تیوال | مریم رودبارانی درباره نمایش سیستم گرون هلم: هدف، تئاتر مردمی گفت‌و‌گو با علیرضا کوشک‌جلالی کارگردان
S3 : 05:18:56
هدف، تئاتر مردمی
گفت‌و‌گو با علیرضا کوشک‌جلالی کارگردان نمایش سیستم «گرون هِلم»

«سیستم گرون‌هلم» نوشته جوردی گالچران و کار و طراحی علیرضا کوشک‌جلالی هرشب ساعت٢٠ در تالار باران اجرا می‌شود.
«سیستم گرون‌هلم» نوشته جوردی گالچران و کار و طراحی علیرضا کوشک‌جلالی هرشب ساعت٢٠ در تالار باران اجرا می‌شود. در این نمایش الهام پاوه‌نژاد، رضا مولایی، امیرحسین رستمی و سینا رازانی بازی می‌کنند. نمایش به‌ظاهر درباره استخدام یک مدیر برای یک شرکت بزرگ و بین‌المللی است که به نحوه‌ای متفاوت سعی بر آن دارد تا از بین چهار متقاضی نهایی، یک‌نفر را برای مدیریت این شرکت انتخاب کند اما آزمون و خطایی انسانی برای این گزینش در میان است که کار را برای همه بسیار دشوار می‌کند. با علیرضا جلالی که ساکن کلن آلمان و یکی از کارگردانان فعال در آنجاست، درباره اجرای اخیرش در تهران گفت‌وگو کرده‌ایم:
سیستم گرون‌هلم چقدر ملهم یا شبیه به آثار یاسمینا رضاست؛ به‌خصوص به «نمایشنامه خدای کشتار»؟
هر دواثر در ژانر «تئاتر مردمی» نوشته شده؛ ژانری که ستون فقرات تئاتر تمام کشورهایی است که در آنها، هنر نمایش با توده مردم ارتباط دارد و نه‌فقط با بخش «پست‌مدرن» آن. «رضا و گالچران» از اینکه اقشار مختلف و به‌خصوص سه‌نسل (پسر، مادر، پدربزرگ) را در حین اجرای کارشان در سالن ببینند، به وجد می‌آیند. اینگونه نمایش‌ها باعث می‌شوند هرشب ۵٠تا ۶٠ سالن نمایش در یک شهر یک‌میلیونی اروپایی با خیل تماشاچیان روبه‌رو شوند. داستان هر دونمایش ساده و مفرح است و با زبان طنز و بسیار دقیق، مشکلات زمان را به تصویر می‌کشد و سیستم درنده‌خو و ضدانسانی بازار کار، روابط‌اجتماعی و به‌نوعی هم، جامعه‌بشری را کالبدشکافی می‌کنند.
این نویسنده اسپانیایی آیا پیش از این هم نمونه آثاری مثل سیستم گرون‌هلم خلق کرده است؟
بله. کارناوال، اعتبار و…
چگونه است که استخدام اینگونه هولناک به بازی گرفته می‌شود؟
این پرسش را با قسمتی از مقاله دکتر عبدالحسین لاله، عضو هیات علمی فرهنگستان هنر که در مجله نمایش به چاپ رسیده، پاسخ می‌دهم: «… هرچه زمان پیش می‌رفت معایب سیستم بورژوازی نیز آشکارتر می‌شد. بسیاری از جامعه‌شناسان در درستی نظرات متعصبانه اداره جدید جامعه- از وبر تا آدام اسمیت- شک کرده بودند… به‌زعم منتقدانی چون مارکوزه، سیستم جدید داشت می‌رفت که انسان را از روح انسانی تهی کرده و تنها به‌عنوان ابزاری تنظیم‌دهنده سیستم جدید جهان به‌کار گیرد. با مرور زمان، انسان از ارزش‌های انسانی‌اش دور و به موجودی فاقد اراده تبدیل می‌شد. این مساله بحران‌های عمیق هویتی، روحی، رفتاری، اخلاقی و منش انسانی به بار می‌آورد، چراکه هدف اصلی سیستم جدید، رونق اقتصادی و گسترش مصرف‌گرایی بود و این مساله محقق نمی‌شد مگر با تهی‌کردن انسان از اراده معطوف به عاطفه خویش. برخلاف کشیشان قرون وسطا که عقلانیت را نفی می‌کردند، اربابان جدید، عاقل‌مسلک به‌نظر می‌رسیدند. اما تدبیر آنها تنها برای کسب قدرت مادی بیشتر بود؛ ولو به بهای نابودی طبیعت درونی انسان و مسخ او. اصلی‌ترین قربانی آنها نه اعتقاد انسان‌ها که تسخیر روح و جسم ایشان و تبدیل آنها به ماشین‌هایی بود که قرار بود وظیفه روشن و خاموش‌کردن کامپیوترها، ماشین‌ها و بقیه تکنولوژی‌های تولید را بر عهده گیرند.
در کنار پژوهشگران اجتماعی، هنرمندان بسیاری- از چارلی چاپلین تا الیاکازان و از برشت تا بکت- نسبت به پدیده‌هایی چون مسخ انسان، تنهایی غریب وی در عصر جدید و دورشدنش از ارزش‌های انسانی هشدار داده‌اند. از جمله آنها جوردی گالچران، نویسنده مشهور اسپانیایی است که با آثار خویش تنوع دیگری به این نوع هشدارها بخشیده است. نمایشنامه «سیستم گرون‌هلم» وی نیز جزو آثاری است که نسبت به تغییر موجودیت انسان هشدار می‌دهد.
جوردی گالچران، در نمایشنامه سیستم گرون‌هلم، چهارداوطلب استخدام را نشانمان می‌دهد که قرار است تنها یکی از آنها به استخدام یک شرکت بین‌المللی درآید. این چهارداوطلب باید ثابت کنند لیاقت کار در این شرکت بین‌المللی با حقوق و مزایای بالا را دارند. بنابر این تن به هرکاری که از آنها خواسته می‌شود می‌دهند. آنها به درجه‌ای از پستی می‌رسند که مایل می‌شوند حقوق بدیهی و انسانی خود را فراموش کرده و نه‌تنها همدیگر را حیله‌گرانه حذف کنند که حاضر می‌شوند تا حد یک دلقک هبوط کنند. در انتهای نمایش متوجه می‌شویم سه‌نفر از چهارنفری که در آنجا حاضر شده‌اند، خود گمارده همان شرکت هستند تا پی به پست‌فطرتی تنها داوطلب حاضر در آنجا ببرند. آنها می‌خواهند به این مساله برسند که این داوطلب تحت هرشرایطی حقوق فردی را بر سود شرکت ترجیح نخواهد داد.
اگر کافکا از مسخ انسان، یونسکو از بی‌هویتی‌اش و بکت از پوچی انسان در عصر جدید سخن می‌گویند، گالچران از سوءاستفاده اربابان قدرت از نیاز مردم سخن می‌گوید. به‌زعم او، اربابان قدرت چشم بر همه ارزش‌های انسانی بسته و وی را از جایگاه انسانی‌اش پایین کشیده و در حد دلقکی بی‌اراده قرار داده‌اند.»
هدف از این متن، پالایش وحشی‌گری آدم‌هاست؟
هدف ... دیدن ادامه » شاید نمایش وحشی‌گری انسان‌های به‌اصطلاح «متمدن» است؛ سوءاستفاده از قدرت و استثمار پست‌مدرن کارمندان!
این نمایش تا چه حد متکی بر واقعیت است و تخیل در آن چگونه دخالت کرده؟
در اصل هیچ فرقی نمی‌کند. اما این نمایشنامه براساس یک اتفاق واقعی نوشته شده.
در اروپا علت بی‌شمارشدن اجراهای این متن چه بوده؟
این نمایشنامه برای اولین‌بار در سال٢٠٠٣ به صحنه رفت و از آن به بعد صحنه‌های تئاتر جهان را تسخیر کرد. در چندسال اخیر این نمایشنامه رکورد‌دار بیشترین اجراها در کشورهای مختلف شد. به‌تصویرکشاندن جنبه‌های تراژیک روح و جامعه بشری به زبان طنز همیشه برای توده مردم لذت‌بخش بوده. «گودو» بکت، «تارتوف» مولیر، «دایی‌جان ناپلئون» پزشکزاد، «دیکتاتور بزرگ» چاپلین و هزاران‌نمونه دیگر که در ژانر «نمایش مردمی» می‌گنجند نیز دارای همین خصوصیتند. به علت امکانات وسیعی که در کشورهای اروپایی موجود است، هنگامی که نمایشی با اقبال عموم روبه‌رو می‌شود، ممکن است حتی ٢٠سال هم روی صحنه باشد. از خیل نمایشنامه‌هایی هم که من در آلمان کار کردم، چندتایی‌شان بین سه تا ١٨سال است که روی صحنه هستند («موسیو ابراهیم و گل‌های قران»، «با کاروان سوخته» و…) البته به شکل رپرتواری، ماهی یک تا سه‌اجرا.
خودتان با چه هدفی آن را مناسب برای اجرا در ایران دیدید؟
گالچران، نویسنده اسپانیایی، با این اثر که ترکیبی درام، کمدی و نمایش روانکاوانه جنایی است، مشکل روز بسیاری از کشورهای جهان (بیکاری) را با خشونت تمام و درعین‌حال بسیار مفرح، به تصویر می‌کشد. در ضمن باید یادآوری کنم متاسفانه به اینگونه روابط و افراد در جامعه خودمان زیاد برخورد داشتم. مساله قدرت، رقابت کور، طرز تفکر ماکیاولی «توجیه هر نوع وسیله برای رسیدن به قدرت» و… در جای‌جای جامعه و افکار ما رخنه کرده. امیدوارم «سیستم» آینه‌ای برای دیدن خودمان شده باشد!
آیا بازیگران بنابر شناخت و کارکردن قبلی مناسب برای ایفای نقش‌ها انتخاب شده‌اند؟
معمولا در ایران نمی‌توان برای یک اجرا به‌درستی برنامه‌ریزی کرد، چون به قدری عدم برنامه‌ریزی اینجا بالاست که گاهی غیرقابل تحمل می‌شود. شاید به این خاطر که نظمی در کل جامعه به چشم نمی‌خورد، مثلا یک بازیگر سر فیلمبرداری می‌رود و بعد تهیه‌کننده کفگیرش به ته دیگ می‌خورد، فیلمبرداری‌شان می‌خوابد و یک‌ماه کار تعطیل می‌شود. بازیگر به سر کار تئاتر می‌رود. پس از سه‌هفته تمرین، کفگیر تهیه‌کننده، بر اثر فوت عمه‌جان پولدارش و رسیدن ارث… به ته دیگ نمی‌خورد و سراغ بازیگرش را که با او قرارداد داشته می‌گیرد و دوست عزیزمان با اشک می‌گوید: «من که گفته بودم قرارداد دارم، فکرشو نمی‌کردم عمه‌جانش به این زودی بمیره… حالا هرچی شما بگید انجام می‌دم، روح من اینجا تو تئاتر پیش شماست… اما جسمم باید شیرخشک و کهنه بچه بخره… .» و می‌رود سر کار سینمایی‌اش.
شما باید قرارداد ثابتی با بازیگران ببندید که بمانند. اما چون «مرکز هنرهای نمایشی» مدتی است همان اندک «کمک‌هزینه»‌ای که می‌کرد را هم قطع کرده و دست کارگردان را برای بستن قرارداد بسته و نظر به اینکه «بازیگر و کلا هنرمند نیز آدم است» و «آدم» باید پول کرایه‌خانه و زن و بچه‌اش را بدهد و به پول احتیاج دارد، پس این «آدم» که «آدم است» (البته نه از نوع برشتی) هرجا که قرارداد محکمی را بو بکشد، به‌حق یا به‌ناحق، چه فرق می‌کند، به آن‌سو می‌رود. برایش هم فرق نمی‌کند که سه‌چهارم هفته با گروه تمرین کرده و… مهم این است که کرایه‌خانه‌اش را بدهد و سرراه یه‌شونه تخم‌مرغ بخرد. برای تمام کارگردان‌هایی که در ایران تئاتر کار می‌کنند، پروسه پیداکردن و حفظ بازیگر، پروسه دردناکی است. از طرف دیگر برای تمام بازیگرانی هم که تهیه‌کننده نمی‌تواند قرارداد ثابتی با آنها ببندد هم زندگی تلخ می‌شود.
هر موقعیت چه بخشی از هویت انسانی را زیر سوال می‌برد که انسان به‌ظاهر متمدن سرشار از خطاست؟
این به چالش‌کشیدن هویت انسانی در لحظه‌لحظه نمایش به چشم می‌خورد و ما شاهد سیاه‌ترین پرده‌هایی هستیم که روح این افراد را در خود پوشانده است. این قصه روشن که از نظر دراماتوگی بسیار منطقی پایه‌ریزی شده است، طوری طراحی شده که تماشاچیان را تا آخرین‌لحظه در هیجان غریبی غرق می‌کند.
قصه بسیار ساده است: چهارنفر متقاضی یک شغل بسیار مهم در یک کنسرن گردن‌کلفت جهانی چندملیتی هستند. ما شاهد آخرین مصاحبه مسوولان این کنسرن با این چهارنفر هستیم؛ مصاحبه‌ای کاملا غیرمتعارف با «سیستم گرون‌هلم» که با شیوه‌های روانکاوانه آبزورد و تحقیرکننده، پرده از تمام رازها، ضعف‌ها و به طور کلی زندگی شخصی کاندیداها برمی‌دارد.
در این نشست ما شاهد این هستیم که چهارانسان کاملا متفاوت برای رسیدن به هدف مادی‌شان حاضر به نابودی تمام ارزش‌های معنوی خود و دیگران هستند. به یکدیگر به شکل رقیبی سرسخت می‌نگرند و برای تصاحب این شغل پرزرق‌وبرق، تن به هرخفتی می‌دهند و به‌سان گرگ‌های وحشی، با زیر پانهادن تمام معیار‌های اخلاقی و انسانی به جان هم می‌افتند. جذابیت قصه زمانی بیشتر می‌شود که متوجه می‌شویم یکی از این چهارنفر، کارمند این کنسرن است و وظیفه سه‌نفر دیگر شناسایی این فرد است. اینکه آیا این مساله واقعیت دارد یا نه و اگر واقعیت دارد، کدام‌یک از این چهارنفر کارمند شرکت است، تقریبا تا به انتها روشن نمی‌شود. ما شاهد این جریانیم که چهارکاندیدا، این انسان‌های مدرن و متمدن، برای رسیدن به پست ریاست کنسرن جهانی، به‌مرور تبدیل به لاشخورهایی درنده‌خو می‌شوند.
ترکیب لحظات آبزورد، کمیک، گروتسک و تراژیک، باعث فرودوفرازهای بی‌شمار و خلق شرایط بی‌نظیری می‌شود که گاه از شدت خنده تماشاچیان را به گریه می‌اندازد.
چگونه است که این متن پیچیده در فضایی ساده به بازی گرفته شده است؟
به نکته بسیار مهمی اشاره کردید. این ویژگی ژانر «تئاتر مردمی» است؛ نمایش متون پیچیده، بغرنج، تراژیک و… در فضایی ساده و به زبانی همه‌فهم. برعکس، من در ایران شاهد رشد گونه‌ای از تئاتر هستم که تمام سعی‌اش در هرچه پیچیده‌تر نشان‌دادن مفاهیم ساده است تا تماشاچیان را به «سرگیجه هنری» بیندازد. شعار پنهان اینگونه نمایش‌ها این است: «هرچه کمتر بفهمند، هرچه بیشتر تماشاچیان را با کارهای عجیب‌وغریب سوسک کنیم، سوپرمدرن‌تر و پست‌مدرن‌تریم.»
مدت زیادی است که در ایران و اروپا کار می‌کنم و به‌وضوح کمبود تئاتر مردمی را در ایران حس می‌کنم. تئاتر مردمی، تئاتری است که با کل مردم ارتباط برقرار می‌کند؛ از روشنفکران گرفته تا مردم عادی. این نوع کارها در ایران متاسفانه خیلی کم و محدود است و شاید فقط بتوان گفت در دوران قدیم تئاتر روحوضی و تعزیه بوده که چنین خصوصیتی داشته و توده مردم را جذب می‌کرده، درحالی که تئاتر مدرن ما این خصوصیت را ندارد. «خدای کشتار» هم از این جنس است. وقتی آن را می‌خوانید، می‌بینید هم یک بچه کوچک و هم یک سوپرروشنفکر می‌توانند با آن ارتباط برقرار کنند. نمایشنامه «سیستم گرون‌هلم» هم همین ویژگی را داراست. فکر می‌کنم کارگردان‌هایی در ایران هستند که به این نوع تئاتر توجه دارند اما تعدادشان اندک است. ایران مهد کارگردانان سوپرروشنفکر است.
دستگاه یا سیستم طرح پرسش از متن آمده یا ایده خودتان است؟
٩٠درصدش در متن است. من هم یکی، دوپرسش اضافه کردم.
این چندصندلی بیش از حد صحنه را به اختصار نشان می‌دهد. آیا این کار، عامدانه بوده؟
صحنه، زنده است و «دکور» مرده. برای زنده‌بودن صحنه باید از «دکوراسیون» پرهیز کرد. مرکز ثقل نمایش از دید من بازیگر است، هرچه بازیگر برای خلاقیتش احتیاج دارد باید در اختیارش گذاشت و تمام شاخ‌وبرگ‌های اضافه را هرس کرد تا بازیگر و تماشاچیان به اندازه کافی هوا برای تنفس داشته باشند. من عاشق «فضای خالی» پیتر بروک هستم.
چرا موسیقی حضورش کمرنگ است، دست‌کم خاطره نمی‌شود؟
موسیقی نیز مانند صحنه در اختیار فضاسازی، متن و در نهایت در خدمت بازیگر است. استفاده بیش از این به فضاسازی لطمه می‌زد و باری بر دوش بازیگر می‌شد.
سادگی نور تداعی‌گر چه حس و حالی است؟
در کل اجرا یک‌بار نور روشن و یک‌بار خاموش می‌شود. نه از دود خبری است، نه از پرواز هلیکوپتر در صحنه، نه از ویدئوپروجکشن، نه از لباس‌های عجیب‌وغریب… پس چرا تماشاچیان ٩٠دقیقه روی صندلی‌ها میخکوب شده‌اند؟ برای من این نشانه یک‌نمایش ناب است؛ نمایشی که تنها با متن، بازیگرانی پرشور و یک کارگردانی حساب‌شده، نمایش را به جلو می‌برد. اولین‌بار ما این نمایش را تابستان٩٣ در سالن نیاوران به صحنه بردیم؛ در ماه مبارک رمضان و بازی‌های فوتبال جام‌جهانی. ریسک بزرگی بود. اما رکورد فروش را در همان شرایط نامناسب شکاندیم. پس تماشاچیان توانسته بودند با متن، بازیگران و کارگردان ارتباط برقرار کنند.
بازتاب در تهران نسبت به اروپا چگونه بوده است؟
«سیستم گرون‌هلم» یکی از جذاب‌ترین نمایشنامه‌های جدید سال‌های اخیر جهان است. چون این نمایش بیشتر به کنکاش روح بشری می‌پردازد، تقریبا می‌توانم بگویم بازتاب‌ها شبیه بود. اما در کل ایرانیان همذات‌پنداری بیشتری با این نمایش داشتند.
آیا بازهم این نمایش را در جاهای دیگر اجرا می‌کنید؟
تاکنون در شیراز و اصفهان اجرا داشتیم. به‌زودی هم اجراهای متعددی در مشهد، شهرهای مختلف استان گیلان و… خواهیم داشت.
حضورتان در تهران و در سال آینده چگونه است؟
اجرای نمایش «دست‌نیافتنی‌ها» که آن را براساس فیلمی به همین نام در ایرانشهر در بهار٩۴ نوشته‌ام. دواجرا در شهرستان‌ها دارم که به‌زودی اعلام می‌کنم؛ چاپ چندکتاب و ترجمه سه‌‌نمایشنامه. چندی پیش هم نشر مهر نوروز سه‌کتاب از من را به چاپ رساند؛ دودفتر شعر («نیلوفری در قلب مرداب»، «آن گاه که درآمدی خورشید زانو زد») و یک قصه («سینما فیروزه»)
» تا ۲ پاسخ


beny، sadaf bahari و مریم رودبارانی این را پاسخ داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید