در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | عبدالرحمن عزیزی: مقدمه ای برای نماد شناسی در هنر- «دوره مقدماتی مبلنی هنر » - تحقیق وگ
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 09:36:19
مقدمه ای برای نماد شناسی در هنر- «دوره مقدماتی مبلنی هنر » - تحقیق وگردآوری ( عبدالرحمن عزیزی)
سمبل لوژی علمی است که درآن ارتباط نشانه ها ومفاهیم از دیدگاههای مختلف مورد بحث قرار می گیرد .
نشانه ها ، فریاد های عمیقی هستند که ظاهرآ" خاموش اند اما در نهان حضوری فعال ، چشمگیر وپر از معنا دارند.
شناخت نشانه ها ، باعث افزایش درک وفهم هنرمندان ومخاطبین آنها درباره چگونگی خلق وآفرینش آثار هنری می شود .
"نشانه ونما د ها از طبیعت جدا شدنی نیست" ، چرا که انسان در هر لحظه باآن ارتباط دارد ، با آنها است که حس می کند ، می بیند ، حرف می زند ، می شنود، هدفش را مشخص تر می سازد وبه معنای کتابها ونوشته های دیگر دست پیدا می کند واز خواندن آنها لذت می برد و..... ودر یک کلام نماد، نشانه یا سمبول راهبر انسان در زندگی است وبدون آن بخش عظیمی از ارتباط انسانها بی معنا وبی مفهوم شده ودر نتیجه چرخ زندگی از حرکت باز می ماند ودنیا به کلی فلج می شود .
علم سمبول لوژی یا نشانه شناسی هنر ، علمی است که عمر چندانی ازآن نمی گذرد اما چنان گسترش یافته است که تمامی هنرها وشاخه های مربوط به آن را فرا گرفته است وبدین ترتیب روشی نویینی برای درک وفهمیدن "هنر" را فراهم ... دیدن ادامه ›› نموده است .
در هنر نشانه ومعنا امری عادی است وچگونگی کاربرد آن بستگی به نوع روشی نوینی برای درک وفهمیدن" هنر" را فراهم نموده است
در هنر ، نشانه ومعنا امری عادی است وچگونگی کاربرد آن بستگی به نوع ذوق وخلاقیت هنرمندان دارد .
افراط در این زمینه باعث از بین بردن "تماشاگرو مخاطبین" می شود وبرای روند حرکتی هنر مضر و خطر آفرین است وعدم استفاده از آن باعث بیش از حد ساده شدن اثر ، خستگی تماشاگر ودر نهایت نقص ساختار اثر می گردد.
هنر در ذات خود حامل بسیاری از نماد ها ونشانه ها است واگر اثری فاقد این عنصر باشد باعث در جا زدن فکر واندیشه مخاطب می گردد ودر رشد او هیچ گونه سهمی را به عهده نخواهد داشت.
نشانه ونمادها باعث شده اند که هنر از اسارات به یک منبع همیشگی ودائمی رهایی وخلاصی یابند واز همدیگر جدا شوند .
اماتجزیه وتحلیل های بسیاری از این پدیده وگاهی استفاده نامطلوب از آن باعث گردیده که به جای ساده کردن مطلب باعث پیچیده تر شدن منظور شده ودر نتیجه مخاطب وحتی هنرمند با مشکلات زیادی مواجه شوند .
چراکه هر هنری ماهیت چند نشانه ای دارد وبه کارگیری یک شیوه یاخط مشی ویژه نیست بلکه شبکه ای گسترده باعناصری بسیار زیاد ومتفاوت که درهم تنیده شده اند ودر موقعیتهای مختلف ، فضا،مکان، وزمان بر مخاطب خود اثر می گذارد .
برای اولین بار در منافیست "مکتب پراگ" مطرح شد که هرآنچه در چهار چوب هنر تئاتر برای تماشاگر ارائه شود یک نشانه است .
در ادبیات نشانه ومعنا حضوری چشمگیر وبسیار زیادی دارد.
در شاهنامه فردوسی ودیگر آثار ادبی خصوصا" مشرق زمین می توان به وفور عنصرمعنا ونماد ونشانه را مشاهده کرد .
در زندگی روزمره مردم نیز می توان نماد ونشانه را تشخیص داد. برای مثال در زندگی مردم نوع پوشاک شان معنا می شود.
لباس کردی ، لباس عربی، لباس لری و........... موهای آشفته ، لباس نامنظم وکفش های بی قواره نمایانگر فقر است وکت وشلوار وکفشهای برق افتاده نمایانگر فردی از طبقه ممتاز وبه هنگام مشاهده چنین افرادی آنچه در ذهن ما برای معنا بخشیدن به نشانه ها رخ می دهد کاملا" غریزی وبا اتکا به پیش دانشی فرا گرفته در طی زندگی وباور قرارداد هایمان است ودر عین حال هیچ راهی برای آنکه از درستی دریافتهایمان اطمینان حاصل کنیم وجود ندارد .
برای پرداخت آثار هنری خود در مرحله اول باید از این عنصر غیر قابل رد توجیه منطقی پیدا کنیم وارتباط آنها را با یکدیگر به وجه ممکن نشان دهیم حال اگر اگر با این نشانه ها در هنری به ویژه هنرهای نمایشی مواجه می شویم برای ما قابل درک و آنرا دارای پیام ومعنای خاصی می یابیم وآنها را در چارچوب کلی اثر به عنوان عنصری از عناصر ساختاری که به بیان هدف نهایی اثر کمک می کند می دانیم که از پیش برای این منظور تعیین شده اند .
نشانه ها همیشه درآثار هنری وخود زندگی وجود داشته اند اما کشف آنها تصادفی بوده است .
خود نماد ونشانه در میان زندگی مردم امری عادی و پذیرفته شده است وامری رایج وهنرمند باید با فرمول های پذیرفته شده مردمی حرکت کند .پس باید ابتدا وقبل از استفاده آنها را تشخیص داد ونماد های قابل قبول عامه را به کار برد واز شخصی کردن آن بپرهیزد .
در نهایت انچه مهم است برداشت عمومی از این نشانه ها است .
در سال 1988 نمایش" مردم گریز" اثر «مولیر» کمدی نویس فرانسوی به کارگردانی «ردشیفت Red shift» بر روی صحنه رفت قبل از اجرا یکی از بازیگران نقش اصلی در اثر سانحه ای دستش شکست واو مجبور شده با همان دست باند پیچی شده به ایفای نقش بپردازد . زمانی که این نمایشنامه اجرا شد دست باند پیچی شده به عنوان نشانه ای از سوی بیننده ها خصوصا" قشر دانشجو یان تلقی گردید ومعنا های مختلفی را ازآن استنباط کردند. در حالیکه این نشانه کاملا" تصادفی وغیر عمدی بود .
هیچ هنرمندی چه هنرمندان رشته های تجسمی به عنوان سامان دهنده نظام نشانه ای تصویری ویا نمایشنامه نویس وفیلمنامه نویس به عنوان ارئه کننده نشانه کلامی درآثار خود کنترل همه جانبه ای برنشانه های به کار گرفته شده را ندارند .
ارائه واستفاده از نشانه ها در هر شرایط وموقعیتی درآثار فرق می کنند .
ایجاد معنا بخشی به واژ ها وتصاویر از سوی هنرمند در زمانهای خاصی کاملا" از کنترل آنان خارج می شود .
نوع نگرش مخاطبین و زمان ارتباط با آن در آن تاثیر بسزایی دارد. ممکن است نوع نگاه انسانهای استثمار شده و دربند رژیم های مستبد با نوع نگرش مردمی که در یک نظام آزاد ومردمی زندگی می کنند فرق کند .
در بعضی از موقعیت ها نوع دریافت پیام نشانه برعکس آنچه که خالق اثر در نظر دارد توسط مخاطب می گردند .
در تئاتر وسینما بیشتر از این پدیده در مورد کلمات استفاده می گردد.
در هر دو هنر مذکور ارائه وتنظیم خاص نظام وساماندهی معنای واژه ها به صورت نشانه به عهده کارگردان اثر است .او با استفاده از موقعیت های ویژه وفرصت های مناسب باید نور پردازی ، صحنه آرایی ودیگر ابزارهای صحنه را به نحوی باهم هماهنگ سازد که در نهایت یک فرایند کلی را بیان کنند . اگر کارگردان در ارائه این موارد تعلل ورزد ویا در بیان آنها ضعفی داشته باشد باعث می گرددکه مخاطبین از منظور اصلی دور شوند ونشانه ها کارکرد خود را ازدست داده وبی معنا شوند .
نشانه ها درآثار هنری هم به طور منفرد مورد استفاده قرار می گیرد وهم به صورت گروهی از نشانه ها .
وظیفه هنرمند وخالق هنر اثر این است که در مورد هر یک از نشانه های راکه در اثر خود به کار برده و یا می برد تحقیق وپژوهش کاملی انجام دهد ونه تنها بطور منفرد بلکه در کنار دیگر نشانه ها نیز مورد استفاده قرار گیرد واثر بخش نماید.
در آثار نمایشی که احتمالا" از دیگر زبانها ترجمه شده است . کارگردان ومترجم باید بلافاصله در مورد نشانه های که نویسنده اصلی اثر به کار برده است .تحقیقات مفصلی انجام دهند وسپس آنها را با " معنا ونشانه هایی" که اثر به آن زبان ترجمه شده تطبیق دهند وبرای آن واژه مناسبی که حامل همان پیام نشانه اصلی است استفاده کنند ویا عملا" همان معنا را بدهد .
در صورتیکه این مقوله در هنگام ترجمه اثر به زبان مورد نظر فراموش گردد ویا با واژه های مورد استفاده هم خوانی نداشته باشند کل اثر به مخاطره افتاده وبرای مخاطبین بی معنا وبی ارتباط خواهد بود .
نشانه ها باید دارای چند ویژگی مشخص باشند .
1- حتما" باید پیام های مشخص ومعینی را به مخاطبین عرضه نماید .
2- سلسله مراتب انتقال پیام ها رعایت گردد.
3- جهت بهره برداری از نشانه ها در چارچوب اثر باید به عنوان ابزاری برای ایجاد تفاوت یا تمرکز یا اهمیت مورد استفاده قرار گیرند .
مثلا" دریک صحنه تئاتر همه بازیگران دارای لباس های یک رنگ هستند مثلا" سفید اما بازیگری با رنگ متفاوت مثلا" سیاه برتن دارد . در این اینجا از رنگ به عنوان یک ابزار ونشانه ای جهت بیان تفاوت ها وهمچنین جلب توجه وتمرکز بیننده به آنها واهمیت شخصیت های سیاه وسفید مورد تاکید قرار می گیرد .
نشانه ها در اصل از یک نظام طبقه بندی شده پیروی می کنند که مکمل همدیگر ودارای ارتباطی تنگاتنگ باهم هستند . اما چگونه استفاده وارائه آنها توسط هنرمند متفاوت است .
در هنرهای نمایشی بازیگر به عنوان یک ابزار مهم ارائه نشانه ها توسط کارگردان هستند.
نحوه ارائه میزانسن ، محل قرار گرفتن بازیگر ، نوع به کار گیری ، حرکات ، گفتار ، واز همه مهمتر لباس وپوشش ، دکور وابزار مورد استفاده درآن در جابجایی سلسله مراتب نشانه ها نقش مهمی ایفا می کنند .
حتی هویت شخصیت ها وبازیگران سهم مهمی در فرآیند معنا بخشی به نشانه ها ایفا می کند .
ایفای همبستگی یک بازیگر در یک نقش هویت بازیگر را برای تماشاگر از پیش معنا می کند .
بازیگر به مثابه یک نشانه خصوصا" درباره بازیگران زن ومرد ی که در نظام ستاره سازی کار می کنند یا شهرتی فراگیر دارند بیشتر صدق می کند .
چرا که هر بازیگر شهرت وبخشی از ماجراهای زندگی خصوصی خود را که مردم ازآنها مطلع اند به صحنه می اورد .
علاوه بر این بازیگران صاحب سبک نیز با چنین نشانه هایی در صحنه حاضر می شوند .
در مقابل شیوه هایی اجرایی دیگری هم وجود دارد که به عمد از ستاره سازی می گریزند و در نتیجه نشانه های شهرت وهویت بازیگر را از صحنه حذف می کنند .
استدالال آنان چنین است که آنچه به نمایش گذارده می شود مهمتر از فردی است که آن را به نمایش می دهد . بااین دید بازیگر خود را محدود به ایفای نقش تنها یک گونه شخصیت نمی کند .
بازیگر بر روی صحنه تلاش می کند تا متن نگاشته شده توسط نمایشنامه نویس را بر اساس نگارش کارگردان به تماشاگر منتقل کند که الته برداشتها وباورهای خود اوهم در این انتقال سهم دارند.
از این رو بازیگر وجه تمرکز تمامی نشانه هایی به کارگرفته شده توسط نمایشنامه نویس وکارگردان است .
برخی از این نشانه در اختیار وتحت کنترل بازیگر وکارگردانند همچون نشانه های دیداری وشنیداری وبازیگر وصحنه وبرخی هم دراختیار بازیگر وکارگردان نیستند مانند واکنش تماشاگران که بی تردید بر بازی وفضای اجرا تاثیر می گذارد.
بازیگران علاوه برکلام ، بدن را نیز به عنوان یک نشانه برای انتقال مفاهیم در اختیار دارد استفاده از زبان بدن به شکا گیری مفاهیم کمک می کند.
"بله ای" همراه با حرکت تائید آمیز سر بر اهمیت پذیرش می افزاید در شق دیگر" بله ای" همراه با حرکت سر به عقب معنا را سیال ومبهم جلوه می دهد .
استفاده از حالت ، نحوه تلفظ حرفها، در همراهی با حرکات بدن معنا می شوند.
اگر کمی گسترده تر بیندیشیم باید بگویم از آنجایی که درک تماشاگر در ظرف فضا ومکان صورت می گیرد پس تماشاخانه خود یک نشانه است. اجراها درمحل های باز یا بسته نوع طراحی سالن عامل مهمی در پیشزمینه درک تماشاگر ویک اجرا دارد .
درهمه کشورها تماشاخانه ها کم وبیش درجه بندی وبر نوع حسب نوع استفاده طبقه بندی شده اند .
بی تردید تماشاخانه نشانه است که در قضاوت نهایی تماشاگر نقش بسطایی دارد .
اگر آنچه بدانها اشاره شد در گفتار ساده می نمایاند ولی به کارگیری آنها چندان آسان نیست چرا که نشانه ها یا رویکرد مورد نظر کارگردان باشند در عین حال پیام نهفته درآن نیز آشکار می شود .
فرهنگ بشری با ما به زبانهای گوناگون صحبت می کند .
" زبان وصدا یکی نیست" یعنی آگاهی را به زبانهای گوناگون منتقل می سازد .
مثل" زبان تام تام " آفریقایی ، نظامی میژه متشکل از ضربه های نواخته برطبل که فبایل افریقلیی را قادر می سازد تا آگاهیهای متنوع وپیچیده را به یکدیگر انتاقال دهند .
زبان های دیگری اختصاصا" دیداری هستند مانند نظام علایم ترافیک" چراغ های راهنمایی" که جهت آگاهی رانندگان وعابران در خیابانها به کار می رود وزبان طبیعی که استفاده معمول از کلمه است که هم شنیداری دارند وهم شکل دیداری " گرافیکی"
با خواندن مجله وکتاب بدون یاری گرفتن از صداها ، آگاهی هارا مستیقما" ازمتن نوشتاری کسب می کنیم وافراد لال با استفاده از زبان حرکت وادا برای مبادله آگاهی ها با یک دیگر صحبت می کنند . پس بالطبع " صامت" و" بی زبان" مسلما" مفاهیمی همسان نیستند .
زبان یک نظام نشانه ای ارتباطی بسامان است در خدمت انتقال آگاهی ، زبان مبادله، صیانت وانباشت آگاهی ها را در جامعه ای که به کار گیرنده آن است تحقق می بخشد ، تاکید برجنبه نشانه ای زبان ، آن را به منزله یک نظام نشانه ای (با معنایی) توصیف می کند .
زبان برای رسیدن به کارکرد ارتباطی اش باید نظامی از نشانه ها را دراختیار داشته باشد .
یک نشانه بیان مادی جانشینی است برای اشیاء پدید ه ها ومفاهیمی که در فرآیند مبادله آگاهی ها دریک جامعه به کار می رود .
درنتیجه ویژگی اساسی نشانه ، همان توانایی در شناخت کارکرد جانشینی آن است . واژه نشانگر وجانشین چیز، شیء، مفهوم،پول، نشانگر ارزش وکار ضرورتا" اجتماعی است .
انسان نشانگر یک ناحیه ونشانهای نظامی نشانگر رتبه ها ویا درجات مربوط به آن است همه اینها نشانه اند .
زندگی نوع بشر را دو نوع از اشیاء احاطه کرده است وبرخی که مستقیما" مورد استفاده قرار می گیرد چون جایگزین چیزی نیستند چیزی هم نمی تواند جایگزین آنها شود . هیچ چیزی جانشینی برای هوایی که ما تنفس می کنیم نانی که ما می خوریم ، زندگی ، عشق، یا سلامتی وجود ندارد .
از آنجائیکه نشانه ها هموراه جانشین چیزی هستند هر نشانه یک رابطه دایمی نسبت به شیء که نشانه در جای آ« قرار گرفته اختیار می کند این رابطه رابطه نمودگاری یا رابطه معنایی «نشانه» نامیده می شود رابطه دوگانه بیان نسبت به محتوا ، به یکی از شاخص های اساسی برای ملاحظه هریک از نشانه ها ونظامهای نشانه ای – به صورت کلی- مبدل می شود .
اما زبان تجمع مکانیکی یک یک نشانه ها نیست هم« محتوا»، هم «بیان» هر زبان تشکیل دهنده نظامی ارگانیک از روابط ساختاری اند . ما در برابرنهادن حرف «آ» گویش و«آ» نوشتاری تردید نمی کنیم واین نه به لحاظ تشابه مرموز بین آنهابلکه بدین خاطر است که جایگاه «آ» گویشی در نظام واجها برابر است با مکان«آ» نوشتاری در نظام نویسه
این مفهموم نسبتا" گسترده زبان تمامی حوزه نظام های ارتباطی جامعه انسانی را در برمی گیرد و به ویژه هنر را
همه آنها که در آفرینش هنر دستی دارند – نقاشان ، موسیقدانان، فیلمسازان ،هنرمندان تئاتر و............می خواهند از طریق کارهایشان چیزی به ما بگویند .
آثار هنری آنان نوعی نامه است مراسله ای که همه را مخاطب قرار می دهد . برای اینکه این مراسلات را درک کنیم باید زبانش را بدانیم . زبان را باید آموخت، تسلط بر زبان همواره حاصل مطالعه است .
لذا برای درک هر رشته هنری باید زبان آنرا آموخت در صورت عدم شناخت وفهمیدن آن" توهم" به وجود می آید.
نشانه ها به دو دسته «قرار دادی »و«تصویری» تقسیم می شوند .
نشانه های قرار دادی ، آنهایی هستند که پیوندمیان وبیان ومحتوای آنها از درون انگیخته نشده است
نشانه تصویری یا دیداری فرض را براین می گذارد که هر معنی دارای بیانی یگانه وطبیعتا" فطری است مانند یک تصویر
درتمامی تاریخ بشر دو نشانه فرهنگی مستقل وبرابر یکی واژه ودیگری تصویری را می یابیم .
نشانه های دیداری از نظر فهم پذیری بیشتر شایان توجه اند .
پیامی که توسط نشانه های قراردادی ارائه می شود به صورت رمز نمایان شده ونیازمند رمز گشایی ویژه ای است تا بتواند قابل در ک شود . حال آنکه پیامهای دیداری" طبیعی" و«قابل فهم» به نظر می ایند.
نشانه دیداری به لحاظ«طبیعی بودن»و«قابل فهم» بودننقیض نشانه قرار دادی است.
دو گونه هنر-
1- تصویری
2- کلامی
وجود دارند .
هنرها هرکدام در رساندن حس واقعیت به مخاطبین خود ملاحظه ودلواپسی خاص خود را دارند .
که در رابطه باهرکدام جداگانه در ترم های بعدی بحث خواهد شد.
"این مطلب عینا" از فایل های صوتی دروس مبانی هنر دوره مقدماتی موسسه دانشگاه رسام هنر بوکان وموسسه پیام هنر سنندج 1375-1382 استخراج شده است ."
سیمبولوژی در فارسی به نماد شناسی و سمیولوژی به نشانه شناسی ترجمه شده

در متن شما بارها به جای نماد از لغت نشانه استفاده کردین اینها با هم متفاوتند
۱۴ آذر ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید