تیوال | نماینده گروه اجرایی درباره نمایش پروانه الجزایری: ایستاده بر آستانه ها به بهانه اجرای نمایش «پروانه
S3 : 07:23:00
ایستاده بر آستانه ها
به بهانه اجرای نمایش «پروانه الجزایری »درسالن هامون
روزنامه شرق-محمد حسن خدایی

این البته از طنز ماجراست که آدمهای نمایش »پروانه
الجزایری« در مقابل صدای راوی یا همان نمایشنامهنویس
که در جایگاه تماشاگران نشسته، در تمنا و تقالی ساختن
فیلمی باشند به نام «پروانه الجزایری» و تک گویی های
بیانیه وار جناب نویسنده یا راوی را در باب رابطه همیشه
مساله دار «زندگی و تئاتر» از اولویت بیندازند. آنان تکنیک
تکرار یا همان راکورد گرفتن که از سینما می آید را همچون
امکانی الهیاتی به کار میبندند تا بشود صحنه ها را از نو
تمرین و تصحیح و کاستیها را برطرف کرد. از این باب
روایت پیام لاریان در مقام
نمایشنامه نویس و سعید
حسنلو ... دیدن ادامه » در جایگاه کارگردان،
اشاره بر مهابت زندگی واقعی
نسبت با تئاتر دارد. تئاتر به
مثابه بازنمایی زندگی و از
قضا امکان تکرار و از نو روایت
کردن گذشته است. اجرا
تذکار میدهد که چگونه روایت و بازنمایی زندگی روزمره،
توان آن را دارد که از نو «امر برگشتناپذیر»را با تکنیک
تکرار، بار دیگر بازسازی کرده و پایانی خوش رقم زند. ظاهر
شدن بابک در انتهای روایت، جایی که نورپردازی، صحنه را
به تمامی روشن میکند و بر تئاتربوده گی اجرا تاکید، آن هم
بعد از مرگی نابهنگام، همان رقم زدن پایان خوش است و
ترس از مواجهه با امر واقعی.
از یک منظر طبقاتی، میتوان آدمهایی را به تماشا نشست
که در دور شدن از هیاهوی تهران بزرگ، در میانه زمستان
سخت «جیرود»، به آن به اصطالح طبیعت بکر، پناه برده
و در تالش هستند تا با شب نشینی و مهمانی خداحافظی،
همچون فیگوری مرکزنشین و البته سرخوش طبقه
متوسطی، رنج زمانه را تاب آورند و جدا شدنها و مهاجرت
کردن هایشان را امری عادی جلوه دهند. حتی توافق
جمعی در کنار آمدن با حاملگی غیرواقعی شخصیت نرگس
با بازی مهسا ایرج پور، نشان از منفعت جمعی و البته دروغین
در حفظ این فضای گمراه کننده است. اما تا ابد نمیتوان با
دروغ مصلحتی روزگار گذراند و بلاخره سروکله واقعیت
ویرانگر پیدا خواهد شد: مرگ بابک و متهم شدن نینا در
ماجراجویی مشکلساز در بلوار میرداماد به سال هشتاد و
هشت را به یاد آوریم. از این باب با اجرایی طرف هستیم که
با وجدان معذب بر این نکته اعتراف میکند که توان روبهرو
شدن با مصیبت زمانه را ندارد و ترجیح میدهد از زندگی
واقعی، بار دیگر به دنیای تئاتر
پناه برده و گذشته را از نو
روایت کند.
صحنه چنان طراحی شده که
همه چیز در مقابل دیدگان
تماشاگران اتفاق بیفتد. دری
که در میانه، همچون فضای
آستانهای درون و بیرون را از
هم جدا کرده و مدام باز و بسته میشود. پروانه الجزایری را
میتوان پرتکرارترین نمایش این سالها دانست در ورود و
خروج شخصیتها. نکتهای که به هر حال میتواند تداوم
حسانی تماشاگران را مخدوش کرده و تنش هر دم فزاینده
اجرا را انتقال دهد. در ابتدا دیالوگها همچون همهمه ای
ادا میشود تا چندان شنیده نشود. یک هیاهوی جمعی که
نشان از خوشباشی کمابیش غیرواقعی آدمها و تمهیدی
زیباشناسانه در فضاسازی فریبنده آغازین دارد که در ادامه به
نوعی از خشونت جمعی و کرخت شدن در مواجهه با فاجعه
منتهی خواهد شد. اجرای ایستاده بر فضای آستانهها و با
قرائت مانیفستی در باب رابطه تئاتر و زندگی، تالش دارد
قدم گذاشتن بر دوزخ را به تعویق اندازد. چه خیال عبثی!