تیوال فیلم بغض
S3 : 03:18:22
خـریــــد
۱,۵۰۰، ۱,۸۰۰، ۲,۰۰۰ و ۳,۰۰۰ تومان
 بها: ۱,۵۰۰، ۱,۸۰۰، ۲,۰۰۰ و ۳,۰۰۰ تومان
: رضا درمیشیان
: باران کوثری، بابک حمیدیان و مهران احمدی
: سیدغلامرضا موسوی
: تورج اصلانی
: هایده صفی یاری
: حبیب رضایی
: محمدرضا دلپاک
: مهرداد میرکیانی
: نظام الدین کیایی
: کیوان مقدم
: جواد جلالی
: افسانه رضازاده
: ساتیار امامی
: امیر علی قنبری

: فواد بوربور
داستان ژاله و حامد... دو روایت مدرن از دو مقطع زندگی حامد و ژاله در استانبول است

کیفیت ۴۸۰: ۱.۵۰۰ تومان
کیفیت ۷۲۰: ۱.۸۰۰ تومان
کیفیت ۱۰۸۰: ۲.۰۰۰ تومان
کیفیت ۱۰۸۰ (HQکیفیت بالا): ۳.۰۰۰ تومان

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بغض رو دوست دارم. جز معدود فیلم‌های ایرانی بود که دوربین روی دستش از پاچه‌ی شلوار فیلم نزده بود بیرون. عصبیت و جنون رو به موقع القا می‌کرد. بازی‌ها خوب بودن و دوست‌داشتنی. مخصوصا بابک حمیدیان که برای من بهترین بازیش هست تا به امروز.
ضرباهنگ فیلم تا زمان گم شدن ژاله یکنواخت و خوبه. اما بعد از اون کمی حوصله‌سربر میشه. بخش‌های مربوط به پول خواستن بابک حمیدیان از رفیقش و کتک خوردنش کاملا زاید هست و با منطق داستانی ناسازگار. چه نیازی بود که رفیق بابک حمیدیان اون رو برداره و ببره و کتک بزنه و یه گوشه‌ی شهر ول کنه؟ می‌تونست خیلی راحت بپیچونه. نکته‌ی دیگه اینه که تا آخر فیلم هی با خودم کلنجار می‌رفتم که کاش برنگشتن باران کوثری توجیه نشه که شوربختانه آخر کار توجیه شد...
اگر قرار باشه سال‌های دیگه باز هم برگردم و این فیلم رو نگاه کنم همون جایی که دختر ... دیدن ادامه » می‌ذاره و میره دستگاه رو خاموش می‌کنم.
راستی پوستر فیلم کمی غلط‌ انداز نیست؟ آدم رو یاد یه جریاناتی می‌اندازه...
بغض به نظرم فیلمِ بدی نیومد.کاگردان خیلی سعی داشت که یک فیلمِ خوب و البته کمی متفاوت ارائه بده
و تا حدودی هم موفق شده بود.خوب این اولین تجربه ی درمشیان بود و به عنوان اولین کارش فیلمِ بدی نبود
یعنی در کل فیلمی معمولی بود اما خوب من تونستم باهاش ارتباط لازم رو برقرار کنم.
یکی از مشکلاتی که از نظرم داشت این بود که چهره ی بعضی از شخصیتها مثل محسن قرار نبود نشون داده بشه،شاید جالب باشه اما برای من نه،جالب نبود!!
بازیِ باران خیلی معمولی بود فکر میکردم که بهتر بازی کرده ولی بازیِ بابک حمیدیان خوب بود هرچند این بازیگر بهتر از این ها هم میتونه بازی کنه!!
در آخر اینکه به نظرم میشه از درمشیان در آینده کار های خوبی رو انتظار داشت،میتونه کارگردان خوبی بشه!!
آره منم نفهمیدم که چرا گفته بود این فیلمِ دهه شصتیاست!
ولی خوب من در کل از فیلم بدم نیومد دیگه!!
۲۱ تیر ۱۳۹۲
دقیقن!! اصلن منم نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم!!
۲۲ تیر ۱۳۹۲
تنها ربطش به دهه شصت فک کنم بدبختی کاراکترهای در حال فرار بود
۰۲ تیر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بغض نتونست من رو راضی کنه
کارگردان سعی کرده بود کار رو در قالب متفاوتی ارائه بده که به نظر من موفق نبود ، ریتم رو خیلی یکنواخت کرده بود
من خیلی تو دیدن فیلم های کند صبوری به خرج می دم اینبار هم با صبوری داستان رو دنبال می کردم اما در نهایت دید خوبی بهش نداشتم
با این موضوع نشون ندادن چهره ی شخصیتهای فرعی نتونستم ارتباط برقرار کنم هرچند به نظر خیلی از دوستان حسن کار بود
تک قاب هایی که تورج اصلانی گرفته بود ، بعضا قاب های مینی مالیستی ، رو خیلی دوست داشتم ، ولی کل فیلمبرداری در راستای همون روند کند و یکنواخت بود

از بابک حمیدیان انتظارم بیش از این بود ، و برای من مهران احمدی و نوع بازیش ( باز هم بازی متفاوت ) یه نقطه ی آرامش بود

پی نوشت : مهران احمدی ! بسه دیگه ! مطرح شو ! سیمرغ بگیر !
:D
غزاله جان اعصاب نداریا....
۱۶ تیر ۱۳۹۲
مهران احمدی خیلی خوب بود...
۱۶ تیر ۱۳۹۲
المیرا :-)
نه نقشش کم اهمیت نبود ، اتفاقاانتخابش خیلی به جا بود . منتها نمی فهمم چجوریه که هیچ وقت وقتی دارن از بازیگرای خوب اسم می برن اسمی ازش اورده نمی شه ، در حالی که تا حالا چند تا نقش خیلی متفاوت از هم رو خیلی خوب بازی کرده

ینی مثلا بیک "هیچ" رو با شخصیت ... دیدن ادامه » ترنس "اسب حیوان نجیبی است" ، با این آدم آرومی که تو "بغض" بود مقایسه کن، تواناییش خیلی بالاست
۱۶ تیر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این فیلم رو اصلا دوست نداشتم
میتونست توی کمتر از ۴۵دقیقه هم تمومش کنه
فیلم تا قبل از گم شدن ژاله بدک نبود ولی بعدش ...
بازی بابک حمیدیان غلو شده بود ولی بازی باران کوثری خوب بود
از حرکت های شدید و ژانگولربازی های دوربین بدم اومد من که واقعا سردرد.گرفتم. عذابم میداد. تنها نکته جالبی که داشت جز سه شخصیت اصلی صورت کس دیگه ای رو نشون نمیداد
عاشقانه هاش با اون تصاویر کارتپستالیش خیلی خوب بود
حالا چرا این فیلم برای دهه شصتی هاست ؟ نمیشه برای دهه پنجاهی ها هم این مشکل وجود داشته باشه ؟ دهه هفتادی ها چطور؟
بغض فیلم قاب تصاویری است که از روایت داستان فراترند، قابها تلقین میکنند که درگیر داستانی کشنده ای اما داستان در سطحی به مراتب پایینتر جلو میرود
تکان های تعلیق برانگیز دوربین روی دست همراه با تدوین منطبق بر چنین تصویربرداری، بغض را در نقطه ای آغاز میکند که نیازمند چنین تعلیقی نیست. تصاویر سریعتر از رویدادی که هنوز اتفاق نیفتاده، اتفاق می افتند. تصاویر سعی در القای چیزی دارند که هنوز شکل نگرفته است. کم کم سرعت روایت و تصویر منطبق میشود و بغض در حجره ی عمو در قاب تصاویر گره میخورد و بعدتر تا روی نیمکت رو به دریا، آنجا که "ژاله برای حامد میمیرد"، گلوگیر میشود.
از ورود به حجره عمو تا آنجا که همه ی هستی حامد بی ژاله بار کوله ی ژاله میشود و ژاله گم، تکلیف دوربین روشن است، به بیان واقع نگارانه ی اتفاقی در حال شکلگیری می پردازد. از آنجا که جای خالی ژاله ... دیدن ادامه » روی نیمکت صدایی میشود پیچیده در گوش لحظه های حامد، دوربین و سناریو دو راه جدا در پیش میگیرند. دوربین تصویرگر تقلای حامد است که نفس نفس زنان وقت تلف می کند، دقیقه میکشد بلکه اثری از آثار، ردپایی از ژاله بیابد و راهی بر آن پرواز لعنتی باز کند. اما سناریو سر آن ندارد انگار که ارتباطی منطقی در سیر روایت ایجاد کند. پرسه های در به در وار حامد از گوشه ای به گوشه ای دیگر، بی روایتی، بی کششی داستانی، بی ردی و بی نشانی ...
در بغض، دوربین باشخصیت ترین عنصر سناریوست، حامد، ژاله و عشق که قرار است سه شخصیت اصلی بغض باشند کمیتشان اما میلنگد. گرافیتی و جسارت کسی که ادعای مالکیت دیوارها را دارد با شخصیت کسی که در حصار چهاردیواری اعتیاد تن میفرساید، در تضادی آشکار، شخصیت حامد را ناقص رها کرده است. ژاله اما اساسا شخصیتی ندارد، هم ژاله میتواند هرکسی باشد هم هرکس دیگری میتواند ژاله باشد. حتی سکانس پایانی هم کمکی به کامل شدن شخصیت ژاله نمیکند. و اما عشق: اگرچه حادثه ی آشنایی تصویر میشود حادثه ی یکی شدن، آن اتفاق که انگار آنچنان افتاده است که حامد با چنگ زدن به آن، به ترک اعتیاد زنده شده است و ژاله با چنگ زدن به آن برای حامد خواهد مرد، به تصویر رخ نمیدهد و شخصیت نمی یابد ...

اما پایان بندی بی نظیر است، آن قاب لعنتی پایانی بیش از آنکه حاصل تلاش درمیشیان باشد، درخور تلاشهای غیرقابل چشمپوشی تورج اصلانی است ...
خیلی عالی بود نوشتت، امیر جان.
۰۷ آذر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واحد سینما و تلویزیون تبیان زنجان
مازیار فکری ارشاد

«بغض» وامدار نگاه نسل جوان سینمای ایران به معضلات اجتماعی با بهره‌گیری از فرم روایت غیر خطی است.

نخستین ساخته رضا درمیشیان در قالب فرمی نامتعارف و کمتر تجربه شده در سینمای ایران، سراغ مضمونی نه‌چندان تازه می‌رود.

حاصل کار فیلمی است که در عین تلخی، چه به لحاظ گرافیکی و بصری و چه از منظر پرداخت قصه بکر و شاداب به نظر می‌رسد.

حامد یکی از دو شخصیت اصلی قصه به کار گرافیتی (نقاشی روی دیوار) می‌پردازد. ویژگی دیوار نگاره‌های امروزی جذابیت بصری، تنوع گرافیکی، کنتراست بالای رنگ‌های گرم و تند و درعین حال فریاد فروخفته خالق اثر است که در این قالب هنری شکل می‌گیرد.

بغض نیز دقیقا از همین عناصر برای گفتن حرفش بهره می‌جوید. فریاد خاموش جوانانی که در تنگنای زندگی، راه گم کرده و ناامیدانه در جستجوی ساحل آرامشند. بی‌پروا، بی‌قرار، بی‌ترس از تجربه‌های تازه و سرخورده از شکست‌های متوالی در آزمون و خطای زندگی.

بغض مانند خیلی از فیلم‌های ساختار شکن و نوگرای این روزگار با دوربین روی دست و تصاویری بازیگوش و ناآرام فیلمبرداری شده است.

بسیاری ... دیدن ادامه » از فیلم‌های این روزگار سینمای ما به دلایل گوناگون از چنین تکنیکی استفاده می‌کند که در برخی موارد، حاصل کار جز تکان‌های بی‌مورد دوربین و تشنجی مصنوعی نیست.

رویکردی که تعریف درست استفاده از دوربین روی دست را مخدوش کرده و به نقض غرض منجر می‌شود، اما بغض از معدود مواردی است که دوربین روی دستش صاحب هویتی مشخص است و فیلمبرداری تورج اصلانی کاملا در خدمت فضای ملتهب قصه فیلم قرار دارد.

قاب‌بندی‌های ظریف فیلم و کمپوزیسیون‌های نامتعارف و جسورانه تصویر، بویژه در لحظات احساسی و البته در اوج استیصال روحی شخصیت‌ها، تاثیر‌گذاری بصری فیلم را بالا برده و به ایده‌های درمیشیان در مقام فیلمنامه‌نویس و کارگردان، بُعد و عمق بخشیده‌ است.

تکان‌های دوربین در برخی پلان‌ها نه فقط به کاهش تمرکز مخاطب نمی‌انجامد که با رونمایی آشکار و پنهان از جزئیات، او را وارد تنش موجود در قصه می‌کند و به شکلی مینی‌مالیستی بخشی از بار شخصیت‌پردازی دو آدم اصلی فیلم یعنی ژاله و حامد را به دوش می‌کشد.

بجز عموی حامد که حضور کوتاهش در متن، تاثیری دراماتیک دارد، صورت دیگر آدم‌های حاشیه‌ای قصه بدرستی دیده نمی‌شود.

با این تمهید درمیشیان از هر گونه قضاوت و تفسیر رفتار آنان سر باز می‌زند. جهان فیلم جهان آدم‌هایی است که در تلاطم روزگار و کشمکش هولناک برای بقا، چهره و هویت خود را از کف داده‌اند و چهره حامد و ژاله هم در این حالت دارد رنگ می‌بازد و در میان هیاهوی جمع گم می‌شود.

بغض با وجود ساختار روایی غیرخطی خود، در پرداخت و زمانبندی گره‌افکنی‌ها سنجیده عمل می‌کند. این گره‌افکنی‌ها در میان تشتت بصری و زمانی روند گسترش پیرنگ، مخاطب را به ادامه داستان و کشف معماهای روایتی مشتاق و ذهن او را آماده گره‌گشایی غافلگیر‌کننده و ناگهانی نهایی می‌سازد.

فیلم از قواعد آوانگارد سینمای پیشروی جهان نهایت بهره را می‌گیرد و در مرحله گشایش راز اصلی قصه، بدون تاکید‌های ملال‌آور و به شکلی ضربتی عمل می‌کند. گویی سیلی هشداردهنده‌ای به مخاطبش می‌زند.

بخش عمده بار قصه فیلم بغض وابسته به شخصیت‌پردازی ژاله و حامد است. با توجه به رویکرد مینی‌مال فیلم در ارائه اطلاعات و ساختار غیرخطی قصه، امکان شخصیت‌پردازی کلاسیک وجود ندارد. پس فلاش‌بک‌های فاقد نظم و ترتیب زمانی و مکانی به کار می‌آید.

هریک از فلاش‌بک‌های پرشمار فیلم، وجهی تازه از شخصیت و پس‌زمینه‌های ذهنی دو آدم اصلی قصه را روشن می‌کند. بقیه صحنه‌ها به شرح موقعیت دشوار ژاله و حامد اختصاص می‌یابد.

معماری و فضا‌های شهری متنوع استانبول هم در این فیلم کارکردی دراماتیک یافته است. ژاله و حامد در وسعت لانگ‌شات‌های چشمگیر و معماری اسلامی‌/‌ بیزانسی شهر گم می‌شوند و در همهمه آدم‌های بی‌چهره فرو می‌روند و به زوال نزدیک می‌شوند.

بغض با تصاویر بی‌قرار و موقعیت تراژیک حاکم بر فضای داستانش، تا مرز فریاد پیش می‌رود و خاموش می‌ماند. چرا راوی فریاد نیست، بغض پیش از فریاد را به نمایش می‌گذارد و تا مرز خود ویرانگری ژاله و حامد می‌رود.

منبع : http://tebyan-zn.ir/News-Article/tv_cinema/movie_review/2012/10/28/82053.html#.UI4roWeT-Ao
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید