تیوال | وحید عمرانی: «شرح یک بیت از مثنوی مولانا» دفتر اول ، بیت بیستم
S3 : 02:53:47
«شرح یک بیت از مثنوی مولانا»

دفتر اول ، بیت بیستم :
گر بریزی بحر را در کوزه ای / چند گنجد؟ قسمت یک روزه ای

دریا در یک کوزه کوچک جای نمی گیرد و کسی که بخواهد دریا را در یک کوزه بریزد ، طبعاً کار بیهوده ای را انجام داده است. اگر همه آب دریا را نیز در کوزه ای سرازیر کنی تنها به اندازه نصیب و بهره یک روز در آن کوزه آب خواهد ماند و مابقی از آن بیرون خواهد ریخت و سرریز خواهد شد. پس نباید گرفتار حرص و آز شد ، زیرا آزمندی انسان را به پریشانی و اضطراب می کشاند. واقعاً درک این بیت مولانا و عملی کردن آن در زندگی ، داروی بسیاری از دردهای بی درمان بشریت است. اگر ما بر این عقیده باور داشته باشیم که برای هر روز قسمت و نصیبی ثابت ، معین گردیده که با اراده و حرکت ما به ما خواهد رسید ، دیگر از حدّ خود پا را فراتر ننهاده و کوشش بیش از حد و بیهوده نخواهیم نمود. بلکه اندازه و تعادل را رعایت خواهیم کرد. به دنبال این حرکت موهبت رضا نیز پیش خواهد آمد. وقتی ما چنین اندیشه ای داشته باشیم آنگاه به داده الهی در هر روز راضی و قانع خواهیم بود و یک درِ خیر دیگر نیز به نام مقام رضا به روی ما گشوده خواهد گشت و نیکی از پس نیکی روی خواهد نمود. خداوند به عمل نیک برکت خاصی عطا کرده و حالت تکثیری و افزایشی به آن بخشیده است ، چنانکه از یک عمل نیک شاخه های خیر و نیکی های دیگری خواهد رویید و در صورت ثابت قدم بودن ما در راه نیکو ، وسعت و گسترش پیدا خواهد نمود.
از طرف دیگر معنی این بیت با بیت بعدی ارتباط دارد. در بیت بعد می گوید :
کوزه چشم حریصان پر نشد / تا صدف قانع نشد پر در نشد
حال مولانا پس از آوردن مثال کوزه و دریا ، اشاره می کند که حرص بر جمع مال و سیم و زر نهایتی ندارد و هرگز متوقف نمی شود و هر چند وجود آدمی محدود است و مقتضی است که قوای او نیز محدود باشد ، حرص و آزمندی بر خلاف این اصل ، بی پایان است و هرگز انسان حریص از جمع مال سیر نمی شود بلکه هر چه بیشتر مال جمع می کند حرص او نیز زیاد تر می گردد. عارفی می فرماید: «دنیا مانند آب شور دریاست. هر چه بیشتر بخورید ، تشنه تر خواهید شد.» بنابراین جمع مال آرامش خاطر به بار نمی آورد و نباید آن را وسیله آسایش فرض کرد. آن آسایشی که ما جویای آن هستیم در قناعت به دست می آید. استاد بدیع الزمان فروزانفر گوید برخی پیشینیان تصور می کرده اند که اصل مروارید قطره های باران است که صدف دهان می گشاید و آنها را فرو می برد و به مروارید تبدیل می کند و شیخ سعدی قطعه ذیل را در بوستان :
یکی قطره باران ز ابری چکید / خجل شد چو پهنای دریا بدید
از روی همین عقیده عامیانه ساخته است و ابوریحان محمد بن احمد بیرونی این عقیده را در کتاب الجماهر خود رد کرده است. حال مولانا صدف را که به آب دریا قناعت کرده و پر در شده است مثال می آورد و برای قناعت و نتایج آن و بر این تقریر وجه اتصال این دو بیت به بیت سابق که شارحان مثنوی آن را مسکوت گذاشته اند روشن است.
گونه دیگر برداشتی که می توان از این بیت نمود به ظرفیت انسانها بر می گردد. شاید منظور این باشد که هر انسانی ظرفیتی دارد و اگر بیش از ظرفیت او بخواهید مطالبی را به او بگویید درست همانند آن کوزه که آب بیش از ظرفیت خود را نمی پذیرد و آن را بیرون می ریزد ، آن انسان نیز مطالب بیش از ظرفیت خود را انکار می کند و از خود دور می نماید و هرگز نخواهد پذیرفت. پس باید با هر کس بسته به مقدار ظرفیتش برخورد و صحبت نمود. برای بهتر شدن این مسئله می توان از سخن پیامبر یاد کرد که فرمودند : اگر سخنانی را که به سلمان می گویم به ابوذر می گفتم ، ابوذر کافر می شد و یا اگر سخنانی را که با ابوذر در میان می گذارم به سلمان می گفتم برای او سودی نمی بخشید. در هر حال به نظر فقیر ، این بیت در مثنوی از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده ، عمق زیادی داشته و بسیار قابل توجه است. مولانا در جاهای دیگری نیز این مطلب را بیان کرده است که برای نمونه در ذیل ذکر می گردد.
دیوان شمس ، بیت 16636 :
کوزه ها محتاج خمّ و خمها محتاج جو / در میان خم چه باشد آنچه دارد جوی خم
دیوان شمس ، بیت 1882 :
خجلم ... دیدن ادامه » ز وصف رویش به خدا دهان ببندم / چه برد ز آب دریا و ز بحر مشک سقّا
مثنوی معنوی ، ج4 ، بیت 4196 :
بحر را پیمود هیچ اسکرّه ای؟ / شیر را برداشت هرگز برّه ای؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید