نظر منتقد (طولانیه ولی حتما بخونید)
اول یک نکته بگم بعد نظر منتقدمو میدم:
نکته اینه که یه دختر خانم به شدت شبیه ریحانه پارسا اونجا بود (گریمش، صداش و حرکاتش و حتی نوع ناراحتی و راه رفتنش! (دختر خانمی که زیر مغنعش روسری مشکی داشت که تا پیشانیش پایین اومده بود، شاید از دید من اینطوری بوده باشه و یا به خاطر شکست نور و ... باشه ولی برام جالب بود و ذهنمو درگیر کرد)
اما نظر:
- تعداد بازیگران زیادن و مدام داد و فریاد میزنن به خصوص در اون صحنه کوچیک واقعا سردرد میاره و علاوه بر اون دعوا هایی که حس واقعی میدن (حس واقعی بودنش یه نکته مثبته برای بازیگران) اما باعث استرس و اضطراب و سردرد میشن به علاوه اینکه اصلا تمومم نمیشن کلا همه نمایشش دعوا و تنشه و اصلا مشخص نیست که آیا بازیگر با تمرین داره بازی میکنه یا بداهه داره
... دیدن ادامه ››
حرف میزنه.
- نکته دوم صدا گذاری خیلی خیلی بدشه، فکر کن وسط دعوا و دادو بیداد یهو با ولوم ۱۰۰ صدای وحشتناک شکستن شیشه یا برخورد قطار میاد من چند بار گوشامو گرفتم و از جام پریدم و واقعا میخواستم صحنه رو ترک کنم (شاید لازم بود بیشتر با صدا و آهنگ و نور های رنگی به بازی ها عمق بدین و براشون شخصیت بسازید)
تنها چیزی که منو تا پایان نمایش نگهداشت این ها بودن:
- اول بازی خیلی خوب و قوی بازیگراش بود که واقعا خوب بازی میکردن (واقعا تبریک میگم و امیدوارم در نمایش های دیگه ای بدرخشید) مخصوصا بازیگر نقش های (خانمی که آبستن بود و شوهرش، بازیگری که لهجه اصفهانی داشت، بازیگری که شبیه ریحانه پارسا بود، خود ناریا، بازیگری که تازه از زندان آزاد شده بود (عالی تو نقش رفته بود) بازیگر خانمی که میخواست بره خارج :)، بازیگری که دستفروش مترو بود و بقیه)
- دوم صحنه های احساسی مخصوصا صحنه احساسی میانه ای که بازیگر نقش دختر بچه بازی کرد (اونجا که همه با تلفن دونه دونه صحبت میکردن و میومدن پیش این دختر خانم کوچولو)
- سوم صحنه زیبا بود که واقعا حس داخل قطار بودن رو میداد (به طراح صحنه تبریک میگم)
مسائلی که میتونست بهتر باشه:
- کاش داستان سرایی داشت مثلا بازیگر ها در نمایش هایی فکر میکردن و صدا فکر کردنشون از بلندگو پخش میشد یا مثلا در نمایش هایی که با تلفن صحبت میکردن به جای اینکه فقط کاراکتر بازیگر صحبت کنه از بلند گو ها صدای طرف مقابل هم شنیده میشد که باعث میشد مخاطب غرق در داستان بشه.
- کاش تعداد بازیگر ها کمتر ولی به هر کاراکتر عمق میدادین تا بشه بیشتر باهاش ارتباط گرفت.
- جای صحنه های احساسی و رمانتیک به شدت حس میشد و خالی بود (کاش به جای اینکه سراسر تنش باشه صحنه های رمانتیک و احساسی هم وجود داشت (به هر حال سبک تلفیقی هست)، همه مردم مشکل ندارن بعضی آدم ها هم هستن که زندگی زیبایی دارن و اگر روزی داخل مترو گیر کنن همش دچار تنش نشن و به روز های زیبایی که داشتن فکر کنن و افسوس روز های زیبایی رو بخورن که میتونستن داشته باشن و ...)
- در مورد بازیگر نقش فردی که جبهه رفته (دقیقا نقش این فرد چیه ؟ یه آدمی که حرف نمیزنه استغفرالله انشالله ماشالله و فلان بمان میگه که چی بشه ؟ اصلا چرا گوشی های دیگر کاراکتر هارو بهشون بر نمیگردونه ؟ دقیقا میخواستین بگین آدم هایی که جبهه رفتن آدم های خوبن ؟ خب اینم حتی خوب نتونستید بیان کنید! نقشش بی معنی هست وقتی یک کاراکتر با این تم وجود داره لازمه که نقش عمیقی داشته باشه و مخاطب از جنبه های مختلف شخصیتی این فرد آگاه بشه که البته در زمان کم نمیشه و اصلا وجودش سطحیه)
- وقتی بازیگر ها دارن چینش نمایش رو تغییر میدن و صحنه رو عوض میکنن (صحنه تاریک میشه) و... چرا مخاطب باید صحنه رو ببینه ؟ نیاز نبود تاریک تر باشه که مخاطب متوجه نشه و جذاب بشه براش که چینش بعدی و نمایش بعدی چیه ؟
- چرا بازیگر نقش خانم آبستن باید اسلحه داخل کیفش باشه ؟ چه دلیلی داره ؟ و چرا شوهرش وقتی میخواد بچشو بفروشه این حجم لباس شیکو پیک تنشه ؟ طرف خانمش لباس های آدم های فقیر داره بچشم میخواد بفروشه بعد خودش لباس پلوخوری گنگستر ها رو تنش کرده!
- وقتی اون همه خانم داخل سالن هستن به نظرتون استفاده از لفظی مثل مادر... برای خنده مخاطب به نظرتون درسته ؟ هم ما میفهمیم منظورتون چیه هم خودتون وقتی همه میفهمن منظور چیه حتی بچه ها چه دلیلی داره از این لفظ استفاده کنید ؟
در آخر هم بگم من صرفا نظرات خودم رو گفتم و شاید من خوب درک نکردم و به عنوان یه مخاطب نظر دادم و مطمعنم اگر دوباره ببینم و دقت بیشتری کنم شاید نظر متفاوت تری داشته باشم، همین در هر صورت امیدوارم کار های آینده بدرخشید و موفقیت های بیشترتون رو ببینم.