تیوال | مرتضی کلانی: “جوبار دستهات” :   آن شب که دیدمت   آشفته بود موهات   و   آشوب
S3 : 14:23:45
“جوبار دستهات” :

  آن شب که دیدمت
  آشفته بود موهات 
 و  
آشوب بود ؛ 
 از این سبب در آن جا آن  شب
  آشوب بود . –
  تا آن زمان که 
  جوبار دست هات 
آمد ، گشود 
رخساره ی زلال به دیدار دست هام ، –
 یعنی که : دست هات 
( این با کشیدگیش
  خط های عمر و قلب )
  ... دیدن ادامه » آمد ، نشست 
  با دست های من 
  با سیر ِ عمر و قلب !
   امشب ولی
  تا آن زمان که 
  جوبار ِ دست هات
 آمد ، گشود
 رخساره ی زلال به دیدار ِ دست هام ، –
  آنجا چنان که عمر و قلب ِ من آشوب بود
  آشفته ای نبود
  امشب به غیر عمر و قلب ِ من آن جا
جوبار ِ دست هات
 آمد ، گشود 
  رخساره ی زلال به دیدار دست هام 
  یعنی که : دست هات 
  (با این کشیدگیش 
   خط های عمر و قلب )
   آمد ، نشست 
  با دست های من…


 17/6/1354
#اسماعیل_شاهرودی
نقل از کتاب ِ ویران سراییدن
گزینه ی شعرهای ِ اسماعیل ِ شاهرودی
چاپ دوم ، ۱۳۸۷_ چاپ اول ، ۱۳۸۰_ نشر ِ چشمه

پ.ن : اولین شاعری که زنده یاد اسماعیل ِ شاهرودی را به جامعه ی ادبی ِ ما شناساند ، استاد و پیشوای ِ بزرگ ما ، نیمایوشیج ِ جاودانه بود . او با مقدمه ای که بر کتاب ِ آخرین نبرد ِ شاعر نوشت ، خبر از حضور ِ شاعری متفاوت و ژرف نگر داد: " دیوان ِ گفته های ِ شما ، مرا به یاد ِ مردم می اندازد " .
من خودم به واسطه ی مقدمه ی نیما با شعر ِ آن عزیز ِ از دست رفته آشنا شدم . شعرهای ِ او را در مجله های ادبی ِ آن زمان می خواندم و لذت می بُردم . بعد ها که به دنبال جمع آوری ِ دوباره ی اشعار ِ شاعران ِ نوپرداز بودم ، اسماعیل ِ شاهرودی از اولین هایی بود که ذهن ِ مرا به خودش مشغول داشت .
در اواخر دهه ی شصت ِ شمسی یکی از شاعران ِ پیش کسوت، گزینه ی اشعار ِ او را چاپ کرد . قبل از او نیز دکتر براهنی در سال ۱۳۶۶ شعر ِ بلند ِ اسماعیل راکه در رثایش نوشته بود ، به چاپ رساند :
قسم به چشم های ِ سُرخت اسماعیل ِ عزیزم ،
که آفتاب روزی بهتر از آن روزی که تو مُردی خواهد تابید...

او در آذر شصت درگذشت .در حالی که پنجاه و شش سال بیشتر نداشت .
در دهه ی هقتاد که شعر امروز ِ ایران ، دچار تحولی شگرف شد ، جامعه ی شعر خوان به شعر های ِ اسماعیل ِ شاهرودی روی آوردند ، و به خصوص جوان ترها . جامعه ی آن روز که شرایط کم و بیش امروز را در خودش دارد ، با فروپاشی شوروی و از بین رفتن دوقطبی ِ جهانی ، به یک باره دچار دگرگونی ِ ذهنی و اجتماعیِ شگرفی شد . پدیده ها به شکل ِ خاکستری و چند تایی دیده می شد و نسبی گرایی رواج یافت . ذهنیت ِ گسسته و کارکرد زبانی در شعر رواج یافت ، فرم را نیز دگرگون کرد و به شعر ِ چند صدایی و یا چند بُعدی رسیدیم ، که پسامدرن نام گرفت _ اعتراض به جامعه ی مدرنی که از عقل ِ ابزاری استفاده می کند تا جنگ راه بیندازد و خشونت را رواج دهد . ما به دنبال یک وضعیت فرهنگی هستیم که از این چرک و کثافت ِ مدرن نجات پیدا کنیم و این نمود خودش را در هنر و به خصوص شعر نشان داد . وضعیت دیگری که مسائل ِ عام ِ بشری را این بار با اجرای ِ زبانی ِ شعر بیان می کند ، و حس ِ شاعرانه را گواه ِ آزادی و تعهد انسانی اش می گیرد . بدین ترتیب بود که نام ِ آینده دوباره بر سر ِ زبان ها افتاد .....

از: : شاعر ِ آینده
قاصدک، جهان، مختار بایزیدی، باهآر و بامداد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید