تیوال | مریم رودبارانی درباره نمایش سیستم گرون هلم: «گرون هلم» نمایشی روانکاوانه است گفت وگو با «الهام
S3 : 17:42:24
«گرون هلم» نمایشی روانکاوانه است
گفت وگو با «الهام پاوه نژاد»، بازیگر نمایش «سیستم گرون هلم»

نویسنده: احمدرضا حجارزاده

«الهام پاوه نژاد» از آن دست بازیگرانی است که با وجود وسواس و گزیده کاری، همیشه پرکار و به همان نسبت محبوب بوده است. عموم مردم او را به عنوان بازیگر و به ویژه در آثار تلویزیونی می شناسند. حال آنکه پاوه نژاد در هر سه مدیوم تئاتر، سینما و تلویزیون فعالیت های موفقی داشته است. گرچه چند سالی است قدم از دنیای بازیگری فراتر گذاشته و برحسب علاقه اش به ادبیات و شعر معاصر، در این زمینه نیز تجربه هایی رقم زده است. از جمله انتشار آلبوم «کجاست خانه باد؟» که خوانش اشعار فروغ فرخ زاد با صدای پاوه نژاد است و آبان ماه امسال به بازار آمد. اما بهانه ما برای گفت وگو با او، اجرای مجدد نمایش «سیستم گرون هلم» به کارگردانی «علیرضا کوشک جلالی» است. این نمایش، ابتدا تابستان امسال در فرهنگسرای نیاوران اجرا شد و پس از آن نیز اجراهایی در شیراز و اصفهان داشت. اکنون تماشاخانه تازه تاسیس «باران»، با اجرای این نمایش خود را به دوستداران هنرهای نمایشی معرفی کرده است. در گپ وگفت با الهام پاوه نژاد، علاوه بر تجربه بازی در این نمایش، درباره علاقه اش به ادبیات، انتشار آلبوم اشعار فروغ و سروده های کوتاه خودش حرف زدیم.
شعرگویی امروز من ریشه در گذشته دارد. این ریشه برمی گردد به استاد نازنینم «محمدابراهیم جعفری» که آموزه های ایشان در کلاس های پیش و پس از کنکور نطفه نوشتن را در ذهن من کاشت. ایشان شاعر و نقاشی هستند که از پیش از ورود به دانشگاه تا امروز همچنان شاگرد ایشان بوده و هستم. خیلی از دریافت ها و داشته های هنری ام را مدیون نگاه شاعرانه ایشان هستم

بخشی از موفقیت نمایش «سیستم گرون هلم» مدیون نمایشنامه جذاب آن است. نظرتان نسبت به این نمایش چیست؟ فکر می کنید چه ضرورتی باعث می شود نمایشی چند ماه پس از اجرا در نیاوران در سالن دیگری روی صحنه برود؟
یکی از مهم ترین ویژگی های کار به عنوان بخش عظیمی از وظیفه کارگردانی اثر، انتخاب متن است. متن نمایش آنقدر قدرتمند و به روز است که می توان مدت های طولانی آن را اجرا کرد. در این اجرا با چهره ها و واکنش های مختلفی از سوی آدم ها روبه رو می شویم که نشان می دهد انسان معاصر برای تصاحب قدرت به هر راهی تمسک می جوید. واقعیت این است اگر از این جنس کار پشتیبانی و حمایت تبلیغاتی و تولیدی خوب بشود، می تواند یک سال اجرا برود. وقتی تابستان امسال برای بازی در این نمایش دعوت شدم و برای نخستین بار متن را خواندم، واقعا شگفت زده شدم.

پیش از این نمایشنامه را نخوانده بودید؟
خیر، نخوانده بودم. این یک متن اسپانیایی بود که تا به حال ترجمه نشده و آقای کوشک جلالی متن را از آلمانی ترجمه کردند. وقتی متن را خواندم، مانند تماشاگری که الان به دیدن کار می آید، جا خوردم. خب متن و نقش را خیلی دوست داشتم و پس از رضا مولایی، دومین بازیگری بودم که به گروه نمایش اضافه شدم. به مرور با شیوه و نگاهی که آقای جلالی داشتند، تیم خیلی خوبی کنار هم چیده شد. دیدگاه ایشان بیشتر بازیگرمحور است تا کارگردان محور و ترجیح می دهند حضور کارگردان کمتر حس بشود که ذهن را معطوف به کلام و هدف متن کند تا به قول معروف آویزه های جانبی. بنابراین در کارهای ایشان، طراحی صحنه نمایش خیلی ساده است، طراحی لباس رئالیستی و معمولی است.

یعنی همه چیز به عهده بازیگر است.
... دیدن ادامه » بله. دقیقا. این عناصر دست به دست هم داد تا نمایش خوبی آماده شود. در اجرای نیاوران، گروه خیلی خوب با هم هماهنگ شدند. دو سفر داخلی هم به شیراز و اصفهان داشتیم. وقتی از سفر برگشتیم، قرار بود دوباره سال آینده اجرا برویم اما وقتی پیشنهاد دادند افتتاح سالن باران با این نمایش باشد چون می خواستند سالن با یک گروه حرفه ای آغاز به کار کند، پذیرفتیم اجرا برویم. گرچه اجرا در روزهای برگزاری جشنواره و همین طور اسفند، شرایط کار را سخت تر می کند ولی تا الان که بازخورد خوبی دریافت کرده ایم، چون مخاطب دانشجوی این منطقه را داریم.

اجراهای شیراز و اصفهان چطور بودند؟ از کار استقبال شد؟
بله، خیلی خوب بود. باورتان نمی شود هنوز روی صفحه های مجازی ام پیام هایی دریافت می کنم که می نویسند «نمی شود دوباره در شیراز اجرا داشته باشید؟». در اصفهان که خیلی شگفت زده بودند چون پس از مدت های طولانی یک تئاتر حرفه ای از تهران به اصفهان رفته بود.

اشاره کردید به بازیگرمحوربودن شیوه کار آقای کوشک جلالی. در جریان تمرین ها چقدر به راهنمایی و هدایت ایشان متکی بودید و تا چه اندازه از تجربه های خودتان برای شکل گیری شخصیت «مرسدس» استفاده می کردید؟
این دومین بار بود که با آقای جلالی کار می کردم، زبان و سلیقه ایشان را می شناختم. شاید در تجربه قبلی به این راحتی نبود و همه ما فشار بیشتری را تحمل می کردیم اما در این نمایش، فشار کار بر اساس سیستم، آقای کوشک جلالی برای من عجیب نبود. ساعت تمرین بیشتر داشتیم، نه روزهای کاری. بنابراین فشار به لحاظ فیزیکی، جسمی و حتی روانی روی بازیگر زیاد است ولی به هر حال من سلیقه کوشک جلالی را می دانستم و این خیلی کمک می کند برای آنکه بازیگر به اصطلاح سریع تر روی غلتک بیفتد. از ویژگی های این کارگردان آن است که یکسری تقاضاهایی از بازیگر دارد یعنی می داند چه می خواهد اما جز مواردی که در ذهنش کلیدی است، دیکته نمی کند. این ویژگی باعث می شود بازیگر بیشتر فکر بکند و موارد تازه ای را در بازی اش به دست بیاورد. صادقانه بگویم نقش «مرسدس» برای من از سخت ترین نقش ها بود چون باید مرزی بین رئالیزم که تماشاگر باور کند یک مرسدس وجود دارد تا لحظه ای که می گوید «من ماریا کالدرون هستم» را رعایت می کردم. باید این مرز را طوری بازی می کردیم که هم تماشاگر با تک تک شخصیت ها همراه بشود و هم معمای قصه را تا پایان کشف نکند. اگر تماشاگری برای بار دوم و سوم نمایش را ببیند، متوجه ظرافت های بازی بین بازیگران بشود.

در اجرای «سیستم... » آیا موظف بودید به اجرای نمایشنامه وفادار باشید یا آقای کوشک جلالی اجازه استفاده از فضای بداهه را هم به شما می داد؟
در مورد نقش من، جای چندانی برای کار بداهه نبود چون یکی از جدی ترین نقش های متن است اما در مورد نقش «فونت» با بازی امیرحسین رستمی که شیرین تر است و گیجی هایی که به نقش اضافه کرده، شاید ممکن بود، یا در مورد نقش «کارلوس»- سینا رازانی- که خود متن برای آن در جاهایی طنازی گذاشته، می تواند این اتفاق بیفتد، ولی سخت ترین نقش نمایش مرسدس بود. تا روزهای پایانی تمرین، من گاهی وقت ها عصبی می شدم چون نمی دانستم باید چه کار کنم تا نقش را در برابر سه شخصیت دیگر نجات بدهم. به هر حال در این ماجرا، آقای جلالی دست بازیگر را باز می گذارد، به شرطی که احساس کند آسیب نمی زند. چیزی که ایشان خیلی به آن اعتقاد دارند، ریتم اثر است. اگر زیاد تن به بداهه می دادیم، ریتم کار از دست می رفت.

فارغ از موضوع ظرفیت انسان برای به دست آوردن مقام که در نمایش به آن پرداخته می شود، فکر می کنم این اثر می تواند یک تئاتر روانکاوانه هم باشد. موافقید؟
بله، اصلانمایش به نوعی روانکاوانه هم هست. اگر در مورد «گرون هلم» تحقیق کنید، می بینید یک سیستم واقعی است و در دوره ای کاربرد داشته است. هنوز هم در برخی هلدینگ ها و کنسرسیوم های بزرگ از این سیستم استفاده کنند و ریشه و ته مایه شخصیت افراد را کنکاش می کنند تا به آنها یک پست مهم بدهند. آقای جلالی تحقیقی کرده بود که ما مدام درباره اش حرف می زدیم، راجع به این بود که در جهان امروز تا چه حد اجازه هست وارد زندگی و حریم شخصی آدم ها بشوید. چقدر سیاست های اقتصادی و شغلی امروز بی رحمانه به خود این اجازه را می دهد که به حریم شخصی آدم ها وارد بشود؟

از آنجا که آقای کوشک جلالی ساکن آلمان هستند و بین آنجا و کشور خودشان در رفت وآمدند، به طور معمول در اغلب اجراها حاضر نیستند، یعنی به گروه اعتماد می کنند و اجرای نمایش آماده شده را بر عهده بازیگران می گذارند. آیا غیبت ایشان هنگام اجراها لطمه ای به نمایش نمی زند؟
صادقانه اعتراف بکنم اعتقادی به این کار ندارم، یعنی اگر کارگردان نمایش باشم، این کار را نمی کنم. به نظرم کارگردان باید حضور داشته باشد، چون از جذابیت های تئاتر این است که می توانید هر شب با نفس تماشاگر کار را رتوش بکنید. این سلیقه و دیدگاه من است. از این رو معتقدم حضور کارگردان در اجراها لازم است اما زندگی کوشک جلالی شرایط خاصی دارد و به خاطر سلامتی اش نمی تواند زیاد اینجا بماند. عشق به کارکردن و حضور داشتن برای او بسیار جذاب است. ضمن اینکه به ما اعتماد دارد. ارتباط او با ما به هیچ وجه قطع نمی شود و مدام از روند و کیفیت اجراها می پرسد. در این اجراها هم سه شب به تماشاخانه باران آمد و اجراها را دید. دورادور پیگیر نمایش است، ولی اعتقاد دارد کار تا زمانی که روی صحنه نرفته، کار کارگردان است. بعد دیگر متعلق به بازیگر است.

خانم پاوه نژاد، روزگاری در رسانه تلویزیون خیلی فعال بودید اما چند سالی است در آن مدیوم کم کار شده اید و بیشترین تمرکزتان روی تئاتر بوده. در عرصه کار تصویر، امسال فقط سریال خانگی «شاهگوش» را داشتید و در سینما هم که پس از «زندگی با چشمان بسته» دیگر بازی نداشته اید. چرا؟
البته سال گذشته من دو کار در عرصه تصویر داشتم: یکی شاهگوش کار آقای میرباقری که در رسانه خانگی عرض ه شد و دیگری سریال «هفت سنگ» کار علیرضا بذرافشان اما حقیقت آن است که ما مشکل فیلمنامه داریم. ضعف فیلمنامه از بزرگ ترین مشکل هایی است که در انتخاب کار تصویر و به خصوص در تلویزیون پیش می آید. من همیشه یک توازن را نگه داشته ام. اگر به نظر می آید در تئاتر فعال ترم که این گونه نیست فقط یک دلیل خاص دارد و آن اینکه همیشه سعی کرده ام سالی یک تئاتر را داشته باشم. به این دلیل که معتقدم تئاتر بازیگر را روی فرم نگه می دارد. اگر چند سالی است در تلویزیون تعدد کاری کمتر دارم، به این خاطر بوده که فیلمنامه های خوب یا نقش هایی که دوست داشته ام به من پیشنهاد نشده، ولی در تئاتر می توانیم به سمت متن های فرنگی و متنوع تری برویم که برای من جذابیت بیشتری دارد. ترجیح می دهم دو سال دیگر نقش مرسدس را بازی بکنم تا اینکه نقش یک مادر رختشو و آشپز را بازی بکنم که هیچ رنگ و هویت دراماتیکی ندارد.

بسیاری از همکاران شما در صنف بازیگران، طی سال های اخیر به سمت کارگردانی گرایش پیدا کرده اند. شما چرا تا امروز سراغ کارگردانی نرفته اید؟
دلیل این را که چرا دوستانم سراغ کارگردانی رفته اند، نمی دانم اما این را خوب می دانم که اگر من جایی احساس کردم دلم می خواهد کارگردانی بکنم با وجودی که تحصیلات کارگردانی هم دارم آنجاست که حس می کنم نقش های پیشنهادی به من دیگر راضی ام نمی کنند و همان کم کاری که شما اشاره کردید، اتفاق می افتد. بنابراین دوست دارم آن انرژی خلاقه را جای دیگری خرج بکنم. از قضا دو سه سالی هست برای کارگردانی نمایش دورخیز کرده ام و اگر خدا بخواهد، سال آینده سراغش می روم، ولی حقیقت آن است من از طریق آدم هایی دانش آموخته این حرفه شده ام که بیش از آنچه در ذات خودم وجود دارد، من را آرمان گرا بار آورده اند. فکر می کنم شرایط باید خیلی ایده آل و عالی باشد و هر چیزی درست سر جای خود قرار بگیرد. برای نمونه، آلبوم اشعار «فروغ فرخ زاد» با صدا و خوانش من، حدود ١٣ سال طول کشید تا روانه بازار شد. البته این زمان طولانی فقط بابت آرمانگرایی ام نبود. مشکلات دیگری هم وجود داشت اما از زمانی که با «پیمان خازنی» در مقام آهنگساز به صورت جدی کار را شروع کردیم تا زمانی که آلبوم وارد بازار شد، چهار سال طول کشید، چون دلم می خواست نتیجه نهایی در شان نام صاحب اثر باشد. وقتی اثری نام فروغ را به دوش می کشد، باید همه وجوه آن با دقت بیشتری رعایت شود. خب من بازیگری و تئاتر را در دورانی یاد گرفتم که سه ماه ونیم تمرین می کردیم برای رفتن روی صحنه، ولی امروز دغدغه معاش همه را به سمتی برده که مجبورند چند کار همزمان انجام بدهند یا ٢٠ روزه کار می بندند. برای مثال، روز جمعه هشتم اسفند مراسم رونمایی از کتابم برگزار می شود. زمانی که من کتاب را به ناشر تحویل دادم، ٨٤ هفته پیش بوده، یعنی یک سال و ٩ ماه قبل. بخشی از آن مربوط به پروسه مجوزگرفتن است اما بخش عمده اش همین وسواس هاست که من را وامی دارد اثرم را با کمترین نقص راهی بازار بکنم. هیچ وقت هیچ چیز کامل نیست. کارگردانی برای من پله خیلی بالاتری است. دوست دارم مجموعه ای از بهترین ها را برای کارم خرج کنم. صادقانه اش یعنی اینکه خیلی وقت ها بسیاری از کارها با کمترین هزینه ها شکل می گیرد. دور هم جمع می شوند و با «من بمیرم» و «تو بمیری» یا «بیا برای من طراحی صحنه بکن، من هم در کار بعدی جبران می کنم» و جلسات شتابزده تمرین کم و... کار را می بندند. من هرگز این کار را نمی کنم. ا

کتاب تان که جمعه گذشته رونمایی شد، چیست؟
مجموعه ای از دستنوشته های من است تحت عنوان شعر. البته چون ادعایی ندارم، در استفاده از عناوین و اسامی احتیاط می کنم اما در حقیقت شعرهای کوتاهی است. گرچه بعضی صاحبنظران معتقد هستند ما اینجا هایکو نداریم، با این حال به نوعی از این جنس شعر تبعیت می کند. دوست ندارم پشت سر هم کار کنم، طوری که انگار تولیدی دارم. زمانی که مجوز آلبوم شعرهای فروغ آمد، مجوز این مجموعه شعر هم پس از دو سال آمد که راستش را بخواهید، خودمان جلوی چاپش را گرفتیم. این مجموعه را آقای پژمان سلطانی در انتشارات ویراستار و نشر دریچه چاپ می کند. از ایشان خواهش کردم فعلاکتاب را نگه دارند، چون به نظرم خیلی بد بود این هفته آلبوم فروغ پخش شود و هفته بعد کتابم. هر دو آنها کار خلاقه است. فرقی ندارد. مثل بازیگری است که هر دقیقه روی صحنه باشد. من این را دوست ندارم. به عنوان تاکتیک دوست دارم مخاطب دنبالم باشد. به عبارتی دل تماشاگر برای من تنگ شود. با این حال چون نام کتاب «هشت صبح هشت اسفند» است، آن را به فال نیک گرفتیم و روز هشتم اسفند مراسم رونمایی را در کافه «نزدیک تئاتر» برگزار می کنیم.

می دانم که علاقه بسیاری به مطالعه و شعر دارید. آیا دنبال کردن جریان شعر پارسی معاصر باعث شد به سرودن شعر رو بیاورید یا این رویداد ریشه در گذشته ها دارد؟
بله، شعرگویی امروز من ریشه در گذشته دارد. این ریشه برمی گردد به استاد نازنینم «محمدابراهیم جعفری» که آموزه های ایشان در کلاس های پیش و پس از کنکور نطفه نوشتن را در ذهن من کاشت. ایشان شاعر و نقاشی هستند که از پیش از ورود به دانشگاه تا امروز همچنان شاگرد ایشان بوده و هستم. خیلی از دریافت ها و داشته های هنری ام را مدیون نگاه شاعرانه ایشان هستم. ایشان به من جرات دادند تا احساسم را تبدیل به کلمه بکنم. غیر از تاثیرگذاری ایشان، در چند سال اخیر، نوشتن برایم کمی جدی تر شد. صادقانه بگویم اگر کتابم قرار بود همین الان چاپ شود، ممکن بود نصفش را دور بریزم، چون هر چیزی تاریخ خودش را دارد. من مجموعه ای را که الان می نویسم خیلی بیشتر دوست دارم تا اشعار آن دوره را. طبیعی است نگاهم به مرور کامل تر می شود. به هر حال دریافت های تازه ام، ذهن را صیقل داده. مانند بازیگری می ماند. بی شک بازی امروزم با بازی ١٠ سال پیش من خیلی فرق دارد و این اتفاق بدی است، یعنی اگر الان کسی از فلان فیلم من ایراد بگیرد، شاید بگویم بله درست می گویید، چون خودم هم الان با آن موافق نیستم (می خندد) طولانی شدن زمان برای عرضه شدن کار، این لطمه را می زند.

قضیه انتشار آلبوم «کجاست خانه باد؟» با اشعار فروغ فرخزاد از کجا شروع شد؟ چه شد به فکر ضبط چنین اثری افتادید؟ چون خانم نیکی کریمی هم چند سال پیش آلبومی از اشعار فروغ را با صدای خودشان منتشر کردند.
ایده آلبوم فروغ من به یک تحقیق دانشگاهی برمی گردد. در کلاس هایی که با زنده یاد استاد «رضا سیدحسینی» می گذراندیم، واحدی داشتیم با عنوان «اصول نقد» که قرار شد هر کدام از ما روی یک شاعر کار بکنیم: اشعارش را بخوانیم، نقد و بررسی بکنیم. من فروغ را انتخاب کردم. از همان دوران وقتی آثار فروغ را خواندم، متوجه شدم شعرهای او به دلیل تجربه ای که در صحنه دارد، به شدت ویژگی نمایشی شدن دارند. شعرهای فروغ خیلی فرم مونولوگ و دیالوگ گویی دارد. برای نمونه، شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» یک مونولوگ بلند است.

در حقیقت شعرهای فروغ برای خوانش بازیگر مناسبند.
بله. می توان نگاه اجرایی به شعرهای او داشت و آنها را بیشتر تصویر کرد. من به این سمت رفتم که انگار داریم شعر را می بینیم. طوری که وقتی مخاطب شعرها را می شنود، احساس کند تصویرها را می بیند. پس از انقلاب، برای نخستین بار من توانستم مجوز شعرهای فروغ را بگیرم و با دوست آهنگسازی وارد مذاکره شدم که کمتر از یک سال روی آنها کار کردیم و بعد، به مشکل سلیقه ای خوردیم و کار متوقف شد. چند سالی وقفه افتاد بین این ماجرا تا آنکه در یک کار تئاتر با پیمان خازنی آشنا شدم و فهمیدم در مورد آثار برادر فروغ فرخزاد کارهایی کرده است. وقتی دیدیم چه نگاه نزدیکی به هم داریم، دوباره آن پروژه راه افتاد. در آن سال ها پس از اینکه خبر مجوزگرفتن آلبوم من پخش شد و کارم ناکام ماند و من هم حاضر نشدم به هر قیمتی با پیشنهادات شرکت های تولیدی این آلبوم را ارایه بدهم، دیگر فروغ از تابو درآمد و همکاران دیگرم این کار را انجام دادند. البته نگاه من در اجرا بسیار با شیوه خوانش آنها متفاوت بود و هست. به هر حال، من و آقای خازنی طی چهار سال گذشته روی آلبوم کار کردیم و از راهنمایی ها و کمک فکری دوست هنرمندم بهرام عظیم پور هم بهره گرفتیم و زمانی که اثر نهایی آماده شد، آقای اسفندیاری در انتشارات باربد نتیجه کار را دوست داشتند و نشر و پخش اثر را بر عهده گرفتند که دوم آبان ماه در عمارت مسعودیه رونمایی شد.


» تا ۲ پاسخ


مرتضا این را پاسخ داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید