تیوال فیلم گرگ بازی
S2 : 12:53:37
 بها: ۳,۵۰۰، ۴,۰۰۰، ۴,۵۰۰ و ۵,۰۰۰ تومان
: عباس نظام‌دوست
: مجید اسلامی
: علی مصفا، هانیه توسلی، نگار جواهریان، سعید چنگیزیان، سهیلا گلستانی، مهسا علافر، فهیمه امن‌زاده، احسان گودرزی، حمید پورآذری
: محمدعلی نجفی
: مسعود امینی تیرانی
: امیر حسین قدسی، مرتضی فربد
: مستانه مهاجر
: وحید رضویان
: ایرج شهزادی
: یاسمن محب‌اهری
: ندا نصر
: پانته آ حسینی
: نایله شریفی
: مریم سپهری
: فرهاد قدسی
: سیاوش سرمد
: عماد طاهری‌

خرید:
» کیفیت 480 (بها: ۳.۵۰۰ تومان)
» کیفیت 720 (بها: ۴.۰۰۰ تومان)
» کیفیت 1080 (بهای ۴.۵۰۰ تومان)
» کیفیت 4K (بها: ۵.۰۰۰ تومان)

چند دوست قدیمی یک شب در خانه موروثی یکی‌شان جمع می‌شوند. با ورود مهمانان تازه به جمع ماجراهای عجیبی رخ می‌دهد.

کیفیت ۴۸۰: ۳.۵۰۰ تومان
کیفیت ۷۲۰: ۴.۰۰۰ تومان
کیفیت ۱۰۸۰: ۴.۵۰۰ تومان
کیفیت ۱۰۸۰ (HQ کیفیت بالا): ۵.۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از اکران مردمی فیلم گرگ بازی / عکاس: آرمین احمری

... دیدن همه عکس ها »

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
به نظرم فیلم قشنگ و متفاوتی بود. بازیها عالی بودن. کاملا هم موضوع و انتهای فیلم قابل فهم بود فقط باید با دقت دیده بشه.جالب بود. اخرش از خودم پرسیدم چرا اخه؟!
حمیدرضا مرادی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای اولین بار بی پایان بودن فیلم خیلی توی ذوق نمی زد و کمی به ترسناک تر شدن فیلم کمک کرد؛ هر چند ای کاش پایانی داشت!
حمیدرضا مرادی و سپیده این را خواندند
پایانش که خیلی مشخص بود!یک پایان مرموز .هم قاتل مشخص شد هم همدستش هم نشون داد رفتن برای سوژه بعدی
۲۲ اردیبهشت
اینکه چرا اون فرد برای کشته شدن انتخاب شد یا رابطه ی قاتل و همدستاش دقیقا چی بود، فیلمِ دوربین بیمارستان چی شد... و بله گفتم به ترسناک و مرموز بودنش بیشتر کمک کرد.
۲۳ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تحلیلی بر فیلم «گرگ‌بازی»

نویسنده:‌سید ساجد متولیان

گرگ‌بازی فیلمی به کارگردانی سعید نظام‌دوست، روایتگر داستان چند دوست صمیمی است که شبی برای انجام بازی‌ای به نام «گرگ‌بازی»، در خانه‌ای جمع می‌شوند و چند غریبه نیز به عنوان مهمان در جمع آن‌ها حضور می‌یابند. چیزی که این چند دوست نمی‌دانند این است که این خوشی‌ها، پایانی خشونت‌بار به همراه دارد.

پی‌رنگی که نویسنده‌ی فیلمنامه برای روایت داستانش انتخاب کرده است، برای مخاطب سینمای ایران آشنا و جذاب است. چند جوان از طبقه‌ی متوسط به قصد تفریح دور هم جمع می‌شوند، اما برملا شدن ماجراهایی که بین آن‌ها در جریان است، پایانی تلخ به دنبال دارد. نمونه‌ی این پی‌رنگ را پیش از این در «درباره‌ی الی» ساخته‌ی اصغر فرهادی، «سعادت‌آباد» ساخته‌ی مازیار میری و «خشکسالی و دروغ» ساخته‌ی پدرام علیزاده نیز دیده‌ایم. ظرافت دیگری که نویسنده‌ی فیلمنامه در روایت داستانش به کار برده، استفاده از بازی مافیاست (که نامش را متناسب با موضوع اصلی داستان به «گرگ‌بازی» تغییر داده) و نزد قشر متوسط جامعه بازی شناخته‌شده‌ای است. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت، نویسنده با توجه به شناختی که از مخاطب خود داشته است، نوعی از فرم را برای روایت داستانش برگزیده است که ۱) مخاطب آن را می‌شناسد ۲) به دلیل ماهیتش دچار اُفت هیجانی نمی‌شود و تا پایان مخاطب را به دنبال خودش می‌کشاند. حال باید ببینیم آیا کارگردان از این فرم برای انتقال پیام خاصی استفاده کرده و اگر بله فیلم تا چه اندازه در انتقال این پیام موفق بوده است؟

پرستو (با بازی نگار جواهریان) کارگردان تئاتر است و با دکتر (علی مصفا) آشنا می‌شود که به هنر علاقه‌مند است و می‌خواهد در تئاتر سرمایه‌گذاری کند. پرستو ایده‌ای برای نمایش جدیدش دارد که براساس بازی «گرگ‌بازی» است. او برای اینکه ایده‌اش را برای دکتر بهتر شرح دهد از دکتر و همسرش هما (با بازی هانیه توسلی) دعوت می‌کند شبی به خانه‌ای که از مادربزرگش به ارث رسیده است بیایند و از نزدیک با دوستان پرستو این بازی را انجام دهند. دوستان پرستو که در بازی حضور دارند شامل مینا (با بازی سهیلا گلستانی) و سپیده (با بازی مهسا علافر) که بازیگر تئاتر هستند، لیندا (با بازی فهمیه امن‌زاده) که بازیگر تئاتر است و همسرش مهران (با بازی سعید چنگیزیان)، سعید که عطرفروش است (با بازی احسان گودرزی) و رضا که نقاش است (با بازی امیرحسین قدسی) هستند. در اواسط فیلم، شخصیت مرموزی به نام مرتضی (با بازی حمید پورآذری) نیز به جمع آنها اضافه می‌شود که ادعا می‌کند همسایه‌ی طبقه‌ی بالای همین خانه است.

موتیف یا بن‌مایه‌ای که داستان گرگ‌بازی را تشکیل می‌دهد، «اعتماد» است. هر کسی که بازی مافیا (یا همان گرگ‌بازی) را انجام داده باشد، می‌داند آن شخصی برنده‌ی نهایی بازی است که در جلب اعتماد دیگران و دامن‌ زدن به بی‌اعتمادی به سایر بازیکنان موفق‌تر عمل کند. در این بازی هر کس صرفنظر از اینکه راست می‌گوید یا دروغ، باید دیگران را متقاعد کند که خودش گرگ نیست و گرگ در میان سایر بازیکنان است.

بن‌مایه‌‌ی اعتماد را در روابط بین شخصیت‌های مختلف فیلم می‌بینیم. لیندا به همسرش مهران اعتماد ندارد و فکر می‌کند همسرش به او خیانت می‌کند. او دائم در حال چک کردن گوشی تلفن همراه همسرش است و دنبال دستاویزی می‌گردد تا این خیانت را ثابت کند. از طرفی مهران نیز با رفتارهایش شک همسرش را بیشتر برمی‌انگیزاند. پرستو به فردی که خودش را دکتر معرفی کرده است اعتماد می‌کند و او را به جمع خصوصی‌اش راه می‌دهد، بدون اینکه بداند این شخص واقعاً کیست و چه هدفی در سر دارد. رضا در نزدیک شدن به مینا که به او علاقه‌ دارد، تردید می‌کند و نمی‌تواند به او در عشق، اعتماد کند. هما زمانی با سعید در رابطه‌ای عاطفی قرار داشت، اما رابطه را یک‌طرفه و بدون هیچ توضیحی قطع می‌کند و حتی زمانی که خطر، سعید را تهدید می‌کند آنچه را می‌داند کامل به او نمی‌گوید. در نهایت جمع دوستان پرستو که به مرتضی، مهمان ناخوانده اعتماد می‌کنند و برای ادامه‌ی بازی به خانه‌ی او در طبقه‌ی بالا می‌روند.

به نظر می‌رسد در طول فیلم، نقدی بر شیوه‌ی تفکر افراد جامعه در زمینه‌ی اعتماد به دیگران را شاهدیم. در همین زمینه، می‌توان سه الگوی مشخص را در داستان فیلم تشخیص داد:
اولین ... دیدن ادامه » الگوی ناکارآمد، اعتماد به نفس بیش از حد است. دانیل کانمن برنده جایزه‌ی اقتصاد نوبل و محقق برجسته اقتصاد رفتاری در کتاب معروف خود «تفکر سریع و کند» در این باره می‌گوید: «دستگاه معناساز سیستم ۱ (منظور از سیستم ۱ تفکر شهودی است) باعث می‌شود دنیا را منظم‌تر، ساده‌تر، پیش‌بینی‌پذیرتر و منسجم‌تر از آنچه در واقع هست، ببینیم. این توهم که افراد تصور می‌کنند گذشته را فهمیده‌اند، باعث ایجاد این توهم می‌شود که آینده نیز پیش‌بینی‌پذیر و مهارکردنی است». در جایی از فیلم پرستو در پاسخ به این سؤال که چطور به دکتر اعتماد کردی و او را به جمع دوستانت راه دادی؟ پاسخ می‌دهد: «وقتی کسی می‌خواهد به شما پول بدهد خب می‌روید با او صحبت می‌کنید ببینید چه می‌گوید» و در پاسخ به این سؤال که چطور فهمیدی او دکتر است پاسخ می‌دهد: «روپوش سفید تنش بود. توی سلف بیمارستان غذا می‌خورد. دکتر صدایش می‌کردند». همچنین وقتی پرستو و دوستانش دچار تردید می‌شوند که آیا برای ادامه‌ی بازی به خانه‌ی مرتضی در طبقه‌ی بالا بروند یا نه، اینطور تصمیم خودشان را توجیه می‌کنند که: «چند تا آدم بزرگ هستیم. مگر می‌خواهد چه اتفاقی برایمان بیفتد؟» این همان سیستم تفکر ۱ است که کانمن در کتاب «تفکر سریع و کند» درباره‌اش صحبت می‌کند. نوعی از تفکر که به صورت خودکار و سریع، بدون نیاز به تلاش زیاد یا کنترل خودخواسته، عمل می‌کند. وقتی می‌گوییم؛ «از قیافه‌اش اینطور به نظر می‌رسد که آدم خوبی باشد» در واقع داریم همان خطایی را مرتکب می‌شویم که پرستو و دوستانش مرتکب شدند. یعنی در مورد توانایی‌مان برای حدس زدن رویدادهای آینده دچار خطا شده‌ایم. فکر می‌کنیم نیاز به اندیشیدن بیشتر و تجزیه و تحلیل شرایط نداریم و اتکا به تجربه‌های گذشته کافی است.

دومین الگوی ناکارآمد، خوش‌بینی ساده‌لوحانه است. پرستو و دوستانش می‌گویند ما که چند نفر آدم معمولی هستیم. برای چه افرادی باید طرح و نقشه بریزند تا به ما آسیب بزنند؟ اینکه دکتر ظاهر موجهی دارد، اینکه همسر دکتر، زن خوش‌چهره‌ای است، اینکه مرتضی قطعی برق خانه را برطرف می‌کند، باعث می‌شود آن‌ها در نظرشان آدم‌های خوب و بی‌آزاری به نظر برسند. خوش‌بینی ساده‌لوحانه نماینده تفکری است که تصور می‌کند اگر خودش خوب باشد و به دیگران خوبی کند، دیگران نیز به او همانگونه پاسخ خواهند داد. مانند گوسفندی که تصور می‌کند چون او گرگ را نمی‌خورد، گرگ نیز او را نخواهد خورد. وقتی در فضای مجازی به راحتی سفره‌ی دلمان را پیش افراد غریبه باز می‌کنیم، وقتی افرادی که معلوم نیست چه قصد و نیتی دارند، به راحتی به زندگی‌مان راه می‌دهیم، وقتی حرف‌های دیگران را بدون تحقیق و بررسی قبول می‌کنیم، وقتی مرعوب جایگاه خانم دکتر، آقای مهندس و ... می‌شویم، دچار خوش‌بینی ساده‌لوحانه‌ شده‌ایم.

سومین الگوی ناکارآمد، ناتوانی در مرزگذاری و مشخص کردن حریم‌های شخصی است. دکتر از همان ابتدای ورود به میهمانی شروع به تیک زدن با سپیده می‌کند و حتی بعد از قطعی برق هم جسارتش را بیشتر می‌کند، اما سپیده نه‌تنها برخورد قاطعی با دکتر نمی‌کند، بلکه حتی به دکتر اجازه می‌دهد به راحتی درون مرزهای او پرسه بزند. از طرفی پرستو و دوستانش، مرتضی را به قدر کافی مورد بازخواست قرار نمی‌دهند که واقعاً کیست و چطور وارد خانه شده است‌. حتی زمانی که رفتار دکتر و مرتضی با پرستو در انتهای دست دوم بازی، حالت بازجویانه و توهین‌آمیز پیدا می‌کند پرستو خط قرمزهای خود را مشخص نمی‌کند و رفتاری مطیعانه دارد. تلنگری که در همین زمینه به ذهن مخاطب زده می‌شود این است که در زندگی شخصی چقدر در شفاف کردن مرزهای خود با دیگران موفق است؟ آیا در مقابل شوخی‌ها و پیام‌های منظوردار فلان همکار یا شخصی که صمیمتی با او ندارد سکوت می‌کند، پا به پایش می‌آید یا مرزهایش را اعلام می‌کند؟ چقدر به این دقت می‌کند که خطاب قرار داده شدن از سوی یک همکار، همکلاسی و ... با لفظ‌های خانم فلانی، پرستو خانم، پرستو و پرستو جان چهار بار معنایی متفاوت دارد که هر کدام نشان‌دهنده چهار نوع مرزگذاری است؟

کارگردان گره‌های فیلم را کامل باز نمی‌کند و به نظر می‌رسد همین امر، ناخرسندی قشری از مخاطبان که گره‌های باز نشده و پایان باز را خوش ندارند، به دنبال دارد. حضور سه شخصیت بازجو در انتهای فیلم (با بازی ژرژ پطرسی و منوچهر زنده‌دل که هر دو صداپیشه‌اند و محمدرضا مالکی) در فضایی شبیه بیمارستان، شک بیننده را بیشتر برمی‌انگیزد که واقعاً در انتهای شب گرگ‌بازی چه اتفاقی افتاده است. چرا دکتر و مرتضی و هما باید به پرستو و دوستانش آسیب برسانند؟ اصلاً چه خصومتی بین آن‌ها و پرستو و دوستانش وجود داشته است؟

اگر تصمیم نویسنده‌ی فیلمنامه مبنی بر باز نکردن گره‌های فیلم را عامدانه بدانیم، می‌توان آن را نقدی نمادگرایانه بر وضعیت آبزورد انسان امروزی دانست. همانطور که آلبر کامو نویسنده و فیلسوف فرانسوی در کتاب «افسانه‌ی سیزیف» می‌گوید: «پوچی یا آبزوردیتی یعنی گشتن به دنبال پاسخ در دنیایی که اصولاً بدون پاسخ است». اگر از منظر نمادگرایی به فیلم بنگریم، دکتر و مرتضی نماینده‌ی افراد‌ی‌اند که امکانات، زیرکی و قساوت لازم برای سوء‌استفاده از اعتماد دیگران و آسیب زدن به آن‌ها را دارند و حتی این موضوع را همچون بازی تلقی می‌کنند. پرستو و دوستانش نماینده افراد‌ی‌اند که به دلیل خطای خودشان در اعتماد به دنیا و آدم‌هایش زخم‌هایی جدی می‌خورند، اما هیچ‌وقت چرایی آن را درنمی‌یابند. هما را می‌توان نماینده‌ی وضعیت ناگوار زنانگی دانست وقتی تحت فشار ارزش‌های جامعه پدرسالار تا حد ابژه‌ای جنسی تقلیل داده می‌شود. این نوع از زنانگی نه‌تنها زاینده نیست بلکه ویرانگر است. همانگونه که مینا در جایی از فیلم در توصیفش می‌گوید: «]هما[ از آن زن‌هایی است که هر جا می‌روند، همراهشان خرابی می‌آورند».

اگر بپذیریم، «اعتماد» دغدغه‌ی اصلی نویسنده و کارگردان فیلم گرگ‌بازی بوده است، می‌توانیم بگوییم فیلم در انتقال این پیام تا حد زیادی موفق بوده است، ضمن اینکه کارگردان هم در فرم و هم در محتوا از تمام مؤلفه‌های سینمای قصه‌گو، به خوبی بهره برده است. هر چند به نظر می‌رسد، ریسک کارگردان در خصوص بی‌پاسخ گذاشتن بخش‌هایی از معمای فیلم، به قیمت از دست رفتن بخشی از مخاطبانش تمام می‌شود و دست‌کم در بخشی از مخاطبان که به درک لایه‌های عمیق‌تر فیلم علاقه‌مند نیستند، نوعی احساس سرخوردگی ایجاد می‌کند.

سلام خانم نجاتی،
ممنونم که نظرتون رو با ما به اشتراک گذاشتید.
از آنجایی که شخصیت‌پردازی در حوزهٔ نقد فرمالیستی قرار می‌گیرد و من با مبانی این شیوهٔ نقد فیلم آشنایی ندارم نمی‌تونم در این زمینه با نظر شما موافقت یا مخالفت کنم. آن نوع نقدی که تا اندازه‌ای با آن آشنایی دارم و از آن در یادداشتم استفاده کردم، تحلیل روان‌شناختی است. البته قبول دارم ممکن است منتقدان حرفه‌ای این فیلم را به شیوهٔ فرمالیستی نقد کنند و به این نتیجه برسند که «گرگ‌بازی» نه تنها فیلم خوش‌ساختی نیست بلکه فیلم بلاتکلیفی است.
در مورد اینکه آثار هنری مثل فیلمها تا چه اندازه باید پیام خود را گویا و روشن به مخاطب منتقل کنند (مثل همان بن‌مایه اعتماد که شما به آن اشاره کردید)، دیدگاههای مختلفی وجود دارد. برای مثال فردی مانند دیوید لینچ در پاسخ به نقدی که در مورد رازآلودگی و معماگونه بودن فیلم‌هایش مطرح کرده بودند این طور پاسخ می‌دهد (به نقل از سایت IMDb):

It's better not to know so much about what things mean or how they might be interpreted or you'll be too afraid to let things keep happening. Psychology destroys the mystery, this kind of magic quality. It can be reduced to certain neuroses or certain things, and since it is now named and defined, it's lost its mystery and the potential for a vast, infinite experience.

It makes me uncomfortable to talk about meanings and things. It's better not to know so much about what things mean. Because the meaning, it's a very personal thing, and the meaning for me is different than the meaning for somebody else.

I ... دیدن ادامه » don't think that people accept the fact that life doesn't make sense. I think it makes people terribly uncomfortable. It seems like religion and myth were invented against that, trying to make sense out of it.

بنابراین از یک دیدگاه ممکن است این ویژگی فیلم «گرگ‌بازی» را به حساب ضعف کارگردانی گذاشت و از دیدگاهی دیگر به حساب شیوه‌ٔ خاصی که کارگردان برای روایتش انتخاب کرده است و طبیعی است که هر کدام از این دیدگاهها طرفداران خودش را داشته باشد.
۲۰ آذر ۱۳۹۷
خیلی جالب نوشتین.
البته من در این سبک که کارگردان این فیلم رو ساخته خیلی دوست دارم و به نظرم خیلی شجاعانه بود ورودش به این ژانر که تقریباً میشه گفت تو سینمای ایران نداریم.
۲۱ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انسجام خط داستان فیلم جالب نبود و فیلمنامه دارای نقاط غیرمنطقی زیادی بود. کاراکترای فیلم هم منو یاد جماعت همیشه خمار کافه رو و لوسی انداخت که انقدر مصرفشون بالاس و سبک زندگیشون بیهوده و فیس و افاده ایه که دیگه مغزی توی سرشون نمونده! در کل 2 از 5 میدم فقط به خاطر بازی های نچندان بد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گرگ بازی
جزء آن فیلم هایی است که از شدت بد بودن، خود یک کلاس آموزشی محسوب میشود !

متاسفانه فیلمنامه ای وجود ندارد. تنها یک ایده ی اولیه برای به تصویر کشیدن یک بازی، بدون هیچ قصه، فرم، حرف یا ایدئولوژی قابل دفاع، تهی از طرح، نه آغاز درگیرکننده ای، نه گره افکنی موجه یا باورپذیری و نه حتی پایان قانع کننده ای.
فیلم در واقع بزرگترین ضربه را از فیملنامه ی نداشته اش خورده است! بر اساس هیچ ساخته شده است و طبیعی است که از هیچ، همه به دست نمی آید!

شخصیت پردازی وجود ندارد، بازیگران در هوا چنگ می اندازند تا شاید بتوانند به ریسمان نیمه محکمی متوسل شوند، اما باز هم هیچ چیز نیست، بنابراین هر لحظه غیر قابل باورتر می شوند. هر لحظه از کاراکتر دور و به خودشان نزدیکتر میشوند. هر لحظه دستشان برای ارائه خالی تر میشود.

پلان ها و صحنه های بی فایده چپانده شده در فیلم، ... دیدن ادامه » که بودن یا نبودنشان هیچ تفاوتی ندارد! مثلا قرار است تا بک-گراند داستان و آدم ها باشند، فضای رمزآلود قصه را تداعی کنند، یا ایهام و ابهام را تشدید نماید و .... اما همگی به شدت ضعیف و کم توان ظاهر میشوند.

حتی تلاش برای گمراه کردن تماشاگر به واسطه تصاویر سینمایی از دریچه ی دوربین مسعود امینی تیرانی هم بی فایده است. کارگردان کوشیده است بتواند از این طریق، فیلم بی چاره ی بی محتوا را حداقل به گالری تصاویر تبدیل کند اما باز هم هیچ به جا مانده است و هیچ!

فیلم واقعا قابل دفاع نیست. و در کارنامه ی همه ی عوامل آن امتیازی منفی محسوب میشود.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر این فیلم قشنگ بود و چقدر خوشحالم که با وجود این همه انتقادی که از فیلم شده و اکثریت نظرشون منفی بود رفتم این فیلم رو دیدم.
فیلمی که تمام مدت چشم از پرده سینما برنداشتم و کاملا من رو جذب کرد از دقیقه اول تا پایان ناگهانی فیلم.
داستان جذاب و بازی درجه یک علی مصفا و نگار جواهریان.
عالی بود عالی...
فیلم عجیب و تازه...
فیلمی با موضوع جدید در سینما ایران و جذاب
بلاخره بعد از فیلمهای خوب ولی با موضوع های تکراری پس از ظهور و موفقیت فرهادی و دنباله روهای ایشان و حضور همیشگی فیلمهای خالتور ژانر عطارانی!، یکی جرات و جسارت کرد و یه فیلم با موضوع و طرح جدید ارایه کرد که تا همینجاش جای تقدیر و تشکر داره. ظهور کارگردانای جوونی مثل نظام دوست و مکری و بقیه، آدم رو به آینده سینمای داغون و فاسد امیدوار میکنه.
از همون اول و تیتراژ خلاقانه فیلم میشه فهمید که با فیلمی متفاوت مواجه ایم. بازی همه بسیار خوب و بدون نقص بود. فیلمبرداری و تدوین بسیار عالی فیلم هم جای دستمریزاد داشت.
و اما در مورد فیلمنامه هم باید اضافه کنم که با کمی تغییر و شاید اقتباس از فیلمهای هم سبک خارجی و یا حتا حذف 1-2 سکانس اضافه که نیازی به نمایش نداشت و مخاطب آگاه خودش در طول فیلم به طور واضح متوجه اونا میشد ... دیدن ادامه » و تغییرات کوچک دیگر، میتونست یک فیلم موندگار رو بسازه اونم تو شرایطی که اینروزها حضور این نوع فیلم ها رو کمتر تو سینما شاهدیم.
یه توصیه هم به دوستانم دارم که نکات و نقدهای ریزبینانشون رو میخوندم، اونم اینکه ما لزومن همیشه هم نباید دنبال جواب سوالهایی که تو ذهنمون ایجاد میشه از زبان کارگردان باشیم تو سینما و نتیجه گیری خودمون و درگیرشدن در فیلم خودش نشونه موفقیت فیلم میتونه باشه (نه البته همیشه) هرچند که در سکانس یکی مونده به آخر هم یکی از کارآگاه ها میگه : شاید ما باید خودمون هم بازی کنیم تا بفهمیم ...
در آخر هم نظرم اینه که اگر این امیدواری به آینده سینما رو از شروع نوپا همین جریانات اخیر سینمایی میبینید، باید حمایت کنیم تا بقیه هم جرات حضور و ظهور و سرمایه گذاری پیدا کنن وگرنه سینما روز به روز در مرداب خالتورها بیشتر فرو میره.
فیلمی بسیار عالی با بازیهای عالی...
امیر، امین، رامین غفرانی، نیلو، محمد لهاک و رضا غیوری این را خواندند
نیلوفر و ستاره ترکاشوند این را دوست دارند
درود بر کاربران عزیز
نظراتی در زیر این دیوارنوشته به دلیل ادبیات نامناسب از دید عموم پنهان شد.
حق دوست داشتن یا نداشتن آثار برای همه کاربران به یک میزان محترم است. از این‌رو هر کاربری امکان درج نظر خود را دارد و خواهشمندیم هرگز دیگر کاربران را صرفا به ... دیدن ادامه » دلیل تفاوت در سلیقه مرود بازخواست و ادبیات تند قرار ندهید. هرچند گفتگو و مباحثه درباره مسایل با ادبیات مناسب و محترمانه قطعا ارزشمند و مورد تشویق است.
۱۹ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از دیدن این فیلم معمایی و جنایی و رازآلود واقعا لذت بردم . بازی ها متناسب و فیلمنامه و کارگردانی قابل قبول بود .
متاسفانه جای خالی فیلم هایی که پایان باز داشته باشن و ذهن بیننده رو درگیر کنن , جوری که آدم با کلی علامت سوال از سالن خارج بشه , واقعا احساس میشه ...
دیگه واقعا تولید فیلم هایی که فقط برچسب ژانر اجتماعی دارن و برای سیاه نمایی ساخته شدن کافیه ... بهتره فیلم هایی ساخته بشه که حداقل سبک و ژانر متفاوتی داشته باشه و مثل این فیلم میخکوب کننده باشه .
با سلام ، بله سوژه و ساختار داستان حاوی نو آوری بود و براش زحمت کشیده بود اما متاسفانه فیلمنامه دارای یک اشکال اساسی بود
1- یا موضوع خیانت مطرح بود و کشته شدن سعید توسط دکتر و مرتضی ( با توجه به اینکه طبقه دوم منزل مادر بزرگ پرستو بازسازی شده بود ) نشان ... دیدن ادامه » از یک نقشه از پیش تعیین شده داشت در حالیکه در صحنه آخر و بازی اخر نشان می داد که این کار در حال تکرار است بنابراین داستان سعید و هما زیر سوال می رود !
2- یا دکترو مرتضی و هما خودشان یک گروه بودند که بازی می کردند و دام می انداختند که در این صورت در صحنه آخر باید هما هم در صندلی عقب حضور می داشت .
۱۱ آبان ۱۳۹۷
"متاسفانه جای خالی فیلم هایی که پایان باز داشته باشن و ذهن بیننده رو درگیر کنن , جوری که آدم با کلی علامت سوال از سالن خارج بشه , واقعا احساس میشه ..."

با احترام
ولی من احساس میکنم فیلم ها بیش از اندازه به پایان باز بها میدن و تعدادشون هم بیشتر از حد ... دیدن ادامه » تحمل هست
۲۶ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اصلا فیلم خوبی نبود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگه می خواین بفهمین چی شده باید بازی کنید خودتون
ولی والا خود کسانی که تو بازی بودن هم نفهمیدن چی شد حالا ما چند نفر اضافه تر مشکلی رو حل نمی کنه
خداروشکر که هنوز از مریخ نیومدم
رفتم با دوستم دیدیم گیجی و سنگینی ارمغان بعدش بود دعوای فلسف
سینمای ایران باید جون بکنه تا برس به هالیود
این فیلما باید بیان اعصابه ما رو خرد کنن تا ما بشیم جاده ی راه آیندگان...
شاید که رستگار شویم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
افتضاحِ افتضاح!
اگه مثل من بازی مافیا رو بلد نباشید تقریبا چیزی جز دعوا و عربده‌کشی بازیگرها وسط بازی مسخره‌شون نمی‌فهمید.
من اگه بخوام سی هزار تومنی که بابت تماشای این فیلم مزخرف پس بگیرم باید چه کسی رو ببینم؟
چرا سی هزار تومن ؟!!
مگه کجا دیدین ؟
۰۷ آبان ۱۳۹۷
دوتا 15 تومن منظورشون بوده حتما
۰۷ آبان ۱۳۹۷
بله؛ متاسفانه دو نفری برای تماشای این فیلم رفتیم.
حالا خوبه من برای دیدن فیلم معمولا صبر می‌کنم تا یه وقت نیم‌بها پیدا کنم و برم فیلم رو ببینم. نمی‌دونم چرا این دفعه این‌طوری شد!
۱۱ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید