تیوال | رضا جاویدی درباره نمایش چهار دقیقه: "زمان خیلی مهربونه بغلت میگیره و نازت می کنه
S3 : 15:43:49
"زمان خیلی مهربونه
بغلت میگیره و نازت می کنه
تا غم هات یادت بره"

1. من هیچوقت تپش قلب نمیگیرم، کلا
یعنی معمولا اتفاقی نیست که بتونه بهم تپش قلب بده
برای همین گاهی عمدا برای خودم تپش قلب ایجاد می کنم
مثلا طناب میزنم یا پله ها رو تند بالا میرم
و ازش لذت میبرم
2. وقتی میرم استخر، در تمام مدت، تقریبا فقط یک کار انجام میدم
پله های قسمت عمیق رو میگیرم و میرم پایین
و تا می تونم خودمو زیر آب نگه میدارم و سعی می کنم آستانه پایین موندنم رو طولانی کنم
اون آخرها معمولا حس های عجیبی رو تجربه می کنم
3. تو تمام نمایش هایی که نغمه ثمینی مینویسه
از اول تا یک جایی از نمایش آروم آرومم
تا ... دیدن ادامه » وقتش میرسه، یکم کمتر از یک ساعت، بعد از شروع نمایش
اون همیشه باهام این کارو می کنه
یه کار عجیب
یه کاری مثل کاری که، کسی که دوسش داشتم انجام می‌داد
دست می کشید پشت پلکام و چشمام رو می‌بست
اون لحظه رو همیشه دوست داشتم ببینم تا یادم بمونه
اما چشمام بسته بود
4. برای درک این قسمت از نمایش
مجبورم می کنه یک ساختمونی که تو ذهنم محکم بود
یه چیزی که بهش باور داشتم رو کامل خورد کنم و بریزم پایین
تا جایی باز بشه، برای یک راه جدید، برای یک فکر جدید
توی سرم پره از ساختمان های ویرونه است
5. به نظرم مسئولین سالن واقعا برای این اجرا کم گذاشتن
باید یک تشت آب موقع تماشا روی پای آدم باشه
و وقتی به اون قسمت از نمایش میرسه آدم سرشو داخل آب ببره
و یکی باشه که چهار دقیقه سر آدم رو نگه داره اون تو
و آخرای چهاردقیقه صدای کارگردان پخش بشه تو سالن که
"یکم فقط مونده، صبر کن، یکم دیگه بمون الان تموم میشه "
این نمایش اینطوری خیلی بیشتر می چسبید.

20 مرداد 98 /کافه شهرزاد / ساعت 21:30
بعد از تماشای چهاردقیقه