تیوال | محمدحسن خدایی درباره نمایش مختلف الاضلاع: چاپ شده در روزنامه اعتماد شنبه، بیست و پنجم خرداد ماه
S3 : 19:24:29
چاپ شده در روزنامه اعتماد شنبه، بیست و پنجم خرداد ماه 98

دوگانه‌های همیشگی در تاریخ به روایت فاتحان

نوشته محمدحسن خدایی

رویکرد انتقادی و تا حدی پسامدرنیستی سهند خیرآبادی در مقام نمایشنامه‌نویس، آن‌هم در رابطه با وقایع و شخصیت‌های ادبی و تاریخی، با لحنی آیرونیک، تلاشی است برای از کار انداختن روایت فاتحان بوسیله روایت مغلوبان و فراموش‌شدگان. از این باب ساختار اپیزودیک روایت، با رویکرد خلاقانه نادر فلاح در بکار بستن تکثری از شیوه‌های اجرائی، به نمایشی سرخوشانه میدان داده است که در آن می‌توان سرگذشت فیگورهای مهمی را بار دیگر روایت کرد: از هنرمند نقاشی چون فرانسیس گویا گرفته تا رابطه دیالکتیکی و اغلب نابهنگام دون کیشوت و سانچا پانزا، از عتاب و خطاب‌های هیتلر نسبت به هیملر در رابطه با فتوحات و شکست‌های جنگ تا مواجهه طنازانه سوفوکل ... دیدن ادامه » و محمد چرمشیر، و در انتها در آن اختتامیه پر احساس، خطابه سهراب شهید ثالث در باب جهان آن‌هم در کنار سوزنبان فیلم طبیعت بیجان. مانیفست گروه اجرائی ادعا دارد که تاریخ نه یک روند خطی و در حال پیشرفت که از قضا شبیه یک ساختار هندسی مختلف الاضلاع است. که نباید مقهور راویان فاتح شد و بهتر آن است که بیش از گذشته، به گفتار مغلوبان گوش سپرد. بنابراین با جهان‌هایی برساخته‌ و متکثر روبرو هستیم که امکان رویت‌پذیر شدن محذوفان و روایتی تازه از گذشته را مهیا می‌کنند. تقابل فاتحان و مغلوبان، به دیالکتیکی منجر شده که مدام گفتارهای متضاد را در مقابل هم قرار داده و در انتها به تعادلی شکننده می‌رساند. چراکه لحن و استراتژی اجرائی، مبتنی بر نوعی کمدی انتقادی است و چندان خبری از روایت فاجعه نیست.
صحنه چنان طراحی شده که این دوگانگی و دیالکتیکی بودن را انتقال دهد. یک تقارن که در آن بازیگران، نقش‌های تازه را به اجرا گذاشته و کلان روایت را از کار می‌اندازند. نکته‌ای که به‌هر حال واجد کاستی‌هایی می‌شود از باب چرائی انتخاب این پنج داستان و کنار گذاشتن انبوهی داستان‌های دیگر. فی‌الواقع اغلب اجراهایی این‌چنین که در آن با خرده‌روایت‌هایی گزینش‌شده روبرو هستیم که علت وجودی کنارهم قرار گرفتن‌شان را نمی‌توان به‌راحتی صورتبندی مفهومی کنند، این تکثر بیش از اندازه در تفسیری شدن انتخاب‌ها، قابل پیش‌بینی است و چندان نمی‌توان چرائی روایت کردن‌شان را به‌شکل منطقی توضیح داد. البته عنوان نمایش بر همین تکثر و تفاوت اشاره دارد و رویکرد خود را افشا می‌کند، اما هر چه هست، شاید بتوان فی‌المثل نمایشی چون «زندگی در تئاتر» دیوید ممت را شاهد مثال آورد که چگونه فروپاشی یک بازیگر و رابطه مسئله‌ساز او با نسل تازه را به میانجی بیست و شش تکه نمایشی و بیست و شش شیوه اجرائی، بر صحنه روایت می‌کند. در نهایت می‌توان بر این نکته تاکید کرد که با تمامی این رویکردهای پسامدرنیستی، اجرائی چون مختلف الاضلاع، پیشنهاد تازه‌ای است برای مصاف سرخوشانه با تاریخ و میراث ادبی. بخصوص در اپیزود درخشان مواجهه انتقادی سوفوکل با محمد چرمشیر، می‌توان دیدار انتقادی پسران با پدران را مشاهده کرد. پرسش‌های نمایشنامه‌نویسان جوانی چون سهند خیرآبادی از معلمان خود همچون محمد چرمشیر. مواجهه‌ای که نادر فلاح و میترا حجار، به‌شکل درخشانی آن را اجرا می‌کنند و بار دیگر اهمیت آن را موکد می‌سازند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید