تیوال | امیر عسگرزاده درباره مجموعه فیلم های کوتاه اکران تیرگان: به باور من، اکران تیرگان، درخشش سینمای ایران است و
S2 : 21:06:12
به باور من، اکران تیرگان، درخشش سینمای ایران است و فیلم های آن، ستاره های سینمای ما هستند.
«روشویی» را بیشتر از همه دوست دارم، به لحاظ موقعیت خاص آن، دشواری ساخت آن، بازی های خوب، فیلم نامه کوتاه، قوی و چکشی، فیلم برداری بی نظیر و کارگردانی تحسین برانگیزش. ایده ساده ای که پرداخت هنری زیبایی دارد.
«آگهی فروش» بر خلاف فیلم قبلی که ایده ساده و به گوش آشنایی دارد، موضوع تازه ای را مد نظر قرار داده که دست کم در سینمای ایران -تا آنجا که من می دانم- هیچ فیلم سازی به آن نپرداخته است. ایده ای که به لحاظ تابو بودن مسایل جنسی، حتی مخاطبان هم شاید درک درستی از آن نداشته باشند- آنچنان که در دو نقد موجود خواندم، آن را به «بیماری» و اختلال روحی تعبیر کرده بودند، در حالی که با اندک مطالعه ای در صفحات روانشناسی متوجه خواهیم شد: «نشانه‌های فتیشیسم باید حداقل ۶ ماه ... دیدن ادامه » طول کشیده باشند و باعث اختلال در عملکرد اجتماعی، شغلی یا سایر حوزه‌های مهم کارکردی شوند. تنها در این صورت، نیاز به درمان وجود دارد.» به عبارت ساده تر، یادگارپرستی، نوعی گرایش جنسی است، اگرچه نامعمول و عجیب، اما لزوما بیماری تلقی نمی شود و در همه موارد، نیاز به درمان ندارد. همین نامعمول و عجیب بودن این گرایش جنسی با بازی فوق العاده آقای بازیگر و واکنش های تحسین برانگیز دختر خانم، زیبایی، تازگی و بکر بودن فیلم را دوچندان کرده است.
«دریای تلخ» از دید من در این اکران، رتبه سوم را می گیرد. فیلمی لبریز از احساس انسانی، عشق مادر، معصومیت کودک، دوستی و لطافت آن، سختی زندگی در شرایط پناهندگی و ... اما بزرگ ترین نقطه ضعف آن، به فیلم نامه برمی گردد؛ همان که خانم هدایتی در تیوال همین فیلم نوشتند: «گلوتن را خیلی ها نمی دانند چیه و لی قرص خواب رو چی ؟ ؟ .» فرد بزرگسال، هر چقدر که به زبان کشور میزبان ناآشنا باشد و هرچقدر که از مسایل دارویی بی اطلاع باشد، این قدر می فهمد که حل کردن نصف بسته قرص خواب آور یا هر نوع قرص دیگری در نوشیدنی کودک به منزله ی بازی با جانش است. بهتر بود نویسنده و یا کارگردان از چالش زبانی دیگری استفاده می کرد.
«موج کوتاه» به باور بسیاری از دوستان، رتبه یک این اکران و از دید من، رتبه چهارم را می گیرد. فضای انتزاعی فیلم، کنایه سیاسی آن به حاکمیت مستبد با تبلیغات فاشیستی، بازی خارق العاده بازیگر فیلم در شکنجه شدنش، عجز و ناتوانیش و مرگش، قصه گویی پنهان و شخصیت سازی خوب کارگردان، صداسازی شاهکار فیلم و جسارت همه هنرمندان فیلم در ساخت آن، همه و همه را ارج می گذارم و تقدیر می کنم، اما صادقانه و شخصا از فضای «خیلی» روشنفکری فیلم خسته ام و این خستگی و دلزدگی، شاید محصول جامعه ای باشد که در آن زندگی می کنم و دوره ای که پشت سر گذاشته ام. شاید اگر این فیلم را در دوره اصلاحات و ریاست جمهوری آقای خاتمی و جوانی خودم می دیدم، مثل کتاب مقدس احترامش می گذاشتم و حریصانه چندبار به تماشایش می نشستم!
«سیاه سرفه» رتبه آخر را دارد، چرا که جز رقص آخر فیلم، وجه شاخص دیگری پیدا نمی کنم. هر چقدر موضوع، بازی و کارگردانی فیلم به نظرم متوسط می رسد، چرخش پایانی فیلم از عصبیت شخصی به رقص دسته جمعی، هنرمندانه و زیباست.
«داش آکل» انیمیشن دلنشینی است با صدای خواننده خانمی دلنشین تر، اما صادقانه در رتبه بندی من، جایی ندارد، چون از کم ترین دانش ممکن راجع به انیمیشن برخوردارم. تنها می توانم بگویم از تماشایش لذت بردم.
در آخر، افتخار می کنم که در سرزمینی زندگی می کنم که با همه ی کژی ها و ناراستی هایش، با همه ی فقر و نداری هایش، هنرمندان بزرگی در سینما و تئاتر دارد که آثاری به این زیبایی خلق می کنند و خدا را شاکرم که زمان و توان مالی بهره بردن از این سرچشمه های هنر را دارم.
امیر مسعود و میترا این را خواندند
بیتا نجاتی و فرهاد ریاضی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید