تیوال | مریم عظیمی درباره مونولوگ یک خاطره، یک مونولوگ، یک فریاد و یک نیایش: داستان مریم ترجمه شده از سایت بنیاد امید: من مریم
S3 : 22:01:47
داستان مریم ترجمه شده از سایت بنیاد امید:

من مریم هستم، یک فارغ التحصیل از بنیاد امید مهر. به دلیل آزارهای پدرم از خانه فرار کردم و مجبور به خیابان خوابی و تامین نیازهایم به شیوه های غیر قانونی شدم. پس از سه ماه توسط پلیس دستگیر شده و به موسسه امید تحویل داده شدم. من در بهار سال ۲۰۰۸ وارد موسسه امید شدم و در بهار سال ۲۰۱۱ از آنجا فارغ التحصیل شدم. زمانی که در موسسه امید بودم دوره دبیرستان را تکمیل کرده و برای ورود به دانشگاه اقدام کردم. در دانشگاه آزاد تهران پذیرفته شدم و به پشتوانه بورسیه ای که بنیاد امید برایم فراهم کرد در مهرماه سال ۲۰۱۱ تحصیل در رشته فیزیک را آغاز کردم. من نمرات بسیار خوبی در دانشگاه گرفته ام و لیسانس خود در رشته فیزیک هسته ای را در سال ۲۰۱۵ دریافت خواهم کرد.



»» این امکان فراهم است تا با خرید بسته هاى همت عالى به هر تعداد ... دیدن ادامه » که تمایل داشته باشید، از این موسسه حمایت نمایید.
مریم حتما الان دیگه فارغ التحصیل شده، براش شادی و موفقیت آرزو میکنم و در عین حال فکر میکنم شاید دختری که در دانشگاه در کنار هم درس خوندیم روزهای سختی مثل روزهای مریم رو گذرونده باشه.
فکر میکنم شاید همراهی امروز ما باعث بشه مریم های دیگری روزهاشون رو به ... دیدن ادامه » جای خیابون در دانشگاه بگذرونن و شب هاشون به جای ترس و نفرت، امنیت و امید رو تجربه کنند.
فکر میکنم شاید بتوانم موثر باشم...
۲۶ دی ۱۳۹۴
"فکر میکنم شاید همراهی امروز ما باعث بشه مریم های دیگری روزهاشون رو به جای خیابون در دانشگاه بگذرونن و شب هاشون به جای ترس و نفرت، امنیت و امید رو تجربه کنند"
۲۶ دی ۱۳۹۴
ممنون آذرنوش عزیزم. البته من اون قسمت همکارش هستم و باقی دوستان روایتگر :) ازت ممنونم که پیشقدم شدی و روی دیوار این صفحه برامون یادگاری ارزشمندی نوشتی. شعر زیبایی بود :) امیدوارم به زودی دبداری تازه کنیم نازنین :*
۲۶ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید