تیوال | بهار گراوندی: میگفت آدمایی که زیاد تئاتر می‌بینن حتماً یه گمشده دارن.
S3 : 23:00:16
میگفت آدمایی که زیاد تئاتر می‌بینن حتماً یه گمشده دارن. می‌گردن توو نقش‌ها و قصه ها بلکه یه ردی ازش پیدا کنن. بعضی وقتا اون گمشده در واقع خودشونن، بعضی وقتام کسی که دوسش دارن، یا یه آرزوی محقق نشده!
بعد یهو در یه لحظه روی صحنه گمشدشونو پیدا می‌کنن... زمان متوقف میشه، پلک نمیزنن، گمشده حالا دیگه جلوشون ایستاده و داره باهاشون حرف میزنه. اون موقع اس که دوباره و دوباره یه نمایشو می‌بینن. اولش خیلی جالبه؛ هرشب میری همون جای همیشگی میشینی و گمشده تو میبینی و میای...
بعد به مرور گمشده هه دور و دورتر میشه، انقدر دور که یادت میره یه شب روی همین صندلی ها پیداش کرده بودی...
آخ آخ
این همون چیزیه که من بهش میگم تجربه ی زیسته...
یه وقتی هست یه کاری که شاید هیچکس دوست نداشته رو دلت میخواد صدبار ببینی، به یک دلیل غیرقابل توضیح و توجیه...

یه قلاب از سمت روشن صحنه افتاده تو تاریکیای اینور...
عین لباس که گیر می‌کنه به تیزی و یه تیکه ش پاره میشه می‌مونه اونجا... یه تیکه‌ی آدم گیر می‌کنه جا می‌مونه اونجا...
حالا هفته ای سه بار بلیت می‌گیری میری میگی ببخشید آقا گوشه‌ی پانکراس ما دست شما جا مونده، میشه بدیدش ما بریم دنبال زندگیمون؟
اولش میگن بله بله اتفاقا براتون گذاشتیمش تو یخچال، بفرمایید بنشینید میاریمش خدمتتون، میری میشینی، بعد چراغا خاموش میشه، ارتش مورچه های گوشت‌خوارشونو میفرستن سراغت، از گوش و چشم و دماغت میفرستنشون سراغ کبد و صفرا و بقیه...
چراغا که روشن شد همینجوری که داری سعی میکنی چشمات به نور عادت کنه و برگردی به زندگی عادی، میبینی با جمعیت رسیدی بیرون سالن، برمیگردی بگی آقا پانکراسم، دست میزنی میبینی کبدت نصف شده...
حالا ... دیدن ادامه » بیا و درستش کن.
تا خاکستر نشین نشی، تا جفت کلیه هاتو نفروشی ندی پای بلیت همین آش و همین کاسه ست...



+اون سطل پرخون و پر جوارحی که می‌بینید گوشه ی سمت چپ سالن کوچیکه ی شهرزاد، اون منه...
#برهمنی_مولویان_صیادبرهانی
۱۹ آبان
امیدوارم هرجا هستید موفق باشید :)


[صدای سنتور]
۲۷ آبان
سلامت باشی.ممنونم و همچنین
(صدای درب خونه و رفتن مادر)
۲۷ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید