تیوال | امیر عسگرزاده درباره فیلم سفر: به صداقت اعتراف می کنم: خاطره هشت سال جنگ و بمباران
S2 : 01:21:04
امیر عسگرزاده
درباره فیلم سفر i
به صداقت اعتراف می کنم: خاطره هشت سال جنگ و بمباران های شبانه، مانع از این می شود که همچنان که به هنرمندان خوب کشورم سلام و درود می فرستم، به هنرمندان خوب عراقی هم سلام کنم.
بر خلاف تبلیغات رسانه ملی، ما هیچ گاه نه با عراقی ها و نه با هیچ ملت عرب دیگری، برادر، دوست و همسایه نبوده ایم و نیستیم! در تاریخ، یا ما به خاک آنان نظر داشته ایم و آنها را پست و بی تمدن دانسته ایم، یا آنان به ما تاخته اند و ما را عجم و برده و مشمول جزیه دانسته اند. هرچند می دانم هنر و هنرمند را نباید بنا به ملیت و تاریخ ملتش قضاوت کرد و محمد الدراجی، کارگردان خوب عراقی، خود قربانی جنگ عراق و امریکاست، باز هم نمی توانم موضعی منصفانه راجع به هنرش بگیرم؛ حتی حضور یک فیلم عراقی در سینمای هنر و تجربه ایرانی، به ناحق، مایه ی دل آزردگی من است!
اگر بتوانم لحظه ای خودم را از چنگال نگاه تاریخی ... دیدن ادامه » خودم آزاد کنم، باید بگویم فیلم «سفر» فیلم خوبی است، اما درجه یک نیست. بازی زهرا قندور (سارا) ستودنی است. داستان های فرعی فیلم نظیر عشق مرد نوازنده و معشوقش، مبارزه و تلاش کودکان کار برای زنده ماندن، زن فراری با نوزادش، عروس غمگین و ترانه خوانی افسر امریکایی برای فرزندش پای تلفن، قشنگ از کار درآمده اند و به شدت، مرا یاد فیلم های محسن مخملباف در نکوهش جنگ، مذمت روحیه ی استبدادگرا و ستایش روحیه ی صلح و دوستی می اندازند؛ مقایسه کنید صحنه ای که در فیلم سفر، علی کودک کار، وقتی به کودک سلطه گر و ظالم ایستگاه مسلط می شود و به او سنگ نمی زند با فیلم نون و گلدون، صحنه ای که بازیگر جایگزین مخملباف به روی بازیگر جایگزین پاسبان چاقو نمی کشد.
با این حال، دگردیسی شخصیت قهرمان زن (سارا) با شنیدن آیات قرآن و در آمیختن وی با حلقه ی صوفیان چندان قابل باور نمی آید، چراکه پیش از این، بی شک، هم آیه های قرآن را شنیده و هم با تصوف و عرفان عراق آشنایی داشته است. شاید اگر روی رابطه دراماتیک وی با کودکان ایستگاه یا مرد گروگان گرفته (سلام) بیشتر کار می شد، دگردیسی وی قابل پذیرش می شد؛ مثلا به جای این که شاهد تحول سلام از شخص منفعل، ترسو و هوس باز به مرد مثبت، خیر اندیش و حامی باشیم، تحولی عاشقانه تر و رندانه تر از سلام می دیدیم که با پس زمینه ی شخصیتیش سازگارتر باشد و همین تحول سلام به تحول سارا در رابطه ای تنگاتنگ از نوع وابستگی و دلبستگی زنانه-مردانه منجر شود.
فلاش بک نهایی فیلم به ابتدای واقعه چندان با منطق واقع گرای فیلم جور در نمی آید. یعنی ذکر تمام این اتفاقات با جزییات، تنها در ذهن قهرمان بوده؟ و اگر چنین بوده، آیا نیازی به این همه واقع گرایی داشتیم؟ اگر قرار است تمام اتفاقات فیلم پیش از صحنه انفجار، بازنمایی افکار سارا باشد، بهتر نبود عناصر خیالی و شاعرانه فیلم مثل تشییع جنازه پسر قربانی خشونت و یا عروسی رویایی مرد نوازنده و معشوقش به عناصر واقعی و خشن فیلم مثل خشونت نظامیان غربی هنگام دستگیری زن نوزاد به دست غلبه می کرد؟!
محمد الدراجی، بی شک در آینده هنرمند بزرگی خواهد شد و فیلم های بهتری خواهد ساخت تا مایه ی مباهات مردم کشورش باشد.
امیر مسعود و محمد کارآمد این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید