تیوال | سید ساجد متولیان درباره نمایش وقتی کبوترها ناپدید شدند: چند نکته درباره نمایش وقتی کبوترها ناپدید شدند: ۱)
S3 : 03:46:03
چند نکته درباره نمایش وقتی کبوترها ناپدید شدند:

۱) در برخی نمایش‌ها، ممکن است کارگردان بنا به دلایلی تصمیم بگیرد از یکی از بازیگران به عنوان راوی داستان استفاده کند. نمونه این شیوه روایی را در نمایش ماه روی آب نوشته محمد یعقوبی به کارگردانی سید علی هاشمی که سال پیش در تئاتر شهر به نمایش درآمد دیده بودم. منتهی در آن نمایش، بازیگر راوی در طول داستان نمایش، نقش اصلی را به عهده نداشت. به نظرم رسید استفاده از بازیگر نقش اول نمایش به عنوان راوی در نمایش «وقتی کبوترها ناپدید شدند» به انتقال بار عاطفی داستان لطمه زده است. برای خودِ من چندان قابل‌هضم نبود که فردی را که تا چند لحظه پیش در حال گفت‌وگوی طنازانه با تماشاگران و مرزشکنی بود، در جایگاه بدمن داستان ببینم. به بیان دیگر، شوخی کردن‌های ادگار با تماشاگران و مأمور نازی و مأمور کا گ ب با برخورد ... دیدن ادامه » تهاجمی و خشن‌اش با زنان قصه و با پسرخاله‌اش رولاند برای من جمع‌پذیر نبود و نتوانستم این کاراکتر را باور کنم. شاید بیشتر می‌پسندیدم که جزئیات مربوط به صحنه‌ها به صورت نریشن گفته می‌شد و فاصله منِ تماشاگر با قهرمان داستان حفظ می‌شد تا بتوانم راحت‌تر کنش‌ها و حرف‌های او را باور کنم.

۲) یکی از نمایش‌های خیلی خوبی که قبلاً با موضوع جنگ جهانی دوم دیدم، «حادثه در ویشی» به کارگردانی منیژه محامدی در تالار ایرانشهر است. وقتی این دو نمایش را با هم مقایسه می‌کنم اصلاً احساس نمیکنم فضای نمایش «وقتی کبوترها ناپدید شدند» فضای پررعب و وحشت دوران جنگ جهانی دوم در کشورهای اشغال‌شده است که هر آن بیم قتل و کشتار مردم می‌رفت. در نمایش حادثه در ویشی، کارگردان با استفاده از چند ترفند ساده، بار هیجانی را از همان ابتدا به تماشاگر منتقل می‌کرد. مثل اینکه زمانی که در سالن انتظار ایستاده بودیم یکی از بازیگران نمایش که لباس فرم پلیس فرانسه ویشی به تن داشت می‌آمد و روی دستمان مُهر فرانسه ویشی را می‌زد یا وقتی وارد سالن شدیم صدای سخنرانی رعب‌انگیز آدولف هیتلر از بلندگوها پخش می‌شد و باز در طول نمایش از طریق موزیک، افکت‌های صوتی، بازی با نور، اکت بازیگران این تنش به تماشاچی هم منتقل می‌شد. اما در نمایش «وقتی کبوترها ناپدید شدند» کمتر چنین تنشی را تجربه کردم و حتی اینطور به نظرم رسید که دوران جنگ خیلی هم به مردم استونی بد نگذشته است در حالی که طبق شواهد تاریخی می‌دانیم چنین نبوده و در آنجا نسل‌کشی اتفاق افتاده است. شاید هم متن نمایش به این صورت اقتضا می‌کرد و از این نظر دست کارگردان بسته بود.

۳) زمان نمایش کوتاه که نیست، بلند هم هست (۹۰ دقیقه) منتهی باز هم به نظرم ریتم نمایش بیش از حد تند است. در طول نمایش بازیگران گاهی داخل دیالوگ‌های هم می‌دویدند یا وسط دیالوگ‌های هم دیالوگ می‌گفتند و انگار عجله‌ای بود که هر چه سریعتر دیالوگ‌ها گفته شود. باز هم نمی‌دانم این اقتضای متن اصلی بود یا کارگردان عمداً چنین شیوه‌ای را انتخاب کرده بود یا چه ولی این شیوه باعث می‌شود تماشاچی فرصت نداشته باشد، با فضای هیجانی آن صحنه درگیر شود و صرفاً منتظر باشد تا پرده بعدی برسد. چنین ضعفی را در نمایش خون به پا می‌شود به کارگردانی مسعود طیبی که امسال در تالار ایرانشهر به نمایش درآمده بود هم شاهد بودم. به نظرم خوب است دراماتورژ و کارگردان اثر به این نکته هم دقت کند که گاهی باید به تماشاگر فرصت بیشتری داد تا بتواند سیر اتفاقات را هضم کند ولو به قیمت اینکه چند صحنه فرعی‌تر حذف شود یا دیالوگها تغییر کنند.

۴) در مورد بازی‌ها انصافاً باید هم به کارگردان و هم به گروه بازیگران تبریک و خسته نباشید گفت. بی‌شک ستارهٔ نمایش، خانم میرعلمی هستند که به خوبی از عهده ایفای نقششان برآمده‌اند. شهروز دل افکار باز هم نقش عاشق دلخسته را به عهده دارد که مشابه این نقش را در نمایش «رؤیای نیمه شب تابستان» و یکی از سریال‌های تلویزیونی اخیرش هم ایفا کرده بود و به نظرم این تیپ خیلی خوب رویش نشسته و بلد است آن را دربیاورد، منتهی بهتر است مراقب باشد در این تیپ باقی نماند. بازی سایر بازیگران هم صیقل خورده و بدون اکت اضافه بود.

۵) از حیث محتوایی، نمایش در درجه اول به این موضوع می‌پردازد که در جنگ جهانی دوم جنایات شوروی سابق دست کمی از جنایات آلمان نازی نداشت. اما از آنجایی که تاریخ را فاتحان می‌نویسند، این موضوع تا حد زیادی از افکار عمومی پنهان ماند. نمایش همچنین نقد بسیار آشکار و به‌جایی به ارزش‌های جامعه پدرسالار دارد که به زن به عنوان دارایی مردان، ابژهٔ جنسی و انسان درجه دوم می‌نگرد. در طول نمایش می‌بینیم زنی به قتل می‌رسد اما دغدغهٔ اصلی مردان داستان این نیست که او مرده بلکه این است که آیا او قبل از مرگش با مرد غریبه‌ای خوابیده بود یا نه. در مورد یودیت می‌بینیم که او به معنای واقعی کلمه قربانی و بازیچهٔ دست مردان نمایش (ادگار، رولاند، هلموت و پروکوف)‌ است. یودیت از دید مردان داستان تا زمانی زن خوبی است که بدنش در تملک آنها باشد و فقط به آنها خدمت کند، اما اینکه این زن نه به عنوان زن بلکه به عنوان انسان چه احساساتی را تجربه می‌کند و چه نیازهایی دارد، کوچکترین اهمیتی برای آن مردان ندارد. البته نمایش نکات دیگری هم داشت که برای من این دو مورد جذاب‌تر به نظر می‌رسید.

در پایان خسته نباشید می‌گویم به گروه نمایش «وقتی کبوترها ناپدید شدند» و امیدوارم به زودی از این گروه نمایشی کارهای‌ قوی‌تر و جذاب‌تری را شاهد باشیم.
امیر مسعود این را خواند
امیرمسعود فدائی، کاملیا عبدالصمد و مریم اسدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید