در پاسخ یک دوست :
این عادت زشت ترک ناشدنی برخی ایرانیان مزور و دروغگو که وقتی خودشان تغییر عقیده میدهند میکوشند دنیا و آدمهایش را به رنگ تازهٔ خود درآورند، آنان را به سیاهپوشانی تبدیل میکند که در تاریکی از پشت خنجر میزنند ، سپس خنجر را با نقشهای در حد عقل خودشان در دست جسد میگذارند و دست آخر بر مزار مرده میگریند.روشنفکر مرده چماقی برای کوبیدن بر فرق روشنفکران دیگر نیست؛ که اگر بود چه فرق داشت با جمع چماقداران؟ کار روشنفکری نقد است و مهمترین نقد روشنفکران از سوی روشنفکران صورت گرفته است. بر خلاف دروغهای پیرامون بهرام بیضایی طی همین چند روز، او با بسیاری از اهل فرهنگ- از آشوری تا نوریعلا- همراهی کرد، از مؤسسان کانون نویسندگان بود و پیش و پس از انقلاب پیرامون سانسور سخنرانی کرد.به پیشنهاد جلال آل احمد در مجلهٔ آرش به نقد «کارنامهٔ گلستان» پرداخت( و باز باید برای اهل مصادره توضیح داد که نقد آثار و آدمها به معنای نفی مطلقشان نیست) و در گفت و گویش با روزنامهٔ رستاخیز (۱۳۵۶) اشارهای انتقادی به کار کیارستمی و شهیدثالث داشت. در «کیهان ماه» آلاحمد مقاله و در رثای شاملو شعر نوشت، در ستایش هوشنگ گلشیری سخنرانی کرد و از بیحرمتی به ساعدی سخت برآشفته شد و پاسخ داد. در جشن سینمایی دنیای تصویر(۱۳۸۰)و انتخاب کارگردانان برگزیدهٔ یک دهه، در پایان معرفی داریوش مهرجویی نام ساعدی را بردم. بیضایی پس از پایان جشن در راهرو،موقع خداحافظی گفت:« کار خوبی کردید که از ساعدی نام بردید». جدلهایش با رضا براهنی هرگز از احترامش به او نکاست؛ همچنان که انتقادش از یکی دو فیلم علی حاتمی و داریوش مهرجویی( که این دو تای آخر پیش چشمم روی داده و نیازی به روضهخوانی دروغپردازان ندارد).«رگبار»همانطور که خود او نیز اشاره کرده، مشترکاتی با ذهنیت روشنفکران چپ دارد و طبعا - و به حق- نشانههایی از افتراق که محصول فردگرایی او و نگاه ممتازش به جهان پیرامون است.زندگی
... دیدن ادامه ››
توأم با ناامنی در « کلاغ»، تصویری از بحران هویت انسان ایرانی در میانهٔ دههٔ۱۳۵۰ ارائه میدهد. اعتبار هنرمندان اصیل وجوهی دارد که در اذهان تکبعدی میانمایه نمیگنجد.خواندن مجموعه آثار بیضایی برای تندخوانان هم یک سال طول میکشد. شاید معتادان به اظهار نظر دربارهٔ حرفهای یک دقیقهای ، پس از خواندن و فهمیدن نوشتهها - نه برای پخش در شبکههای اجتماعی به قصد کسب هویت، برای شناخت هنرمند- و گردآوری بقایای اندیشه و وجدان ، از هر افترا و پیرایهٔ پرتی که به بیضایی و دیگر روشنفکران ایرانی بستهاند پشیمان گردند.
باقی بقایتان
سعید عقیقی