تیوال | محمد حسن موسوی کیانی درباره فیلم متری شیش و نیم: با سلام گذاشتم دوست داران سینما که بیش از تئاتر هستند
S3 : 05:11:07
با سلام
گذاشتم دوست داران سینما که بیش از تئاتر هستند هم فیلم را ببینند
می خواستم دوستان همگی ببینند و نظر من تاثیری روی تماشای فیلم نگذارد...
این فیلم در سه فصل باید مورد بررسی قرار گیرد
سه فصلی که هریک اپیزود های متفاوتی است که فقط بازیگرانش یکی هستند
و هیچ ربطی به هم ندارد! متاسفانه اپیزد دوم داستان با سانسور فاجعه ای که در ابتدای فیلم رخ می دهد
تعلیق و لذت درام را از تماشاچی می گیرد...
بگذارید اول سانسور را بگویم...
در صحنه های ابتدایی فیلم گویا پیمان معادی و زنش به مشکلات مالی برخورد کردند
و با هم مشاجره دارند و تحت فشار مالی قرار دارند...
و این رابطه بین پیمان معادی پلیس و رئیس باند تبهکار را جذاب می کند چون واقعاً نمی دانی
می خواهد پول را بپذیرد یا نه؟ یا جایی که دستبندش را باز می کنه و بهش میگه خب برو تو آزادی..
می تونم بگم لذت فیلم را گرفت...
سکانس های کوچیک دیگرش که سعی کرده از پیمان معادی پلیس یک چهره خاکستری بسازه مثل همه آدمهای دیگه حذف شده.. همچنین سعی کرده نوید محمد زاده را یک قربانی بدونه تا برای اینکه خانواده اش بهتر زندگی کنند دست به این کارها بزنه... مثل یک نقد اجتماعی از وضعیت کشور...
این درونمایه کارهای کارگردانان سینمایی جوان ماست فیلم هایی مثل ابد و یک روز، مغزهای کوچیک زنگ زده و... این درونمایه را پیگیری می کنند والبته هم در روایت و هم در جذب مخاطب موفق اند و هم نگاهی خاکستری به آدم ها دارند و درجایی توانستند مخاطب را وادار به همزاد پند اری با شخصیت های منفی داستان کنند...
اما ... دیدن ادامه » فیلم متری و شیش و نیم همانطور که گفتم سه اپیزود دارد که به تنهایی خوب است ولی ربطی به هم ندارد!!!!
یک سوم اولیه فیلم:
با یک فیلم خوش ساخت پلیسی روبرو هستیم، پلیس هایی که در تعقیب یک خلافکار بزرگ مواد مخدر هستند...
با یک فیلم آمریکایی روبرو هستید با نسخه ایرانی اش...// وضعیت اسفبار معتادان و بد بودن مقوله اعتیاد و مقصری به نام ناصر خاکزاد ( که می دانیم اسم مستعارش هست...) ، او چنان چهره قدرتمندی دارد که آرزوی پلیس دستگیری اش هست... // آدمهای او حتی بچه یکی از پلیس ها را به قتل رسانده... و دستگیری اش انگیزه همه را بیشتر می کند بعلاوه اینکه پلیس ها هموااره زیر ذره بین هستند و کوچکترین خطایشان توسط قاضی ها رصد می شود... پس گره داستان یافتن این خلافکار نا به کار است.../// شیوه های جالب هم دارد در دامن زن فروشنده ها، در شکم افراد گنده و...
حتی فکر می کنیم با یک مافیا روبرو هستیم...
ناصر خاکزادی در وضعیتی نابه سامان در حال مرگ خود خواسته ( البته نمی دونیم چرا؟) براحتی دستگیر می شود....
خب اپیزد دوم
فرد خلافکارمون دستگیر شد منتظریم توسط نیروهای تحت امرش پلیس هامون تحت فشار قرار بدهند و براشون پاپوش درست کنن یا مثل دفعه اول که اسمش علی بودند یکجوری درش بیاورند... و خب البته می فهمیم بعد از رفتن اون قاضی که رشوه می گرفته کل نظام قضایی ما طیب و طاهر هست و هیچ پلیسی دیگری هم جز پیمان معادی نیست که رشوه بگیره.. برادرش هم فقط یک چلمن هست خودش هم فقط هارت و پورت میکنه...
جلوتر می رویم می فهمیم واقعاً خودش هم ادم کوچیکی هست مافیا هم نداره جایی هم قدرتی نداره یعنی قدرت نداره که براش یک قاضی دیگه پیدا کنند... یا زنگ بزنن فلانی را بیاره بیرون و.....
خب منتظر واکنش پلیس ها می شویم غیر از یک چک توسط هومن کیایی چیزی نمی بینم همش منتظریم بابای این بچه یک گندی بزنه ماجرا پیچیده بشه، نمیشه...
تا بالاخره در مقابل قاضی ... یک حرکتی بزنه ... یک جور دفاع کنه بازم نمیشه یک سخنرانی واسه بدبختی اش می خونه که تازه متوجه می شویم خیلی هم آدم بدی نیست...
قاضی هم که بصورت واقعی میگه: گوش من از این حرفها پر هست...
این ناضر خاکزاد ما خیلی هم بدنیست وقتی می فهمه یکی از کارگزارنش بچه کشته خیلی ناراحت میشه چون اعتقاد داره بچه ها باید بزرگ بشن و کارهای خوب انجام بدهند و مثل آدم زندگی کنند.. ولی خب حتی به برادرش نمیگه اون کارگزار را یک گوشمالی بده... یک پدر چلاق و بچه اش وظیفه دارند نشان دهند بچه ها قربانی می شوند و مجبورن به جای باباشون برن زندان.. و از بد بودن اعتیاد واسه تربیت بچه ها میگه.../// کار مثبتی هم در مورد بچه ها انجام نمیده... /// رضا ژاپنی که رقیبش بوده را می خواد حذف کنه فقط بخاطر بچه پلیسه تا وجدانش راحت باشه...// در جلسه بعدی خاکزاد میگه دو کیلو را این پیمان معادی برداشته و قاضی دستور بازداشت میده... میگی خب الان این پلیس رفته زندان خاکزاد فعلاً زمان می خره یک کاری می کنه .../// همون روز مشکل حل میشه و پلیس آزاد میشه...
ما منتظر تسویه حساب های شخصی هستیم.. که اتفاق نمی افته...
خوب مارو گول می زنه به خدا خوب گول می زنه...
یک سری اتفاقات بی ربط.../// رضا ژاپنی که می میرد و ذلت نمی پذیرد.../// گره هایی که به داستان کمک نمی کنه مثل کشته شدن بچه پلیس...///
نمونه خوب خارجی فیلم مخمصه است...// کلیت فیلم با اینکه طولانی است خوب است و تقریباً اضافه ندارد...
سکانسی فوق العاده دارد... رو درویی دزد و پلیس در کافی شاپ
پلیس: حالا که از نزدیک دیدمت از کشتنت خوشحال نمیشم... ولی اگر قرار باشه بین تو و یک بدبختی که زنشو بیوه می کنی من یکی رو انتخاب کنم، برادر من تو رو می کشم. ما فاصله مان با اینکه با دزد همزاد پنداری می کنیم و از کارهاش لذت می بریم حفظ می کنیم چون می دانیم آدم بدی است... و در نهایت از مرگش مثل پلیس داستان لذت نمی بریم ولی نارحت هم نمی شویم...
فیلم شخصیت خاکستری هم از پلیسش ساخته و هم شخصیت خاکستری از دزدش...
و شما در هر مرحله با داستانی قوی روبرو هستی از زندگی شان خبر داری یک صحنه دزدی عالی می بینی و....
چیزی که ما ندیدیدم در این فیلم...// پیرنگ های فرعی کمکی به پیشبرد داستان نمی کنه و حتی انتخاب سکانس هاش غلطه..
سکانس پیشنهادی
زمانی که در ماشین خاکزاد هارت و پورت دفاع از بچه ها را می کند...// از مرکز یک عملیات پلیس پیگیری شود و مثلاً فردا همان سکانسی که ریختند مردم حاشیه نشین معتاد را جمع کردند نشان خاکزاد دهند و بگویند مواد تو بوده...
همون بچه هایی که تو ازشون دم می زنی اینها هستند...
می تونم بگم انتخاب نادرست سکانس ها طوری که تماشاچی اپیزد اول را فراموش می کنه چون موضوع عوض شده هم یک نقطه ضعف خیلی بزرگ فیلم است...
اپیزد سوم
حکم اعدام خاکزاد می آید و متوجه می شود که مدت زمان زیاد دیگری زنده نیست.../// ولی ناراحت نیست چون او برای خانواده اش همه کاری کرده...
می تونیم بگیم واقعاً غافلگیر شدیم...
چون هیچکدام از ذهنیماتمان برآورده نشد و گول خوردیم چون منتظر بودیم براساس چیزهایی که فیلمنامه نویس داده یکی از اتفاقات مذکور بیافتد... منتظر درامی از ترس و امید به زندگی و خانواده باشیم... ولی خب مرگ را پذیرفته و از دست خانواده ناسپاسش که به همون خونه تنگ قدیمی اش راضی اند ناراحت بود... حتی منتظر پرداخت بیشتر بودیم که اتفاقی نیافتاد شاید در این اپیزود فقط اون صحنه ای که به پشتک زدن بچه برادرش دقت می کنه بدون اینکه براش مهم باشه بقیه خانواده نا سپاسش از همه بهتر بود... ولی موسیقی فیلم های احساسی اش به جای همراه کردن و اثر گذاری تماشاچی را به واکنش احساسی وادار می کند جایی که کارگردان سعی کرده شخصیت پردازی کند و خاکزاد را نیز محصول ناکارامدی اقتصاد بداند... صحنه اعدامش خیلی بهتر بود...
به نظرم همین جا تموم می شد خیلی بهتر بود...
حداقل می گفتم یک روایت از زندگی یک خلافکار است و پلیس هم فردا دنبال دیگر مواد فروش ها می رود و دوباره همان داستان شروع می شود حتی انتظار داشتم با سکانس دیگری که پلیس ها دنبال مواد فروشان هستند تمام شود... تا نشان بدهد این یک اتفاق ادامه دار هست و فیلم روایتی بی طرفانه و منصفانه با تمام ایراداتی که گفتم از بخشی از جامعه بیان کرده...
اما
اتفاقی احمقانه می یافتد پلیس ما بر خلاف قاضی مان دلش برای این خلافکار دلسوزی می کند و با ناراحتی به دیدار اعدامش می رود .. سئوال: مگه بار اوله پلیس با این موضوع روبرو میشه؟ این فقط خانواده داشته و خانواده اش را دوست داشته؟ این فقط از بدبختی خلافکار شده؟ و دیگر سئوالات...
و سکانس اخر که پلیس ما متنبه می شود و به معتادانی که می خواهند خرج موادشان را دربیاورند در پشت چراغ قرمر کمک می کنند... /// یعنی چی؟ اهای معتادان شما هم بدبختیند...// من قبول کردم شما هم بدبخت هستید و دیگر من پلیسی نیستم که بیام جمعتون کنم.../// اگر ثروتمند بودم به همه تان پول می دادم بروید مواد بخرید...
والا...
حرف آخر
مشکل روستایی این است که نمی داند گره داستانش چیست؟ خانمان سوز بودن مواد مخدر،
خلافکار شدن بزهکاران از روی بدبختی و شرایط اقتصادی ، پلیس ها خیلی هم خوب نیستند، اعدام مشکل مواد مخدر را حل نمی کند و....
حالا که نمی داند، فیلمنامه ای نوشته آشفته... از چیزهایی که نوشته در ادامه داستان ازش استفاده ای نمی شود...
و به فرمایش بیلی وایلدر این فیلمنامه را رو سر فیلمنامه نویسش بکوبید..
نقد فیلم تا الان راجع به فیلمنامه حرف می زدیم..
به جز نوید و پیمان شایستگی پذیرفتن نقش های اصلی داستان راندارند؟ کاری به بازی تکراری شان ندارم...
اما نکات مثبت کارگردانی و به خصوص فیلمبرداری دارد...
صحنه های مربوط به دستگیری و بارداشتگاهها عالی بود...
فیلمبرداری خیلی عالی و در خدمت داستان و در خدمت دکوپاژهای سعید روستایی..
ریتم در هر اپیزودهایی که گفتم خوب بود...
تدوین نسبتاً درست بود البته با توجه به اپیزودها...
ولی فیلیمی که انسجام ندارد و همه اش از این شاخه به آن شاخه می پرد تدوین بهتری هم نمی تواند داشته باشد.
همان حرف قبلی ام را تکرار می کنم در سه اپیزود با سه داستان مختلف روبروییم...
چیزی که باعث شد این همه نقدها به فیلم متری شیش و نیم این همه منفی باشد نه خود فیلم بلکه انتظارمان
از سعید روستایی بعد از دیدن فیلم ابد و یک روز است...
روستایی کارگردانی خوش ذوق است و ادامه دهنده راه بهرام توکلی و هومن سیدی و اصغر فرهادی...
کارگردانانی که سعی می کنند واقعیت ها را به همان شکل تلخ و تصاویر ناراحت کننده و تکان دهنده نشان دهند..
اگر فیلمنامه نویسی اش به خوبی کارگردانی بود با اثر بهتری روبرو بودیم...
و باز در اکثر فیلم هایی که نقد می کنم به مشکلات 16 سال پیش ( زمانی که بصورت حرفه ای نقد را شروع کردم)
می رسیم مشکل سینمای ما ، تئاتر ما، سریالهای ما داشتن یک فیلمنامه خوب است...
مشکلی که ربطی به تکنولوژی و جهان سوم بودن و محدودیت در مورد حجاب خانم ها و از دنیا عقب بودنمان ندارد... و به ضعف فیلمنامه نویس و پرداخت داستان بر می گردد...
الله الله اوصیکم به فیلمنامه خوب ...


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید