تیوال | سعید حاجتمند: راضی ام من به رضای تو خداوند! بس است! از تقلای اضافی
S3 : 23:10:11
راضی ام من به رضای تو خداوند! بس است!
از تقلای اضافی به خدا خسته شدم
چهل سالی شده که روز و شبم مثل هم است
چهل سالیست که از سمت دهان ، بسته شدم

حرف هایی است میان دل در مانده ی من
که پس نهر نگاهم به رسوب آمده اند
تار موهای سپیدی که نفهمید کسی
وسط فرق من غمزده خوب آمده اند

مثل یک رسم قدیمی که نمی دانم چیست
می دوم دور خودم تا که به جایی برسم
گوش را تیز نگه داشته ام تا شاید
در دل غرق سکوتم به خدایی برسم

وقتهایی ... دیدن ادامه » که من و آینه تنها شده ایم
دیده ام مثنوی درد به من آمده است
بد نشد خط و چروکی که به صورت دارم
پیش مردم صفت مرد به من آمده است

کار خوبی است نگهبانی یک باغ ، بله!
کار خوبی است به آن شرط که آفت نرسد
گل قشنگ است به شکرانه ی گلدان اما
کاش می شد که تبر حین ضیافت نرسد

اینکه من مضطربم ، آه ! دلیلش این است
زخم کاری به دل خسته ی گلدان زده ای
گل و گلدان نفس باغ خیالم بودند
پس چرا برف به تصویر بهاران زده ای؟

مدتی هست که احوال گلم مضطرب است
مدتی هست که گلدانِ تنش می لرزد
آه تقدیر بگو ! قیمت دردم چند است؟
جان بخواهی بدهم ، می دهم و می ارزد

زندگی رسم خوشایند نبوده است، ببین!
زنگ تفریح کمی بین مصائب بودی
گل و گلدان غزل های مرا رنجاندی
یارب انگار توهم یکسره غایب بودی

باغبان زنده بماند ، غم گل می کشدش
کاش می شد که مرا جای گلم می بردی
می کشیدی تن تبدار مرا روی زمین
پس چرا هیچ نکردی؟ تو مگر می مردی؟

چند سالی است که از خویشتنم بیزارم
روزگاری است که با مرثیه ها بسته شدم
چه بگویم به تو یارب که تو کاری بکنی؟
از تمنای زیادی به تو هم خسته شدم

#سعیدحاجتمند
@saeed.hajatmand.t
در اینستا منتظرتان هستم
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید