آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال | امپرسیونیست: دوستان ! اگر وقت دارید ، لطفن از خاطره انگیز ترین جایی که در ذهن داری
S3 : 19:40:55 | com/org
دوستان ! اگر وقت دارید ، لطفن از خاطره انگیز ترین جایی که در ذهن دارید بنویسید . که میتونه هر جایی باشه ، کافه ، رستوران ، بستنی فروشی ، جگرکی ، پارک ، سالن نمایش و ...
از جایی بگید که اولین قرار عاشقانتون  ، یا زیباترین خاطره تون ، اونجا رقم خورده ، چه با معشوق ، چه رفیق ، خانواده ، تنهایی و ...
اسمش رو بگید ، اگر هم حوصله کردین و چند خطی ازش نوشتید که عالیتر خواهد بود . 

شاید اینجوری بتونیم به مکانهای مقدسِ هم ، به رازهای خاطره سازِ همدیگه ؛ سری بزنیم و زیبایی و شگفتی رو در ناخوداگاهِ جمعی تکثیر و تقویت کنیم . 
شاید حتا بتونیم جاهای جذابی رو که پیش از این نمیشناختیم تجربه کنیم ، حتا غذاهایی که قبلن نخوردیم ، دسرها و ... یا حتا موزیکها ، فیلمها ، کتابهای خاطره انگیز و خاطره ساز و ...
ایمان دارم با صحبت از زیباییها ، اونها در ابعادِ مختلفِ زندگیمون رشد میکنن و تکرار خواهند شد 
آمین :)
خب جاهای خاطره انگیز که خاطره انگیزه.
مثلا ساندویچ ژوزف تو نیلوفر
یکی از اون ساندویچی های ارمنی قدیمی که هنوز توی نون بولکی ساندویچ میده بهت. رست بیف، فرنکفورتر، کوکو، ژامبریل(یه جور گوشت پروسس شده)، کباب ترکی، انواع کالباس و... تقریبا از سال ۷۸ با همه ی دوستان نزدیک و دور اونجا خاطره دارم. با اون سس خردل های ... دیدن ادامه ›› معرکه ش.

و البته هات چاکلت که روبروی ژوزفه. که هات چاکلت میده... دستش درد نکنه. تنها خوراکی که در دوران کرونا بیرون خوردم، همین بوده. البته همونجور داغ، لیوانش رو عوض کردم و لذت بردم.

یکی دیگه از جاهای خیلی هیجان انگیز موسمی، خیابون نادرشاه(فکر کنم میشه صناعی) در دوران کریسمسه... باید دید. تو یه عصر برفی یا بارونی. صدای ساز زدن گیتار یا هارمونیکا(سازدهنی). صدای بلندِ “بابا اومده” از دهن بابانوئل ها. و بعد یه ساندویچ تو طلایی. با سس خردل روسی که روش نوشته “تند است، اعتراض نکنید”. و شاید خرید چندتایی کریسمس جات.

محمد کارآمد
من بحث تند اما محترمانه را میپسندم چون در این مواقع اطلاعات و احساسات طرفین همزمان در اوج فعالیت هستند و مراودات پیش آمده گاها نتایجی شگفت انگیز حاصل میکنند، اما اما اما بینهایت از بحثهای فرافکنانه ...
🤗🤗🤗🤗

عزیزی❤❤❤❤
۰۸ شهریور
// ایستگاه ماشین دودی//
در جایی از تهران، اولین ماشین دودی یا تراموا یا قطار بین
شهری تهران _ شهر ری، یعنی جایی که تهران قدیم
تقریبا ورودی شهر بود، الان در منطقه C B D ( طرح ترافیک)
قرار دارد و مرز جنوب و مرکز شهر است...
یا به عبارت ساده تر در زون مرکز جنوب ( خ شوش تا خ
انقلاب ) قرار دارد...

الانش شده ... دیدن ادامه ›› پارک کوثر که شمالش خ خراسان، غربش خ ری
و جنوبش خ شهرزاد هست.. و در منطقه ۱۲ واقع شده...
منزل قدیم مان در همان حوالی بود..
و منزل دوستی به نام سعید..

سعید دوست دوران کودکی نبود..!
آشنایی:
سال ۸۵ بود، تابستانها هر روز صبح می آمدیم کتابخانه،
روزنامه شرق و اعتماد و اعتماد ملی و غیره را می خواندیم..
کم کم سیاست کتابخانه اعتماد ملی را حذف می کرد،
شد اعتماد و شرق..
هر روز می دیدمش، پسری لاغر و قد بلند و سرد، حتی سردتر
از شخصیت خودم...
یک روز روزنامه شرق و اعتماد نیامد و هر دو در یک زمان
پیش رئیس کتابخانه رفتیم و موضوع را جویا شدیم...
و آغاز آشنایی..

سعید یک آتیست و یک سوسیالیست بود، او بود که کشف
کرد ، نظریات من به ژیژک و در کل مکتب فرانکفورت نزدیک
هست..
اباذری را می شناختم اما مراد فرهادپور، کیوان مهرگان و
نادر فتوره چی و غیره و غیره را معرفی کرد..

سعید شد دوست استخر و پارک کوثر ( گرمابه و گلستان)
که جمعه ها عصر معمولا بین ۴ تا ۵ ساعت می دیدیم،
گفت و گو می کردیم و استخر را وسط هفته اش با هم
می رفتیم.. به خاطر مشکلات کمر درد جفت مان باید در
استخر راه برویم..
و یکساعت استخر چسپیده به پارک محل گفت و گوی مان
شد، حتی بعد از نقل مکان منزل مان...

سعید از انقلاب ۱۹۱۷ ، به عنوان یک انقلاب اصیل یتد می کرد
و من به دستاوردهای لیبرال دموکراسی، که حداقل دمو کراسی
داشت، او می گفت انقلاب چیز اصیل است و حتی از روز
بعد انقلاب به انقلاب خیانت بشه، باید انقلاب کرد..
و من با انقلاب مخالف بودم، و نتایج انقلاب های بزرگ دنیا
و انقلاب اصیل را فرانسه می دانستم که به ناپلئون ختم
می شود یا شوروی که در نهایت فروپاشید و چین را بدبخت
کرد..
او موافق بود انقلاب لنینی را می پذیرفت و استالین و بعدی
هایش را انحراف از انقلاب می دانست و من به ماهیت
انقلاب ها بد بین بودم، و انقلاب را به جز انقلاب فرانسه
توطئه یهودیان برای کسب ثروت مسیحیان و مسلمانان
می دانستم و برابری فقیر و غنی را شعار پوپولیستی
یهودیان برای تهییج مردم فقیر و فریب آنها می دانستم به
خصوص که تجربه موفق پروتستان را ، یهود در کارنامه
خودش ثبت کرده بود...
ایده من هم از یهودی بودن مارکس و هگل و .... شروع شد
حتی بنیامین یهودی بود و حتی هانا آرنت که به شدت مورد
علاقه ام بود..

بماند
ولی هر دو در بسیاری از تفکرات و عقاید اجتماعی موافق
بودیم و بطور خلاصه ما اسکاندیناوی و شمال اروپا را بهترین
کشورهای جهان می دانستیم..
جایی که بیشتر به انسانیت اهمیت می دهند..
و متفق القول در مورد غاصب بودن اسرائیل تفاهم داشتیم..
و هر دو آمریکا و اروپای غربی و استثمارگران دنیا را از
حیواناتی مثل کفتار پایین تر می دانستیم.. و غیره و غیره..

هر کس ما دو نفر را می دید فکر می کرد دوتا دشمن خونی
به جان هم افتادند و از تحقیر عقاید یکدیگر کوتاهی نمی
کنند..
در آخر حدود ۱۱ شب از هم خداحافظی می کردیم و هاگ
می کردیم و به سمت خانه مان می رفتیم..
نه به آن دعواها و به چالش کشیدن عقاید یکدیگر با چنین
ادبیات محکم و قاطع ... شبیه کشتی کچ کلامی بود..
نه به آن خوش بش های آخرش.. و مردم هاج و واج
بودند از مباحثات ژیژکی مان..

چندسالی است از اردیبهشت ۹۴، که با سعید سر موضوعی
شخصی به مشکل خوردیم و دیگر یکدیگر را نمی بینیم
ولی لذت بخش ترین خاطراتم با سعید و در پارک کوثر
بود..

۲ روز پیش، دوشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید