تیوال | عمو فرهاد قصه ها: هیچ چیز جز پنجره ای که در خاطرم رو به دریا
S2 : 19:00:20
هیچ چیز

جز پنجره ای

که در خاطرم

رو به دریا

گشوده شد

یاد نمانده است

خانه ای کوچک

و ایوانی

که ... دیدن ادامه » در آن

میزی بود

غروبش در

دل دریا

گم میشد

و طلوعی

پر شکوه

از میان ماسه ها

من محکوم به

تماشای نمایش

طبیعت بودم

زندانی که

از بهشت

با شکوه تر بود

چیزی یادم نیست

جز لبخند مهربانی

و طنین صدایی

که برایم

جنگ و صلح

را می خواند

و قلبی

مملو از آرامش

...

حال که خوب

به گذشته می نگرم

چیز هایی در خاطرم

مانده است هنوز

همان پنجره

و ایوانی که

هنوزم هست

و کتابی

که خاک گرفته است

همه چیز

جای خود است

جز صدای خوش

خوانش آن زن




.
.
.
.
.عمو فرهاد قصه ها
.
.
.
اینستاگرام : عمو فرهاد قصه ها
احساس زیبایی در این شعر جاریه
۲۴ شهریور ۱۳۹۴
پُر از احساس بود
و زیبا...
۲۶ شهریور ۱۳۹۴
سپاس جناب مجید سلیمی عزیز
۲۶ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید