تیوال | قاصدک: حس سرما دارم هر چه خورشید به این پنجره ها میتابد سرفه
S3 : 15:35:32
حس سرما دارم
هر چه خورشید به این پنجره ها میتابد
سرفه ات تیز تر از قبل
سینه را می پاید
کاج بیچاره دلش سرریز است
کودکی شوق دویدن دارد
دختر همسایه
سینی آش به دست
گربه را میپاید
رد انگشت تو گویی فریاد
کفتری میپرد از ترس و دلم میریزد
دانه ها پشت سرش میرقصند
حس سرما دارم
شال را دور تنم میپیچم
و تو را
پشت ... دیدن ادامه » نوری که گذر میکند از این گیلاس
سرد و تبدار و پر از بی حرفی میبینم
میدوی پنجره را باز کنی
کاسه ی آش زمین گیر شده
در دلم فحش به اجداد نر گربه ی بی رو دارم
کار او نیست ولی
مادری میدود و کودکیم میخندد
توپی کشکی و یک چادر و کشک...
پسری میخندد
دختری میجود از چادر کشک
کودکی پنهان است
"بعد یک عمر به لب خنده ی مستت دیدم"
میزند زنگ صدایت در گوش
دست های تو بغل کرده مرا؟
رعد را میشنوی؟
برق را میبینی؟
چشم های تو پر از باران است...
در دلت هم آیا
دلِ من مهمان است؟!
....
...........
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید