تیوال | شاهین نصیری درباره نمایش شینیون: من صبح روزی به دنیا آمدم که خورشید نور نداشت بیلم
S3 : 14:45:44
شاهین نصیری
درباره نمایش شینیون i
من صبح روزی به دنیا آمدم که خورشید نور نداشت

بیلم را برداشتم و به معدن رفتم و شانزده تن زغال نمره 9 بار زدم

رئیس ریزه ام گفت:«ها ماشالاه!خوشم آمد»

تو شانزده تن بار می زنی و به جایش آن چه داری

اینک یک روز پیرتری و تا خرخره در قرض فرو رفته تر

آهای پطرس مقدس! دور روح ما خیط بکش

که ما روحمان را به انبار کمپانی سپرده ایم.

وقتی می بینید دارم می آیم بهتر است کنار بروید

خیلی ... دیدن ادامه » ها این کار را نکردند و مردند

من یک مشتم آهن است آن یکیش فولاد

اگر مشت راست،بهتان نگیرد،مشت چپم می گیرد،

بعضی ها معتقدند که آدم از خاک خلق شده

اما مرد فقیر دیوانه ای هم هست

که از غضله و خون درست شده،

از عضله و خون و پوست و استخوان،

و از مغزی ضعیف و پشتی قوی.

تو شانزده تن بار می زنی و آن چه به جایش داری

این که یک روز پیرتری و تا خرخره در قرض فرو رفته تر

آهای پطرس مقدس! ما را به مرگ مخوان

ما نمی توانیم بیاییم.

ما روح مان را به انبار کمپانی سپرده ایم.

جناب نصیری متن از خودتونه؟
۱۶ خرداد ۱۳۹۵
خاطرمان منبسط شد جناب نصیری عزیز...درود بر شما :))
۱۶ خرداد ۱۳۹۵
به جای این کارا بردار نقدتو بنویس :))


نه جدی ولی شعره خیلی جالب بود، پیوند داشت
۲۰ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید