تیوال | جهان: در کویری نشسته بودم، سرخورده ، مات ، تنها ، بی هیچ
S3 : 12:36:13
در کویری نشسته بودم،
سرخورده ، مات ، تنها ،
بی هیچ امیدی به نم بارانی
یا عبور عابری غریبه حتی
آمدی ، ازنمیدانم کدام جهت جغرافیای آن کویر

غریبه نبودی ، چندان آشنا هم ،
صمیمی اما ، گویی دیرینه دوستی

مکثی به فرصت استکانی و دل دادی،
به ناگفته هایی که بر دل مانده بود،
و نم بارانی هم آمد
و به ناگه ، با یک گل بهار شد
و رد تو ماند بردل
و خواهد ماند

این ... دیدن ادامه » دل ساحل دریا نیست
که درآن ،
عمر رد پاها به قد آمد و برگشت چند موج نحیف کف آلوده باشد
این دل کویر است
تشنه و سیراب،
به آب و از لهیب آفتاب ،
منجمد اما داغ ،
پر از سکوت و ستاره و حسرت

میماند، در حافظه این دل، رد پای بهار
اگر نم بارانی باشد،
که بود،
و اگر همدلی،
که بودی...

بهمن97

برای تو عزیزی که دلتنگتم
به قد همه سالهای ندیدنت
و همه کیلومترهای دوری
و به قدری که قدردان تو ام


از: خود
بسیار عااالی بود ، شادباش بابت قلم شیوا و مسحورکننده شما
۲۰ بهمن
بزرگوارید جناب کیکاوسی نژاد
۲۰ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید