همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال | محمد حسن موسوی کیانی درباره نمایش ستاره شناس: دوستانی که نمایش را ندیدند این متن را نخوانند.. آخرش
S3 : 04:10:19
دوستانی که نمایش را ندیدند این متن را نخوانند..
آخرش را بخوانند..
می نویسم از کجا بخوانید..
اینجا را نخوانید..
افشا ( اسپویل)
سلام دوستان و احتمالاً جناب نوری
حسرت خوردن از فهمیدن غافلگیری
بعد از 31 بار دیدن فیلم ((مظنونین همیشگی)) همواره حسرت می خورم..
چرا بار اول صدای کوین اسپیسی (گوینده اش ناصر طهماسب) در اول فیلم
تشخیص دادم ولذت حقه خوردن را از دست دادم.. ای کاش اون صحنه اول
را هیچوقت نمی دیدم..
در مورد امشب هم همین اتفاق افتاد.. از پرده چهارم (بگم خاطره سوم ) بهتره
شاید تعریف پرده خیلی موضوعیت نداشته باشه..
یک لحظه حس کردم نیم ساعت گذشته و اتفاقی نیافتاده ...
متوجه شدم از آن نمایش های غافلگیری است.. بعد یادم افتاد موضوع سر اینکه
روانشناس ... دیدن ادامه » کی میاد.. تو این محله .. بعد که روانشناس اشتباهی اسم زن را گفت
صد درصد تا انتهای داستان را خواندم... طبیعتاً لذتش هم از بین می رود..
خب تقصیر منه.. دوبلور می شناسم.. یک عالمه تئاتر رفتم،
یک عالمه فیلم دیدم و کتاب خوندم .. خب به این راحتی گول نمی خورم.
بگذریم..
بازی ها:
خب دیگر یادم رفته بود احمد ساعتچیان هم بازیگر است.. خیلی سال است
که بازی ازش ندیدم.. اصلاً یادم نمیاد آخرین بار کی دیدمش...
بیان قوی و بازی قوی.. بسیار خوب و کم نقص.. دیگر هرچه بگویم اضافه گفتم
خانم قد بلند از نیمرخ در ردیف اول شبیه لادن مستوفی بود ولی قدشان
بلند است پس لادن مستوفی نیست ایشان را نمی شناسم ولی غزاله رشیدی
بیشتر بهشان می خورد ( رشید و بلند واینها)..
بازی شان خوب بود ولی صدایشان آزاردهنده است.. صدای خوبی برای تئاتر ندارند..
البته تقصیری هم ندارند صدایشان خوب نیست مثل صدای من.. تمرین بیان برایشان
از هرکاری واجب تر است.. بیشتر از دیگر بازیگران باید تمرین کنند.. .
خانم محمودی اوکی بودند بازی متوسط و قابل قبول به خصوص چهره شان به مادرهای
مهربان که خود را وقف زندگی می کنند شبیه بود.. یا بهتر بگویم گریمور شان خوب بود..
طراحی صحنه
در خدمت نمایش.. البته دکورها ساده بودند.. شاید ترجیح می دادم از ویدئو وال استفاده می شد
و تابلوها یک رنگ ولعابی با توجه به تصاویر ، به نمایش بدهند.. البته ترجیح من است..
ایراد محسوب نمی شود..
کارگردانی
کار سختی محسوب نمی شد در یک سالن کوچک میزانسن چیدن با سه تا بازیگر، همه چیز خوب بود..
میزانسن ها درست بود ولی هدایت بازیگری ایشان بود که توجه مرا به خود جلب کرد به
خصوص اینکه خودم هرچه در چیدن میزانسن خوبم در هدایت بازیگر پروردگار این استعداد
را از من دریغ کرد.. برای همین به این توانمندی به شدت حساسم و همیشه رصد می کنم.
ایشان توانسته بود براساس توانمندی های بازیگرانش ، بازی های خوبی بگیرد که به شدت در
کیفیت نمایش دیده می شد.. اما نکته منفی کار همان 15 یا 20 دقیقه اول بود..
نمایشنامه نویس می خواست با گفتن حرفهایی راجع مالیات و سوسالیسم و ... و سیگار
کشیدن زن جوان و .. هم شخصیت پردازی کنه و هم بهانه ای برای دوستی این دو زن پیدا
کنه .. در مورد زن میانسال موفق تر بود به خصوص با بافتنی، ولی کلاً نچسپ در آمده بود و از
حرفهایشان هم جای دیگری استفاده نشد.. برخلاف روانکاو..
ایشان که هم کارگردان هستند و هم مترجم.. انتظار داشتم یک دراماتوژری روی این کار انجام
دهند و یا یکجوری تعدیلش کنند.. یا لابلای خاطرات چیزهایی بگنجانند..
کلاً خیلی ایراد بود.. یعنی می تونم تنها ایراد مطلق این نمایش را همین موضوع بدانم..
...................................................................
خب اولش هم گفتم چون ایده اش برایم لو رفته بود لذت نبردم ولی از بازی جناب ساعتچیان
که به شدت لذت بردیم و کمی هم خندیدم.. از خانم رشیدی و آقای نوری هم تشکر می کنم
که بازیگر زن جوان سیگار نکشید البته من مجهز با ماسک اومدم ولی خب جای تشکر داره..
فکر کنم در راهرو نمایش فرشاد هاشمی را دیدم .. یک کار دوماه پیش از ش دیدیم..
گفت سریع نظرتون بنویسید من بی صبرانه منتظرم و... بعدش دیدم نگاه هم به نقد من
و یا احتمالن هیچکس دیگر را نخوانده بود.. اونجوری که بعد نمایش حرف زد البته مثل امشب
شما آقای نوری.. من گفتم برسه خونه می رود نظرات را می خواند.. گویا مدیر تولید تان هم هست..
بهش بفرمایید .. ای جوان.. بعضی جوانهای خام ( خودم را می فرمایم) زودباورند . بنده خدا ها
می روند نقد می نویسند، نمی خوانی ، آنها هم تعجب می کنند.. هنوز عادت نکردند به این حرفها..
.........................................................................................................................

دوستانی که نمایش را ندیدند از اینجا بخوانند..

من راجع به درونمایه حرفی نمی زنم معمولاً ، مگر اینکه برایم خیلی جذاب باشد مثل فرشته تاریخ..
درونمایه این نمایش در مورد خیلی از خانم ها هست که مسیر اشتباه این دو شخصیت زن را
پیش گرفتند.. یکی خود را فدای دیگرا و دیگری خود را فدای لجاجت های خودخواسته با خودش کرده
بود.. و این چیزی است که در اطراف ما، خانواده های خودمان، جامعه امروز دیده می شود..
بنابراین دیدن این نمایش بهانه خوبی خواهد شد که بعد از دیدنش به گفت و گو بنشینم و با
تحلیل درست نمایش تلنگری به آنها بزنیم.. و برای خودمان هم تلنگری شود که در مسیرهای
این اشتباه و اشتباهات دیگری شبیه این حرکت نکنیم....
تئاترهایی شبیه این کار، به شدت حضورش در جامعه فعلی ما حس می شود..
تئاتری که جذاب است، خوش ریتم است، طولانی نیست، غافلگیر می کند، ( البته به جز امثال من) به
عبارت بهتر گره گشایی اش در ذهن مخاطب می ماند و این باعث تاثیر گذاری بشترش می شود..
درونمایه و فرمش نیاز امروز جامعه است، مخاطب را می خنداند و برعکس خیلی از تئاترهای اجتماعی
تماشاچی را با اندوه و غم و اشک و آه بدرقه نمی کند.. وتماشاچی با لذت سالن را ترک می کند..
چی از این بهتر؟ پس این تئاتر را به خصوص با آدمهایی که دوستشان دارید یکبار دیگر بروید.
برای دوستانی هم که نرفتند پیشنهاد می کنم با دوستانتان بروید.. یا با اعضای خانواده +18
یا به دوستانی که دوستشان دارید و یا با مشکلات بالا درگیر هستند ( توضیحاتش را نوشتم) معرفی کنید.
........................................................................................
من چندین بار هم بخوانم باز هم غلط ویرایشی و املایی دارم...
چون ذهنم می خواند نه چشمانم.. این هم تقصیر من نیست به خدا..
از غلط های املایی و ویرایشی احتمالی ( البته حتمی) پیشاپیش پوزش می طلبم..
سپاس از دست اندرکاران این نمایش به جز فرشاد هاشمی ( به دلایلی که گفتم)
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی کیانی







جناب آقای موسوی، مطلب تان را با اشتیاق خواندم. خیلی ممنون به تماشای نمایش ما آمدید و برای نوشتن نظرتان وقت گذاشتید.
۱۵ شهریور ۱۳۹۸
درود مجدد
من متوجه موضع شما هستم.
و عرض کردم نقطه نیازمند بازنگری کجاست: تغییر زاویه از «چه» به «چگونه».
وقتی از تکرار تماشای فیلم حرف می‌زنیم داریم اساساً روی «فرم» صحبت می‌کنیم. وقتی میگین بازیِ فینچر جذاب براتون دلیلش اینه که فرمش کلاسیکه: علت و ... دیدن ادامه » معلول و بعد تقویت پیرنگ و آنگاه تغییر پایانی و نتیجه گیری. چیزی که توی هفت جاش رو داده به تلاش برای رجعت از فرم پیچ و مهره‌ای یه کلاسیک به فرم نسبتاً سیال مدرن و بعد رسیدن به فرم مدرن در باشگاه مشت زنی و بعد از اون فینچر تموم میشه.
توضیح فرم و چگونه، بسیار طولانیه و از حوصله تایپ و خواندن خارج ولی نمی‌دونم چقدر لینچ رو پیگیری می کنید؛ لینچ در بزرگراه گمشده، مالهالند درایو و در نهایت در آیلند ایمپایر تمام «چه» رو حذف کرده و رفته کاملاً روی «چگونه» تمرکز کرده به شکل کاملاً افراطی البته.
مقصودم رو فکر میکنم رسوندم و اصلأ در صدد تغییر نگرش شما دفعتاً نیستم چون این موضوع ی نیست که دفعتاً اتفاق بیوفته صرفاً خواستم بگم این نوع نگرش هم موجوده، همین.
برقرار و موفق باشید
۱۸ شهریور ۱۳۹۸
اهان..
آخری لینچ را ندیدم..
ولی بزرگراه گمشده را دیدم.. من همه کارهای لینچ را چند بار دیدم.. از مرد فیل نما، مخمل آبی
و هارت اتک.. (حاجی ما را بردی به 15 سال پیش..)
مالهالند را بیشتر دیدم..
با اینکه پیچیده بود.. پر از مفاهیم فلسفی... و البته کمی به نظرم محافظه کارانه..
شاید می تونست مثل پازولینی دیوانه وار تر برخورد کنه..
شاید می تونم بگم پازولینی بی پروا تر بود.. یا کوبریک در پرتقال کوکی ..
والبته کوبریک در چشمان تمام بسته که متاسفانه سانسور شد..
یا ... دیدن ادامه » فیلم کالیگولا... // من از واژه خداحافظی استفاده می کنم.. با فینچر کاملاً موافقم..
من همیشه در باره فینچر بعد از اتاق امن گفتم: خداحافظ فینچر..
راستی لازم به یادآوری هست که تخصص و علاقه اول من سینماست. بعد تئاتر..
چه و چگونه شما خیلی پیچیده تر از ذهن الان من است...
سپاس..
شاید باید کمی نقد بخوانم تا بفهمم منظورتان دقیق چیست..

۱۸ شهریور ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید