تیوال | آرزو نوری:
S3 : 11:34:10
شعر به استخوانم رسید
رهایت کردم
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
نمیدانم چیست....!
نام تو را
که به زبان می آورم
از ذهنم عبور
و در چشمانم همیشه
حضور داری

دلتنگی عجیبی را
به سوی ام،
روانه ... دیدن ادامه » می کنی
و متعجب می شوم که
بغض گلویم رامی گیرد
یا گلویم بغض را
احاطه می کند

انگار آتشفشان رگ هایم
با درد هایی که
به استخوان رسیده،
آماده ی پرتاب شدن
به سوی بند بند وجودم هستند

و می خواهند تمام صبرهایم را
به سرعت باد
زودتر از
رعد و برق های پاییزی
از بین ببرند،

نمیدانم چیست
نام تو را
که به زبان می آورم....!

#مجتبی
۰۴ شهریور
امان از روزى که شعر متاستاز بده و ...
۱۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید