تیوال | محمدحسن خدایی درباره نمایش نان: چاپ شده در روزنامه اعتماد به تاریخ دهم تیر ماه نود
S3 : 04:58:12
چاپ شده در روزنامه اعتماد به تاریخ دهم تیر ماه نود و هشت

آن نان که آجر می‌شود

نوشته محمدحسن خدایی

نمایش «نان» همچون استعاره‌ای است از مناسبات این روزهای جهان. تضاد آشتی‌ناپذیر آنان که نانی برای خوردن دارند با انبوه گرسنگان. اجرائی با یک سمبولیسم انتزاعی که ماسک‌های اغراق‌شده و جنسیت‌زدایی شده نصیر ملکی‌جو، آن را شدت بخشیده و نشان از وضعیت نابسامان زیست انسانی در گوشه و کنار عالم دارد. حتی گفتار راوی که با لحن و زبانی سرد، گزین‌گویه‌هایی در باب نسبت نان با جهان معاصر بیان می‌کند، سویه سیاسی نمایش را تا حدی روشن کرده و بر تضادهای حل‌ناشدنی «کار و سرمایه» و مرزهای پرنشدنی «جنوب و شمال»، اشاره می‌کند. نان در اجرای ملکی‌جو همچون پول در جهان مدرن، ابژه میل خیلِ عظیم برخورداران و همچنین نابرخوردان است. دیگر از آن مقدس بودن الهیاتی نان ... دیدن ادامه » در متون گذشته خبری نیست، همان قوت غالب انسان‌ها. گویی دیرزمانی‌ست که این شیء باستانی مقدس به یک کالای استراتژیک مدرن تبدیل شده که مالکیت بر آن، بازنمایی کننده مناسبات طبقاتی است و دوری و نزدیکی با آن، نشان از سعادت و فلاکت. به لحاظ اجرائی با ماسک‌ها و لباس‌هایی هم‌شکل روبرو هستیم که چندان تمایز شخصیت‌ها را بازتاب نمی‌دهند و لاجرم نسبت آدم‌ها با نان و متعلقات‌اش است که جایگاه‌ نمادین انسان‌ها را در نظم اجتماعی و شیوه مادی تولید، متعیّن می‌کند. به مانند اغلب اجراهایی که نصیر ملکی‌جو پیش از این بر صحنه آورده، این‌بار هم اشیاء ابعاد متناقض و اغراق شده‌ای دارند و یادآور جهانی نامعمول‌ و گروتسک‌اند. به جز راوی که امکان خطاب کردن جهان را می‌یابد، بازیگران کلامی بر زبان ندارند و کنش‌ها به میانجی‌ بدن‌‌ها و اشیاء است که روایت را برمی‌سازند. رویکردی که سودای جهانشمولی دارد و محدود به زبان محلی نمانده و اغلبِ آنان که نان در زندگی‌شان حضور و غیابِ پرمعنا دارد، می‌تواند تماشاگر بالقوه اجرا باشد.
به هر حال اجرائی مانند نمایش «نان» ارجاعی هم دارد به «نان و عروسک» پیتر شومان. گو اینکه عروسک‌های شومان قرار است امپراتوری سرمایه را افشا کنند و با ماسک‌ها و ژست‌ها و شیوه جمعی تولید تئاترشان، همچون «نان» یک ضرورت باشند برای امکان احیای امر سیاسی آن هم با تاکید بر رهایی‌بخشی عروسک‌ها. اما از منظر نصیر ملکی‌جو با توجه بر یادداشتی که بر اجرای نان نوشته، با آن اختتامیه هراسناک و فاقد امیدورزی، که در چیدن بلوک‌های آجری در مقابل چشم تماشاگران و ناپدید شدن چشم‌انداز روبرو، آشکار می‌شود، تئاتر بیش از آنکه یک ضرورت باشد، بهتر آن است که به کار «خوب» کردن حال و روز مردمان خاورمیانه بیاید که نان‌شان این روزها آجر شده. اینجاست که به‌نظر می‌آید تجربه‌گرایی‌ فرمال نصیر ملکی‌جو، در نمایش‌هایی چون نان، مسخ، کرگدن، کولا، سفید برفی و هفت کوتوله در تمنای رسیدن به همین حال خوب باشد و نه بحرانی کردن وضعیت موجود. اما از بخت‌یاری ماست که اجراهایی چون مسخ، نان و سفید برفی و هفت کوتوله، بیش از آنکه به کار خوب کردن حال ما بیایند، علیه وضع موجود و زیباشناسی ملال‌آور زمانه‌اند. فی‌المثل نمایش نان را می‌توان یک تجربه‌گرایی به نسبت موفق دانست در اتصال امر انضمامی، در اینجا نان، با امر انتزاعی، در اینجا عدالت و سعادتمندی. حتی آن زمان که نان مردمان خاورمیانه‌، آجر شده باشد.