تیوال | امیر عسگرزاده درباره فیلم دوباره زندگی: دوباره زندگی، حکایت زیستن در آستانه مردن است؛ زیستن
S3 : 01:06:33
دوباره زندگی، حکایت زیستن در آستانه مردن است؛ زیستن از نو، وقتی که فرصت چندانی تا مرگ نیست. زیست «عاشقانه و اصیل» زوج مسن رو به پایان است. زیست دور از وطن یگانه فرزندشان نیز به محض برگشت به پایان می رسد. ظاهرا قصه باید در اینجا تمام شود، اما یگانه بازمانده فرزند، نوه نوزادی است که با ورودش به زندگی زوج مسن، چالش اصلی فیلم را شکل می دهد: پدربزرگ و مادربزرگی که توان اداره زندگی خودشان را ندارند و پیش از ورود مهمان جدید، عازم خانه سالمندان بودند، حالا باید در خانه شان بمانند تا به وظیفه ذاتیشان عمل کنند. وقتی فیلم تمام می شود، دلهره تماشاگر تازه شروع می شود: آیا پدربزرگ و‌مادربزرگ آن قدر خواهند زیست که نوه نوزاد از آب و گل دربیاید و توان اداره خودش را داشته باشد؟ پاسخ واقعی منفی است و همین، دلهره من تماشاگر را شکل می دهد. زیبایی و قدرت فیلم هم در همین ... دیدن ادامه » جاست که با شروع تیتراژ پایانی، آدم دلش می خواهد از نو به زندگی خودش نگاه کند و نگران قهرمانان فیلم هم باشد.
بازی سرد و ساده و در عین حال استادانه گلاب آدینه، فیلم را از افتادن به ورطه ی سانتی مانتالیسم نجات می دهد. ما با یک زوج عاشق فیلم هندی مواجه نیستیم. نشانه های عشق اصیل و‌دیرینه آنها در جزییات ساده زندگیشان نهفته است. بازی گرم و صدای شاعرانه و دوست داشتنی شمس لنگرودی در تقابل زیبایی با گلاب آدینه قرار دارد.
تنها نقاط ضعفی که به نظرم رسید: حذف یکباره و بی مقدمه فرزند در تصادف فرودگاه به منزل، نیاز به آماده سازی تصویری بیشتری داشت. اصلا خود امیر شخصیت پردازی نشده بود. پدر و مادر چطور از وجود نوه بی اطلاع بودند؟ تاکید بر سیاه پوست بودن همسر فرزند و نوه چه توجیه و چه کارکردی در فیلم دارد؟ ورود و خروج پدر و مادر همسر فرزند چه نقشی در فیلم ایفا می کند؟ اگر تمام سکانس آن دو حذف می شد، لطمه ای به فیلم وارد می شد؟
با همه اینها فیلم دوباره زندگی، به باور من، فیلم بسیار زیبایی است که ارزش تماشا برای همه دارد، خصوصا در زمانه ای که مناسبات میان زوج ها، چه پیر و چه جوان، از عشق و اصالت خالی شده، طلاق های قانونی و عاطفی رواج پیدا کرده، تجملات و زندگی مصرفی و تشبه به زندگی آزاد و بی مسولیت غربی اخلاق روزمره شده و در یک کلام، زندگی ها تهی و پوچ شده است. در چنین زمانه ای، فیلم دوباره زندگی فراخوانی است به زندگی.
حمیدرضا مرادی، رضا بهکام و سپیده این را خواندند
امیر مسعود این را دوست دارد
درود؛ چون در جلسه نقد و بررسی روز قبل فیلم در سالن ناصری حضور داشتم و دیدگاه کارگردان به نقل از خودشان گوش دادم لذا سؤالات شما نیز در آنجا هم مطرح شد از اینرو:
کاملاً موافق شما هستم در مورد مسأله فرودگاه تا منزل و خبر تصادف که به نظر من هم در نیامده و البته ... دیدن ادامه » می توانست شخصیت پردازی امیر فرزند خانواده را در یک پیرنگ فرعی حل و فصل کنند؛
در مورد نوزاد رنگین پوست هم نظر کارگردان این بود که تصادفی دست به این اتفاق زده اند و عمدی نبوده و می فرمودند که چون ما ایرانی ها منتظر دیدن یک پیوند با یک زن بور و اروپایی هستیم عامدانه خواسته اند که با این پیوند امیر با زن آفریقایی و حضور نوزاد رنگین پوست(سیاه) تضادی ایجاد کنند و کلیشه شکنی ذهنی کنند که البته با هوشمندی کارکرد طنزی ظریف و ایرانی را نیز در لایه داستان پی ریزی کرده اند؛
در مورد حضور زوج سالمند آفریقایی در اواخر داستان به نظرم خوب بود و حل و فصلی بود برای پاسخ چرایی مطرح شده در سفارت و پیگیر بودن سفارت ایران در آلمان و البته بار طنز اثر را هم افزوده بود چه روند رویه طنز در مسیر کمدی و چه از منظر سیر درونی طنز و تلخی لایه زیرین داستان.
با احترام
۱۴ مرداد
سلام و ادب
ضمن تشکر قلبی از توجه شما و‌پاسخ های خوبتان، راجع به حضور زوج سالمند آفریقایی، نظر شما عالی است و خرده گیری من بی ربط، اما راجع به نوزاد رنگین پوست، تنها طنز موجود، اصرار به نامگذاری «مهتاب» از سوی مادربزرگ بود، اما جز آن، هیچ کارکرد دیگری ... دیدن ادامه » نخواهد داشت، جز آن که پرورش نوزاد رنگین پوست در محیط بسته ایران، در حال و آینده، مشکلات جدی برای خودش و اطرافیانش در پی خواهد داشت؛ چالشی که پدربزرگ و مادربزرگ آن را با روشن فکری غیر قابل باوری، ندید می گیرند!
بی تعارف بگویم ما ایرانیان علیرغم پیوند زبانی و تاریخی با مردم افغان، هنوز حضور آنها را در قشر «متوسط» جامعه نمی پذیریم، آن وقت حضور دختری رنگین پوست را به سادگی به عنوان نوه شادباش بگوییم؟!
البته که به لحاظ ضعف فرهنگی، نوزاد بور و اروپایی، مایه ی مباهات خواهد بود!
تشکر مجدد
۴ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید