تیوال | بهار گراوندی درباره نمایش فرشته تاریخ: یادداشت نویسنده و کارگردان در بروشور: در تاریخ فلسفه
S3 : 13:38:24
یادداشت نویسنده و کارگردان در بروشور:
در تاریخ فلسفه ی قرن بیستم و در حیطه ی نظریه ی ادبی مدرن، والتر بنیامین از هر حیث شمایل یگانه ای دارد. دوستی بنیامین با گرشوم شولم (متفکر یهودی) موجب آشنایی او با عرفان و الاهیات یهود شد. به عوض رابطه ی عاشقانه اش با آسیه لاسیس (بازیگر تئاتر روس) و رفاقت عمیقش با برتولت برشت (نمایشنامه نویس و کارگردان آلمانی) و همچنین آشنایی اش با (حلقه ی فکری فرانکفورت) او را به سمت مارکسیسم کشاند. این همه باعث شد جستارهای ادبی و رساله های فلسفی و سیاسی او آمیزه ای باشد از رویکردهای مارکسیستی و مفاهیم الاهیاتی با زبانی آمیخته به تمثیل و استعاره و شعر.
این زبان شاعرانه ی فلسفی شاید هیچ جا همچون تفسیر کوتاهش بر نقاشی (پل کله) با عنوان "فرشته نو" عیان نباشد. آن جا که او با نگاه عمیق تاریخی و با زبانی پرشور، فرشته را به شاهدی ... دیدن ادامه » بدل می کند که برتمام تاریخ ستم -از پیش تا پس- چشم دوخته است. این تفسیر در خلال رساله ی "تزهایی درباره مفهوم تاریخ" نوشته شد. این رساله ی کوتاه جزو آخرین نوشته های بنیامین است که در آن او مفاهیم الاهیاتی را با رادیکالیسم انقلابی درآمیخته و طنینی پرشور و مسیحایی دارد. انگار این رساله وصیتنامه ای است که فیلسوف برای تاریخ باقی گذاشته است. از این منظر "فرشته تاریخ" کسی نیست جز بنیامین.
در واقع همین تعلق خاطر فلسفی و هنری بود که بنیامین را به سوی برشت در تئاتر کشاند. بنیامین از پرشورترین هواداران انقلابی بود که برشت در تئاتر ایجاد کرده بود. برشت کوشید در برابر شکل مسلط نمایشنامه نویسی که "تئاتر دراماتیک" یا "تئاتر ارسطویی" خوانده می شود، شکل فراموش شده ای از تئاتر را احیا کند که به "تئاتر اپیک" یا "تئاتر روایی" موسوم است.
بنیامین از نخستین کسانی بود که کوشید همراه با برشت نظریه ی تئاتر روایی را شرح و بسط دهد. او و برشت در تئاتر ارسطویی یا دراماتیک، خطری را مشاهده می کردند که خودشان تخدیر یا هیپنوتیزم تماشاگر می خواندند و در برابر، تئاتر روایی را واجد نوعی آگاهی بخشی می دانستند که باید بتواند "تماشاگر آگاه" پرورش دهد.
تئاتر اپیک برای برشت و بنیامین تنها دارای جنبه های روایی نبود بلکه می توانست واجد خصلتی جدلی و دیالکتیکی نیز باشد و همین مسئله بود که آنان را خواه و ناخواه به نخستین چهره ی دیالکتیکی تاریخ فلسفه، یعنی سقراط، متصل می کرد. آنان در اندیشه ی سقراط -و شاید در مرگش- نوعی قدرت آگاهی بخشی و رهایی بخشی را مشاهده می کردند. سقراط هم شمایلی یگانه در تاریخ فلسفه دارد. او نخستین شهید فلسفه بوده و یگانگی بنیامین در فلسفه ی قرن بیستم چندان دور از یگانگی سقراط نیست. فرجام آنان شباهتی غریب با هم دارد. تراژدی بزرگ بنیامین در این بود که در یکی از ظلمانی ترین ادوار تاریخ بشری زیسته بود یعنی دوران خیزش فاشیسم و جنگ جهانی دوم. او هم به خاطر تعلقش به مارکسیسم و هم به خاطر تبار یهودی اش، از جنگ نازی ها گریخت و مدتی در فرانسه در تبعید به سر برد. اما پس از اشغال فرانسه به دست ارتش نازی، کوشید همچون دوستان فیلسوفش -تئودور آدورنو و هانا آرنت- به آمریکا بگریزد. اما در حین فرار از کوهستان پیرنه به چنگ مرزبانی اسپانیا افتاد. او پیش از آن که مرزبان اسپانیایی او را به گشتاپو تحویل دهند با مورفین به زندگی خود خاتمه داد. برای ما پیوند بنیامین و سقراط در همین جاست: در نوعی پیوند استعلایی میان مرفین و شوکران، بر زمینه ی یک تئاتر روایی و دیالکتیکی، و با پس زمینه ای از مسیحا و فرشته تاریخ.
این نمایشنامه نمی تواند خود را از زیر سایه ی سقراط و برشت رها کند. تئاتر اپیک برشت، شکل نمایشنامه را تعیین می کند و تراژدی مرگ سقراط، روح آن را رقم می زند. تقریباً تمام آن چه را که در این یادداشت کوتاه شرح داده ام در این نمایش خواهد یافت. تنها می ماند پاسخ به یک پرسش که "اصلاً چرا اکنون و این جا نمایشی درباره بنیامین؟" که لابد آن را هم باید خود در طول نمایش در یابید.
محمد رضایی راد
خیلی ممنون بهار جان بابت زحمت تایپ..❤❤❤
۰۹ تیر
کاش قبلش میخوندم :)
دستتون درد نکنه واقعا ...
۱۴ تیر
جناب مجللى خواهش میکنم.
۱۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید