تیوال | محمد حسن موسوی کیانی درباره فیلم آشغال‌های دوست‌داشتنی: با سلام اولین نقد سینمایی ام در تیوال را ملاحظه می
S3 : 19:38:45
با سلام
اولین نقد سینمایی ام در تیوال را ملاحظه می فرمایید..
جذاب ترین قسمت داستان ایده است...
ولی تقریباً استفاده ملموسی از ان نمی شود.../// بارها اثرهای فوق العاده ای مثل
سفر به چزابه یا مهمان داریم که فضای رئال و سورئال را به هم پیوند می زند داریم...
و ایده قاب ها بسیار جذاب است ولی فیلم به جای شخصیت پردازی شعار می دهد
فیلم ها براساس داستان شکل می گیرند و داستان از موضوع، شخصیت پردازی و.. تشکیل شده است
شعار دادن مخصوص ادم های ایدئولوژیک است یا نماز جمعه، شلوغکاری و جنجال ابزار رسانه است،
اشخاصی مثل حاتمی کیا و ده نمکی سینما را با بیانیه و نمازجمعه و نقد جامعه اشتباه گرفتند
و البته محسن امیر یوسفی در این فیلم...
ما با مفهومی به عنوان شخصیت پردازی چه کلاسیک و چه مدرن و پست مدرن و... روبرو نیستیم
حتی شخصیت مادر هم جز دوست داشتن خانواده اش و ترس های گذشته اش تعریف دقیقی از شخصیت پردازی ندارد ولی تنها شخصیتی است که دراماتیک رفتار می کند و رفتارش به عنوان یک انسان شامل ترس، تناقض و دوست داشتن اعضای خانواده و.... است. می توانیم بگوییم تنها کاراکتر یک داستان است که درست دراماتیزه شده است و خوب از کار درامده...
بقیه کاراکتر یا اضافی اند مثل هدیه تهرانی و نگار جواهریان یا مثل شوهر و دوتا بچه و دایی تیپ هستند...
و از همه بدتر خراب کردن ایده داستان است...
می توانست بازیگرانش در همان قاب ها بازی کنند پسر در جبهه با عراقی ها روبرو شود .. دایی با ساواک...// پدر با جامعه...// پسر در خارج با موضوعاتش.... // همه اش منتظر بودم که کارگردان یک آس رو کند و همه ما را عافلگیر... که اتفاق نیافتاد...
یکی ... دیدن ادامه » ار جالبترین فیلم های سورئال ایرانی قدیمی ایرانی فیلم (( افسانه آه )) است من در حدود 25 سال قبل این فیلم را دیدم فوق العاده بود...
در بعضی از قسمت ها مثل دیالوگ مادر با همسایه و یا تلویزیون می توانست بهتر و در چند جا استفاده درست انجالم بده ولی نکرد...
تنها موضوع همزاد پندار با کاراکتر زن داستان ملموس بودن ترس زن از امدن مامور درب خانه بود به خاطر تجربیات ناخوشایند گذشته...// تجربه ای که وهم را بوجود اورده ...
اما سئوال عجیبی برام پیدا شد.../// این همیشه با قاب هاش حرف می زد...// اولین بار بود قاب های کناری از حال یکدیگر با خبر می شدند؟؟؟ // این نشون می دهد سر شلوغی های انسان ها در قاب عکس ها هست که بعد این همه سال از حال یکدیگر خبر ندارند...// خبر نداشتن از حال خودشان که طبیعی است...
اما اینکه مثل داستانهای فانتزی عکس دوران مکه رفتن با عکس قبل از مکه رفتار متفاوتی دارد ایده خیلی بامزه ای بود ای کاش رو ی این موضوع بیشتر کار می شد... // شاید اگر همین ایده را جلو برده بودذ برای شخصیت هایش در دوران متفاوت...// با کاری کمیک و بدلنشین تر روبرو می شدیم البته باز به پرداخت داستان مربوط می شود..
خوبه بیشتر از این طول نداده بود که خسته کننده میشد ....
یک ایده فوق العاده که می توانست به خاطر ضعف هایی که گفتم تبدیل یه یک اثر ماندگار تبدیل شود که نشد..
به نظرم بد نیست یکبار بروید ببینید..