تیوال | محمدحسن خدایی درباره نمایش هفتمین جان سگ: چاپ شده در روزنامه شرق به تاریخ سیزدهم اسفند ماه نود
S2 : 13:36:55
چاپ شده در روزنامه شرق به تاریخ سیزدهم اسفند ماه نود و هفت

با یک ماشین کروکی مقابل ویلای بیرون از شهر
نوشته محمدحسن خدایی
مهدی کوشکی بار دیگر به خشونت می‌پردازد. بار دیگر حاشیه‌های شهر و مکانی که به عوض آشنا شدن، هر دم بر غریبگی و هولناکی آن افزوده می‌شود. شب است و یک جاده خارج از شهر و یک ماشین کروکی قرمز رنگ که به سوی ویلایی ناآشنا در حرکت است. جاده را نمی‌بینیم اما به میانجی آن تصاویر گرافیکی که در بالای صحنه به نمایش گذاشته می‌شود، می‌توان حرکت در یک مسیر جاده‌ای را تجسم کرد. تصاویر گرافیکی، ترجمانی‌ است از مناسبات شخصیت‌ها و دیالوگ‌هایی که لامحاله به سمت یکدیگر پرتاب می‌کنند. لحن طنازانه اجرا به تصاویر گرافیکی هم منتقل شده و فضایی آیرونیک و البته مالیخولیایی می‌سازد. مهدی کوشکی به خشونت به مثابه امکان اتصال به وضعیت مردمانی می‌پردازد ... دیدن ادامه » که دیر زمانی است محذوف و مطرود شده‌اند. مردمانی که در غیاب نهادهای رسمی، به «اخلاق فردی» یا حتی می‌شود گفت نوعی «ضد اخلاق» باور دارند و در مواجهه با جهان، آن را بکار گرفته و گاه مستوجب پدیداری «شرّ» می‌شوند. بی‌جهت نیست که در انتهای نمایش‌های کوشکی، انبوه جنازه‌های مملو از خون بر زمین پراکنده شده‌ و تماشاگران تکلیف‌شان با اجرا اغلب مبهم و ناروشن باقی می‌ماند. گویا واقعیتِ مردمانِ حاشیه‌‌ها، با فرمی از خشونت و در غیاب دولت است که متعیّن می‌شود.
نمایش «هفت جان سگ» را می‌توان در ادامه فضاسازی و رویکردهای اجرائی «شیطونی» و «تئاتر بد» دانست. همان فاصله‌گذاری‌ها و تنشِ هر دم فزآینده در یک مکان خالی از دکور. برای دوری از تکرار تجربیات گذشته، فاصله‌گذاری بیشتری استفاده می‌شود و کارگردان با لحنی مستاصل بر جایگاهِ خود به عنوان کارگردان تاکید کرده و مدام بر بی‌نظمی عوامل اجرائی و اتاق فرمان، اشاره می‌کند. مهدی کوشکی اغلب میان بازیگر و کارگردان بودن در نوسان است. بنابراین با اجرائی روبرو هستیم که کارگردان، به تناوب خود را از جدیّت و رسمیّت می‌اندازد. بر عکس دو اجرای قبلی که شاهد اقتدار مهدی کوشکی بودیم، این‌بار بهنام شرفی است که فرمان می‌راند و نهیب می‌زند. فی‌الواقع با یک بهنام شرفی کاملا متفاوت روبرو هستیم که نشانی از مهربانی و مبادی آداب بودن همیشگی ندارد و با کله‌ای تراشیده و لباسی چرمی، در پی اجرای عدالت و مداوای سگ‌های مجروح است. در انتها گویا خویشتن‌داری کوشکی به پایان می‌رسد و بار دیگر به شخصیت مقتدر که فرمان می‌راند، تبدیل می‌شود. بطور اخص این نکته را آنجا مشاهده می‌کنیم که ناگهان مهدی کوشکی عصبانی شده و به سمت منشی صحنه می‌رود و متن نمایشنامه را به زور می‌گیرد و به سمتی پرتاب می‌کند. «هفت جان سگ» بر آماتوریسم خود به شکل تعمدی، اصرار دارد. چندان خبری از تدوام حسّی اجرا نیست و فاصله‌گذاری مدام، گسست و انقطاع ایجاد می‌کند..
از کار انداختن بازنمایی با نوعی کنشِ سهل‌انگارانه، به همراه تکنیک فاصله‌گذاری و صد البته اعتراضات گاه و بیگاه بازیگران نسبت به وضعیت موجود، به اجرائی طنازانه و گاه از جدیت افتاده تبدیل شده است. اجرائی که چندان در پی به سرانجام رساندن روایت و ترسیم دقیق مناسبات نیست و با تساهل و تسامح گاه اعصاب خردکن، با عناصر اجرائی برخورد می‌کند. خبری از امر استعلایی و غایت‌گرایی نیست. یک بی‌معنایی که در نهایت به مرگ ختم شده و روایتگر بیهودگی و بی‌هدفی زندگی است. مهدی کوشکی از نمایش‌های قبلی با شیوه اجرائی فاصله گرفته و حتی طنزی که استفاده می‌کند، بیش از آنکه بر متن و روایت مبتنی باشد، بر بداهه‌پردازی‌ها مبتنی است. به نظر می‌رسد پتانسیل این فرم از اجرا، تا حد زیادی برای مهدی کوشکی مصرف شده و حال می‌توان به گسست و تغییر مسیر از این نوع مواجهه با جهان مبادرت ورزید. «هفت جان سگ»، تحشیه‌ای است آیرونیک نسبت به نمایش‌های قبلی کوشکی. همچنان تلاشی است تا حدی موفقیت‌آمیز در رسیدن به این واقعیت که کوشکی هم بهتر آن است که تجربیات تازه را مدنظر قرار دهد. چراکه او هنرمند توانایی‌ست در این وادی پر خطر.
در نهایت می‌توان به بازی‌ها اشاره داشت که چگونه بهنام شرفی سویه تازه‌ای از توانایی خود را در مقام بازیگر به نمایش گذاشته و ترکیبی از اقتدارطلبی و مهربانی را چاشنی کار خود کرده. یا اینکه با یک مهدی کوشکی طذف هستیم که از فیگور همیشگی، تلاش دارد فاصله بگیرد و به انفعال و بی‌کنشی هم میدان دهد. ترلان پروانه بعد از تجربیات سینمایی، حال تلاش دارد به صحنه قدم گذاشته و تجربیات تازه کسب کند، اما کار سختی پیش‌روی اوست. «هفت جان سگ» این امکان را به او می‌دهد که کاستی‌ها را با شیوه اجرائی منحصر به فرد مهدی کوشکی، پوشش دهد، اما در اجراهایی متعارف‌، تلاش بیشتری می‌باید صورت بگیرد.
روایت حاشیه‌نشینان همیشه واجد حساسیت‌ها و جذابیت‌هاست، مهدی کوشکی جهان آنان را خوب می‌شناسد، بنابراین یافتن فرم اجرائی مناسب که به تکرار نرسد، مهم‌ترین مسئولیت هنری و اجتماعی اوست.
محسن جوانی، امیر مسعود و رضا بهکام این را خواندند
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید