از تفاوتهای شیوه غزلسرایی سعدی و حافظ، بسط و حرکت معنی در پیکره عمودی غزل است.دو غزل زیر نخستین از سعدی و دومین از حافظ است و هر دو غزل در یک وزن عروضی(مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) می باشند حافظ بسیار از سعدی وام گرفته ست و چنانچه مشاهده می شود حتی واژگان و عین مصرعها نیز وام گرفته شده است. اگر به غزل سعدی با مطلع(مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا) دقت کنیم می بینیم که همه مصرعها و بیتهای پسین از لحاظ معنایی و فضای ایجاد شده به بیت نخستین یعنی جرقه ی آغازینی که شاعر ایجاد کرده و ناشکیبایی عاشق، برگشت داده شده اند و حرکت معنی در پیکره غزل آشکار است و سلسله آن گسیخته نمی شود.حال به غزل حافظ با مطلع(دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را) دقت کنید و سپس به بیتهای بعدی بی شک متوجه خواهید شد که ارتباط معانی به صورتی که در غزل سعدی ست در غزل حافظ وجود ندارد و سلسله معانی گسیخته می شود که البته این سبک حافظ است.شیوه حرکت معنی و گسیخته نشدن سلسله معانی در پیکره غزل از ویژگیهای برجسته غزل سعدی ست که تقریبا در بیشینه ی غزلیات وجود دارد و این ویژگی، زیبایی برجسته و متفاوتی به غزل سعدی بخشیده است:
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را
باری به چشم احسان در حال ما نظر کن
کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را
سلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرت
حکمش
... دیدن ادامه ››
رسد ولیکن حدی بود جفا را
من بی تو زندگانی خود را نمیپسندم
کاسایشی نباشد بی دوستان بقا را
چون تشنه جان سپردم آن گه چه سود دارد
آب از دو چشم دادن بر خاک من گیا را
حال نیازمندی در وصف مینیاید
آن گه که بازگردی گوییم ماجرا را
بازآ و جان شیرین از من ستان به خدمت
دیگر چه برگ باشد درویش بینوا را
یا رب تو آشنا را مهلت ده و سلامت
چندان که بازبیند دیدار آشنا را
نه ملک پادشا را در چشم خوبرویان
وقعیست ای برادر نه زهد پارسا را
ای کاش برفتادی برقع ز روی لیلی
تا مدعی نماندی مجنون مبتلا را
سعدی قلم به سختی رفتست و نیکبختی
پس هر چه پیشت آید گردن بنه قضا را
**************************
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بینوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمیپسندی تغییر کن قضا را
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را