kheili khoob mesle hamishe inke naghshash ziad shabih be ham nist aksaran mano jazb mikone k begam indafe gharare ba che shakhsiati azash rooberoo sham dar majmoo filme khubi bood va pishnahad mikonam bebinid.
سمانه اسماعیلی برزی، setayesh و طاها این را خواندند
ونوس پیمان این را دوست دارد
از نوشتار فارسی استفاده کنی خیلی بهتر هست دوست عزیزم ;)
۱۵ بهمن ۱۳۹۲
واقعا خوندن متن فینگلیش سخته
۱۵ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
منتظر یه فیلم خیلی فراتر از بهرام توکلی بووودم با اینکه فیلمبرداری به نظرم عالی بووود و همچنین نورپردازی اما هنوووز یه حس بلاتکلیفی دارم با فیلمنامه و متن و شخصیت ها...
بنده دو روزه بلاتکلیفم که چی دیدم اصن؟!
۱۵ بهمن ۱۳۹۲
:))
۱۵ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان فیلم: سپیده با شوهرش امیر که به تازگی از کارگاه سنگبری بازخرید شده، در خانه ای کوچک در حاشیه خط آهن و در محله ای فقیرنشین زندگی می کنند. امیر منتظر فروش خانه مادر سپیده است اما نسرین، خواهر سپیده بعد از مدت ها قطع رابطه، به خانه آن ها می آید و می گوید که خانه را برای جبران هزینه های درمان مادر تازه درگذشته شان، فروخته است. نسرین درگیر بیماری روحی و روانی بوده و به تازگی از آسایشگاه مرخص شده و به همین خاطر، امیر حرفه ای او را قبول نمب کند. در این میانه، نسرین به دوست امیر که در آژانس تاکسی کار می کند، دل می بندد...

درباره فیلم: این فیلم اگر چه به طور رسمی اعلام کرد که با اقتباس از نمایشنامه "اتوبوسی به نام هوس" نوشته تنسی ویلیامز نوشته و ساخته شده اما ضعف های زیادی دارد که بیننده را با خود همراه نمی کند. شاید بیبشتر از هر چیز بازی ضعیف مهناز افشار ... دیدن ادامه » که خود از سرمایه گذاران فیلم بوده، توی ذوق می زند ولی در همین زمینه، بازی محکم و روان پانته آ بهرام، این ضعف را تا حدودی پوشش داده است. شخصیت نسرین که محور داستان فیلم است به خوبی واکاوی نمی شود و تکلیف تماشاگر با او روشن نیست. این بلاتکلیفی هیچ گاه تا پایان فیلم پاسخ داده نمی شود.
از دیروز من بلاتکلیفم با این فیلم!
۱۴ بهمن ۱۳۹۲
سلام
در مورد بازی خانم افشار فقظ می خواستم بگویم، که بازی خوب ایشان یکی از عواملی بود که باعث می شد که بازی بسیار خوب خانم بهرام نشان داده شود.
۱۵ بهمن ۱۳۹۲
راستش با دوستم ف.پ کاملا موافق هستم ،بازی مهناز افشار خوب بود حالا شاید چون شبیه بازیش توی فیلم برف روی کاج هاست زیاد دیده نشده ، یا شاید چون پانته آ بهرام نقش اکتیو تری داره و بیشتر مورد توجه !!!
راستش عمیقا به این موضوع عقیده دارم در سینمای ایران نقش معتاد، ... دیدن ادامه » دیوانه و کلا نقش های غیر متعارف که راستش کمتر در جامعه می بینیم بیشتر مورد توجه !!!!
انگار مردم هم دوست دارند آدم های غیر عادی رو ببینن !!!
۱۵ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
احساس می کنم کارگردان از نشون دادن شخصیت هایی شبیه شخصیت نسرین (پانته آ بهرام) و نقش خانوم علیدوستی در "آسمان زرد کم عمق" که اسمشو فراموش کردم داره بیشتر و بیشتر به سمت "مسئله ی شخصی" کردن فیلمش پیش میره.
دیگه شخصیتش با من ِ اتفاقا درون گرا! هم ارتباطی برقرار نمیکنه.من نقش صابر ابر در "اینجا بدون من" رو به شدت می فهمم و حتی اگه نابودم بشه که شد همچنان دوستش دارم در پایان فیلم.
اما امروز در سینما مدام منتظر بودم که خب.اینم گفتی.به اون اشاره کردی.آخرش چیه واقعا قصه؟!
دقیقا رو "قصه" تاکید دارم چون خداروشکر خود جناب توکلی عزیز در نشست مطبوعاتی گفتند که من سینمای قصه گو رو دوست دارم.
اگه واقعا خلاصه فیلم اینه: "چند روز از زندگی خانواده‌ای که درگیر مشکلات روزمره خود هستند." و اون همه "مشکل"ی که من توی شخصیتای فیلم بالاخص نسرین (پانته آ بهرام) دیدم که دارن باهاش ... دیدن ادامه » دست و پنجه نرم میکنن پس باید پرسید : جناب توکلی؟! اگه ویرانی روح یه آدم و تهمت پشت سرش رو شما "مشکل روزمره"! می دونید پس یک فیلم درباره ی "فاجعه" بسازید!!!
من اعتقادی ندارم که لزوما هنرمند باید در پایان رمان ، شعر ، فیلم یا ترانه ش یا در یک نقاشی و... همه چیز رو کاملا خوب تموم کنه و حتما روزنه امیدی با یکی دو پیشنهاد! بذاره.چون گاهی همون شرایط بد و ناامیدیه که تلنگر میشه اما این رو نمیفهمم که "حرف نویسنده" در "آسمان زرد کم عمق" و "بیگانه" از اینقدر قرار دادن لایه های درونی برای شخصیت هاش چیه.
انتظارم بعد از یک فیلم نه چندان خوب "آسمان زرد کم عمق" بسیار بیشتر بود از آقای توکلی اما واقعا فکر می کنم ایشون قصه رو برای خودشون می نویسن و تنها خودشونن که سر از درونیات و حالات شخصیت های فیلم در دو فیلم اخیرشون در میارن.
این در حالیه که "پا برهنه در بهشت" ، "پرسه در مه" و "اینجا بدون من" رو بسیار دوست دارم و قطعا این آثار "اتفاقی" خوب نشدند.
به امید روزای بهتر برای توکلی.
بسیار پایین تر از حد انتظار. شاید تعریف هایی که از «اینجا بدون من» شد و البته درست هم بود، کارگردان دوست داشتنی من را در مسیری انداخت که به قول منتقدی آرزو کنم چند سال فیلم نسازد!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم دوم:بیگانه

بعد از اقتباس موفق از باغ وحش شیشه ای تنسی ویلیامز(اینجا بدون من) این بار هم توکلی سراغ اتوبوسی به نام هوس از تنسی ویلیامز رفت و انتظار ها را دو چندان کرد که فیلمی درخشان ساخته می شود اما ضعیف ترین فیلم کارنامه خود را ساخت...
بیگانه اقتباسی است بسیار ضعیف و دور از انتظار(جدا از مقایسه کردن با فیلم "اتوبوسی به نام هوس" و حتی فیلم درخشان "جازمین غمگین" ساخته وودی آلن که آن هم البته اقتباسی بسیار شخصی تر از همین نمایشنامه بود.) ضعیف چرا که کسی که نمایشنامه یا فیلم های ساخته شده از روی آن را نخوانده باشد با انبوه سوالات بی جواب دچار می شود.. سوالاتی که منتظرید با جلو رفتن فیلم به جواب برسد اما نه تنها به جواب می رسند بلکه بر حجم آن ها افزوده می شود و پایان بندی بسیار زود!( شاید معدود فیلمی در سینمای ایران است که خیلی زود تمام می شود) که مخاطب ... دیدن ادامه » را همچون پانته آ بهرامی که سرگردان در خیابان راه می رود سرگردان باقی می گذارد...و برای کسی که این نمایشنامه قدرتمند را خوانده باشد یا فیلم خاطره انگیز آن را دیده باشد( مارلون براندو کجا و امیر جعفری کجا..با اینکه امیر جعفری رو خیلی قبول دارم) متوجه ضعف بیشتر فیلم می شود.. توکلی فقط روی قسمتی که مورد علاقه خود است و 3 فیلم پیاپی در حال تکرارش است تمرکز کرده است... جنون... و همین بزرگترین اشکال فیلم است...
پانته آ بهرام تنها بازیگری است که گلیم خود را از آب بیرون کشیده است و قطعن نامزد سیمرغ می شود و چه بسا جایزه را بگیرد!
در مجموع بهت زده ام از این پایان بندی و انتظار بالایی که از توکلی داشتم ...
1 ستاره از 5 ستاره
آقای امیدوار به نظرم کمی تا قسمتی غرض ورزانه نقد کردند ، من هم قبول دارم این فیلم در حد فیلم اینجا بدون من نبود و در سطح پایین تری قرار می گرفت ولی واقعا 1 ستاره رو هم بهش نمی دم . اگر به این فیلم 1بدیم وای به حال بقیه ....
فکر می کنم انتظار ایشون خیلی بالا بوده ... دیدن ادامه » و به همین خاطر شوکه شدند .
۱۴ بهمن ۱۳۹۲
یه نکته بگم که سیستم ستاره دادن من برای هر کارگردان فرق می کنه.
یعنی مثلن من انتظارم از توکلی با انتظارم از ثقفی خیلی متفاوته... وقتی اقتباس خیلی خوب اینجا بدون من و فیلم خیلی خوب پرسه در مه رو از توکلی دیدم نمی تونم بپذیرم اقتباسی کم رمق و خیلی شخصی(حتی ... دیدن ادامه » نه مثل وودی آلن چون ان هم شخصی بود)صورت بگیره یا توکلی به شدت خودش رو تکرار کنه... مسلمن حق این فیلم بیشتر از یک ستاره است اما در مقایسه با بهرام توکلی یک ستاره میگیره...
من نمی دونم بپذیرم این فیلم رو بهرام توکلی ساخته...شاید اگه کس دیگه ای کارگردان بود ستاره ها بیشتر می شد.
۱۴ بهمن ۱۳۹۲
جمله آخر "من نمی تونم بپذیرم " است..
با تشکر باز هم..
۱۴ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
توکلی و جنون ... مثل همیشه...
خوب...

برای من توکلی همیشه خوبه به جز وقتایی که عالیه!
شدیدن حس میکنم باید فیلم رو یک و یا چندین بار دیگه ببینم.

بازی پانته آ بهرام و هومن برق نورد خیلی خوب بود...

گریزهایی هم به اینجا بدون من زده شده...

فکر میکنم در کل، پایین تر از اینجا بدون من قرار بگیره...
مگر اینکه من اون فیلم رو مجنون وار دوس داشته باشم!
به نظر من ضعیف ترین فیلم توکلی بود...
اصلن راضی نبودم..
۱۲ بهمن ۱۳۹۲
درحد انتظار من هم نبود
ولی چون فکرم جای دیگه درگیر بود... احتمال دادم قدریش به خاطر تمرکز نداشتن من بوده...

۱۲ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم خوبی بود.
مثل تمام فیلم‌های آقای توکلی به طراحی صحنه توجه ویژه‌ای شده‌بود، و طراحی صحنه‌ها بسیار خوب بود.
البته فیلم‌نامه هم که از یکی از بهترین نمایشنامه‌های ویلیامز گرفته شده بود بسیار مورد توجه بود. بازی خانم افشار تعریفی نداشت، که البته فکر می‌کنم خود نقش جای بازی چندانی نداشته‌است. اما بازی خانم بهرام بسیار درخشان بود.
در کل برای کسی که با فضای اینگونه فیلمها که آرام و بیشتر متکی به دیالوگ هستند، آشنا باشد و به آنها علاقه داشته باشد فیلم بسیار خوبی است.
اصلن موافق نیستم...
ضعیف ترین فیلم توکلی و یک اقتباس بد..
۱۲ بهمن ۱۳۹۲
یعنی ما باید با بهرام توکلی خلاق که اینجا بدون من و پرسه در مه میساخت خداحافظی کنیم؟
اینطور که معلومه البته... :(
۱۲ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امیدوارم مثل فیلم الیا کازان شاهد یه شاهکار دیگه از این اثر اقتباسی باشیم!
فیلمای بهرام توکلی همیشه عالین...
هیچ خبری بهتر از این نیس که اولین نمایش تو سینمایی که بلیتشو خریدی فیلم محبوبت باشه...
بیگانه و دیگر هیچ...
اصلا خوب نبود
در مقایسه با کارهای قبلی
۱۴ بهمن ۱۳۹۲
بدون شک من که عاشق توکلی ام می دونم که این فیلم پنجم این کارگردانه، گفتم به خوبی سه ساخته اولش نیست، چون فکر میکنم اگه بهتر از آسمان زرد کم عمق نباشه، تو یه سطح باهاش قرار میگیره. البته از نظر من!
۱۸ بهمن ۱۳۹۲
آها آخه من آسمان زرد کم عمق رو بعد اینجا بدون من وحشتناک دوست دارم رو این حساب گفتم! فک کردم همه مثل من فک میکنن :)
۱۸ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از انگیزه هام برای پیگیریِ فیلم فجر امسال وجود بهرام توکلی در جشنواره ی امسالِ :) حتی روز شماری هم میکنم :))))))
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وای از بهرام توکلی ....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید