تیوال فیلم خانه ای در خیابان چهل و یکم
S3 : 14:42:26
خـریــــد
۳,۵۰۰، ۴,۰۰۰ و ۴,۵۰۰ تومان
 بها: ۳,۵۰۰، ۴,۰۰۰ و ۴,۵۰۰ تومان
: حمیدرضا قربانی
: آزیتا ایرایی (بر اساس طرحی از حمیدرضا قربانی)
: مهناز افشار، علی مصفا، سهیلا رضوی، سارا بهرامی، آرش مجیدی، علیرضا کمالی، مانی رحمانی، مانیا علیجانی، علیرضا نیکدل، بهناز نادری، بهزاد داوری، جمشید صفری، مجید رحمتی، بابک جعفریه، سارا نجفی، علی سخن‌گو
: سید محمود رضوی
: هومن بهمنش
: محمد یمینی
: مهرداد میرکیانی
: شیوا رشیدیان
: ساسان نخعی
: محمدصادق آذین
: حامد ظریفی
: پوپک مظفری
: یاسر قارونی
: حمیرا نعمت‌اله
: مهرداد مهرپویان
: ایران انتظام
: بیتا موسوی
: موسسه سینمایی سیمای مهر
دو برادر، بحرانی را در خانواده ایجاد می کند. مادر این خانواده و دو عروسش که در سه طبقه یک خانه زندگی می کنند سعی می کنند هرکدام به تنهایی بار مشکلات پیش آمده در زندگیشان را به دوش کشند.

گزارش تصویری تیوال از اکران افتتاحیه‌ی فیلم خانه‌ای در خیابان چهل و یکم / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نشست خبری فیلم خانه ای در خیابان چهل و یکم / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از فرش قرمز فیلم خانه ای در خیابان چهل و یکم / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» یادداشت مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی برای فیلم خانه ای در خیابان چهل و یکم

» از پوستر فیلم «خانه ای در خیابان چهل و یکم» رونمایی شد

» دومین حضور بین‌المللی «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» در جشنواره فیلم‌های مدیترانه‌ای رم

» اصغر فرهادی به تماشای «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» نشست

» عوامل فیلم «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» روی فرش قرمز

» «خانه ای در خیابان چهل و یکم» به معتمد آریا تقدیم شد

» رونمایی از اولین عکسهای آرش مجیدی و علیرضا کمالی در «خانه ای در خیابان چهل و یکم»


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
اگرچه مضمون و محتوای فیلم تقریبا مشابه نمونه های دیگر بود ، اما ابتدا و انتهای تقریبا تکان دهنده فیلم را دوست داشتم. نقش مادر ، نقطه عطف فیلم بود که برای ببرقراری عدالت تلاش می کند. بازی باورپذیر علی مصفا و مهناز افشار ، موجب می شد تا فضای سرد داستان و کش دادن های فیلنامه تحمل پذیر بشه. اما نمی تونیم بگوییم که این گونه اتفاقات برای همه افراد می افتد و به هیچ عنوان نمی توانیم بگوییم که همه مادرها در قرارگیری در چنین نقشی واکنش های یکسان و مثبت انجام می دهند. به طور طبع مادر یک فرزندش را از دست داده و نمی خواهد فرزند دیگرش را با دستان خودش بالای چوبه دار ببرد. البته فیلم انتقاد ظریفی هم به قانون قضایی کشور دارد که چرا زن یک مقتول حقی در مجازات قاتل همسرش ندارد و این دقیقا نقض حقوق شهروندی است. نمونه این قوانین اشتباه زیاد است ، به عنوان مثال اگر مردی ... دیدن ادامه » دختر خود را بکشد تا مادامی که دختر مجرد باشد ، به دلیل استفاده از قانون ولی دم ،مقتول از هر مجازاتی مبرا می شود. من افکار عمومی را به اعمال خشونت سوق نمی دهم اما به برخورداری از حقوق طبیعی افراد و حقوق شهروندی و اجتماعی برای برقراری عدالت تاکید می کنم.
آیدا طاهرزاده و پرند محمدی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الان که همگی پیگیر جشواره فجر اند و کمتر به نگاه کردن فیلم های عادی می آیند. من امروز این فیلم و دیدم و نظرم موضوع کاملا کلیشه ای و حتی مشابه نمونه داخلی یعنی دهلیز بود. روند داستان بسیار کند بود و بسیاری از تماشاگران مدام به ساعت خود نگاه می کردند که کی تمام می شود. اصلا جذاب یا حتی ناراحت کنند نبود. بسبار تلاش شده بود که احساسات را برانگیزد ولی نتواست در پایان اصلا توصیه نمی کنم ببینید.
اینه تمام نظرات شخصی بنده بوده و هیچ گونه قصد و غرصی در کار نیست.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها نکته مثبت این فیلم از نظر من بازی های خوب بود ( به خصوص سهیلا رضوی در نقش مادر) و دیگر هیچ... به شخصه دوست نداشتم. روند فیلم کند و داستان تکراری . چرا همه چیز چند وقتیه تکراری شده؟ داستان فیلم های ایرانی یا درمورد خیانته یا قصاص. البته اگر این داستان های تکراری ابعاد جدیدی رو در فیلم به نمایش بذارن خوبه. ولی متأسفانه هیچ بعد جدیدی هم نمی بینیم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا متاسفم از وقتی که برای این فیلم صرف شد. وقتی که خودم صرف تماشاش کردم؛ و وقتی که عوامل پای چنین فیلمی گذاشتن.
فضای فیلم خیلی سرد و محزون بود؛
شخصیت پردازی ها ضعیف؛
داستان و فیلمنامه ضعیفتر.
جوری که آخرش از خودتون می پرسید: "خب کی چی؟"
به امید اینکه چنین فیلمای بی سر وتهی ساخته نشن.
وحید مقدم، علیرضا بابایی، Mahan27 و منا عمادی این را دوست دارند
فضای سرد و محزون عامدانه شکل گرفته...فیلم میخواد تاثیرات یک فاجعه درون خانوادکی و اثرات چندگانه ای که بر افراد درگیر میذاره رو به تصویر بکشه و بسیار واقع گرایانه اینکار رو میکنه و بعنوان یه فیلم اول خوب بود...شروع با قتل اتفاقی برادر بود و انتها هم رویارویی ... دیدن ادامه » پسر و عمو....طبعا بخاطر تلخی شدید ماجرا نمیتونه فیلم دوست داشتنی باشه اما نشانه بدی فیلم نیس
۰۳ بهمن ۱۳۹۵
ابد و یک روز روال عادی زندگی اون ادمها رو نشون میداد...ممکنه برای بعضی بیننده ها فضا غم انکیز باشه...اما خودشون به دردسرهای برادر معتاد و خواهر وسواسی و مادر مریض و....عادت کردند...بدترین چیزها هم وقتی شامل عادت بشن از سختیشون شدیدا کم میشه....مشکلات اونها ... دیدن ادامه » بهیچ وجه با برادر کشی و مرگ پدر و شوهر و...قابل قیاس نیست....اون هم روزهای بعد از فاجعه....همین دو خانواده وقتی چند سال بگذره و عادت کنن دیگه انقدر تلخ نخواهد بود....بهرحال اتفاق نادری که در ابد افتاد در فیلمهای بعدی خود روستایی هم رخ نخواهد داد و بویژه در چنین فیلمهایی .....خیابان چهل ویکم حتی اگه توسط بهترین کارگردان های دنیا هم ساخته بشه باز هم شدیدا تلخ خواهد بود و تماشاش سخت و نهایتا فقط یکبار میشه دیدش حتی اگر مثل من معتقد باشی که فیلم خوبی هست...تو سینمای اروپا و حتی امریکا فیلمهای مشابهی ساخته شده که اونها هم در عین ارزشمند بودن جذاب نیستند
۰۴ بهمن ۱۳۹۵
فرمایش شما متین.
مشکل من با فضای غمگین یا کیس خاص مظرح شده در فیلم نیست. اتفاقا به نظرم موضوع جذابی برای فیلم انتخاب شده ولی چنین موضوع جذابی با شخصیت پردازی ضعیف و پایان گنگ نسبت به سرنوشت قاتل کاملاً حیف و حروم شده.
۰۶ بهمن ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من این فیلم رو دیشب دیدم، واقعا اگه کسی حالش زیادی خوبه و می خاد یخورده از خوب بودن حالش کم بشه، بهش توصیه می کنم این فیلم رو ببینه! :) فضای کار و فیلم بسیار غم انگیز و حزن آور بود، واقعا نفهمیدم دیشب از این فیلم چی گیرم اومد!!
شیوا الف و علیرضا این را خواندند
علیرضا قاضی، یاسمن و Mahan27 این را دوست دارند
والا خیلی از فیلما فضاشون حزن انگیزه اما ارزش دیدن رو دارن. فیلمایی مثل "میم مثل مادر"، " از کرخه تا راین"، " ابد و یک روز" و...
اما این کجا و آن کجا
فیلم از فقر داستان و شخصیت پردازی مناسب رنج می برد :(
۰۳ بهمن ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا هنوز فیلم های بی خاصیتی از این جنس باید ساخته شوند.
حرمت سینما و ارزش پول خرج شده را نمی دانند؟
ehsan hamedi، یاسمن و Mahan27 این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم خوبی بود
اگر چه می شد بهتر هم باشد
یاسمن این را خواند
زهره مقدم این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من در این فیلم چهار مضمون دیدم: «شکنندگی زندگی»، «فقدان»، «تصمیم‌های دشوار» و «جریان بی‌وقفهء زیستن». در این میان «شکنندگی زندگی» نقشی محوری داشت و سهمی اساسی را در روایت به خود اختصاص می‌داد. از حیث نشانه ‌شناختی نیز به خوبی به آن پرداخته شده بود. مثلاً در ابتدای فیلم یکی از دو برادر که مشغول چیدن اجناس تازه در محل کارش - بلورفروشی - است، با دقت ظرفهای ظریف چینی و بلور را از جعبه خارج می‌کند. غافل از اینکه تا چند دقیقهء دیگر نه تنها شیشهء عمر خودش می‌شکند، بلکه جام زندگی تمام عزیزانش نیز چنان ترک می‌خورد که دیگر امکان ترمیم نخواهد داشت. سایر نشانه‌ها نیز بر همین شکنندگی و آسیب‌پذیری دلالت دارند. مغازهء بلور فروشی که از پدر به ارث رسیده و دیگر نمی‌توان آن را اداره کرد، پنجرهء شکسته‌ای که یکی از دو برادر می‌خواهد با نایلونی بپوشاند و کف اتاقی ... دیدن ادامه » که پوشیده از خرده شیشه است و بیم آن می‌رود که پای دخترش را بخراشد، و چند بخش دیگر از بسته‌بندی و جابجایی ظروف چینی همه را می‌توان نشانه‌هایی از همین شکنندگی دانست. سقف خانه که در اثر پوسیدگی لوله‌های شوفاژ ترک خورده و در آستانهء فرو ریختن است را نیز می‌توان در همین دسته قرار داد. ضمن آنکه مناسبات اجتماعی و روابط خانوادگی آدمهای این قصه نیز به ناگهان فرو می‌ریزد. پیوند زدن این همه رابطهء شکسته برای هیچ کدام از آنان آسان نیست. شرایط هولناک و سرگیجه آوری است. همه به یک اندازه در بروز این رخداد بی تقصیرند و همه به نحوی مقصرند. اما عمق فاجعه بیش از آن است که یافتن مقصر و گله و شکایت بخواهد مرهمی بر این زخم بزرگ باشد. هیچکس نمی‌خواسته این فاجعه رخ دهد و حالا همه باید به سهم خود برای مواجهه با کاری بکنند. اما کاری از کسی ساخته نیست و ظرف بلوری که شکسته و به هزار تکه شده را نمی‌توان ترمیم کرد.
مفهوم «فقدان» دومین مضمون داستان است. در اثر پیامد هولناک و تلخ دعوای ناخواستهء دو برادر، همه اعضاء خانواده به نوعی با شکلی از فقدان مواجه‌اند. مادری که یک پسرش را از دست داده و پسر دیگرش نیز سرنوشتی بهتر از او نخواهد داشت؛ دو زنی که هر یک به نحوی در سوگ شوهر نشسته‌اند. پسری که دیگر پدرش را نخواهد دید و نمی‌خواهد عمویش را ببیند. دختری که از پدرش می‌ترسد، عمویش مرده و پسرعمویش دیگر با او مهربان نیست. پسر عمومی مهربان دیروز عشق و محبتش را از او دریغ می‌کند و هر دو از آنچه سرنوشت سر راهشان قرار داده اندوهگین و غمگینند.
ضمن آنکه این فقدان فقط به از دست دادن عضوی از اعضاء خانواده محدود نمی‌شود و هر یک از شخصیت‌های داستان بخشی از مناسبات اجتماعی و آینده خود را نیز باخته‌اند. آنان تاوان خطایی را می‌دهند که نقش مستقیمی در بروزش نداشته‌اند و این وضعیت برایشان با اندوه و خشم همراه است. اما زندگی همچنان ادامه دارد و هر یک ناگزیند تصمیم سختی بگیرند. تصمیمی که به هیچ وجه آسان نیست و انتخاب هر گزینهء پیش رو زخمی را که بر قلبشان نشسته است عمیقتر خواهد کرد.
فیلم با پایانی باز به آخر می رسد و به نظرم جز این نمی‌توانست باشد. زیرا برای رخدادی چنین سهمگین نمی‌توان پایانی قطعی تصور کرد. نمی‌توان به سادگی نقطهء پایانی بر داستان گذاشت. این داستان کجا تمام می‌شود؟ کجا می‌تواند تمام شود؟ این قصه را چگونه باید تمام کرد؟ بله، ناگزیر روزی این پرونده در دادگاه مختومه خواهد شد، اما در ذهن و ضمیر اهالی آن خانه همیشه باز خواهد ماند. زخمی که بر قلبهای جمعی نشسته است و نمی‌توان برایش درمانی یافت. به تعبیر محمود دولت آبادی در رمان جای خالی سلوچ: «زخمی اگر بر قلب بنشیند؛ تو، نه می‏توانی زخم را از قلبت وابکنی و نه می ‏توانی قلبت را دور بیندازی. زخم تکه ای از قلب توست. زخم اگر نباشد، قلبت هم نیست. زخم اگر نخواهی باشد، قلبت را باید بتوانی دور بیندازی. قلبت را چگونه دور می‌اندازی؟ زخم و قلبت یکی هستند.»
اما زندگی ادامه دارد. به قول اخوان ثالث: مرگ می‌گوید، هوم چه بیهوده! و زندگی می‌گوید اما باید زیست، باید زیست! حال و روزهای آدمهای این قصه هم همین است. آنان پس از پایانی تلخ، ناگزیرند هر یک در جستجوی راهی برای آغازی دوباره باشند. لوله‌های پوسیدهء خانهء فرسوده را باید تعمیر کرد، قفس نیمه ساز پرنده‌ها را باید ساخت. باید برایشان غذا خرید. باید مغازه را دوباره باز کرد. باید مغازه را فروخت و طلب طلبکاران را پرداخت. باید دوباره به مدرسه و زمین بازی بازگشت. زیرا زندگی با ما یا بدون ما ادامه دارد. ما نیز ناگزیر از زیستن هستیم. شاید به همین دلیل پایان این فیلم باز بود و این پایان باز با درهای باز خانه به نمایش در آمد. در انتهای فیلم همه درهای خانه باز است و درهای کامیونتی که برای جابجایی اسباب خانه آمده و بلاتکلیف در کوچه ایستاده نیز باز مانده است. دوربین کارش در آن خانه تمام شده و وقت آن رسیده که ساکنان سوگوار آنجا را با اندوهشان تنها بگذارد و برود. پس از روی در باز حیاط عبور می‌کند، از کنار دیواری سرد و سیمانی می‌گذرد و به در بستهء خانهء همسایه و در نهایت به ابتدای کوچهء چهل و یکم می‌رسد. دوربین می‌خواهد به ما بگوید که درِ هر یک از خانه‌های این شهر یا هر شهر دیگر را که باز کنی قصه‌های برای شنیدن خواهی یافت. قصه‌های تلخ و شیرین، قصهء مرگ و زندگی، قصهء عشق و نفرت و قصه «سبکی تحمل ناپذیر بودن» در این جهان فانی. باز هم به تعبیر اخوان ثالث: هر حکایت دارد آغازی و انجامی، جز حدیث رنج انسان،غربت انسان؛ آه! گویی هرگز این غمگین حکایت را هر چها باشد، نهایت نیست.
ارغوان، نیما نیک و setayesh این را دوست دارند
امیدوارم خود فیلم هم به اندازه ی این تحلیل زیبا باشه
۱۶ بهمن ۱۳۹۴
نوشته زیبایی است.
۱۷ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کسل کننده بود اما اذیت کننده نه
شهرآشوب و یاسمن این را خواندند
روح اله این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک داستان 15 دقیقه ای را که کش اش بدهی می شود عمده فیلم های ایرانی. این فیلم هم با وجود شروع طوفانی اش در همان حد یک ربع است.
علی جعفریان، فاطمه ایزدپناه و شیوا الف این را خواندند
شهرآشوب، وحید مقدم، یاسمن و Mahan27 این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید