تیوال فیلم وارونگی
S2 : 11:21:06
خـریــــد
۱,۵۰۰، ۱,۸۰۰ و ۲,۰۰۰ تومان
 بها: ۱,۵۰۰، ۱,۸۰۰ و ۲,۰۰۰ تومان
: بهنام بهزادی
: سحر دولتشاهی، علی مصفا، ستاره پسیانی، رویا جاویدنیا، علیرضا آقاخانی، شیرین یزدان بخش و ستاره حسینی، پیام یزدانی، مجتبی نم نبات، عباد کریمی
: بهنام بهزادی
: بهرام بدخشانی
: میثم مولایی
: سودابه خسروی
: رشید دانشمند
: امیرحسین قاسمی
: سحر سخایی
: بابک کریمی طاری
: افشین رضایی
: سمیه جعفری
: آیدا اورنگ
: شهرام زاهدی
قصه فیلم مربوط به بیماری تنفسی و ریوی مادری است که بنا به توصیه پزشک باید به علت آلودگی هوا، مابقی عمر خود را خارج از شهر تهران سپری کند، همین امر سبب مشکلاتی بین دو دختر وی می شود.

کیفیت ۴۸۰: ۱.۵۰۰ تومان
کیفیت ۷۲۰: ۱.۸۰۰ تومان
کیفیت ۱۰۸۰: ۲.۰۰۰ تومان
کیفیت ۱۰۸۰ (HQکیفیت بالا): ۲.۵۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نشست خبری فیلم وارونگی / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از فرش قرمز فیلم وارونگی / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

عکس‌های پایه

فیلم وارونگی | عکس فیلم وارونگی | عکس

اخبار وابسته

» در پی استقبال تماشاگران، تعداد سینماهای وارونگی افزایش یافت

» نشست خبری فیلم "وارونگی"/بهنام بهزادی: «وارونگی» سخت ترین فیلمم بود


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
در یک کلام افتضاح. فوق العاده ضعیف و ناامید کننده
روزبه نبی پور این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک فیلم با بازی‌های بد و شخصیتهای درست پرداخته نشده، و روایت نه چندان جالب... اصلا دیدنش رو توصیه نمیکنم.
علیرضا و روزبه نبی پور این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موضوع فیلم به خودی خود جذاب و بدیع بود. اما بازی ها، فیلمنامه و سایر ظرایف کارگردانی این فیلم در حدی نبود که بخوام نهایتاً تماشای این فیلم رو به دیگران توصیه کنم.
روزبه نبی پور این را خواند
حمید عظیمی و علیرضا قاضی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سطح توانایی که از بهنام بهزادی در فیلم های تنها دوبار زندگی می کنیم و قاعده تصادف دیده بودیم انتظاری به مراتب بالاتر از چیزی که در وارونگی دیدیم ایجاد می کرد.
وارونگی قطعا نقطه مثبتی در کارنامه بهزادی نیست. فیلم در همراه کردن مخاطب و ایجاد کشش و جذابیت در قصه به شدت ناموفق عمل میکنه. پیرنگی که بهزادی برای قصه ش انتخاب کرده نهایتا میتونست در قالب یک فیلم کوتاه نیم ساعته بسط پیدا کنه اما برای یک فیلم هشتاد دقیقه ای قصه کم اورده بود!
نقش سهیل به عنوان یک مرد عاشق پیشه رومانتیک خیلی بی روح و سرد از کار در اومده بود. سحر دولتشاهی و علی مصفا اما تا اندازه زیادی از پس نقشهاشون بر اومده بودند.
در مجموع برای بهنام بهزادی فیلم راضی کننده ای نبود.
آیدا طاهرزاده و روزبه نبی پور این را خواندند
صادق و شیرین این را دوست دارند
فیلم شخصیت محور و نه رخداد محور است. در نتیجه پیرنگ فوق حتی به زمان بسیار بیشتری از زمان فعلی فیلم برای اثر گذاری بیشتر نیاز داشته است. اتفاقا نکته قابل تامل فیلم باقی ماندن فیلمساز بر همان پیرنگ و تعریف دیگر شخصیت ها تنها بر اساس نسبتشان به شخصیت اصلی ... دیدن ادامه » است. با این وجود با حرکت بیشتر در لایه های زیرین شخصیت و تمرکز بیشتر بر روایت خرده پیرنگ فیلم می توانست بسیار موفق تر و تاثیرگذار تر بشود.
همچنین به نظر من بسیار از فیلم قاعده تصادف فیلم بهتری است....
۲۲ دی ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تصمیم نیلوفر...

در فصلی از فیلم وارونگی نیلوفر از سهیل مردی که با او رابطه عاطفی دارد میپرسد که آیا دلش میخواهد دور از تهران زندگی کند؟ و سهیل جواب منفی می دهد چون تهران را دوست دارد و کارش اینجاست. دوباره نیلوفر از او میپرسد اگر حق اننخابی نداشته باشد چه؟ و سهیل جواب میدهد خودش را در موقعیتی قرار نمیدهد که مجبور به نداشتن حق انتخاب باشد. نیلوفر که گویی از پاسخ سهیل جا خورده خنده ی طعنه آمیزی دارد و لابد در دل خودش می گوید "مگه میشه؟!" و ما لحظاتی قبل را به یاد می آوریم در بیمارستانی که مادرش بستری است و به دستور دکتر باید در خارج از تهران زندگی کند، خواهر و بردار بزرگ او به بهانه اینکه خودشان گرفتارند و خانواده دارند، تصنمیم میگیرند نیلوفر به همراه مادرشان کوچ کند، نیلوفر که حتی از او نظرخواهی نشد با کمی مکث با لبخندی ملیح و بدون غرولند به ... دیدن ادامه » راحتی این تغییر بزرگ را میپذیرد لابد با خودش میگوید "مگه چاره ای دیگه ای هست؟"
اگرچه او ازدواج نکرده و با مادرش زندگی میکند اما همانند برادرش گرفتاری های شغلی دارد و یا همانند سهیل تهران را دوست دارد و نمیخواهد از این شهر برود. اما نیلوفر گمان میکند نمی شود در برار جبر موقعیتی که شکل گرفته حتی کوچکترین واکنشی نشان دهد. اما سوالهای او از سهیل و بعد تعجبش از جواب سهیل، گویی جرقه بینشی تازه ( به سادگی تن ندادن به هر نوع جبری در زندگی و ایجاد فرصتی برای حق انتخاب و عوض کردن موقعیت) را در ذهن او زده است. افزایش فشارهایی تحمیلی بیرونی به او ( گرفتن مغازه خیاطی از او توسط برادر و تحقیرهای خواهر سردمزاجش و حتی پنهان کاری منفعت طلبانه سهیل از داشتن فرزندی از ازدواج قبل) او را درمسیر آزمودن و بسط این بینش تازه شکل گرفته در ذهن او در مناسبات زندگی و خانوداگی قرار میدهد.
در پایان فیلم او پس از کش و قوسهای مختلف با چالشهای اطرفش فرصت پیدا میکند حق انتخاب را را برای خود فراهم میکند. اگرچه او در نهایت شغل تولیدی لباس را کنار میگذارد و شهر تهران را همراه مادر ترک میکند اما این پذیرش نه به علت تن دادن به موقعیتی اجباری با این توجیه که "کاریش نمیشه کرد" بلکه تصمیمی است از جانب خودش آن هم به علت عاطفه زباد نسبت به مادر و حس مسئولیت پذیری بالایش در مقایسه با خواهر و برادرش.
در سکانس موجز و زیبای پایانی نیلوفر در ماشین سهیل نشسته و به نظر این آخرین قرار آنهاست. نیلوفر آهنگ غمگینی که از ضبط ماشین پخش میشود را دوست ندارد و از سهیل میخواهد آهنگ را عوض کند و آهنگ شادتری بگذارد (مطئنا اگر نیلوفر ابتدای فیلم در این سکانس حضور داشت صبر میکرد تا این آهنگ غمگین تمام شود و آهنگ بعدی که احتمالا شادتر باشد شروع شود). سهیل به خواست نیلوفر آهنگ را عوض میکند اما آهنگ بعد هم کماکان غمگین است و اگرچه این شرایط باعث خنده نیلوفر و سهیل میشود اما میتواند معنای ضمنی نیز داشته باشد، اینکه قدرت جبر زمانه کماکان نامحدود است و آنچنان نمیتوان فضا و موقعیت را به دلخواه خود عوض کرد.
پرند محمدی و محمد لهاک این را خواندند
شیرین، پریناز ولی لو و شیوا یزدی این را دوست دارند
با سلام واحترام
من متوجه نقد نشدم شما قصه رو تعریف کردید
۰۱ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از معدود خوبی‌های فیلم بگوییم؟... بازی‌ها. بازی‌ها انصافن خوب و یکدست است. راستش از من بپرسید می‌گویم سحر دولتشاهی هیچ‌جوره به چنین نقش‌هایی نمی‌خورد ولی الحق کارش را خوب انجام داده. علی مصفا هم همینطور. اما خب بهترین بازی فیلم به‌نظرم برای بازیگر نقش "صبا" است. دختری که نقش یک نوجوان که بین مشکلات آدم بزرگ‌ها اسیر شده را خوب از کار در آورده.
اما وارونگی فیلم خوبی نیست متاسفانه. فیلمنامه عجیب گیج است. از این پیرنگ به آن پیرنگ می‌پرد. راه حل نهایی در پایان فیلم می‌تواند همان 20 دقیقه اول فیلم مطرح شود و تمام. اما نمی‌شود، چون قرار نیست فیلم کوتاه بسازیم!
به‌وضوح مشخص است نویسنده یک موقعیت و یک محرک برای شروع در ذهن داشته اما نتواسته برایش قصه بنویسد. برای همین با موقعیت‌های بی‌ربط، فیلمنامه را کش داده برای ساخت فیلم بلند. این ایستا بودن ... دیدن ادامه » موقعیت اولیه حوصله تماشاگر را سر می‌برد. از آن گذشته و مهمتر؛... یادش بخیر. استاد فیلمنامه‌نویسی‌مان همیشه به ما هشدار می‌داد که:
"هر وقت یه طرح و فیلمنامه‌ی اجتماعی نوشتید، اگه میخواید پیرنگ رابطه یا پیرنگ عشق واردش کنید، حواستون باشه که کجا و کی و برای چی اینکار رو می‌کنید، چون پیرنگ رابطه و عشق، بیننده‌ی خصوصن ایرانی رو سریع به سمت خودش می‌کشونه و سایه‌اش روی باقی خطهای داستان سنگینی می‌کنه"
وارونگی از اینجا هم ضربه می‌خورد. حدس می‌زنم نویسنده این نکته را نمی‌دانسته. از اواسط فیلم، بیننده دیگر برایش آن موقعیت و داستان اولیه مهم نیست، بلکه حالا فقط دوست دارد بداند زن و مرد فیلم بالاخره به‌هم می‌رسند یا نه!
خلاصه که طرح و متن فیلم "بهزادی"، مرا یاد ترم اول و طرح‌های اولیه‌ی خام و پر از اشتباه من و بچه‌های کارگاه آموزش فیلمنامه حوزه هنری می‌اندازد.
امتیاز: 3.5 از 10
پرند محمدی، SEPIDEH INANLOO و نیما اردلان این را خواندند
فرانک غلامپور و شیرین این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیروز تلخ ترین روز جشنواره، این رفیق 13 ساله برای من بود و امروز یکی از بهترین ها. دیروز در صف تماشای فیلمی، توهین شنیدیم و امروز احترام. دیروز روز خوبی نبود و امروز روز خیلی خوب. ظهر امروز، سردرد اتفاقِ دیروز هنوز با من بود که تصمیم گرفتم برای تماشای "وارونگی" آقای بهنام بهزادی به سینما زندگی در نزدیکی های خانه مان بروم. کارگردانی که دو فیلم قبلی اش، «تنها دو بار زندگی می کنیم» و «قاعده تصادف» از بهترین های زندگیم بودند. در اوج خستگیِ روحی و با تردیدی فراوان، لباسم را پوشیدم و به سمت سینما رفتم. حدود2.5 ساعت قبل از فیلم رسیدم. من نفر اول بودم و هیچ کس نبود. تا لحظه بلیط فروشی، در مجموع 10 نفر دیگر هم به جز من، بلیط آن را تهیه کردند. در همان حین، خود آقای بهزادی هم آمد. با او دست دادم و سلامی عرض کردم. به سمت سالن رفتیم. در حین آرامش حضار و سالن، فیلم ... دیدن ادامه » آغاز شد. هر لحظه بیشتر فیلم را دوست داشتم...فیلم به پایان رسید. با همه وجودم لذت برده بودم از طرح مساله اصلی فیلم. با دوستم از سالن بیرون آمدیم و در جلوی سینما قدم می زدیم و در مورد سکانس پایانی فیلم صحبت می کردیم که صدایی از پشت آمد. "نظر شما چیه در این مورد؟" بهنام بهزادی بود. تنها. باورم نمی شد. کارگردان فیلم را چند ثانیه بعد از فیلمش، به این سادگی و دور از هرگونه هیاهو ببینم. نشستیم و ده دقیقه ای در مورد فیلم صحبت کردیم. انتهایش همدیگر را بغل کردیم و او دست دختر کوچکش را گرفت و به سمت مادر و همسرش رفت. قدم زدن را ادامه دادم و در تاریک ترین بخش های قلبم به این فکر کردم که "زندگی" چقدر عجیب است دیروز، آن طور بود و امروز "دیگر" شد. دیروز آنطور تاریک و امروز آنقدر روشن. با خودم این معنای غریب را در ذهن و زندگی خودم به یاد می آورم و به جای سوار شدن به تاکسی، تا خانه پیاده می روم..
سعید زادمهر و سپهر امیدوار این را خواندند
روح اله، *مرضیه*، مارینا، رها سخایی و مریم نساجی این را دوست دارند
آقای بهزادی با دختر کوچیکش؟
۱۷ بهمن ۱۳۹۴
بله..
۱۹ بهمن ۱۳۹۴
آقا داری اشتباه میکنی
شاید با آقای آقاخانی که بازیگر فیلم بود اشتباه گرفتیش؟
۱۹ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید