تیوال | محمد حسن موسوی کیانی درباره نمایش فرشته تاریخ: با سلام خدمت دوستان // رویاهای نیمه شب تابستان والتر
S2 : 15:29:29
با سلام خدمت دوستان
// رویاهای نیمه شب تابستان والتر بنیامین //
قبل از هرچی لازم می دانم به برشت عزیز درگذشت والتر بنیامین را تسلیت بگویم بعد از 80 سال..
به خاطر کژتابی مجبور به ویرایش شدم.
مقدمه
1.من نقد دوستان را نخواندم ولی از نظریات 10 نفر آخر فهمیدم که نصف نصف مخالف یا موافق بودند...
2. دوستانی که نقدهایم را می خوانند بارها گفته اند : چرا در مورد محتوا نظر نمی دهی؟
من به دوستان نزدیکتر بارها گفتم وبه دوستان جدیدتر بایدبگویم من خیلی به محتوای داستان اهمیت
نمی دهم، برای من روایت داستان، خلاقیت، جذابیت، ایده های ناب و پیشبرد داستان، استفاده از پیرنگ های فرعی
گره گشایی در قسمت داستان بسیار مهم است...//
3. درمورد این نمایش، والتر بنیامین بودنش و حضور در جنگ جهانی دوم و گفت و گو با برشت برایم از نظر علاقه
شخصی جذاب هم بود..
با این مقدمات به نقد این نمایش می پردازم:
بازی ها
میلادان هردویشان بهترین بازی ها را داشتند... به خصوص در بیان .. به جز چندجا که از روی خستگی از دست شان در رفت
در ... دیدن ادامه » بقیه جاها درخشان بودند..
رضا بهبودی: تنها شباهتش به برشت کچل بودنش هست.. البته برشت موهاش کم پشت بود ولاغر...
باران کوثری: یک چند وقتی خوب بود.. // اوایل دهه 80 بد بود اغراقش برای تئاتر کم و برای سینما وتلویزیون زیاد بود..
بعد بهتر شد .. الان هم بازی معمولی ازش دیدیم..
اون یکی آسیه: بد بود به خصوص بیان
گروه همسرا: بیان بد، هماهنگی متوسط ، بدن خوب، در مجموع متوسط..
سرجوخه خوب بود... // سگ تاریخ: بدن خوب و بیان بد..
ولی خدارا شکر بازی میلادان رضایتم را فراهم کرد...
دکور و طراحی صحنه:
اگر پرده ها و تابلوی نقاشی را دکور در نظر نگیریم تقریباً دکور نداشت، آکسسوار بود و کاملاً درخدمت نمایش
و استفاده کارگردان خلاقانه وجذاب و هوشمندانه بود..
البته من برای نمایش های طولانی دکور را ترجیح می دهم.
نمایشنامه:
این مفاهیم عمیق فلسفی اش کجا بود ما ندیدیم؟ توضیح فاصله گذاری برشت برای نمایش به منظور
آگاهی تماشاچی پیچیده ترین مفهوم فلسفی اش بود!! یک تئاتر فلسفی؟ کجاش فلسفی بود؟
اینکه نازیسم از طریق قلع و قمع روشفنکران غیر خودی قدرت می گیرد ؟ آنها را هیئت علمی نمی کند؟
اینکه روشنفکران مجبور بودند مثل برشت در خارج از آلمان زندگی کنند؟ امید به مسیح نجات دهنده؟
داستان عروسک و کوتوله؟ و شاید اشتباه نابخشودنی نویسنده اش، مشابهت سازی سقراط و بنیامین؟
نشان دادن آینده و اتفاقات محتمل برای بنیامین که اتفاقاً جذاب ترین قسمت نمایش هست که نمایش
از نفس افتاده رضایی راد را سرپا نگه می دارد...
حتی اگر فلسفی هم نگاه کنیم با تکرارهای زیاد توضیح داده می شود ودیگر پیچیده نیست.
ایده تابلوی فرشته تاریخ و نگاه به آینده که بازهم شفاف توضیح داده می شود.. وعملاً با این کار
فرصت اندیشیدن را از تماشاچی می گیرد..
.....................................................................................
من ردیف اول نشستم خسته شدم..
باید حدود 60 دقیقه از این نمایش بدون کارکرد حذف می شد... حذفیات بدین شرح است:
1. بعد از عروسک شبیه غول نمایش تمام می شد. حدود 20 دقیقه اخر اضافه بود مثل اسطوره سازی های احمقانه
سریالهای تلویزیونی مثل امام علی و مختار و... بود.
2. قسمت های آسیه حذف می شد، رابطه عاشقانه ای نمی بینیم هیچ کمکی به شخصیت پردازی، گره گشایی،
تعریف مناسبات جدیدی بین بنیامین و زن سابقش و... نمی بینیم. خب پس اینجا چه می کند؟ حدود 20 دقیقه
3. یک مکالمه بین میلادان (بنیامین و کلنل اتو) تکرار است و نیازی به این مکالمه نیست..15 دقیقه است، 10 دقیقه اش زیاد است.
4. اوردن شخصیت سگ به صورت ادمی و گفتن پرت و پلاها، ذهنیت خود بنیامین از سگ تابلوی فرشته تاریخ..
می توانم بگویم واقعاً بد بود هیچ نقش مهمی ایجاد نکرد اضافه بود گروه همسرا می توانستند این نقش را ایفا کنند.
می شود این نمایش را به چند قسمت تقسیم کرد: 20 دقیقه اول جذاب.. 1 ساعت و 10 دقیقه خسته کننده
1 ساعت و 10 دقیقه خوب و قصه گو.. و 20 دقیقه انتهایی تکرار و خسته کننده..
نویسنده یک فکری باید به فکر 1 ساعت و 10 دقیقه خسته کننده کند نتوانسته فرصت های برشتی را خوب بکار بگیرد..
بطور کلی نویسنده احساس کرده با داشتن یک فیلسوفی به اسم بنیامین و یک نویسنده فیلسوفی مثل برشت و یک
شاعر عرب تماشاچی از درک مفاهیمش عاجز می ماند بنابراین با گره گشایی مستقیم و بدون پیچیدگی، بدون فراز و فرود
های معمول داستانی ( که تنظیم کننده ریتم کار هستند) روایتی خسته کننده از بنیامین فیلسوفش می سازد..
ولی خودش هم متوجه نیست و حتی بعد از ساخت این نمایش هم نفهمید که روایت خودش به عنوان نویسنده و کارگردان
روایتی دراماتیک از بنیامین است، و روایت دراماتیک نیازمند فراز و فرود است، شاید به نویسنده اش حق بدهم که مفاهیم
فلسفی را جز به جز روایت کند تا ذهن مخاطبش را از سئوالات و ایسم ها و فلسفیات دور کند تا بتواند یک روایت از شب
آخر یک ادم خاص (والتر بنیامین نویسنده فیلسوف با مشخصاتش) بسازد.
اما بر خلاف نظری چند تن از دوستان (امشب خواندمشان)، کارگردان مسیر روایی درستی برای اجرای این
نمایش انتخاب کرده است، انتخابی دقیق و هوشمندانه و به درستی توانسته از عناصر دراماتیک استفاده کند
و روایتی دیالتیک و جذاب از والتر بنیامین بسازد.. والبته خب در این مسیر درست ایراداتی هم دارد... ایراداتی که
در چند جمله بالا توضیح دادم...
این دو خطای بزرگی که نویسنده انجام داده، متن خوبش را به قهقرا برده است.
می توانیم با تکرار این جمله را بگوییم: الله الله اوصیکم به نمایشنامه خوب..
سیر داستانی:
در مورد مطابق بودن مرگ والتر بنیامین با واقعیات حرف و حدیث هست ولی همانطور که اول هم گفتم من براساس
چیزی که می بینم نظر می دهم نه واقعیات بیرون..
اگر از این منظر نگاه کنم بنیامین از ترس اولیه به آگاهی از آینده می رسد، آینده ای که می توانست بنیامین های دیگر باشد
و جنگ دیالیتیک درونی اش را برد و تصمیم به حذف خود گرفت برخلاف نظر برشت که اعتقاد داشت باید این مسیر سخت را تحمل کند.. // برشتی که فقط دوستش نبودراهنمایش هم بود..
مسیری که رضایی راد از شب آخر زندگی بنیامین روایت می کند خودکشی بنیامین را برای تماشاچی باورپذیر می کند..
کارگردانی
محمد رضایی راد نویسنده ای نسبتاً خوب ولی کارگردانی خلاق و هوشمند است..
بازی های خوبی از بازیگرانش می گیرد، میزانسن های خوبی می چیند، از دکور و اکسسوارش درخشان استفاده می کند،
با دوتا 4 پایه و یک میز نمایش را می چرخاند...
ولی تاکید نا به جا بروی چند نکته علاوه بر مشکلات نمایشنامه که به ان اشاره کردم تماشاچی را خسته می کند..
یک مثال :
در خیلی از تصادفات شنیده اید که سرعت زیاد عامل تصادف بوده است.. ودرست است اما نکته مهمتر این است که
سرعت کم دوبرابر بیشتر از سرعت زیاد باعث تصادف می شود!! باورتان نمی شود؟ سرعت کم باعث خستگی و بیحوصلگی بقیه رانندگان می شوند آنها مجبور می شوند از مسیر منحرف شوند سبقت غیرمجاز از سمت راست بگیرند و .. و تصادفات بیشتری را رقم می زنند..
در مورد این نمایش هم همین اتفاق افتاده... برشت با فاصله گذاریش سعی داشت تماشاچی را به فکر کردن وادار کند و آگاهی دهد..
و گروه همسرا بعضاً چنین وظیفه را به عهده داشت.. کارگردان به عمد بدون تعویض پرده و ندادن آنتراک و سکون و تکرار تماشاچی راکه آنی چشم از صحنه بر نمی دارد خسته می کند و گروه همسرا نمی توانند از این خستگی بکاهند و از طرفی تماشاچی
خسته به خصوص از ردیف های 4 به بعد کم کم نمایش را رها می کند و با ورود هر کاراکتر جدید 5 دقیقه ای شارپ می شود و بعد دوباره رها می کند.. فکر نمی کنم منظور برشت از تئاتر اپیک چنین چیزی بوده..
تئاتری که به عمد تماشاچی را خسته کند که همذات پنداری نکند، تماشاچی چرت بزند و هرزچندگاهی
با ورود یک کاراکتر جدید، تعویض نور، پاکوبیدن روی زمین یا تغییر صدای بازیگران توجه اش جلب شود
و به فکر فرو برود و یا به دعوت آگاهی، لبیک بگوید..
البته خدا را شکر از نیمه های نمایش یعنی از بنیامین های خوش شانس با تئاتر اپیک یا روبرو نیستیم
یا روایت خوشایند تئاتر اپیک برشت را می بینیم...
البته شاید زمان ان فرا رسیده که با اپیک های جدیدتری آشنا شویم، (( اپیک محمد رضایی راد))
..................................................................................................................................
همانطور که سرعت کم بیشتر عامل تصادف است، خستگی ناشی از تکرارها و توضیح همه چیز تماشاچی را از اگاهی و تفکر
(همان چیزی که این نمایش و برشت دغدغه اش را داشتند) دور می کنند و بعد نظرشان را روی تیوال می نویسند که با
یک تئاتر فلسفی روبرو بودیم و ما چون از فلسفه چیزی نمی دانیم خب چیزی هم نفهمیدیم یا برعکس می نویسند که
خوشحال هستند که یک تئاتر فلسفی در مقابل تئاتر های عامه پسند و مبتذل دیدند... / در صورتی که انها خسته بودند یا
چرت می زدند یا کمر درد گرفته بودند (مثل من) و بیست باری جای پا و کمرشان را روی صندلی تغییر دادند
دوستی می گفت: وقتی پزشکان از بیماری ات سر درنمی آورند می گویند بیماری ات ویروسی هست..
من هم می گویم وقتی تماشاچی ها از تئاتر سر درنمی آورند یا وسطش چرت می زنند می گویند نمایش فلسفی است.
حالا یک سئوال مهم
این یک تئاتر فلسفی هست؟ اگر نیست چرا؟
مجبورم در پاسخ به این سئوال چند سئوال (با مفهوم استفهام انکاری) بپرسم..
اگر تئاتری در مورد زندگی یگ موسیقیدانی ببینیم ان تئاتر موزیکال است؟
اگر تئاتری در مورد زندگی یک نقاش ببینیم آن تئاتر بصری است؟
اگر تئاتری در مورد زندگی یک شاعر ببینیم آن تئاتر شاعرانه است؟
قطعاً نه.. خب اگر یک تئاتر هم در مورد زندگی یک فیلسوف ببینیم قطعاً فلسفی نیست..
تئاتر یک هنر است بر پایه داستان، و داستان از قصه و شخصیت تشکیل شده
و شخصیت پردازی برای به دل نشستن در این دوره زمانی (شاید قبلاً این قدر مهم نبود)
باید دراماتیزه باشد... ولی وجهه خاص این نمایش در مورد والتر بنیامین این است که با یک انسان
خردمند، خردورز، خردگرا، متفکر، روشنفکر، فیلسوف یا هر اسم دیگری که رویش می گذارید روبرو هستیم.
پس کنش ها و واکنش هاو خنده وشادی و غم و... براساس شخصیت اوست، شخصیتی که حرفهای فلسفی می زند چون فیلسوف است.. پس کار او ، شخصیت او با فلسفه امیخته ..
پس دلیل نمی شود چون حرفهای فلسفی براساس کاراکتر بنیامین
در نمایش هست پس تئاتر فلسفی داشته باشیم...
یا مثلاً اگر به جای بنیامین یک کشاورز بود با یک تئاتر کشاورزی روبرو بودیم..
اینکه نویسنده این نمایش با گفتن حرفهای فلسفی (بنابر کاراکتر بنیامین) به ورطه شعار نیافتاده و مجدداً
تاکید می کنم به درستی روایت دیالتیک از زندگی بنیامین ارائه می دهد تنها دلیل من برای ترک نکردن سالن بود..
فصل درخشان:
جایی که کلنل اتو از بنیامین می پرسد: فرض کن جنگ تمام شده و ما (نازی ها) شکست خوردیم
ومرا دستگیر کردند و اگر تو تایید کنی یکه من نازی هستم مرا اعدام می کنند، آیا تو زیر آن برگه را تایید می کنی یا نه؟
این قسمت نمایش بود که مرا سه ساعت و بعضاً با ناراحتی و خستگی سرجایم نشاند.
فصل بد:
خوردن جام شوکران توسط سقراط و ژست آن در مکالمات بنیامین و برشت خوب و درخدمت نمایش است ولی وقتی به انتهای نمایش می رسد کارکردی متناقض پیدا می کند، مفهومی که قرار بود کارکردی نمادین از
ستایش آگاهی یک روشنفکر حتی در مقابل مرگ باشد و مسیر خردگرایان بعد از خودش ، حال تبدیل
به یک ژست لایتچسپک اسطوره ای مدرن و رمانتیک شده که تماشاچی را اندوهگین می کند و او را از تفکر و اگاهی دور
می سازد و به ضدیت آرمانهای خود می رسد و شاید آرمانهای برشت و بنیامین...
............................................................
بهرحال از این به بعد کارهای محمد رضایی راد را خواهم دید و متاسفم که چرا فعل را ندیدم و تشکر کنم
که رویاهای نیمه شب تابستان والتر بنیامین را برای ما روایت و ذهنمان رابه مقایسه با ((رویای نیمه شب تابستان)) وادار کرد.
البته که ترجیح می دادم به جای حذفیاتش به مناظره دوگانه برشت- بنیامین بنشینم وصد البته که خیلی
خسته کننده بود قسمتهاییش.. با این حال اگر دو ساعت بود با یک اثر کم نقص و بهترین نمایش
سال (البته من لانچر5 را ندیدم) تا امروز بوده است.. نقصهایش را هم که گفتم ...
کاری که با اصلاحاتی ساده و روان به یکی از بهترین اثرهای چند سال اخیر بدل خواهد شد.
فردا روز آخر است ولی اگر دوباره امد اجرا...// 4 ردیف اول بگیرید و اگر تماشاچی حرفه ای هستید این نمایش را ببینید.
اگر تماشاچی عام هستید و یا زیاد تئاتر نمی بینید به خاطر خستگی زیاد از دیدن این تئاتر لذت نمی برید.
خوشحال خواهم شد نظریاتتان را بروی این نقد محکم، کوبنده رک و صریح و بی پرده با ادبیات تند بخوانم.
والسلام






امیر و رضا بهکام این را خواندند
محسن جوانی، mahaya، سارا، بابک محمودی و س.م.ر.صمدی این را دوست دارند
درود
من شخصاً متوجه نمیشم تئاتر فلسفی یعنی چی؟
مگه اصلأ همچین چیزی میشه؟
فلسفه تئاتر رو میفهمم ولی تئاتر فلسفی رو نه. این یک.
دو. با قسمت های اضافه خیلی موافق نیستم: بخش عمده‌ای از این وقت تلف کردن ها به نظرم جهت ایجاد حسی است که بنیامین، احتمالاً، در ... دیدن ادامه » اون ساعت ها داشته.
بازی فاجعه کوثری جز معدود ایرادات کار بود به همراه عدم هماهنگی ملاحان در بعضی موارد.
حداقل کاری که این اثر با من کرد این بود که صرفاً مواردی رو بیان می‌کرد که شخصیت ی که داشت داستانش روایت می‌شد بهشون اندیشه دیده : بیاین تصور کنیم بنیامین شاید در اون زمان خودش هم خیلی به اون چیزی که گفته سوار نبوده و....
درکل کار بی ایراد که نداریم ولی این نمایش یکی از کم ایرادها بود به نظرم.
۱۸ مرداد
بله امیدوارم..
شاید اگر دو نفر بیشتر باشیم بهتر هم باشد..
رضا بهکام عزیز استاد معظم را دعوت کنیم
هم تئاتری ببینیم و هم مباحثه لذت بخش داشته باشیم
به شرطی که قول بدهید سیگار نکشید که من مشکل تنفسی
دارم..
به امید دیدارتان به زودی
محمد حسن موسوی
۱۹ مرداد
خانم mahaya سلام
ردیف اخر بودنتان باعث شد قسمتهای لذتبخشش را
از دست ندهید..
ولی جلو هم بودید از خستگی اش شاید می کاست
ولی باز هم خسته کننده بود..
من در ردیف اول با دسترسی به خم و راست کردن پا خسته شدم.
۱۹ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید