تیوال | محمدحسن خدایی درباره نمایش سرزمین های شمالی: چاپ شده در روزنامه اعتماد عزیمت به سرزمین‌های شمالی نوشته
S3 : 18:26:00
چاپ شده در روزنامه اعتماد

عزیمت به سرزمین‌های شمالی

نوشته محمدحسن خدایی

سرزمین‌های شمالی به نویسندگی مونا احمدی و کارگردانی شیما عرب، در باب فاصله، فقدان و مواجهه است. «شمال» در اینجا همچون استعاره‌ای است از مکانی موعود که می‌توان هنگام ملال و بیماری و حتی بهجت، به آنجا رفت و در پناه‌اش آرامش یافت. این عزیمت، برای سرزمین خشک و کم‌ بارشی چون ایران، نه یک امر متخیلانه و آرمانی که از قضا بازتاب دهنده واقعیتِ شمالِ سرسبز و پر برکت است. نمایش در باب دختری است که از فرانسه بازگشته تا مادرش را در یک ویلای ساحلی ملاقات کند. اما غیابِ مادر، مستوجبِ هجوم خاطرات و حرمان است. در فقدان مادر، گویا پدر بازگشته تا در باب گذشته گپ زند.
نمایش، ملال‌زده و مستعد خاطره‌بازی‌ست. فضای مینیمالیستی اجرا همچون یک تراپی، به یاری دختر می‌آید و با نوعی مکانیسم ... دیدن ادامه » به سوگ نشستن، غیاب مادر را تحمل‌پذیر می‌کند. آشکار شدن رازهای خانوادگی، امکان مواجهه با تروما و داوری گذشته است. به میانجی حضور در مکانی متعلق به مادر، خاطرات پراکنده خانوادگی از راه فرا می‌رسند. گذشتهْ همچون باری گران می‌بایست سبک شود تا بتوان به روال عادی زندگی بازگشت. در انتهای نمایش، از پس مواجهه تروماتیک با خاطرات گذشته، گویی میل به زیستن بار دیگر پدیدار شده و حال می‌توان با قلبی آسوده چمدان‌ها را بست و خیره به زیبایی و رازآلودگی دریا، لمحه‌ای از رستگاری و رهایی را تجربه کرد. سرزمین‌های شمالی، روبرو شدن آدم‌هاست با سرگذشت پر مهابت خویش. شمال نه به مثابه امکان گریختن و فراموشی که از قضا برهوتی است برای عقوبت و رستگاری.
صحنه چنان طراحی شده که ابهام و وضوح را بازنمایاند. پرده‌های توری و سفید، مکان را به فضایی چند لایه تقسیم کرده، یادآور ذهنیت پیچیده و پر ابهام آدمی. در طول اجرا، پرده‌ها به تدریج کنار می‌رود و بر وضوح فضا افزوده می‌شود. در نهایت با پرده‌ای در عمق صحنه مواجه هستیم که تصویر ابهام و عظمت دریا را به نمایش گذاشته. با آنکه رازهای خانوادگی آشکار شده اما امکان گردهم آمدن اعضای خانواده، برای همیشه از دست رفته است. حال با فضایی همچون دریا روبرو هستیم که نامتعین و دور از دسترس می‌نماید. مکانیسم یادآوری و بازآفرینی گذشته، امکان گفتگو و مواجهه با زمان‌های مختلف است. بی‌جهت نیست که دختر، در ذهن خود، زمان‌های مختلف را بازآفرینی کرده و در باب هویت خویش از پدر و مادرش، می‌پرسد. سرزمین‌های شمالی همچون دالی شناور، گاه رود ولگاست، گاه شهر رِن فرانسه و گاه شمال سر سبز ایران.
مونا احمدی در مقام بازیگر، «شنیدن» و «بی‌تابستان» را به یاد می‌آورد. همان بهت، مهربانی، با خشمی کنترل شده به‌همراه پرسش‌های منقطع و مداوم. شکیبا فدایی در نقش مادر، ملال‌زده است و البته امیدوار. فیگوری ایستا و پرطمانینه. مجید یوسفی هم نقشِ پدر را بازی می‌کند و هم کارگر ویلا را. سرزمین‌های شمالی در باب مهاجرت، مواجهه با مرگ و پرسش از هویت است. شاید یک دهه پیش، لحن ملال‌زده و تا حدودی گذشته‌گرایانه‌ای این قبیل اجراها، طرفدران بیشتری داشت، اما مدتی است فضای پر تنش اجتماعی، زیباشناسی دیگری را طلب می‌کند و مناسبات متفاوت‌تری را.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید