تیوال | رضا بهکام درباره نمایش جنایات و مکافات: استانیسلاوسکی می‌گوید:‌ «بازیگر کسی است که توانایی
S3 : 19:01:48
استانیسلاوسکی می‌گوید:‌
«بازیگر کسی است که توانایی بازگو کردن افکار شخصی دیگر، توانایی واگذار کردن کامل خود در خدمت هیجانات کسی دیگر و آفرینش اعمال کسی دیگر را دارد؛ آن‌چنان که گویی این اعمال از خود اوست.»

++> این فکتی است برای پادشاه خوبان بابک حمیدیان

مه یرهولد در خصوص بازیگری می‌گوید: «انسان نیازی ندارد که روی صحنه، کوشش کند تا خالق انسان دیگری باشد، بلکه برعکس، بازیگر باید با ارائة هنر خود، دنیایی شگفت‌‌انگیز، خلق کند که در آن، هم تماشاگر بیاموزد و هم سرگرم شود.»

+> این فکتی است برای بانو بهناز جعفری ، عالیجناب مهدی سلطانی و حضرت اصغر پیران

با بهره مندی از تخفیف ٥٠ درصدی دانشجویی و لطف دوستان عهد خود شکستم و به دیدار استاد ثروتی شتافتم.(با پوزش از دوستان باوفای تیوالیم بواسطه بحث بهای بلیط)

نقدم بواسطه موج سازی ها و منفی نگری هایست که تلاش برای سیاه نمایی و تخریب اثر داشته اند و البته تلاش میکنم تا بیان حقایق از نظر خودم را با کمترین درجه غلو و گزاف گویی به نظر برسانم.

پیشتر از همه از موسیقی و صدای متن اثر کار بی نظیر کسری پاشایی نام خواهم برد ، موسیقی و نواهایی که بی اختیار المانهای هیجان ، استرس ، آشوب و خشم را در قالب همذات پنداری در مخاطب تقویت می کند؛
دکور بی نظیر کار که بر اساس ذهن درگیرانه و سیال راسکلنیکف شخصیت اثر و کار درخشان محمد رضا پناهی که با وجود ثابت ماندن در اجراهای جدید و عدم چرخش دکور ساختمان همواره عالی و در خدمت متن چند لایه نمایش بود؛ ساختمان ٣ طبقه ای که در مرکزیت خود درختی تنیده را مبتنی بر لایه های متن و البته ذهن و افکار شخصیت اصلی متن از ریشه تا شاخه ها در بر می گیرد و از اجزاء درخشان این تئاتر فاخر است.

دراماتورژی ... دیدن ادامه » اثر و نمایشنامه گرفتن از آثار کلاسیکی چون جنایت و مکافات ، رمان ٧٠٠ صفحه ای شاهکار فئودور داستایوفسکی که خود رنجیست مضاعف تا دچار لغزش پرتگاهی نشود که دوست خوبم جناب رحیم ناظریان با ظرافت و ژرف اندیشی فحوای کلام را ادا کرده اند و در مرزهایی باریک به گونه ای که شعاری جلوه گر نباشد با سیاستهای روز همراه می شود.

دیالوگها مبتنی بر درونمایه اثر یعنی فقر اجتماعی و جنایت بر پایه قتل و مکافات عمل، تأثیر گذار و در اغلب اوقات با کارکردی حداکثری در خدمت خلق اثر است.

شاه نقش نمایش راسکلنیکف برای عالیجناب بابک حمیدیان که خداوند پشت و پناهت باشد و همواره بدرخشی که بواقع قلب مرا از جا کندی.
بازی بابک حمیدیان آغشته به حرکات فرمی است که به تعمد و تجویز کارگردان است و در باب مضاعف بازی ایشان در خدمت ادبیات کلاسیک سده ١٩ روسیه (نویسندگانی چون داستایوفسکی ،چخوف،تولستوی پوشکین و گورکی) و اغراق های در ساختار متنی است که بحث سوررئالیسم را نیز باید به قلم داستایوفسکی اضافه کرد که به نوعی این ملغمه را ایجاد می کند، بنظرم جناب حمیدیان به موازات این تعابیر و البته در مسیر متد استانیسلاوسکی به درک صحیحی از ایفای نقش رسیده اند.

عالیجناب مهدی سلطانی و حضرت اصغر پیران و بانو بهناز جعفری که خوش درخشیدند.
و البته در سطحی پایین تر سایر هنرمندان بازیگر جای تشکر و تقدیر دارند.
(سطح اغراق در بازی ها بر پایه متن کلاسیک در بازی های جناب پسیانی ، خانم ها پانته آ بهرام و طناز طباطبایی در مسیر فاکتورهای شاخص انرژی انتقال حس بر اساس صدا و حرکات بدنی پایین بود که این میزان را باید به سایر همراهان و تیپ های متمم اثر نیز افزود.)

نورپردازی درخشان و بسیار قابل اعتنا در خلق قاب هایی کارت پستالی و نوستالژیک و البته در طبقات در کمک خلق فضای ملتهب و آشوب زده.
طراحی لباس غیر از ٢ مورد از مردان کافه و یا صحنه مرگ مارمالادف و کاترینا برای اطرافیانش الباقی درخشان و القاء کننده سالهای نگارش زیست اثر یعنی محدوده ١٨٦٦ میلادی در روسیه کبیر است.

کارکرد آلت قتاله تبر در صحنه ها تؤامان برای تحریک استرس مخاطب و خشونت صحنه بسیار درخشان بود.

استفاده ارواح روایت از پله های اسپیرال(گرد) هوشمندانه و استفاده حداکثری از طبقه دوم ساختمان (تنه و بدنه میانی درخت) به عنوان اداره پلیس و یا منزل مادری رودیا (پولخریا) و یا خانه پیرزن نزول خوار (آلیونا) و غیره و همینطور طبقه زیرین نیز چون کافه بر این منوال از موارد مثبت اثر است.

استفاده بهینه از خروجی های کناری برای ورود و خروج به برخی صحنه ها و یا خلق برخی قاب ها مانند ایماژ کشتار اسب و یا خروج شخصیت وجدان نهفته راسکلنیکف در آن صحنه بارانی و همچنین پرداختن به برخی لایه های داستان درخشان و ثبت شونده در ذهن بود.

اگرچه در صحنه ماقبل پایان و در نقطه اوج (خانه پولخریا) مبنی بر اعتراف راسکنیکف برای مادر در حضور دونیا خواهرش و سونیا کمی طولانی بنظر میرسد ولی با اکتهای فرمی و آشنایی طرف هستیم از نمایشهای فهرست و عجایب المخلوقات در بازی های ٤ نفر در خانه (راسکلنیکف،پولخریا،دونیا و سونیا) که می تواند از درجه طولانی بودن آن صحنه بکاهد ولی به هر حال طولانی بود.

اجرای ١٤٠ دقیقه ای که گاهی در دقایق میانی و یا پایانی از ریتم می افتد ولی با اتفاق افتادن ایماژهایی کارت پستالی و مهیج کمک می کرد تا نمایش به محور ریتمیک خود باز گردد.

البته برخی از شخصیتهای نمایش مانند رازومیخین(دوست راسکلنیکف)،لوژین(وکیل و خواستگار دونیا) و برخی دیگر در نمایش حضور ندارند که خب این می تواند در اثر اقتباسی محذوف شده و به سلیقه کارگردان و عدم کارکرد آنها در جمع آوری اثر در ١٤٠ دقیقه بستگی داشته باشد که در بروشور نیز این عبارت قید شده است :"بر اساس اثری از داستایوفسکی"

نکته منفی و آزاردهنده عبور و مرور تماشاگرام تا دقیقه ٢٠-١٥ اثر بود که تمرکز را از مخاطب در حال تماشا می گرفت و بعضاً کنار رفتن پرده های جنبی و یا درهای خروجی که نور بیرونی را به قسمت تاریک و تماشاگران منتقل می کرد که در شأن سالن وحدت نیست و نیاز به انضباط و حراست بهتری می باشد.

کارگردانی کار نیز بر اساس این متن سنگین و طراحی صحنه و دکور که بر اساس اندیشه جناب ثروتی شکل گرفته و بازی گرفتن های سهمگین خصوصاً برای شخصیت اصلی نیز قابل لمس و برجسته است.

تبریک به جناب رضا ثروتی استاد گران سنگ و مهربانم که افتخار شاگردیشان را داشته ام و تبریک و خسته نباشید برای کل گروه محترم شان.
عالی...عالی...عالی رضا جان بهکام ❤️❤️❤️
۲۸ تیر
درود بانو اکبری
رنجشی نیست، فکت من در باب آن دو بزرگوار فقید به سبک و فرم بازی آن چند عزیز در صحنه اطلاق شد چرا که اختلاف بازی داشتند و جنس ها یکسان نبود ولی در دل و پی هم می نشست... و البته می توان از فکت های دیگری هم سود جست مانند فکت هایی که من از بِکِت ... دیدن ادامه » یا گروتفسکی در مورد بازیگر در نقدم بر نمایش سقراط در همین سالن و البته در سال قبل نوشتم؛
فرض بفرمایید موزیک از این کار حذف شود ، به نظرم کمی اتمسفر تغییر می کرد و شاید حس مخاطب دیرتر به خروش می رسید، قیاسی در حوزه سینما مطرح می کنم: استاد اصغر فرهادی در فیلم هایش از موزیک متن استفاده نمی کند خب چه شد؟ قالب دکوپاژهای قوی و بازی ها غالب بر صحنه است و اتفاقاً سکوت بینا بینی در برخی سکانس ها اتمسفر عجیبتری خلق کرد لذا استفاده از این متمم صحنه بستگی به کارگردان ها دارد و البته به نظرم اینجا کار آقای کسریٰ پاشایی درخشان بود و البته خود بنده چون با موزیک عجین هستم این کالبد موزیکال و اصواتی را پسندیدم و خب ممکن است شخصی دیگر نپسندد(مانند شما) ولی ضربه زننده نخواهد بود.
اینکه شما از شیوه کاری تان و تأثرات آن در خوانش های رمان ها و یا هر اثر هنری دیگری بهره می برید و جزئیات را با دیدی تخصصی در حوزه علوم پزشکی پیش می برید بسیار جالب و جذاب است و قطعاً لذت آن اثر هنری ناب و ذهنی تر می شود.
صدای مخالف هم برایند اجتماع ٢ جهان ذهنی است که مبارک است.
تا باشد از این بحث ها و مجادلات :))) ❤️
موفق باشید.
۳۰ تیر
سپاس از نظر شما درباره دیدگاه پزشکی فیلم پرتقال کوکی کوبریک قابل تقدیر است خود من هم با موسیقی عجین هستم موسیقی برایم مانند غذای روح است
۳۰ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید